|
ارائه خدمات راهنمایی و مشاوره تحصیلی و تربیتی به مدارس راهنمایی و متوسطه و پیش دانشگاهی ارومیه
|
|
|
|
|||||
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 23:54 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
||||||
|
||||||
|
|
|
||||
|
پرورش مهارت هاي خواندن چکیده: حافظه انسان طوری است که پس از چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش می کند، و بعد از یک شبانه روز فقط رئوس مطالب را به خاطر می آورد. اما اگر در روشهای مطالعه خود تجدید نظر کنید، می توانید بر این ضعف ذاتی حافظه غلبه کنید. در این مقاله شما را با تعدادی از این روشها آشنا خواهیم کرد. نکات اصلی مطلب را بگیرد. در مورد موضوعی که قرار است بخوانید فکر کنید
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 23:23 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
مقدمه
ميدانيم يافته هاي تحقيق به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324 به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:53 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
مقدمه
ميدانيم يافته هاي تحقيق به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324 به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:53 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
مقدمه
ميدانيم يافته هاي تحقيق به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324 به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:53 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ميدانيم يافته هاي تحقيق به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324 به فصل چهارم اختصاص دارند، در اين قسمت داده هاي گرد آوري شده بصورت جدول يا نمودار عرضه و تحليل خواهند شد و بهترين شيوه براي تنظيم ساختاري اين قسمت ارائه يافته ها با توجه به سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق است. با توجه به ماهيت سئوالها يا فرضيه هاي تحقيق از روشهاي آمار توصيفي يا استنباطي كه قبلاً پييش بيني شده است استفاده خواهد شد. از آنجا كه ارائه سئوالها و يا فرضيه ها بايد از يك ترتيب منطقي برخوردار باشند در عرصه يافته ها نيز بايد اين ترتيب منطقي را رعايت كرد و اين نظم بايد درعرضه نمودارها نيز رعايت گردد . براي مثال پژوهشگر ميتواند يكي از اصول ترتيبي زير را رعايت كند:(1) 1ـ بر حسب زمان وقوع رويدادها : اين ترتيب در صورتي مد نظر قرار ميگيرد كه از روش مطالعه موردي و يا از روش تحولي طولي استفاده شده باشد. 2ـ بر حسب متغيير هاي مورد مطالعه : ميتوان با توجه به متغييرهاي تشكيل دهنده سئوال و يا فرضيه هاي تحقيق ، عنوان هايي را تدوين كرده و با توجه به آنها ، داده ها را مورد بررسي قرار داد. 3ـ بر حسب موقعيت جغرافيايي مورد مطالعه : ميتوان داده هاي تحقيق ، را با توجه به مناطق جغرافيايي مورد مطالعه عرضه نمود براي مثال اگر مطالعه در كل كشور صورت گرفته باشد ميتوان يافته ها را بطور جداگانه درباره شمال ، جنوب ، شرق و غرب ارائه كرد. 4ـ بر حسب اهميت يافته ها : اغلب توصيه شده است كه يافته هاي تحقيق را بر حسب اهميت آنها عرضه كرد و به عبارت ديگر ابتدا مهمترين يافته ها عرضه شده و سپس يافته هايي را از اهميت كمتري برخوردار هستند ارائه ميگردند. در اين فصل از پژوهش سعي بر آن است كه موارد فوق الذكر رعايت شود . ولي در يك حالت كلي نحوه ارائه پاسخ سئوالات تحقيق با توجه به سئوالات به دو صورت خواهد بود ، يعني سعي مي شود ابتدا سئوالاتي كه جنبه توصيفي آنها بيشتر حالت توضيحي دارند ارائه شوند تا مقدمه اي براي ديگر سئوالات باشد و روند ارائه مطلب به گونه اي باشد كه خواننده مطلب يك مسير منطقي را سير كند تا به همه يافته ها در پايان احاطه داشته باشد و دسته ديگر از سئوالات تحقيق كه پاسخ آنها مستلزم جمع آوري داده ها و اطلاعات كمي است به اين صورت پاسخ داده خواهد شد كه ابتدا تك تك سئوالات بررسي شده و در نهايت سئوال تحقيق را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد . با توجه به آنچه گذشت اين يافته ها در قالب ، نمودار ، جدول ارائه گرديده است كه اين جداول : 1ـ جداول از شماره تا پرسشنامه مربوط به تجزيه و تحليل تك تك سئوالهاي پرسشنامه . 2ـ و جداول شماره تا مربوط به تجزيه و تحليل سئوالهاي تحقيق مي باشند. پاسخ سئوال اول تحقيق : سير تحول تاريخي و روند شكل گيري برنا مه هاي راهنمايي و مشاوره در جهان چگونه بود ه است؟ هدف سئوال: 1ـ آشنايي با يك سلسله اطلاعات نظري كه لازمه كار پژوهشي در زمينه راهنمايي و مشاوره است. 2ـ عبرت گرفتن از اشكالات و كاستي هاي گذشته و عدم تكرار اشتباهات گذشتگان ( و توجه در برنامه ريزي). (1) - زهره ، سرمد ، عباس ، بازرگان ، الهه حجازي، روش تحقيق در علوم رفتاري ، تهران ، انتشارات آگاه ، تهران ، چاپ دوم ، پائيز 1378 ، صفحات 323 تا 324
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:53 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مشکل
نارسا نویسی یا بد خطی در دانش آموزان راستی
اگر شما با یک دانش آموزی که مشکل نارسا نویسی دارد روبروشوید چه کار خواهید
کرد؟ امروزه در مدارس ما شمار
دانش آموزانی که دچار برخی مشکلات تحصیلی ورفتاری و سازشی می شوند قابل توجه بوده
ولی اغلب وقتی برای شناخت صحیح و درمان نمی
گذاریم!!!... تعداد بسیار زیادی
از این دانش آموزان اختلال در یادگیری ریاضی و املاءدارند که معمولا این دو مشکل
ذهن والدین و معلمین ر بیشتر به خود مشغول می کند.از بین موارد یاد شده بنده قصد
دارم برای شروع کار از جایی شروع کنم که معمولا در همه انواع مشکلات ریاضی و املاء
بیشتر به آن توجه نمی شود.
