|
ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی و تربیتی به مدارس راهنمایی و متوسطه و پیش دانشگاهی ارومیه
|
|
|
|
||||
|
هنگامي كه در كلام الهي از انسان به عنوان اشرف مخلوقات و جانشين پروردگار روي زمين ياد ميشود و به فرشتگان براي سجده نمودن در مقابل اين موجود امر ميشود، اين همه نشاندهنده كرامت و جايگاه آدمي است. اين كرامت از يكسو به سبب دميدن نفخه الهي در روح انسان و از سوي ديگر بهرهمندي او از عطيهاي الهي به نام عقل است. از نگاه شريعت اسلامي انسان مجموعهاي از استعدادهاي بالقوه است كه براي به فعليت در آوردن اين استعدادها و تواناييها، نيازمند تعليم و تربيت است. آنچه هدف تعليم و تربيت اسلامي است حقيقت جويي و حصول رستگاري است و اين مساله جز از طريق تعلم و تعقل در كنار تزكيه حاصل نميشود. از نگاه اسلام رشد عقلاني به موازات رشد اخلاقي صورت ميگيرد و به تعبيري اين دو لازم و ملزوم يكديگرند. همانگونه كه اخلاق منهاي علم، جهالتي بيش نيست، علم منهاي اخلاق نيز حماقتي بيش نخواهد بود. همواره در كتب ديني و اخلاقي ما علم و اخلاق در كنار هم ذكر شده و مكتبي كه بيشترين توجه را به فراگيري دانش نموده، هدف بعثت پيامبر خود را تكميل مكارم اخلاق ذكر كرده است.
بدون شك تعليم و تربيت اسلامي نظامي جامع و كامل است كه تمام ابعاد وجودي انسان را مورد توجه قرار داده است. در فرآيند تعليم و تربيت اسلامي جسم و روان، حيات دنيوي و اخروي، جامعه و فرد بايد به يك ميزان پرورش يابند و هيچ يك نبايد به بهاي ديگري ناديده گرفته شود. همواره خرد و خرد ورزي از جايگاهي خاص در تعاليم اسلام برخوردار بوده است. بيان اهميت جايگاه خرد و خرد ورزي در قالب 300 آيه در قرآن خود دليلي آشكار بر اين مدعاست. مسلما چنين تاكيد و اهميتي در مكتب شيعه دوچندان ميشود هنگامي كه معتبرترين كتب حديثي اين مكتب همچون اصول كافي و بحارالانوار، بابهاي نخستين خود را به «بابالعقل و الجهل» و«فضل العلم» اختصاص دادهاند و سپس به بحث پيرامون اصول دين ميپردازند. بدون شك چنين تبويبي بيحكمت نبوده و به همين علت عالم بر عابد و تفكر بر تعبد همواره برتري داشته است. احاديث بسياري در اين باب نقل شده كه به عنوان نمونه ميتوان به اين حديث اشاره كرد: پيامبر اسلامص ميفرمايند: «فكره ساعه خير من عباده ستين سنه: ساعتي انديشيدن بهتر از شصت سال عبادت كردن است.» (پاينده،1374) چه بسيار عبارات و كلمات از پيشوايان دين نقل شده است كه نشان ميدهد تعبد بدون پشتوانه عقلي فاقد ارزش است. چنان كه پيامبر در حديثي ميفرمايد: «هر چيز را پايه و ريشهاي است و پايه و ريشه كار مومن عقل است و ارزش و اعتبار او به اندازه عقل و قدرت تشخيص اوست.» (مجموعه نويسندگان،1360) همانطور كه در متون ديني بيانشده، هدف از خلقت آدمي عبوديت پروردگار است: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.» (ذاريات آيه 56). در اين ميان برخي از مفسران بر اين عقيدهاند كه واژه ليعبدون در واقع به معناي ليعرفون است و اين خود بدان معناست كه انسان بايد نسبت به پرودگار خود معرفت حاصل نمايد. پس از بررسي جايگاه خرد و خردورزي در تعاليم اسلام، ذكر اين نكته ضروري است كه قرآن با نگاهي خاص و بديع به مساله اقسام خردورزي نظر ميافكند. قرآن با 3 مسلك حسگرايي محض، استدلال محض و تذكر محض سر نزاع دارد و مسير خود را از هر 3 مسلك جدا كرده است. نگاه مطلقگرانه در هر يك از اين 3 مسلك، عامل اصلي بيتوجهي قرآن به آنهاست. از نگاه قرآن «شكوفايي انديشه و راهيابي آن به مقصود از طريق مواجهه حسي و نظري با جهان همراه با كنترل اهواء نفساني ميسر ميشود و هرگونه مطلقگرايي در يكي از طرق مزبور آفت تعقل است.» (جعفري،1360، ص 140) از سوي ديگر يكي از اصول بنيادين راجع به خردورزي، توجه به اين نكته است كه آنچه بايد در فرآيند خردورزي مورد توجه قرار گيرد محتواي كلام (انديشه) است و نه ناقل و حامل كلام (انديشنده). چنان كه در روايتي از امام علي چنين آمده است كه «انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال.» جايگاه علم و عالم در اسلام به جرات ميتوان چنين گفت كه در ميان اديان و فرق مختلف، هيچ كدام به اندازه اسلام بر اهميت جايگاه علم و عالم تاكيد نكرده است. تاكيد بر فراگيري علم تا بدانجا بوده است كه در فرآيند يادگيري و علمآموزي حسد ورزيدن و چاپلوسي كردن نيز مجاز شمرده شده است. در مكتب اسلام به همان مقدار كه جهل و جهالت مورد نكوهش واقع شده، علم و عالم بودن مورد تحسين و تاكيد قرار گرفته است. تعبير «الجهل موت» (آمدي،1378،ص 202) يكي از زيباترين تعابيري است كه حضرت علي در ذم جهل به كار بردهاند. از نگاه ايشان فرد جاهل همچون مردهاي در ميان زندگان است. از سوي ديگر ايشان ريشه بسياري از دشمنيها را در فقدان آگاهي دانسته و ميفرمايند: «الناس اعداء ما جهلوا: مردم آنچه را نميدانند با آن دشمنند» (همان منبع، ص202) و در جاي ديگر چنين ميفرمايند كه «دشمني نكنيد با آنچه نميدانيد كه بيشترين دانش در همان است كه شما نميدانيد.» (همان منبع، ص212) احاديث بسياري همچون «اطلب العلم من المهد الي اللحد » (پاينده،1374،ص 218)، «طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه» (همان منبع،ص 557) و... همگي نشان از توجه خاص اسلام به مقوله علم و علمآموزي است. اما در اين ميان احاديثي وجود دارد كه بايد با نگرشي عميق و دقيقتر بدانها نظر افكند. در اينجا ما به تعدادي از آ نها اشاره و سپس نكاتي درخصوص آنها ذكر ميكنيم: 1- پيامبراكرم (ص): اطلبوا العلم و لو بالصين (همان منبع، ص 217) 2- حضرت علي: الحكمه ضاله المومن فخذوها و لومن افواه المنافقين (آمدي،1378، ص285) 3- حضرت علي: فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق (نهج البلاغه، قصارالحكم 80 ) 4- حضرت علي: خذ الحكمه و لو من المشركين (فريد، 375، 1366) 5- حضرت علي: خذ الحكمه و لو من اهل الضلال (همان منبع) ذكر چند نكته در مورد احاديث فوق الف: مسلما يكي از نكات قابل تامل درباره احاديث فوق تاكيد بر آموختن علم و حكمت از غيرمسلمانان است. كثرت احاديثي شبيه احاديث فوق كه به زعم مرحوم مطهري تعداد آنها به 20 حديث ميرسد نشان ميدهد كه نبايد اين نكته را ناديده گرفت. ب: تاكيد بر فرا گرفتن علم و حكمت از گمراهان، مشركان و منافقان دلالت بر اين امر ميكند كه آنچه مهم است، خود حقيقت است نه ناقل و حامل آن. از اين رو در اسلام بر اين نكته بسيار تاكيد شده است كه به سخنان افراد بدون در نظر گرفتن موقعيت و كسوت آنها گوش داده و بهترين آن را انتخاب نماييد: بشارت بده به آن بندگان من كه گفتار را ميشنوند و از احسن آن گفتار پيروي مينمايند.» (زمر آيه 18) ج: هرچند ميان علم و حكمت تفاوت وجود دارد و از حكمت به عنوان علم حاوي حقيقت تعبير شده است، ولي با در نظر گرفتن احاديث فوق ميتوان چنين برداشت كرد كه علم و حكمت برخلاف آنچه بسياري گمان ميكنند در انحصار دين يا فرد خاصي نيست. اصل عدم انحصاري بودن علم و حكمت نشان از اين مساله دارد كه علم و حكمت را ميتوان و بايد از افرادي چون گمراهان، مشركان و حتي منافقين نيز آموخت، منافقيني كه شديدترين كيفرها در قرآن براي آنها در نظر گرفته شده است. د: در نهايت با اندك تاملي در باب احاديث فوق ميتوان چنين نتيجه گرفت كه نوع علمي كه در فرا گرفتن از گمراهان، مشركان و منافقان مورد تاكيد واقع شده بدون شك از جنس الهيات و علم دين نخواهد بود؛ بلكه آنچه اهميت دارد علم بما هو علم و حكمت بما هو حكمت است. به تعبير بزرگي، هنگامي كه پيامبر تاكيد ميكند در طلب علم باشيد هرچند آن علم در چين يافت شود، مسلما مقصود از آن علم، علم الهيات نبوده زيرا در آن زمان مدينه خود گنجينه معارف الهي بوده است. از سوي ديگر به تعبير مرحوم مطهري، اسلام هيچگاه در فرا گرفتن علم، نوع و حدود آن را مشخص نكرده و بر آموختن يا نياموختن علمي اصرار و تاكيد نكرده است (مطهري،1377). در بررسي ديدگاه اسلام پيرامون علم و علم آموزي، دو نكته وجود دارد كه بيش از ساير نكات سزاوار تامل و دقت است: الف: تاكيد بر علم عملي و نافع ب: ذو مراتب بودن علم تاكيد بر علم عملي و نافع: در اسلام، علم داراي جهت و هدف است. اين بدان معناست كه فرا گرفتن علم بايد موجب شناختن ابعاد دروني آدمي و حركت دادن وي بر مبناي فطرت و سرشت او شود. در معارف اسلامي، به مسلمانان توصيه شده است به علومي روي آورند كه منفعتي در آنها نهفته و به تعبير امروزي جنبه عملي و كاربردي داشته باشند. چنانكه پيامبر ميفرمايد: «دانشي كه از آن سود نبرند مثل گنجي است كه از آن خرج نكنند.» (پاينده، 1374، ص328) در متون اسلامي در كنار بهرهگيري از استدلال عقلي، نقش تجربه مهم توصيف شده است. همواره علم فاقد عمل مورد ذم واقع شده و چنين علمي به درختي فاقد ميوه تشبيه شده است «العلم بلاعمل كشجره بلاثمر». در عين حال راه گريز از سقوط و تباهي، بناي امور بر پايه تجربيات در نظر گرفته شده است، چنان كه حضرت علي ميفرمايد: «هر كس كه كار خود را بر پايه محكم تجربيات بنا نهد از سقوط و تباهي به سلامت ميماند.» (آمدي، 1378، ص630 ) ذو مراتب بودن علم: هنگامي كه سخن از ذو مراتب بودن علم به ميان ميآيد مقصود اين است كه ميتوان از حقيقت واحد دركهاي متفاوت داشت. شواهد بسياري براي تاييد اين مطلب وجود دارد. تعبير«اگر ابوذر ميدانست در دل سلمان چه ميگذرد سلمان را تكفير ميكرد يا سلمان را مستوجب قتل ميدانست.» (مجموعه نويسندگان،1360،ص 191 ) يا كلام حضرت علي، آن هنگام كه امام حسن و امام حسين را مورد خطاب قرار ميدهند و ميگويند: «جواهر علمي نزد من هست كه اگر من آنها را آشكار كنم به من خواهند گفت كه تو بت پرستي و كساني از مسلمانان ريختن خون مرا مباح خواهند شمرد و اين كار بسيار قبيح را پسنديده خواهند دانست.» (همان منبع، ص 192) همگي دلالت بر ذو مراتب بودن علم ميكند. با توجه به مباحث مطرح شده مسلما از نگاه اسلام جايگاه عالم و دانشمند جايگاه خاص و ويژهاي است. اهميت جايگاه دانشمند تا آنجاست كه پيامبر ميفرمايد: «هر روز خود را به يكي از 4 صورت آغاز كن: عالم باش، يا دانشآموز، يا كسي كه به علم گوش فرا ميدهد يا آن كه دوستدار دانش است. از اين 4دسته بيرون مباش كه هلاك ميشوي.» (پاينده،1374، ص 226). اين اهميت هنگامي نمايانتر ميشود كه پيامبر در احاديثي به مقايسه عالم و عابد پرداخته و چنين ميفرمايند: الف: «فضل العالم علي العابد كفضلي علي امتي: فضيلت عالم بر عابد همچون فضيلت من بر امتم است.» (همان منبع، ص589) ب: «نوم العالم افضل من عباده العابد: خواب دانشمند از عبادت عابد بهتر است.» (همان منبع، ص 787) ج: «اذا جاء الموت بطالب العلم مات و هو شهيد: وقتي مرگ طالب علم فرا ميرسد او شهيد ميميرد.» (همان منبع، ص192) اخلاق علمي يكي از مباحثي كه شايد كمتر بدان پرداخته شده است، مساله اخلاق علمي در تعليم و تربيت اسلامي است. بدون شك فضاي بحث و مباحثه مستلزم رعايت اصول و قوانيني است كه در صورت عدم توجه به آنها، نتيجه مطلوب براي طرفين بحث حاصل نخواهد شد. براي درك چنين اصولي، بررسي منش رهبران و بزرگان دين در جلسات مناظره و مباحثه ميتواند راهنماي خوبي براي استنتاج اين اصول باشد. هر چند ذكر تمامي اين اصول كه تشكيلدهنده اخلاق علمي در مكتب اسلام هستند در چنين مقالهاي امكانپذير نيست. با وجود اين، ما به سه اصل بنيادين اشاره ميكنيم: 1- اصل آزادي انديشه و بيان: بدون شك يكي از افتخارات مكتب اسلام ايجاد فضايي آزاد براي بيان انديشه و اعتقادات است. اهميت اين نكته تا بدانجاست كه ميتوان گفت در ميان اديان مختلف، اسلام بيش از ساير اديان بر اين امر توصيه و تاكيد كرده است. مناظره و مباحثه ائمه با ملحدان و معاندان همگي حكايت از اين دارد كه در مكتب اسلام مخالفان و معاندان با رعايت تمام جوانب اخلاقي اين حق را دارند كه به بيان آراء و انديشههاي خود بپردازند و نبايد هيچ كدام از مخالفان و معاندان به علت عدم اعتقاد به اسلام از اظهار نظر باز داشته شوند. در واقع اين اصل نهتنها در مورد مكتب اسلام، بلكه درباره همه مكاتب و مذاهبي صدق ميكند كه خواهان بقاي خود هستند، چنان كه مرحوم مطهري بيان ميكند: «هر كتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد دارد، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و تفكر باشد.» (مطهري، 1368، ص 11) يكي از نمونههاي برجسته در تاريخ اسلام كه نشان از تحقق عملي ايده آزادي انديشه است نحوه برخورد حضرت علي با يكي از سرسختترين دشمنان خود يعني خوارج است. ايشان در زمان خلافت خود در حالي كه همه ابزار قدرت را در دست داشتند و ميتوانستند به آساني دشمنان خود ازجمله خوارج را به بهانه ديدگاههاي غلط و انحرافي سركوب كنند، فضايي به وجود آوردند كه خوارج در كمال امنيت و آسايش در جامعه اسلامي زندگي و به تبليغ آراء خود ميپرداختند. هرچند خوارج در نماز جماعت به علي اقتداء نميكردند و او را كافر ميپنداشتند، ولي تا زماني كه آنها دست به شمشير نبردند، حضرت علي هيچ واكنش عملي نسبت به آنان نشان نداد. مرحوم مطهري در توصيف فضاي آن زمان چنين بيان ميكند كه: «اميرالمومنين با خوارج در منتهي درجه آزادي و دموكراسي رفتار كرد. او خليفه است و آنها رعيتش. هر گونه اعمال قدرت سياسي برايش مقدور بود. اما او زندانيشان نكرد. شلاقشان نزد و حتي سهميه آنها را از بيت المال قطع نكرد. با آنها همچون ساير افراد مينگريست. آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبهرو ميشدند و صحبت ميكردند. طرفين استدلال ميكردند و استدلال يكديگر را جواب ميگفتند.» (مطهري، 1379، ص 143) مرحوم مطهري همچنين درباره نگاه اسلام به آزادي انديشه چنين بيان ميكند كه «من به همه اين دوستان غيرمسلمان اعلام ميكنم از نظر اسلام تفكر آزاد است. شما هر جور كه ميخواهيد بنشينيد و بنويسيد. هر جور كه ميخواهيد عقيده خودتان را ابراز كنيد، به شرطي كه فكر واقعي خودتان باشد. ابراز كنيد و هر طور كه ميخواهيد بنويسيد، بنويسيد، هيچ كس ممانعتي نخواهد كرد.» (مطهري، 1368، ص 13) ايشان نهتنها در مقام سخن بلكه در عمل نيز براي تحقق اين اصل تلاش نمود. مرحوم مطهري در سخنراني سال 57 خود در دانشكده الهيات چنين ميگويد: «من در همين دانشكده چند سال پيش نامهاي را نوشتم به شوراي دانشكده و در آن تذكر دادم يگانه دانشكدهاي كه صلاحيت دارد يك كرسي را اختصاص دهد به ماركسيسم همين دانشكده الهيات است، ولي نه اين كه ماركسيسم را يك استاد مسلمان تدريس كند، بلكه استادي كه واقعا ماركسيسم را شناخته باشد و به آن مومن باشد و بخصوص به خدا اعتقاد نداشته باشد. ميبايد به هر قيمتي كه شده از چنان فردي دعوت كرد تا در اين دانشكده مسائل ماركسيسم را تدريس كند. بعد ما هم ميياييم و حرفهايمان را ميزنيم. منطق خودمان را ميگوييم. نبايد اين گونه فكر كرد كه چون اينجا دانشكده الهيات است، نبايد در آن ماركسيسم تدريس شود. خير بايد ماركسيسم تدريس شود. آن هم توسط استادي كه معتقد به ماركسيسم است. فقط بايد جلوي دروغ و حقهبازي را گرفت يعني نبايد يك ماركسيست تمسك به آيه قرآن بكند و بگويد فلان آيه قرآن اشاره به فلان اصل ماركسيسم است. ما با اين شيوه مخالفيم، اين خيانت به قرآن است.» (همان منبع) هرچند ايده ايجاد كرسي ماركسيسم در دانشكده الهيات تحقق نيافت، لكن پس از انقلاب برخي از روحانيون روشنفكر همچون دكتر بهشتي در عمل و منش خويش اصل آزادي انديشه و بيان را ارج نهادند. بدون شك تاريخ انقلاب اسلامي ايران هيچ گاه جلسات مناظره و گفتگوي دكتر بهشتي با گروهاي چپگرا و ماركسيست را فراموش نخواهد كرد. مرحوم بهشتي با اين كه خود يكي از مسوولين بلندپايه كشور بود، نهتنها در چنين جلساتي حاضر ميشد، بلكه از تداوم اين جلسات استقبال ميكرد. دكتر كيانوري از شركتكنندگان در اين جلسات و نماينده حزب توده در توصيف فضاي به وجود آمده چنين ميگويد: «حزب توده ايران جزو آن سازمانهايي است كه در دوران 40 ساله موجوديت خود خيلي كم از چنين امكاناتي برخوردار بوده و شايد از چنين امكاني برخوردار