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 2:54 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حضرت ولى عصر(عج) به اين مركز توجّه خاص دارد، و وجود مسجد جمكران در قم (كه چند سالى نمى گذرد كه مركز قم خواهد شد) به دستور امام زمان(عليه السلام) به يك شخص صالح به نام حسن بن مثله(رحمه الله)ساخته شده، كه وى مى گويد: در شب هفده ماه رمضان سال 373 هجرى قمرى در سراى خود خوابيده بودم، ناگاه گروهى از مردم، نصف شب به سراى من آمده و مرا بيدار كردند و گفتند برخيز امام زمان(عليه السلام) تو را خواسته، برخاستم و همراه جماعت به همان مكانى كه اينك مسجد است رفتيم، ديدم امام زمان(عليه السلام) با گروهى روى تختى نشسته و فرمود: «برو به حسن مسلم(رحمه الله) بگو چند سالى است اين زمين را زراعت مى كنى و ما خراب مى كنيم ديگر اجازه ندارى در اين سرزمين زراعت كنى، اين زمين شريفى است خداوند اين سرزمين را برگزيده است و اگر ديگر بار اينجا را كشت كنى عذابى به تو خواهد رسيد.» عرض كردم: مردم مرا تصديق نمى كنند، نشانه اى قرار بده. فرمود: «ما در اينجا علامتى مى گذاريم به مردم بگو به اين محل احترام كنند و آنرا بنا و تعمير نمايند و چهار ركعت نماز بخوانند... در آخر فرمود: كسى كه دو ركعت نماز (امام زمان(عليه السلام) ) را در اين مكان بخواند گويا در كعبه نماز خوانده است.» حسن مثله(رحمه الله) و گروهى ديگر سخن امام زمان(عليه السلام) را اطاعت كردند و در آنجا مسجد ساختند كه هم اكنون با اضافه كردن مساجد و بناهاى ديگر بر تجليل و عظمت جمكران افزوده شده است.([1][1][1][1] [76] ) به اين ترتيب مركزيّت قم و توجه امام زمان(عليه السلام) به اين مركز و نشانه هاى معنوى قم و حوزه علميه قم و مدارس علمى كه جدّاً دانشگاه حضرت صادق(عليه السلام) است همه و همه حكايت از آن مى كند كه هنگام ظهور امام(عج) اين مركز با توسعه بيشتر و عميقتر در نشر اسلام راستين و فقه جعفرى در خدمت حضرت ولىّ عصر(عج) قرار مى گيرد. بنابر اين بايد به قم اهميّت فراوان داد، و زمينه سازان قيام حضرت مهدى(عج) اين مركز را هيچگاه از ياد نبرند و با حمايتهاى خود بر رونق آن بيفزايند ... . * * * ضمناً ناگفته نماند كه يكى از بلاد بسيار مقدّس از نظر اسلام، بيت المقدس است، مسجداقصى در اين شهر قرار دارد كه دوّمين معراجگاه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است. و شايد بتوان احتمال داد كه شكست و هلاكت دجّال با دار و دسته اش در بيت المقدس توسط حضرت مهدى(عج) و يارانش، يك جهتش پاك كردن سرزمين مقدّس بيت المقدّس از لوث وجود صهيونيستها و اشغالگران قدس است. به اين موضوع نيز بايد توجّه داشت كه در احكام اسلامى نماز مسافر در چهار مسجد يعنى مسجدالحرام و مسجدالنّبى(صلى الله عليه وآله وسلم)و مسجد كوفه و حائر (حرم) امام حسين(عليه السلام) حالت تخيير دارد يعنى هم مى تواند تمام بخواند و هم مى تواند قصر (شكسته) بخواند، اين دستورها حاكى است كه اين مكانهاى مقدّس براى مسلمانان همچون وطن است و بعضى از فقهاء تخيير نماز مسافر در چهار شهر يعنى مكه و مدينه و كربلا و كوفه را جايز دانسته اند.([1][1][1][1] [77] ) به هر حال بايد دست استكبار جهانى را از اين مكانهاى مقدّس و استراتژيكى قطع كرد و اين مراكز را براى استقبال از امام قائم(عج) آماده ساخت و آماده نمود.
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:45 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نتيجه اينكه مسلمانان دوستدار حضرت قائم(عج) بايد به مكّه و كعبه و حج، اهميّت فراوان بدهند و فلسفه حج را درك كنند و اجرا نمايند و بدانند كه عرفات مركز شناخت و مشعر مركز شعور و منى مركز عشق و قربانى و ترور شياطين تجسّم يافته است در اين صورت كمك بزرگى به فراهم شدن اسباب كار در مورد ظهور آن حضرت كرده اند. در اينجا اين مطلب را با سخنى از وصيّت امام على(عليه السلام) به دو فرزندش امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) پايان مى بريم. «اَللّهَ اَللّهَ فِى بَيْتِ رَبِّكُمْ لا تَخْلُوهُ ما بَقيتُمْ فَاِنَّهُ اِنْ تُرِكَ لَمْ تُناظَرُوا; خدا را، خدا را، در مورد خانه پروردگارتان (كعبه) آنرا تا زنده هستيد خلوت نكيند، زيرا اگر اين خانه ترك شود، كرامت و عزّت خود را (از طرف خدا و مردم) از دست خواهيد داد.»([1][1] [57] ) آرى بايد مسلمانان با طرح جامع ايجاد شوراى اسلامى اداره امور حج، با موج عظيم ميليونى، همه ساله مسلمانان را خط بدهند و نتائج سودمندى از اين مركز عبادى سياسى بگيرند، و بدانند كه مراسم حج تنها بُعد عبادى آن نيست و گرنه امام حسين(عليه السلام) روز هشتم ذى الحجه حج را رها نمى كرد و به سوى جهاد نمى رفت. ناگفته نماند كه مدينه نيز از مراكز مهم در رابطه با حكومت حضرت مهدى(عج) است كه آنحضرت با ياران خود از مكّه به مدينه آمده و در آنجا جمعيتهاى زيادى به آن حضرت مى پيوندند و عدّه اى از مخالفان سركوب مى شدند. (از اينكه مدينه را مستقلاًّ ذكر نكرديم چون آن را جزء حجاز و در قلمرو مكه به حساب آورديم.) اينك به اين روايت توجه كنيد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: «مكّه، حرم خدا و حرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و حرم امام على(عليه السلام)است و يك نماز در مكّه معادل با صدهزار نماز است، انفاق يك درهم در مكّه معادل با انفاق با صدهزار است، مدينه حرم خدا و رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و امام على(عليه السلام) است و يك نماز در آن معادل با هزار نماز، و انفاق يك درهم در آن معادل انفاق هزار درهم است.»([1][1] [58] ) روايات ديگرى نيز در شأن و مقام مدينه آمده كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى شد. 2 ـ كوفه مقرّ حكومت حضرت مهدى(عج) : قبلاً گفتيم، امام قائم(عج) پس از ظهور از مكّه به مدينه آمده و در آنجا همراه دهها هزار نفر از همراهان به سوى كوفه رهسپار مى شوند و مقرّ حكومت آن حضرت كوفه است يعنى همان محلى كه مقرّ حكومت اميرمؤمنان حضرت على(عليه السلام) بود. امام باقر(عليه السلام) فرمود: «گويى قائم(عج) را مى بينم در نجف كوفه كه از مكّه به آنجا آمده در حالى كه پنج هزار فرشته كه جبرئيل(عليه السلام)در طرف راستش و ميكائيل(عليه السلام) در طرف چپش و مردم با ايمان در حضورش هستند، و آن حضرت لشكرها را در شهرها گروه گروه پراكنده مى كند.