نبوده است.» (سايت بازتاب، 7 تير، 1384) 2- اصل مدارا و عدم تعصب ورزي: يكي از الزامات ضروري در فضاي مباحثه و مناظره و به طور كلي در فرآيند تعليم و تربيت رعايت اصل مدارا از سوي طرفين است. مدارا كردن در واقع به معناي عدم تعصبورزي است. پشتوانه تعصب بيش از آن كه منطق و استدلال باشد، جهل است و نتيجه آن بيش از آن كه ميمون و پرثمر باشد، ويرانگري و تخريب است. به همين سبب پيامبر اكرم امت خود را از اين صفت رذيله نهي نموده و ميفرمايد: «از ما نيست كسي كه به عصبيتي فراخواند و ازما نيست كسي كه در راه عصبيتي بجنگد و از ما نيست كسي كه با عصبيت بميرد.» (ري شهري،1386، ص 691) در بسياري از احاديث، اساس حكمت مدارا كردن با مردم ذكر شده است. با اندك تورقي در تاريخ اديان بوضوح آشكار ميشود كه كارنامه بسياري از اديان در مواجهه با انديشهها و آراء مخالفان خود چندان قابل قبول نيست. تعصبورزيهاي كوركورانه در قرون وسطي كه ثمره آن تشكيل دادگاههاي تفتيش عقايد و نابودي مخالفان به بدترين شكل ممكن بود، هنوز هم از نقاط سياه تاريخ بشري محسوب ميشود. با وجود اين در ميان اديان مختلف ميتوان چنين گفت كه كارنامه اسلام در مواجهه با مخالفان خود كارنامه درخشاني است و اين مساله نهتنها با تورق در تاريخ اسلام قابل مشاهده است، بلكه حتي بسياري از محققان خارجي نيز بر اين امر صحه گذاشتهاند چنان كه كنت گوبينو مينويسد: «اگر اعتقاد مذهبي را از ضرورت سياسي جدا كنند، هيچ ديانتي تسامح جويتر و شايد بيتعصبتر از اسلام وجود ندارد.» (زرينكوب، 1376، ص 25) بدون شك تاكيد اسلام بر جايگاه علم و طالب آن از يك سو و وسعت ديد و فقدان تعصبورزي مسلمانان در قرون اوليه از سوي ديگر، موجب ظهور نهضت ترجمه و آشنايي مسلمانان با آراء و انديشههاي انديشمندان ديگر بلاد شد. در اوايل قرن دوم هجري مسلمانان با شور و اشتياقي خاص كتب مختلف علمي را كه در سرزمينهاي مختلف همچون ايران، روم، هند و يونان بود ترجمه و وارد جهان اسلام كردند. بيتالحكمه به عنوان نماد روشنفكري آن دوران در جهان اسلام و مركز توسعه علوم مختلف در نظر گرفته شد و اين در حالي بود كه تاسيس آن در عصر ائمه بهترين بهانه براي تحريك مردم عليه خلفاي عباسي بود، چنان كه مرحوم مطهري بيان ميكند: «بيتالحكمه كه تاسيس شد در دنياي زمان خودش نظير نداشت و بعدها هم كم برايش نظير پيدا كردند. هرچند خلفا ملعون و مطرود ائمه بودهاند، اما حتي يك حديث هم نميبينيم كه اين كار خلفا (تاسيس بيت الحكمه) به عنوان يك بدعت تلقي شده باشد و بگويد يكي از چيزهايي كه اينها كار را خراب كردند اين بود كه علوم ملتهاي كافر را از يونان، روم، هند و ايران ترجمه كردهاند و وارد دنياي اسلام كردند و حال اين كه در ميان عوام بهترين وسيله براي كوبيدن آنها بود.» (مطهري، 1377، ص 278) 3- اصل نفي شخصيتپرستي: يكي از مهمترين آفتهاي تعليم و تربيت وجود مسالهاي به نام شخصيتپرستي است. تقريبا در همه نظامهاي تربيتي ملاك پذيرش يا عدم پذيرش سخن افراد، ارتباط مستقيمي با جايگاه و اقتدار آنها دارد. به عبارت ديگر اعتبار كلام از اعتبار جايگاه گوينده آن نشات ميگيرد. بدون ترديد چنين نگاهي بر خلاف اصول تعليم و تربيت اسلامي است. از نگاه تعليم و تربيت اسلامي حق و حقيقت به افراد اعتبار ميبخشند نه اين كه حق و حقيقت اعتبار خود را از افراد بگيرد. در تعليم و تربيت اسلامي آنچه بايد مورد محك قرار گيرد، محتواي كلام است نه ناقل كلام. در معارف اسلامي به كرات تاكيد شده است كه سخنان افراد را بدون در نظر گرفتن موقعيت و كسوت آنها بدقت گوش دهيد و سپس به تجزيه و تحليل آن بپردازيد.هنگامي كه قرآن چنين خطاب ميكند كه «بشارت بده به آن بندگان من كه گفتار را ميشنوند و از احسن آن گفتار پيروي مينمايند.» (زمر، آيه 18) مقصود صرف شنيدن (سماع) نيست بلكه گوش دادن ( استماع) است. قرآن به مسلمانان توصيه ميكند كه سخنان طرف مقابل خود را به دقت گوش دهيد و سپس تجزيه و تجليل كرده سره از ناسره را تشخيص دهيد. چنانچه پيش از اين ذكر شد تعبير حضرت علي «انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال» نيز ناظر بر همين امر است. آنچه اهميت دارد، محتواي انديشه است و نه گوينده آن انديشه. ممكن است سخن حقي از زبان اهل غيرحق جاري شود. اين مساله نبايد موجب شود كه فرد از پذيرش سخن حق امتناع ورزد. به همين سبب ملاك سنجش حق و باطل، شخصيت افراد نيست بلكه شخصيت افراد بايد با ترازوي حق و حقيقت سنجيده شود. نقل است مردي از صحابه اميرالمومنين در جنگ جمل دچار شك و ترديد شد. اين شك و ترديد از آنجا ناشي ميشد كه در يك سوي ميدان علي و اصحابش را ميديد و در سوي ديگر عايشه همسر پيامبر و صحابهاي همچون طلحه و زبير را. چنين ترديدي موجب شد كه آن مرد از اميرالمومنين سوال كند كه آيا ممكن است عايشه، طلحه و زبير بر مسير باطل گام بردارند؟ حضرت علي پاسخي ميدهد كه ميتوان آن را اصلي جهانشمول براي تمامي مكاتب تربيتي در نظر گرفت. ايشان خطاب به آن مرد چنين ميگويند: «حق و باطل را با ميدان قدر و شخصيت افراد نميشود شناخت. اين صحيح نيست كه تو اول شخصيتها را مقياس قرار دهي و بعد حق و باطل را با اين مقياسها بسنجي... اشخاص نبايد مقياس حق و باطل قرار گيرند و اين حق و باطل است كه بايد مقياس اشخاص و شخصيت آنها باشد.» (مطهري، 1379، ص 125)
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:7 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:5 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اکنون که ضرورت بهره گيري از همه ظرفيتها و منابع براي تعميم فعاليتهاو اهداف پرورشي بيش از پيش آشکار شده است دراين يادداشت به چگونگي ايفاي نقش تربيتي معلم ميپردازيم. اگر قرار بود معلم به کار تربيتي بپردازد يک امر تفکيکي تلقي مي شد يعني بعد از فراغت ازکار آموزش، مقداري هم براي کار پرورشي وقت صرف کند!اين روش از يکطرف منجر به تلقي دوگانه از تعليم و تربيت ميشد و از طرفي ديگر به معني بي هدف و بي آرمان بودن فعاليتهاي آموزشي بود. تعبير «نقش تربيتي معلم» که در امتداد طرح تعميم فعاليتهاي پرورشي مطرح گرديده است مفهوم تلفيق را نيز در بطن خود بهمراه دارد. يعني معلم در همان ساعاتي که به فعاليت آموزشي اشتغال دارد به دليل رعايت برخي ملاحظات، نقش تربيتي نيز ايفا مي کند در اين صورت آن علمي که دانش آموز به کمک معلم به آن دست مي يابد تبديل به حجاب نمي شود و غرور و جهل مرکب را دامن نميزند. (رب عالم قتله علمه) بلکه تبديل به نوري مي شود که در قلب و مرکز وجود دانش آموز قرار مي گيرد و او را از ظلمات جهل خارج مي سازد (العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء).ايفاي نقش تربيتي توسط معلم به «پيش نيازهايي» احتياج دارد که اگر مورد توجه قرار نگيرد نقش تربيتي ياد شده، موثر نخواهد بود . 7-معلم به تک تک دانش آموزان اعتنا مي کند و به تشخص طلبي آنان و حفظ کرامتشان توجه دارد. آسيب شناسي (امور سلبي در ايفاي نقش تربيتي معلم) چگونگي اقدام اجرايي الف – در کوتاه مدت 4- لحاظ نمودن شرايط ترجيحي فارغ التحصيلان دبيرستانهاي شبانه روزي در راهيابي به مراکز تربيت معلم و دراين صورت اتخاذ تدابير تربيتي ويژه از سال اول دبيرستان براي دانش آموزان دبيرستانهاي ياد شده معاون پرورشي و تربيت بدني
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:4 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1- محبت و دگردوستی 2 - مسئولیت پذیری در قبال جامعه 3- راهنمایی و جلوگیری از خسران انسان 4- راهنمایی وسیله رشد و تکامل است 5- تفاوت فردی و ضرورت راهنمایی 6- تفاوت دنیای نوجوانان با بزرگسلان فصل دوم: اصول راهنمایی اصول راهنمایی در اسلام 1- اصل فطرات 2- اصل کرامت الف) کرامت ذاتی ب) کرامت اکتسابی 3- اصل اختیار 4- اصل تغییر پذیری 5- اصل مسئول بودن انسان 6- اصل کمال جویی انسان 7- اصل توجه به ابعاد وجودی انسان 8- اصل تفاوت های فردی - 9- اصل مبتنی برهمکاری در راهنمایی فصل سوم: هدف های راهنمایی تعریف هدف - هدف های راهنمایی - ویژگی های هدف از دیدگاه اسلام اهداف آنی وغایی در راهنمایی - اهداف آنی و غایی راهنمایی از دیدگاه اسلام - اهداف غایی - هدایت و رشد - طهارت و حیات طیبه - تقوا - قرب و رضوان - عبادت و عبودیت
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:2 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
[2] . نهج البلاغه، نامه ى 31. [3] . گفتار فلسفى، ص 333. [4] . گوشه اى از بيانات بسيار مهم مقام معظم رهبرى ـ حضرت آيت اللّه خامنه اى در جمع جوانان گيلان.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:1 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
[2] . عبدالله شفيع آبادي، فنون و روشهاي مشاوره، ص 30 ـ 32. [3] . آل عمران (3) آيه 159. [4] . شوري در قرآن و حديث، ص 45. [5] . نور الثقلين، ج1، ص 404. [6] . تفسير درّالمنثور، ج2، ص 90. [7] . تفسير نمونه، ج2، ص 462؛ مجمع البيان، ج9، ص 33. [8] . نهج البلاغه، عبده، كلمات قصار، ش 161. [9] . غررالحكم، ج2، ص 670. [10] . نهج الفصاحه، ص 275. [11] . غرر و درر، ج4، ص 179. [12] . ترجمهي غرر و درر، ج1، ص 409.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:19 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ارزش و اهميت والاى اصل مشورت و مشاوره از ديدگاه اسلام، اهميت ويژگيهاى شوراى مشاوره و مشاورين را در اسلام آشكار مىسازد، مشاور در حقيقت ركن اصلى نيل به حقائق و واقعيات و جلوگيرى از خطا واشتباه و تثبيت محور حركت انسانها به سوى نيازمندىهاى فردى واجتماعى و معنوى به شمار مىرود. حال بايد ديد مشاور در اسلام چه كسى بايد باشد؟ و چه صفات و ويژگيهائى را بايد داشته باشد؟ مشاور از ديدگاه اسلام هر انسان عاقل و بصير و آگاهى است كه ديدگاه اسلامى داشته، با تقوا و خيرانديش بوده، داراى كمالات نفسانى و خالى از فساد اخلاق و مبرا از انحرافات فكرى و عقلى و عملى باشد پس مشاوره در اسلام داراى حدود و مقرراتى بوده، مبتنى بر اصول و معيارهائى مىباشد. امام صادقعليه السلام فرمود: «المشورة لا تكون الا بحدودها فمن عرفها بحدودها والا كانت مضرتها على المستشير اكثر من منفعتها». مشورت بايد با حدود و مقررات و به شرائط خاص خودش انجام پذيرد و كسى كه اين حدود را بشناسد مشورت او منتهى به خير مىشود و كسى كه حدود و شرائط مشورت مفيد را نداند، زيان آن بر مشورت كننده بيشتر از منفعت آن مىباشد. (۱) مطابق اين كبراى كلى مشاور متصف به يك سلسله از صفات بوده و يك سلسله از صفات را نيز بايد نداشته باشد. صفاتى كه مشاور از ديدگاه اسلام بايد آنها را داشته باشد به قرار زير است: ۱ - مشاور بايد عاقل و صاحب راى و نظر باشد زيرا طبيعى است انسانى كه اطلاعات لازم و خبرگى كافى در مورد مشورت نداشته باشد، مشورت با او نه تنها مفيد نيست، بلكه ممكن است راهنمائىهاى ناشيانه او باعث انحراف بوده، زيان و ضرر به دنبال خود داشته باشد. امام باقرعليه السلام از پيامبر گرامى اسلامصلى الل.