([1][1] [59] ) در كوفه حدود ده هزار نفر كه «بتريه» نام دارند، جلو آن حضرت را مى گيرند و به او مى گويند از همانجا كه آمده اى برگرد ما نيازى به فرزندان فاطمه(عليهم السلام) نداريم، امام(عج) با آنها جنگ مى كند و همه آنها را به هلاكت مى رساند، و آنگاه وارد كوفه شده و هر منافق شكّاك را مى كشد، و كاخ هاى عظيم ظلم را ويران مى سازد، و جنگ افروزان را به قتل مى رساند تا خداوند خشنود گردد.»([1][1] [60] ) آن حضرت در كوفه به توسعه راهها و خيابانها و شهرها و مساجد مى پردازد، بيست و هفت نفر كه اصحاب كهف و يوشع(عليه السلام) و سلمان(رحمه الله)و ابودُجانه(رحمه الله) و مقداد(رحمه الله) و مالك اشتر(رحمه الله) در ميانشان است در نجف به آن حضرت مى پيوندند و در صف ياران آن حضرت قرار مى گيرند. بالأخره آنچنان در جهت ظاهر و باطنِ مردم به طور سريع و وسيع كار را به پيش مى برد كه خداوند سراسر زمين را به نور الهى روشن مى كند و ديگر مردم نيازى به نور خورشيد ندارند، ظلمت و تاريكى (ظلم و فساد) از بين مى رود، يك نفر مرد در زندگى خود آنقدر عمر مى كند كه داراى هزار فرزند مى شود...([1][1] [61] ) موضوع ديگر توسعه دادن به شهر كوفه است كه خانه هاى كوفه به رود كربلا متّصل مى شود، و مسجد با شكوهى در پشت كوفه ساخته مى شود كه هزار در دارد. وسعت كوفه به حدى مى شود كه اگر مردى در كوفه سوار بر استر راهوار بشود تا خود را به نماز جمعه برساند، نماز جمعه را درك نمى كند در صورتى كه آن مرد در كوفه سكونت دارد.([1][1] [62] ) به اين ترتيب مى بينيم كوفه (كه عبارت ديگر آن شامل نجف و عراق است) پايگاه حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) است، همان جايى كه در طول تاريخ پايگاه مردان بزرگ چون ادريس(عليه السلام)، نوح(عليه السلام)، ابراهيم(عليه السلام)، عيسى(عليه السلام) و حضرت امام على(عليه السلام) و امامان ديگر بوده است. كه در روايات آمده امام صادق(عليه السلام) فرمود: «كوفه باغى از باغهاى بهشت است، قبر حضرت نوح(عليه السلام) و ابراهيم(عليه السلام) و 370 پيامبر ديگر و 600 وصىّ و قبر سرور اوصياء حضرت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در كوفه است.»([1][1] [63] ) قبر مردان بزرگى همچون حضرت مسلم(عليه السلام) نماينده اوّل امام حسين(عليه السلام) و قبر حضرت هانى(رحمه الله) و مختار(رحمه الله) نيز در كوفه مى باشد. و حضرت امام على(عليه السلام) در تفسير آيه 50 سوره مؤمنون: «وَ آوَيْناهُما اِلى رَبْوَة ذاتِ قَرار وَ مَعِين; ما حضرت عيسى(عليه السلام) و مادرش مريم(عليها السلام) را پناه داديم در مكانى بلند و خوب.» فرمود: «منظور از اين مكان (رَبْوَه) كوفه است و منظور از «قرار» مسجد است و منظور از «معين» فرات است.»([1][1] [64] ) موضوع ديگر اينكه مهمترين مسجد،پس از مسجد اعظم كوفه، مسجد سهله است كه در حدود سه كيلومترى شمال غربى مسجد كوفه قرار گرفته است. در روايات آمده حضرت ادريس پيامبر، در اين مكان (كه اكنون مسجد سهله است) خيّاطى مى كرد، و حضرت ابراهيم(عليه السلام) از آنجا به سوى عمالقه بيرون رفت و... امام صادق(عليه السلام) فرمود: «گويا مى بينم، حضرت قائم(عج) را در مسجد سهله همراه خانواده خود. سپس فرمود: هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر اينكه در اين مسجد نماز خواند... يكى از ياران به نام ابوبصير(رحمه الله) عرض كرد: آيا امام قائم(عج) همواره و هميشه در اين مسجد خواهد بود؟ فرمود: آرى. امام صادق(عليه السلام) فرمود: مسجد سهله خانه امام قائم(عج) است.([1][1] [65] ) او عرض كرد: (امامان) بعد از قائم(عج) چطور؟ حضرت فرمود: آنها نيز تا آخر دنيا در اين مكان سكونت خواهند كرد.»([1][1] [66] ) از اين حديث استفاده مى شود كه در دوران رجعت، پس از حضرت قائم(عج) ساير امامان(عليهم السلام) نيز همين مكان را پايگاه مركزى خود قرار مى دهند. در مورد فضائل و مقدّس بودن سرزمين كوفه روايات بسيار به ما رسيده است، و همچنين در مورد اهل كوفه امام صادق(عليه السلام) در اين مورد فرمود: «مؤمنين كوفه حجّت مردم ساير بلاد هستند، و نيز خداوند قم و اهلش را حجّت بر ساير مردم قرار داد.» و يك قسمت از روايات حاكى است كه هيچكس قصد سوء به كوفه نداشته مگر اينكه به هلاكت رسيده، كوفه محل امن است و خداوند بلا را از آن رفع نموده است. و در روايتى كه مرحوم صدوق(رحمه الله) در كتاب معانى الاخبار نقل مى كند، امام كاظم(عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمود: خداوند چهار سرزمين را اختيار و امتياز بخشيد چنانكه در قرآن فرمود: «وَالتِّينِوَالزَّيْتُونِ ـ وَطُورِ سِينِينَ ـ وَ هَذَا الْبَلَدِ الاَْمِينِ; سوگند به انجير و زيتون و طور سينا و اين شهرِ با امن.» منظور از تين، مدينه است و منظور از زيتون، بيت المقدس است و منظور از طور سينين، كوفه است و منظور از شهر با امن مكّه مى باشد.([1][1] [67] ) و در موضوع دفع و رفع بلا از اين شهر روايات بسيار است از جمله در نهج البلاغه آمده كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: «گويى تو را مى بينم اى كوفه،كه همچون چرم بازار عكاظ كه مالش داده و كشيده مى شود، محل تاخت و تاز حوادث و حمله قرار مى گيرى، من به طور حتم مى بينم كه هر ستمگرى به تو نظر سوئى داشت، خدا او را گرفتار مى سازد و يا به قتل مى رساند.»([1][1] [68] ) همانگونه كه حضرت على(عليه السلام) فرمود همانطور شد، كسانى كه قصد خيانت به اين شهر را داشتند، همه ذليل و به هلاكت رسيدند. جنايتكار معروف «زياد» جذام گرفت، شكم حجّاج پر از مار شد، عمر بن هبيره و پسرش يوسف به برص مبتلا شدند، عبيداللّه بن زياد و مصعب و ابوالسّرايا به قتل رسيدند.([1][1] [69] ) شركت كنندگان در خون حضرت مسلم(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام)هر يك به دست مختار(رحمه الله) مفتضحانه به دَرَك واصل شدند. به هر حال اين شهر پر سابقه و مقدّس و در كنارش حوزه عمليّه نجف اشرف و قبر مقدّس حضرت على(عليه السلام)، اين شهر حماسه ها و خاطره ها، پايگاه مركزى حكومت مهدى(عج) قرار مى گيرد، و با توجه به موقعيّت استراتژيكى سرزمين عراق و اتّصال آن به سوريه و فلسطين و سپس سرزمين حجاز، و از يك طرف به تركيه و شهرهاى مسلمان نشين شوروى سابق و ايران و... مركز بسيار مناسبى در جهان اسلام براى مركز حكومت جهانى اسلام و براى مركزيت حكومت جهانى است، نتيجه اينكه طرفداران امام قائم(عج) بايد عراق را از لوث طاغوتيان پاك سازند، و حوزه علميّه نحف را توسعه دهند و زمينه ساز خوبى براى ورود امام قائم(عج) باشند. 3 ـ قم، آشيانه اهلبيت(عليهم السلام) و مركز نشر اسلام : در مورد قم و فضيلت اين سرزمين نيز، مطالب بسيارى گفته شده است از جمله: امام صادق(عليه السلام) فرمود: «براى خدا حرمى است و آن مكّه است و براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)حرمى است و آن مدينه است و براى على(عليه السلام) حرمى است و آن كوفه است و براى ما حرمى است و آن قم است و به زودى بانويى از فرزندان من در آن سرزمين دفن شود كه نامش فاطمه(عليها السلام) است، هركس او را زيارت كند بهشت بر او واجب مى شود.» امام صادق(عليه السلام) اين سخن را قبل تولد امام كاظم(عليه السلام)فرمود.([1][1] [70] ) و نيز در ضمن گفتارى امام صادق(عليه السلام) فرمود: «مردم قم ياور قائم(عج) و خواهان حق ما هستند، آنگاه امام صادق(عليه السلام) سرش را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: خدايا اين مردم را از هر فتنه اى حفظ كن و از هر هلاكتى نجات بده.» موضوع ديگر در قم وجود حوزه علميّه مقدّسه قم است، كه توسّط آن، اسلام به جهان منتشر شده و مى شود. و همچنين حدود 444 امامزاده در اين شهر مدفون هستند و اصحاب ائمه(عليهم السلام) و علماء و مراجع و شهداى بزرگ كه هر يك بر رونق و صفاى معنوى اين شهر افزوده است، تا آنجا كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «درى از بهشت در قم گشوده مى شود.»([1][1] [71] ) امام صادق(عليه السلام) فرمود: «پيش از ظهور مهدى(عج) قم مركز علم و دانش مى گردد و از آنجا به تمام شهرها در شرق و غرب، علم و دانش منتشر مى شود، و حجت خداوند بر همه مردم تمام مى گردد و كسى نمى ماند كه از اين سرزمين بهره مند نشده باشد.»([1][1] [72] ) قم چندين نام دارد از جمله نامهاى آن «مجمع انصار القائم(عج)» (محل تجمّع ياران امام زمان(عليه السلام) ) و «ماوى للفاطميين» (پناهگاه منصوبين به فاطمه زهرا(عليها السلام)) و بلدالائمه ـ و بلد شيعة الائمه(عليهم السلام)(شهر امامان(عليهم السلام) و شهر پيروان امامان) «مقصم الجبارين مذاب الجبارين» (شكننده ستمگران جبّار، و خورد كننده آنها و ... كه همه اين نامها از روايات گرفته شده است)([1][1] [73] ) حضرت امام رضا(عليه السلام) فرمود: «مردى از قم برمى خيزد و مردم را به سوى حق دعوت مى كند، گروهى همراه او هستند همچون پاره آهن، طوفانهاى تند حوادث آنها را از پاى درنمى آورد، و از جنگ خسته نمى شوند و نمى ترسند و توكلشان بر خدا است و عاقبت نيك براى پرهيزكاران است.»([1][1] [74] ) و بالاخره امام صادق(عليه السلام) فرمود: «اهل خراسان بزرگان ما هستند و اهل قم ياران ما هستند و اهل كوفه اوتاد (مردان استوار) ما هستند.»([1][1] [75] ) سابقه درخشان قم و ورود حضرت رضا(عليه السلام) به قم و دوستى مردم قم با امامان معصوم(عليهم السلام) در هر زمان و حوزه علميّه قم و مراجع بزرگ تقليد و علماء برجسته كه از قم برخاسته اند، قبر منوّر حضرت معصومه(عليها السلام) در قم همه و همه بر شكوه اين مركز مى افزايد، و هم اكنون كه از نشانه هايش پيداست زمينه سازى فرهنگى و معنوى و سياسى و غيره كه از ناحيه ساكنان و علماء قم براى قيام جهانى مهدى(عج) مى شود در جاى ديگر سراغ نداريم. مسجد جمكران پايگاه عظيم حضرت مهدى (عج) در قم حضرت ولى عصر(عج) به اين مركز توجّه خاص دارد، و وجود مسجد جمكران در قم (كه چند سالى نمى گذرد كه مركز قم خواهد شد) به دستور امام زمان(عليه السلام) به يك شخص صالح به نام حسن بن مثله(رحمه الله)ساخته شده، كه وى مى گويد: در شب هفده ماه رمضان سال 373 هجرى قمرى در سراى خود خوابيده بودم، ناگاه گروهى از مردم، نصف شب به سراى من آمده و مرا بيدار كردند و گفتند برخيز امام زمان(عليه السلام) تو را خواسته، برخاستم و همراه جماعت به همان مكانى كه اينك مسجد است رفتيم، ديدم امام زمان(عليه السلام) با گروهى روى تختى نشسته و فرمود: «برو به حسن مسلم(رحمه الله) بگو چند سالى است اين زمين را زراعت مى كنى و ما خراب مى كنيم ديگر اجازه ندارى در اين سرزمين زراعت كنى، اين زمين شريفى است خداوند اين سرزمين را برگزيده است و اگر ديگر بار اينجا را كشت كنى عذابى به تو خواهد رسيد.» عرض كردم: مردم مرا تصديق نمى كنند، نشانه اى قرار بده. فرمود: «ما در اينجا علامتى مى گذاريم به مردم بگو به اين محل احترام كنند و آنرا بنا و تعمير نمايند و چهار ركعت نماز بخوانند... در آخر فرمود: كسى كه دو ركعت نماز (امام زمان(عليه السلام) ) را در اين مكان بخواند گويا در كعبه نماز خوانده است.» حسن مثله(رحمه الله) و گروهى ديگر سخن امام زمان(عليه السلام) را اطاعت كردند و در آنجا مسجد ساختند كه هم اكنون با اضافه كردن مساجد و بناهاى ديگر بر تجليل و عظمت جمكران افزوده شده است.([1][1] [76] ) به اين ترتيب مركزيّت قم و توجه امام زمان(عليه السلام) به اين مركز و نشانه هاى معنوى قم و حوزه علميه قم و مدارس علمى كه جدّاً دانشگاه حضرت صادق(عليه السلام) است همه و همه حكايت از آن مى كند كه هنگام ظهور امام(عج) اين مركز با توسعه بيشتر و عميقتر در نشر اسلام راستين و فقه جعفرى در خدمت حضرت ولىّ عصر(عج) قرار مى گيرد. بنابر اين بايد به قم اهميّت فراوان داد، و زمينه سازان قيام حضرت مهدى(عج) اين مركز را هيچگاه از ياد نبرند و با حمايتهاى خود بر رونق آن بيفزايند ... . * * * ضمناً ناگفته نماند كه يكى از بلاد بسيار مقدّس از نظر اسلام، بيت المقدس است، مسجداقصى در اين شهر قرار دارد كه دوّمين معراجگاه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است. و شايد بتوان احتمال داد كه شكست و هلاكت دجّال با دار و دسته اش در بيت المقدس توسط حضرت مهدى(عج) و يارانش، يك جهتش پاك كردن سرزمين مقدّس بيت المقدّس از لوث وجود صهيونيستها و اشغالگران قدس است. به اين موضوع نيز بايد توجّه داشت كه در احكام اسلامى نماز مسافر در چهار مسجد يعنى مسجدالحرام و مسجدالنّبى(صلى الله عليه وآله وسلم)و مسجد كوفه و حائر (حرم) امام حسين(عليه السلام) حالت تخيير دارد يعنى هم مى تواند تمام بخواند و هم مى تواند قصر (شكسته) بخواند، اين دستورها حاكى است كه اين مكانهاى مقدّس براى مسلمانان همچون وطن است و بعضى از فقهاء تخيير نماز مسافر در چهار شهر يعنى مكه و مدينه و كربلا و كوفه را جايز دانسته اند.([1][1] [77] ) به هر حال بايد دست استكبار جهانى را از اين مكانهاى مقدّس و استراتژيكى قطع كرد و اين مراكز را براى استقبال از امام قائم(عج) آماده ساخت و آماده نمود.