ه عليه وآله نقل مىكند كه از او از معناى حزم واحتياط سئوال كردند در پاسخ آن فرمود: «مشاورة ذو الراي و اتباعهم»يعنى: حزم و احتياط در امور همان مشاوره با انسانهاى عاقل صاحب راى و نظر مىباشد. (۲) اين نوع از مشورت داراى منافع كثير و حداقل موجب پشيمانى وندامت مشورت كننده نمىشود. ابى جارود از امام باقرعليه السلام نقل مىكند كه فرمود: در كتاب تورات چهار جمله وارد شده است از جمله آنها اين است: «من لا يستشير يندم» (۳) كسى كه با صاحب فكر و نظر در امور خود مشورت نكند، پشيمان و نادم مىگردد. و همواره در مخاطرات و گرفتاريها واقع مىشود. و در روايت ديگرى چنين نقل شده است: «خاطر بنفسه من استغنى برايه». (۴) كسى كه بدون مشورت به راى خود عمل كند و خود را بىنياز از مشورت با صاحب نظران بداند، در انجام امور خود را به مخاطره انداخته است. و در روايات و احاديث وارده از ائمهعليهمالسلام انسان عاقل به عنوان «قرين مرشد» تعبير آورده شده است چنانكه مفضل بن عمر از امام صادقعليه السلام نقل مىكند كه فرمود: «...من لم يكن له قرين مرشد متمكن عدوه من عقبه». كسى كه براى او دوست نزديك ارشاد كننده افكار او نداشته باشد چه بسا دشمن او از پشتسر او قدرت حمله بر او را داشته باشد. طبعا «قرين مرشد» انسان عاقل داراى ورع و تقوا مىباشد زيرا راهنماى باطنى ارشاد كننده به نام عقل را همراه خود دارد و اين راهنما او را به خير امر مىكند و او را از بديها و زشتيها باز مىدارد. سليمان بن خالد مىگويد: از امام صادقعليه السلام شنيدم كه فرمود: «استشر العاقل من الرجال الورع فانه لا يامر الا بالخير و اياك و الخلاف فان مخالفة الورع العاقل مفسدة في الدين والدنيا». (۵) با مردان عاقل و با تقوا مشورت كن زيرا او جز به خير دستور نمىدهد و مواظبت داشته باشد واز مخالفتبا راى مشاور عاقل و با تقوى بپرهيز زيرا اين كار باعث فساد در دين و دنياى انسان مىگردد. بديهى است مشاور عاقل وباتقوا در مقام مشورت در موارد لازم و مقتضى، مشورت كننده را پند واندرز مىدهد و او را از انجام زشتيها و فسادها باز مىدارد و او را به انجام نيكىها و خوبيها راهنمائى مىكند يعنى مشاور عاقل وباتقوا ناصح خوبى بوده و همين امر باعث رشد فكر مشورت كننده و باعث توفيق بيشتر او ميگردد. منصور بن حازم از امام صادقعليه السلام واو نيز از پيامبر گرامى اسلامصلى الل.ه عليه وآله چنين نقل مىكند: «مشاورة العاقل الناصح رشد و يمن و توفيق من الله فاذا اشار عليكالناصح العاقل و اياك والخلاف فان فى ذلك العطب». (۶) مشاوره با انسانهاى عاقل نصيحت كننده(ناصح) حداقل سه فايده مهم دارد: الف - باعث رشد فكر مشورت كننده مىباشد. ب - باعثبركت در انجام كار مىباشد. ج - سبب پيدايش توفيقات الهى مىباشد. پس هنگامى كه ناصح عاقل براى انجام كارى تو را دعوت كرد، حتما از انجام آن كار مخالفت ننما زيرا مخالفت موجب سختى و رنج و مشقت مشورت كننده مىشود. و در برخى از روايات وارد است كه عمل به دستور شخص عاقل ناصح داراى دين و تقوا باعث اين مىشود كه خداوند كار او را به خير مىانجامد و او را از خذلان و خوارى نجات مىدهد، بلكه مقام و منزلت او را نزد خدا بالا مىبرد. (۷) در غرر و درر آمدى از علىعليه السلام نقل شده است: «خير ما مشاورت ذو النهى والعلم واولو التجارب الحزم»: بهترين مورد مشورت، مشورت با صاحبان عقل و علم و تجربه و داراى حزم واحتياط مىباشد. (۸) شيخ طوسى در امالى خود از ابوهريره از رسول خداصلى الل.ه عليه وآله نقل مىكند: «استشردوا العاقل ولا تعصبوه فتندبوا»: با انسانهاى عاقل در امور خود مشورت كنيد و بدينطريق رشد كار خود را طلب كنيد و بعد از مشورت با نتيجه اين مشورت مخالفت ننمائيد و گرنه پشيمان و نادم مىشويد. (۹) حلبى از امام صادقعليه السلام نقل مىكند كه مشورت مفيد و جامع، مشورت با كسانى است كه چهار صفت را داشته باشند از جمله اين صفات: «فاولها ان يكون الذي تشاوره عاقلا» يعنى اولين شرط لازم در مشاور اين است كه عاقل باشد. جالب اين است كه امام معصوم به دنبال بيان اولين صفت لازم در مشاور، علت آن را اينگونه بيان مىكند:« فانه اذا كان عاقلا انتفعتبمشورته» هنگامى كه مشاوران عاقل باشند، مشورت او مفيد و ثمربخش واقع مىشود. ۲ - مشاور داراى خشيت و خوف الهى باشد دومين ويژگى شخص مشاور و شوراى مشاوره اين است كه خوف الهى و خشيت پروردگار در دل و جا ن آنان جاى داده شده باشد زيرا قطعا چنين كسانى قابل اعتماد و اطمينان هستند، اينان هستند كه فكر خيانتبه برادر دينى خود را در دل هرگز جاى نمىدهند و درنتيجه مشورت با آنان اطمينانبخش بوده، براى مشورت كننده امنيتخاطر قابل اعتماد ايجاد مىكند. امام صادقعليه السلام ضمن بياناتى به معاوية بن وهب چنين فرمود: «... واستشر فى امورك الذين يخشون ربهم»: (۱۰) با انسانهاى داراى خوف و خشيت الهى مشوت كن. اينها انسانهاى امين بوده فكر خيانت و افشاء سر برادر مؤمن را نزد ديگرى در دل خود هرگز جاى نمىدهند. و