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:44 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در روايات مربوط به حضرت مهدى(عج) سه مركز به خصوص اسم برده شده: 1 ـ مكّه 2 ـ كوفه 3 ـ قم كه اينها در پيشبرد نهضت جهانى حضرت مهدى(عج) اثر به سزايى دارند. ما در اينجا با رعايت اختصار، شرحى درباره اين سه مركز ذكر مى كنيم، تا رهنمودى براى مسلمين و آينده سازان منتظران حضرت مهدى(عج) باشد و روز به روز بر رونق اين سه مركز در ابعاد مختلف بيفزايند. 1 ـ مكّه مركز اوّلين جرقّه هاى انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) : در روايات مى خوانيم: حضرت مهدى(عج) در مكّه كنار كعبه ظهور و خروج مى كند.([1] [46] ) هنگام ظهور به كعبه تكيه مى كند و صدايش را بلند مى نمايد كه: «هان اى مردم جهان، كسى كه مى خواهد به آدم(عليه السلام) و شيث(عليه السلام)بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به ابراهيم(عليه السلام) و اسماعيل(عليه السلام) بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به موسى(عليه السلام) و يوشع(عليه السلام) بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به عيسى(عليه السلام) و شمعون(عليه السلام) بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرمؤمنان على(عليه السلام) بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام)بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به امامان(عليهم السلام)از فرزندان حسين(عليه السلام) بنگرد به من بنگرد و به نداى من پاسخ مثبت دهيد، من از آنچه كه آنها خبر داده اند و آنچه كه خبر نداده اند به شما خبر مى دهم.»([1] [47] ) خلاصه اين روايت اين است كه تمام صفات پيامبران بزرگ و رسولان و اوصياء آنها در وجود من جمع است، من غير از آنچه آنها آورده اند، شما را به زيادتر از آن آشنا مى كنم، و اهداف آنها را تكميل مى نمايم. شما پيرو هر دينى هستيد، گمشده شما در وجود من است به گرد من جمع شويد كه به هدف كامل زندگى خود خواهيد رسيد. امام باقر(عليه السلام) در تفسير اين آيه: «وَ أَذانٌ مِّنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الاَْكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِىءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ; و اين اعلامى است از ناحيه خدا و پيامبرش به (عموم) مردم در روز حج اكبر (روز عيد قربان) كه خداوند و پيامبر او از مشركان بيزارند.»([1] [48] ) فرمود: «منظور خروج قائم(عج) و دعوت او از مردم به سوى رهبرى خود است.»([1] [49] ) ناگفته نماند امام باقر(عليه السلام) در اين حديث يكى از مصاديق روشن اين دعوت عمومى را بيان مى فرمايد، كه در آن وقت اين دعوت به صورت كامل جامه عمل مى پوشد و تحقّق عينى مى يابد. موضوع ديگر اينكه: ياران امام زمان(عليه السلام) پس از ظهور در مكّه (چنانكه قبلاً گفتيم) به آن حضرت مى پيوندند كه از جمله آنها سيصد و سيزده نفر ياران خاص هستند و سرانجام ده هزار نفر شده و به سوى مدينه رهسپار مى شوند...([1] [50] ) موضوع ديگر اينكه امام زمان(عليه السلام) مسجدالحرام را خراب كرده به اصل خود برمى گرداند و همچنين، مقام حضرت ابراهيم(عليه السلام) را به جاى اصلى خود برمى گرداند. در اين مورد امام صادق(عليه السلام) فرمود: «وقتى كه قائم(عج) قيام كند، مسجدالحرام را ويران نمايد تا به جاى اصلى خود برگردد، مقام ابراهيم(عليه السلام) را به محل اصلى خود مى گذارد، دستهاى كليدداران (خائن..) را قطع كرده و در كعبه آويزان مى نمايد و بر آنها مى نويسد اينها دزدان كعبه هستند.»([1] [51] ) و سه هزار نفر از خائنان و چپاولگران مكّه را در شش نوبت به قتل مى رساند.([1] [52] ) از اين مطالب نتيجه مى گيريم كه نخستين جرقّه هاى انقلاب جهانى آن حضرت در مكّه بروز مى كند. و به اين ترتيب مى بينيم آن حضرت مسائل تشريفاتى و تزئينى و فرعى را از بين برده، و مردم را به ابعاد اصلى حج كه مهمترين آن، بُعد سياسى و عبادى آن است متوجه مى سازد. با توجه به اينكه در اسلام، بُعد سياسى نيز عبادت است. و اين يك درس بزرگى است براى طرفداران مهدى(عج) كه مكّه اين مركز استراتژيكى و مهم دنياى اسلام را به صورت كانون آتشفشان عدالت و معنويّت و اتّحاد بر ضد استكبار جهانى درآورند. و آنرا آماده ظهور امام عصر(عج) كنند و از زير يوغ استكبار، خارج نمايند. در اينجا سخن را رها كرده و به گفتار پرمغز امام خمينى(قدس سره) كه در پيام مهم خود به مسلمانان در آستانه برگزارى كنگره عظيم جهانى حج سال 1363 (چهارم شهريور مطابق 28 ذى القعده 1404) ابلاغ فرموده اشاره مى كنيم. «... ابعاد مختلف اين فريضه الهى عظيم سرنوشت ساز «حج» به واسطه انحرافهاى حكومتهاى جور در كشورهاى اسلامى و آخوندهاى فرومايه كشورهاى اسلامى و كج فهمى هاى بعضى از معمّمين و مقدّس نماها در تمام كشورهاى اسلامى در پرده ابهام باقى مانده است، كج فهمانى كه حتى با تشكيل حكومت اسلامى مخالف و آن را از حكومت طاغوت بدتر مى دانند... ...از همه ابعاد حج، مهجورتر و مورد غفلت تر، بُعد سياسى اين مناسك عظيم است كه دست خيانتكاران براى مهجوريّت آن بيشتر در كار بوده و هست و خواهد بود و مسلمانان امروز و در اين عصر كه عصر جنگل است، بيشتر از هر زمان، موظّف به اظهار آن و رفع ابهام از آن هستند... روزى كه ولىّ اللّه اعظم امام عصر(عج) ظاهر شوند و در كعبه نداى عدالت سردهند و بر خلاف ظالمان و كافران فرياد كشند، همين آخوندها هستند كه او را تكفير و از ستمگران پشتيبانى مى نمايند.»([1] [53] ) ... مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه، نزديك مى نمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود... ... اگر در اين كنگره جهانى كه همه اقشار ملّتهاى مظلوم اسلامى از هر قشر و ملّت و داراى هر زبان و مسلك و هر رنگ و قشر ولى با روش واحد و لباس مشابه، دور از هر آلايش و آرايش اجتماع نموده اند، مسائل اسلامى اسلام و مسلمين و مظلومان جهان، از هر فرقه حل نشود حكومتهاى مستكبر و زورگو نيز جايشان ننشينند، از اجتماعات كوچك منطقه اى و محلى كارى برنخواهد آمد و راه حل فراگيرى به دست نخواهيم آورد... بيتى كه براى قيام، تأسيس آن هم قيام ناس و للنّاس، پس بايد براى همين مقصد بزرگ در آن اجتماع نمود و منافع ناس را در همين مواقف شريف تأمين نمود ورمى شياطين بزرگ و كوچك را در همين مواقف بزرگ انجام داد، مجرّد كليد داراى بيت و سقايت حجّاج و عمارت مسجدالحرام كافى نيست و مربوط به مقصد نيست، ساده بودن بيت و مسجد همچون زمان ابراهيم(عليه السلام) و صدر اسلام و به هم پيوستن مسلمين در آن مكان بى آلايش و وافدين بى پيرايشش هزاران مرتبه بالاتر از تزئين كعبه و بناهاى مرتفع عظيم و غافل شدن از مقصد اصلى كه قيام ناس و شهود منافع ناس است مى باشد.» (اَجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ جاهَدَ فِى سَبِيلِ اللّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَاللّهِ وَاللّهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمِينَ.)([1] [54] ) گويى اين آيه در عصر ما نازل شده و گوياى حال ما است، در عصر حاضر سرگرمى به سقايت و معيشت حجّاج و به عمارت و تزئين مسجدالحرام و غفلت از ايمان به خدا و روز قيامت و كناره گيرى از جهاد فى سبيل اللّه را شعار خود قرار داده اند و كسانى كه به اين آيه عمل كنند آنها را ظالم مى خوانند. و آيه 3، سوره توبه (وَ اَذانٌ مِّنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ ...) درست بر خلاف رفتار آخوندهاى دربارى و تأمين كننده منافع شيطان بزرگ آمريكا است... كه فتوا مى دهند حج بايد از اين مسائل به دور باشد... مسأله، مسأله حضور در محضر است و شاهد جمال محبوب، گويى گوينده از خود در اين محضر بى خود شده و جواب دعوت را تكرار مى كند، و دنباله آن سلب شريك به معنى مطلق آن مى نمايد. بايد متوجّه باشند كه حج آنها حج ابراهيمى(عليه السلام) «ابوالانبياء صلوات الله عليه» باشد و حج محمّدى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم «وَ اِلاّ ما اَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ اَقَلَّ الْحَجِيجَ;([1] [55] ) چقدر ناله كن زياد است ولى حاجى حقيقى كم است ... .» از خداوند تعالى پيروزى اسلام و خذلان كفر و بيدارى مسلمانان و تعهّدشان را در پيشبرد مقاصد اسلامى خواستارم.([1] [56] ) «روح الله الموسوى الخمينى(رحمه الله) »
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:44 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
6 ـ توجه كامل به اماكن مقدّسه و توسعه شهرها و بهداشت: از آنجا كه اماكن مقدّسه مانند مسجد و ... پايگاه مركزى براى عبادت و تعليم و تعلّم در جهت تكامل نفوس است، امام قائم(عج) در اين جهت نيز توجّه خاص دارد، به طورى كه امام صادق(عليه السلام)فرمود: «وقتى قائم(عج) ما ظهور كند در پشت كوفه، مسجدى مى سازد كه هزار در دارد، و خانه هاى كوفه به دو نهر كربلا متّصل مى گردد.»([1] [30] ) ايجاد مسجد بزرگى در پشت كوفه (صحراى نجف) در راويتى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده كه مضمونش چنين است: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «گويا حسنى([1] [31] ) را (در كوفه) با حسينى (ظاهراً منظور امام قائم(عج) است) مى بينم كه حسنى با يارانش با حسينى بيعت مى كنند و در اطراف آن حضرت هستند، تا در جمعه دوّم مردم گويند نماز پشت سر امام قائم(عج) مساوى با نماز پشت سر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)است امّا بر اثر كثرت جمعيّت در مسجد كوفه جا پيدا نمى شود، امام(عج) به پشت كوفه رفته و خطّ مسجد بزرگى را مى كشد كه آن مسجد هزار در دارد، تا مصلاّى بزرگ و فراگير براى همه جمعيت باشد.»([1] [32] ) در نوسازى و شهرسازى، خانه هاى كوفه به خانه هاى كربلا متّصل مى شوند.([1] [33] ) كوتاه سخن اينكه: آن چنان شرايط زندگى سالم در تمام ابعادش در زمان حكومت امام عصر(عج) فراهم خواهد شده كه به فرموده امام صادق(عليه السلام) : «يك مرد در اين عصر چنان عمر طولانى مى كند كه داراى هزار فرزند مى شود.»([1] [34] ) امام باقر(عليه السلام) فرمود: «وقتى كه قائم قيام كرد به كوفه مى رود و چهار مسجد را در آنجا ويران مى نمايد. هر مسجدى كه در زمين مُشرف (بر خانه هاى مردم) باشد،([1] [35] ) ويران مى كند، راهها را وسيع مى نمايد.» به اين ترتيب مى بينيم حتّى اگر مسجد هدف غير اسلامى داشت ويران مى شود. آرى هر مانعى را كه در راهها است از ميان برمى دارد و عوامل ناپاكى و نادرستى و حتى ناودانهايى را كه موجب اين كثافتها مى شوند از بين مى برد، هر بدعتى را نابود و هر سنّت نيكى را احياء مى سازد، قسطنطنيه (واقع در تركيه) و كوههاى گيلان و چين را فتح مى كند...([1] [36] ) جالب اينكه: در اين عصر درخشان، امكانات يك فرد صالح و مؤمن، پرنده را از هوا فرود مى آورد و او آن را ذبح كرده و مى پزد و از گوشتش بهره مند مى شود.([1] [37] ) در ميان اين امور، آنچه كه بسيار مهم است و امور ديگر مقدمه و وسيله آن است، تكميل نفوس و بالا بردن سطح معلومات و معنويّات است، كه هدف تمام پيامبران و اولياء خدا همين بوده است. (البته در پرتو تكميل نفوس، ساير مواهب مادّى نيز به دست مى آيد.) ما وقتى كه آيه 5، سوره قصص «وَ نُريدُ اَنْ نَّمَنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الاَْرْضِ...» را كه در مورد حكومت حضرت ولىّ عصر(عج) مى باشد تحت مطالعه قرار مى دهيم، واژه مستضعف را در روايات امامان(عليه السلام)مى نگريم مى بينيم بيشتر روايات، مستضعف را به معنى كم عقل، كم سواد، هدايت نشده، بى خبر از قرآن و ناتوانى در فكر و شناخت گرفته اند.([1] [38] ) امام باقر(عليه السلام) در معنى مستضعف فرمود: «اَلَّذِينَ لا يَجِدُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً، لايَسْتَطِيعُونَ حِيلَةَ الْكُفْرِ وَ لَمْ يُهْتَدُوا فَيُدْخِلُوا فِى الاِْيْمانِ فَلَيْسَ هُمْ مِنَ الْكُفْرِ وَ الاِْيْمانِ; آنانكه چاره اى ندارند و به راه هدف، هدايت نمى يابند، توانايى تشخيص تزوير كفر را ندارند، و راهى به هدايت نبرده اند تا ايمان آورند، آنها نه كافر و نه مؤمن هستند.»([1] [39] ) نتيجه مى گيريم كه اهمّ هدف امام قائم(عج) تكميل نفوس و آگاه كردن مردم و خط دادن به آنها و هدايت كامل معنوى و علمى آنها و نجات دادن آنها از استضعاف در جهت معنى و فكر وانديشه است، در اينجا سخن را كوتاه كرده و آن را با اشعار ذيل و چند سخن از بزرگان پايان مى بريم. سراسر صحن آن آرامگه جنات موعودى***بعينه چون بهشت كردگار آن ساحت غَبِرا نه دردى هست و نه رنجى نه آلامى نه اسقامى***نه سودايى تنى افزون شود نه كاهش صفرا***هزاران گل شكفته گردد از آسيب گل چينان***به صد شادى كنار گل كشد صد عندليب آوا***چريدى و چميدى در امان ز آسيب صيّادان***غزال كوهى و آهوى دشتى، شادر در صحرا***و بالاخره به فرموده امام صادق(عليه السلام): «فَياطُوبِى لِمَنْ اَدْرَكَهُ وَ كانَ مِنْ اَنْصارِهِ وَالْوَيْلُ كُلُّ الْوَيْلِ لِمَنْ ناواهُ وُ خالَفَهُ وَ خالَفَ اَمْرَهُ وَ كانَ مِنْ اَعْدائِهِ; اى خوشا به سعادت آنكس كه امام مهدى(عج) را درك كند و از ياورانش شود، و اى، واى از هر جهت واى بر كسى كه با او مبارزه و مخالفت كند، وا ز فرمانش سرپيچى نمايد و در صف دشمنانش قرار گيرد.»