در روايت ديگرى از امام صادقعليه السلام نقل شده است: «شاور فى حديثك الذين تخافون الله»: (۱۱) در امور خود با مشاورين داراى خوف الهى مشورت كن. وهمين حالتخوف و خشيت الهى معيار امين بودن انسانهاى مشاور محسوب مىشود چنانكه در ضمن همان روايتبالا از امام صادقعليه السلام چنين نقل شده است: «الامين الذي يخشى الله». (۱۲) ۳ - مشاور بايد انسان حر و انسانهاى آزادمنش بوده، تحت تاثير برخى از عوامل ضعيف كننده و مضر قرار نگيرد. چنانكه حلبى از امام صادقعليه السلام دومين شرط لازم در شخص مشاور را چنين بيان مىكند: «والثانية ان يكون حرا متدينا» شرط دوم لازم در مشاور اين است كه او آزادمنش بوده متدين باشد و سر و راز اينكه مشاور بايد چنين صفت و ويژگى را داشته باشد اين است كه امام صادقعليه السلام مىفرمايد:« اذا كان حرا متدينا اجهد نفسه فى النصيحة لك» (۱۳) : هنگامى كه مشاور انسان آزادمنش بوده متدين باشد، تمام هم و سعى خويش را در بهتر انجام دادن نصيحت و مشورت خويش به كار مىبرد. (۱۴) ۴ - مشاور بايد انسان درستكار و صديق بوده، اصول برادرى را كاملا بداند و آن را در مقام عمل مراعات نمايد. حلبى از امام صادقعليه السلام درباره اين ويژگى چنين نقل مىكند: «والثالثة ان يكن صديقا مواخيا»: سومين شرط لازم در مشاور اين است كه انسان باصفا بوده، واقعا صديق مشورت كننده باشد و اصول برادرى را درباره او مراعات نمايد. ۵ - اثر اين صفت لازم بالا در مشاور اين است كه سر و راز مشورت كننده را كاملا حفظ كند تا منافع او در مقابل دشمنانش به خطر نيفتد. چنانكه امام صادقعليه السلام چنين فرمود: «اذا كان صديقا مواخيا كتم سرك اذا اطلعته على سرك فان عمله به كعلمك به تمت المشورة و كملت النصيحة.: هنگامى كه مشاور انسان صديق بوده، اصول برادرى را با مشورت كننده مراعات نمايد طبعا سر و راز مشورت كننده را هنگام اطلاع از آن مخفى نگاه مىدارد و نزد ديگرى آن را فاش و آشكار نمىسازد زيرا علم مشاور به راز مشورت كننده مثل علم خود مشورت كننده پس از خويش مىباشد(يعنى مشاور با احراز مقام مشورت به منزله خود مشورت كننده امين بوده، راز او را نزد ديگرى آشكار نمىسازد). امام صادقعليه السلام در روايت ديگرى همان صفات و ويژگيهاى لازم در مشاور را به عبارت ديگرى بيان فرمود و نكته ديگرى نيز ضمن آن بيان مىفرمايد و آن روايت چنين است: «شاور فى امورك مما يقتضى الذين فيه خمس خصال: عقل و علم و تجربة و نصح و تقوى فان لم تجد فاستعمل الخمسة و اعظم و توكل فان ذلك يؤديك الى الصواب. در امور خود در مواردى كه دين و مذهب آن را اقتضا مىكند، مشورت كن با كسانى كه داراى پنج صفت هستند: داراى عقل و علم و تجربه و تقوى بوده، ناصح مىباشند و اگر چنين افراد داراى اين ويژگيها را نيافتى سعى كن در پيدا كردن آنها و اين عمل سعى را بزرگ بشمار و بعد از سعى و مشورت توكل بر خدا بكن كه قطعا توكل تو به خدا منتهى به عمل نيك و شايسته مىگردد. (۱۵) تذكر اين نكته در اينجا لازم است كه لزوم مشورت با مشاورين عاقل و عالم و با تجربه و با تقوى منحصر به امور مربوط به دين نيست، بلكه حكم لزوم مشورت، در امور مربوط به دنيا نيز جريان دارد چنانكه مرحوم نورى در مستدرك الوسائل، ج۲، ص ۶۵ از مصباح الشريعة روايتى از امام صادقعليه السلام نظير روايتبالا را نقل مىكند و در ذيل آن از امام صادقعليه السلام چنين نقل مىنمايد: «... وما كان من امور الدنيا التي هي غير عايدة الى الدين فامضيها و لاتتفكر فيها» يعنى در امور مربوط به دنيا نيز مشورت با مشاورين عاقل و عالم و متقى و باتجربه لازم است و اين ويژگيها را در مقام مشاوره مراعات كن. جالب اين است كه امام معصومعليه السلام علت اين حكم را اينگونه بيان مىكند:« فانك اذا فعلت ذلك اصبتبركة العيش و حلاوة الطاعة و فى المشاورة اكتساب العلم والعاقل من يستفيد منها علما جديدا» : هنگامى كه تو با مشاورين عاقل و عالم و باتقوى در امور مربوط به دنيا مشورت كردى قطعا به بركات زندگى و شيرينى اطاعت الهى پى مىبرى و در مشورت با چنين كسانى علم جديد براى شما حاصل مىشود و از علم مشاور عاقل عالم استفاده مىبرى. و مثل مشورت با انسانهاى عاقل و عالم مثل تفكر در علم خلقت و آفرينش آسمانها و زمين است و انسان هر اندازه در عجائب و ظرائف آفرينش آنها تلاش كند، در درياى نور معرفت الهى غرق مىشود و يقين و اعتقاد او نيز زيادتر مىشود. آرى تنها شرط مشورت با چنين افرادى اين است كه تو عقل و علم و كمال و تقواى مشاور را براى انجام مشورت با او مناسب بدانى و آن را مورد تاييد قرار دهى و در غير اين صورت مشورت با او فايده و سودى براى مشورت كننده دربر ندارد. گرچه مشاور به عقل و ورع ميان مردم شهرت داشته باشد. امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «لا تشاور من لا يصدقه عقلك و ان كان مشهورا بالعقل و الورع و اذا شاورت من يصدقه قلبك فلا تخالفه فيما يشير به عليك». (۱۶) با كسانى كه تو عقل و علم او را براى مشورت با او مناسب نمىدانى مشورت مكن گرچه آن فرد به عقل و ورع مشهور باشد زيرا هنگامى كه تو با كسانى كه آنان را براى مشورت صالح مىدانى بعد از مشورت،با او مخالفت نمىكنى و مورد مشورت را عمل مىنمائى ( واين ويژگى در مورد كسانى كه معتقد به صلاحيت علمى و عقلى براى مشورت نمىدانى وجود ندارد و چه بسا با آنها به مخالفتبر مىخيزى).