([1] [40] ) و به قول ابن عباس(رحمه الله) صحابى معروف پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و مفسّر بزرگ: «فَطُوبى لِمَنْ اَدْرَكَ زَمانَهُ; خوشا به سعادت كسى كه زمان ظهور قائم(عج) را درك كند.»([1] [41] ) و به فرموده امام على(عليه السلام) : آيه «وَ نُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ; مى خواهيم بر آنانكه در زمين مستضعف شمرده شدند منّت نهيم و آنها را امامان و وارثان زمين قرار دهيم.» در مورد آل محمّد(عليهم السلام) است كه مهدى(عج) آنها پس از رنج و سختى آنها، نهضت كند و به آنها عزّت بخشد و دشمنان آنان را خوار نمايد.([1] [42] ) دولت كريمه يكى از دعاهايى كه شبهاى ماه مبارك رمضان مى خوانيم، دعاى افتتاح است، اين دعا را حضرت ولىّ عصر(عج) به محمّد بن عثمان (دومين نائب خاص از نوّاب اربعه) تعليم داده و او منتشر نموده است. سيّد بن طاووس(رحمه الله) در اقبال خود در ذكر اسناد دعاهاى ماه رمضان، دعاى افتتاح را پس از ذكر يك سلسله از ناقلين به محمّد بن عثمان مى رساند كه محمّد بن عثمان(رحمه الله) آن را از امام زمان(عليه السلام)گرفته است. علاّمه مجلسى(رحمه الله) در زادالمعاد نيز همين سند را نقل كرده و آن را سندى معتبر مى داند و مى گويد: امام زمان(عليه السلام) آنرا براى شيعيان نوشته است كه هر شب ماه رمضان بخوانند، فرشتگان مى شنوند و براى خواننده آن استغفار مى كنند. نكته جالب اينكه: در اين دعاى شريف به طور جامع به ويژگيهاى حكومت حضرت مهدى(عج) كه به عنوان «دولت كريمه» خوانده شده اشاره شده است، توجه عميق به معنى اين دعا براى منتظران مهدى(عج) لازم است. دولت كريمه عبارت از تشكيل دولت اسلامى است كه تمام افراد آن از مزاياى حقوق و عدالت اجتماعى برخوردارند، و در پرتو آن دولت، توحيد و ايمان در سراسر زمين حكومت مى كند. حضرت رضا(عليه السلام) در انتظار رسيدن چنين حكومتى، دو آيه از قرآن را ذكر فرمود: 1 ـ «وَارْتَقِبُوا اِنّى مَعَكُمْ رَقِيبٌ; شما در انتظار بمانيد، من هم در انتظارم.»([1] [43] ) 2 ـ « فَانْتَظِرُوا اِنّى مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ; شما منتظر باشيد من هم با شما منتظر هستم.»([1] [44] ) گرچه آيه اوّلى از قول حضرت هود(عليه السلام) و آيه دوّمى از قول حضرت شعيب(عليه السلام) به قوم خود است، ولى حضرت رضا(عليه السلام) تأويل فرمودند به ظهور امام زمان(عليه السلام) كه همه بايد در انتظارش باشيم، و فرمود: اين انتظار نيكو انتظارى است.([1] [45] ) توجّه امام(عليه السلام) به مكّه، كوفه و قم: يكى از شؤون يك حكومت جهانى، و يا فراهم آوردن مقدّمات آن، استفاده از مراكز استراتژيكى و مهم از نظرات مختلف، به خصوص از نظر معنوى است. اين مراكز همچون پايگاه و هسته هاى اصلى هستند كه مى توان از آنها به عنوان فراهم آوردن اسباب كار، استفاده كرد.
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:43 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
(حكومت درخشان امام مهدى(عج)) ما نمى توانيم درخشندگى حكومت جهانى حضرت قائم(عج) را آنطور كه هست نشان دهيم، ولى شايد با ذكر چند ويژگى از ويژگيهاى اين حكومت در همه زمينه ها، دورنمايى از اين نظام بهشتى و سراسر عدل آن را توصيف نموده و در معرض ديد خوانندگان قرار دهيم. به طور كلّى همانگونه كه ائمّه(عليهم السلام) و امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «اِنَّ اللّهَ يُحْيِى الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها; خداوند زمين را پس از مرگش زنده مى كند.»([1] [1] ) و اين آيه را با ظهور امام قائم(عج) تطبيق نمودند و فرمودند: «خداوند زمين را به عدالت قائم(عج) پس از مرگ رهبران ستمگر زنده مى گرداند.»([1] [2] ) با مقايسه زمين خشك و مرده با زمين پر از گل و گياه و ميوه و سبزه و آب و مقايسه آن با حكومت مهدى(عج) به دست مى آوريم كه حكومت جهانى آن حضرت تا چه اندازه اى از عدل و صفا و امنيّت و شادمانى در همه زمينه ها برخوردار است.([1] [3] ) اكنون براى آشنايى بيشتر با اين دوران سراسر درخشان كه خداوند به آن سوگند ياد كرده([1] [4] ) به ويژگيهاى زير كه نمايانگر دورنمايى از آن است توجه كنيم، تا زمينه ساز اين ويژگيها باشيم: 1 ـ توحيد سراسرى در همه زمينه ها: امام صادق(عليه السلام) فرمود: «وقتى كه قائم(عج) قيام كند هيچ كافر و مشرك پيدا نمى شود مگر اينكه قيام او را انكار كرده و ناپسند مى شمرد ـ ولى كار به جايى مى رسد ـ كه اگر كافر و مشركى در شكم سنگى سخت، پنهان شده باشند، آن سنگ مى گويد: اى مؤمن در شكم من كافر است مرا بشكن و او را بكش.»([1] [5] ) و در عبارت ديگر فرمود: «قائم(عج) همه دين را در همه عالم آشكار مى سازد.»([1] [6] ) امام باقر(عليه السلام) فرمود: امام قائم(عج) هر منافق شكّاكى را به قتل مى رساند.([1] [7] ) نيز امام باقر(عليه السلام) فرمود: «حكومتهاى باطل نابود گردد، حكومتش شرق و غرب را فرا گيرد، دين خدا به وسيله قائم(عج) زنده گردد و بدعتها و باطلها نابود شود.»([1] [8] ) امام صادق(عليه السلام) در ضمن روايتى به مفضّل(رحمه الله) فرمود: «به خدا سوگند! اختلاف از ميان اديان برداشته مى شود و همه دينها به صورت يك دين درمى آيند چنانكه خداوند در قرآن مى فرمايد: تنها دين در نزد خدا اسلام است.»([1] [9] ) به اين ترتيب وحدت جهانى معنوى پديد مى آيد. و به اين ترتيب مى بينيم توحيد در حكومت و سياست و دين و قانون و در يك كلمه توحيد در تمام زمينه ها كه شالوده اساسى يك حكومت درخشان است، در حكومت حضرت مهدى(عج) تحت رهنمودهاى آن بزرگمرد الهى پديدار مى شود، به عبارت ديگر، نفوس مردم، تكامل و رشد مى يابد كه در اين صورت پايه نخستين حكومت عدل جهانى برقرار شده است، آن هم در سطح كل جهان، چنانكه در ذيل روايتى از امام كاظم(عليه السلام) آمده است: در تمام نقاط مشرق و مغرب كسى باقى نمى ماند جز اينكه معتقد به يكتايى خدا است.([1] [10] ) و چنانكه امام باقر(عليه السلام) فرمود: «اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ يَدَهُ عَلى رُؤوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُمْ وَ كَمُلَتْ بِهِ اَحْلامَهُمْ; وقتى كه قائم(عج) ما قيام كرد، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگانش مى گذارد و به وسيله آن عقلها و انديشه هايشان را به كمك هم گرفته و كامل مى سازد.»([1] [11] ) در اينجا اضافه مى كنيم كه آن حضرت اسلام را مو به مو و با كمال قاطعيّت اجراء مى كند، زناكار همسردار را سنگسار مى نمايد، و مانع زكات را گردن مى زند.([1] [12] )