پىنوشتها: ۱) وسائلالشيعة، ج۲، ص ۲۰۷. ۲) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۷. ۳)وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۷ ۴) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۷. ۵) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۷. ۶) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۷. ۷) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۷. ۸) مستدرك الوسائل، ج۲، ص ۶۵. ۹) مستدرك الوسائل، ج۲، ص۶۵. ۱۰) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۸. : ۱۱) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۸. : ۱۲)وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۸. ۱۳) وسائل الشيعة، ج۲، ص ۲۰۷ ۱۴) مدرك قبل. ۱۵) اثنى عشريه، ص ۲۱۰. ۱۶) مستدرك الوسائل، ج۲، ص ۶۵.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:17 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:14 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمودار جديد تشكيلات ستادي وزارت آموزش و پرورش با تغييرات عمده همراه است. تغييراتي كه در بدنه اصلي، سازمانها و مناطق آموزش و پرورش مشاهده ميشود. به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، عليرضا علياحمدي به همراه مشاوران و كارشناسان مختلف به ايجاد تغييرات در ساختار تشكيلاتي وزارت آموزش و پرورش دست زد و در اين مسير چندين بار طرح تشكيلاتي وزارت آموزش و پرورش را مورد بازنگري قرار داد و تغييرات عمده در آن ايجاد كرد. تغييراتي كه با حذف مديريت و ايجاد مديريت جديد همراه است . اينكه چقدر اين تغييرات بر اساس اصول كارشناسي انجام شده، موضوع ديگري است كه بعد از تكميل، ارائه و اجراي آن ميتوان در مورد آن نظر داد. تشكيلات جديد آموزش و پرورش طي هفتههاي دوم و سوم فروردين 87 داراي تغييرات عمدهاي بود كه توسط خبرگزاري فارس مورد مقايسه قرار گفت. در تشكيلات سازمانهاي آموزش و پرورش استانها نيز تغييراتي وجود دارد كه يكي از نمودارهاي اين تغييرات در اين گزارش ارائه ميشود. در اين نمودار كه در نيمه اول فروردين امسال طراحي شده است، رئيس هر سازمان آموزش و پرورش داراي 4 معاون شامل معاونت پرورشي و تربيتبدني، معاونت آموزشي و نوآوري، معاونت برنامهريزي و امور شهرستانها و معاونت پشتيباني است. معاونت پرورشي و تربيتبدني شامل مديريت مشاوره و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي، اداره تربيتبدني، گروه امور اجتماعي، فرهنگي، هنري و فوق برنامه، گروه سلامت (تغذيه و بهداشت) و گروه گسترش فرهنگ نماز و فعاليتهاي قرآني است. بر اساس اين گزارش، معاونت آموزشي و نوآوري شامل گروه آموزش و خلاقيت پيش دبستاني و دبستان، گروه دوره راهنمايي تحصيلي و شغلي، گروه آموزش و پرورش نظري و پيشدانشگاهي، گروه آموزش فني و حرفهاي، كاردانش و آموزشكدهها و گروه ارتقاي حرفهاي فرهنگيان و تربيت معلم است. معاونت برنامهريزي و امور شهرستانها شامل گروه هماهنگي شهرستانها و شوراهاي آموزش و پرورش، گروه تحول اداري و فناوري اطلاعات، گروه مديريت آمار، برنامهريزي و بودجه، گروه ارزيابي برنامه و گروه سنجش متربيان است. معاونت پشتيباني شامل گروه حقوقي، املاك و حمايت قضايي كاركنان، گروه امور اداري و ارزشيابي كاركنان، گروه امور مالي و ذيحسابي، اداره كل تداركات و خدمات و امور رفاهي و اداره امور اقتصادي و درآمدزايي است. بر اساس گزارش فارس، زير نظر رئيس سازمان آموزش و پرورش استان، هيئت رسيدگي به تخلفات اداري، مديريت بازرسي و رسيدگي به شكايات، مشاوران «اجرايي، امور جوانان و امور زنان»، مديريت حراست، روابط عمومي و همكاريهاي رسانهاي، ستاد اقامه نماز، امر به معروف و نهي از منكر و مديريت همكاريهاي فرا سازماني فعاليت ميكنند. در نمودار تشكيلات مناطق آموزش و پرورش، رئيس هر منطقه داراي 3 معاونت شامل معاونت آموزش، خلاقيت و كارآفريني، معاونت پرورشي و تربيتبدني و معاونت پشتيباني است. در اين نمودار معاونت آموزش، خلاقيت و كارآفريني شامل كارشناس آموزش و خلاقيت پيشدبستاني و دبستان، كارشناس دوره راهنمايي تحصيلي و شغلي، كارشناس آموزش و پرورش نظري و پيش دانشگاهي، كارشناس آموزش فني و حرفهاي، كاردانش و آموزشكدهها، كارشناس ارتقاي حرفهاي فرهنگيان و تربيت معلم و كارشناس سنجش و ارزشيابي متربيان است. معاونت پرورشي و تربيتبدني شامل كارشناس مشاوره (مراكز مشاوره دانشآموزي، مراكز آموزش خانواده و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي)، كارشناس تربيتبدني (اماكن ورزشي، ورزش دختران، ورزش پسران)، كارشناس امور اجتماعي، فرهنگي، هنري و فوق برنامه (كانونهاي تربيتي، فرهنگي، اردوگاهها و فوق برنامه)، كارشناس تغذيه و بهداشت دانشآموزان و كارشناس گسترش فرهنگ نماز و فعاليتهاي قرآني (ائمه جماعات مدارس، دارالقرآنها و نمازخانهها) است. بر اساس اين گزارش، معاونت پشتيباني شامل كارشناس امور اداري و ارزشيابي كاركنان، كارشناس امور مالي، كارشناسي تداركات و خدمات و امور رفاهي، كارشناسي امور اقتصادي و درآمدزايي و كارشناسي حقوقي، املاك و حمايت قضايي كاركنان است. همچنين زير نظر رئيس منطقه آموزش و پرورش، كارشناس سنجش و ارزشيابي متربيان، كارشناس مدارس غيرانتفاعي و مشاركتها، كارشناس آمار، برنامهريزي و بودجه، كارشناس بازرسي و رسيدگي به شكايات، كارشناس حراست، كارشناس انجمن اوليا و مربيان، كارشناس روابط عمومي و كارشناس تحول اداري و فناوري اطلاعات فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 18:21 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 18:38 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زمستان نزدیک است هوشیار باشیم
![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 9:47 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
موضوع اين رشته تحصيلي: وضوع اين رشته تحصيلي:
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 2:28 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||