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:42 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
5 ـ امنيت و بركت و وفور نعمت و عدالت: در جهان مفاهيم، واژه هايى بهتر از عدالت، بركت، امنيت و وفور نعمت نداريم. در حكومت درخشان حضرت مهدى(عج) تمام اين مفاهيم به نحو احسن محقّق مى گردد. امام باقر(عليه السلام) فرمود: «در آن زمان اگر پيرزنى از مشرق به مغرب برود كسى به او كار ندارد.»([1] [22] ) امام صادق(عليه السلام) فرمود: «وقتى كه قائم(عج) قيام كرد، داورى به عدالت مى كند و ظلم و جور از ميان مى رود، و راهها امن مى شود، زمين بركتهاى خود را آشكار مى سازد، و هر حقى به صاحبش برمى گردد، و همه مردم معتقد به اسلام مى شوند.([1] [23] ) پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در ضمن گفتارى فرمود: «تُنَعِّمُ فِيهِ اُمَّتِى نِعْمَةً لَمْ يُنَعَّمُوا مِثْلَها قَطُّ تُؤْتِى الاَْرْضُ اَكُلَها (كُنُوزَها) وَلا تَدَّخِرُ مِنْهُمْ شَيْئاً وَالْمالُ يَوْمَئِذ كَدَوْس يَقُومُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ يا مَهْدِّى اَعْطِنِى فَيَقُولُ خُذْ; آنچنان در ميان امّت من وفور نعمت مى شود كه مثل آن هرگز نبوده است، زمين گنجها و ميوه هاى خود را آشكار مى سازد و از آنها چيزى كم نكند، و مال و ثروت همچون چيزى است كه زير دست و پا افتاده باشد، شخصى مى آيد و مى گويد: اى مهدى(عج) از اموال به من بده امام به او مى فرمايد: بگير»([1] [24] ) و در عبارت ديگر فرمود: «خداوند باران را از آسمان همواره بر آنها بفرستد و از زمين چيزى از گياه نماند مگر اين كه سبز گردد.»([1] [25] ) حضرت رضا(عليه السلام) در ضمن روايتى فرمود: «قائم(عج) وقتى كه ظهور كرد نورش جهان را روشن مى كند، ترازوى عدالت بين مردم قرار مى دهد، هيچكس به كسى ظلم نمى كند، زمين براى او در نَوَرديده مى شود (يعنى به هر جاى زمين برود فورى و آسان است) و او سايه ندارد و ...» باز نقل شده كه در سال قيام آن حضرت بيست و چهار بار باران ببارد كه آثار و بركات آن ديده شود.([1] [26] ) جالب اينكه: وفور نعمت و به عبارت ديگر اقتصاد خوب و خودكفايى در حدّى است كه مردم بى نياز مى شوند و كسى براى صدقه و انفاق خود، شخص نيازمندى را پيدا نمى كند، چرا كه همه مردم خودكفا و بى نيازند.([1] [27] ) علاوه بر اين پيشرفتها، پيشرفتهاى ديگرى نيز در شهرسازى و راهسازى و نوسازى و توسعه نهضت سوادآموزى و پيشرفت قضايى و در يك كلمه پيشرفت در همه زمينه ها به وجود مى آيد.([1] [28] ) كوتاه سخن آنكه: يك نهضت به تمام معنى پر از صفا و صميميّت در دنيا به وجود خواهد آمد. امام صادق(عليه السلام) فرمود: «وقتى كه قائم(عج) ما قيام كند سراسر زمين به نور پروردگارش روشن مى شود، يعنى عدل و داد در سراسر زمين تا آنجا كه طبيعت زمين پذيرا باشد اجرا خواهد شد.»([1] [29] )
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:42 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
2 ـ پيشرفت عجيب علوم: شكى نيست كه علم و دانش و رشد فكرى و فرهنگى نقش به سزايى در تكامل انسان دارد و بسيارى از مشكلات سر راه تكامل را رفع مى كند، در عصر انقلاب جهانى مهدى(عج) يكى از امور، پيشرفت عجيب علوم در تمام زمينه ها است. امام صادق(عليه السلام) فرمود: «اصول علم و دانش داراى بيست و هفت حرف (رشته) است، تمام پيامبران آنچه براى مردم تا حال آورده اند دو حرف بوده، وقتى كه قائم(عج) ما قيام كند بيست پنج حرف ديگر علوم را نيز آشكار مى سازد و در ميان مردم رواج مى دهد و ضميمه آن دو حرف مى كند تا بيست و هفت حرف تكميل گردد.»([1] [13] ) اين پيشرفت نه تنها در علوم انسانى، بلكه در علوم صنعتى و اقتصادى و غيره نيز پديد خواهد آمد. امام صادق(عليه السلام) فرمود: «اِنَّ الْمُؤْمِنَ فِى زَمانِ الْقائِمِ وَ هُوَ بِالْمَغْرِبِ يَرى اَخاهُ بِالْمَشْرِقِ; مؤمن در عصر حكومت مهدى(عج) در حاليكه در مغرب سكونت دارد، برادرش را كه در مشرق است مى بيند.»([1] [14] ) خود امام قائم(عج) نيز همچون حضرت على(عليه السلام) اعلام مى كند: «سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِى فَاِنَّ بَيْنَ جَوانِحِى عِلْماً جَمّاً; قبل از آنكه از ميان شما بروم هرگونه سؤال داريد از من بپرسيد چرا كه سراسر وجودم سرشار از علم و دانش است.»([1] [15] ) شخصى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد: مردم چگونه به قيام آن حضرت آگاه مى شوند؟ امام صادق(عليه السلام) فرمود: «هر يك از شما وقتى از بستر برخاست، در كنار بسترش دعوتنامه اى مى بيند كه در آن آيه 53 نور نوشته شده و سپس درآن آمده; اطاعت خالصانه نشان دهيد.»([1] [16] ) مفهوم اين روايت به تكنيك «فاكس» كه از وسايل مهم مخابراتى امروز است بسيار نزديك مى باشد. اينها نمونه هايى از روايات است كه حكايت از پيشرفت و رشد همه جانبه علوم مختلف در حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) مى كند. 3 ـ پيشرفت و رشد كشاورزى و امكانات: درتعبيرى از ائمّه معصومين(عليهم السلام) رسيده است: «وَلا يَبْقى فِى الاَْرْضِ خَرابٌ اِلاّ يُعَمِّرُهُ; در همه زمين جاى خرابى نماند بلكه همه را آباد خواهد ساخت.»([1] [17] ) و در عبارتى آمده پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «در آن زمان زمين كَبِد و اشياء گرانقيمت خود را بيرون مى فرستد و ثروت فراوان در ميان مردم پخش مى شود.»([1] [18] ) و دامدارى نيز در اين عصر به طور چشمگير پيشرفت مى كند.([1] [19] ) 4 ـ برادرى و صفا و صميميّت: در آن زمان نه تنها مردم در جهت ظاهر مادى پيشرفت عجيبى مى كنند بلكه از لحاظ معنوى نيز كه بسيار مهم و هدف اصلى است رشد شايانى دارند. امام باقر(عليه السلام) فرمود: «اِذا قامَ الْقائِمُ جائَتِ الْمُزامِلَةٌ وَ اَتَى الرَّجُلُ اِلى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ حاجَتَهُ لا يَمْنَعُهُ; وقتى كه قائم(عج) قيام كرد، رفاقت و برادرى برقرار شود، به طورى كه هر كس دست به جيب برادرش كرده و به قدر نياز بدون ممانعت از آن برمى دارد.»([1] [20] ) كوتاه سخن اينكه يك اقتصاد سالم ضد طبقاتى بر اساس عدل و مساوات اسلامى برقرار مى گردد.([1] [21] )
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:42 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يادگيري مشاركتي كار گروهي مشاركتي محيطي امن براي تبادل اطلاعات بين كاركنان در سازمان فراهم ميسازد. كاركنان از ديدگاه هاي گوناگون بهرهمند ميشوند و به تبادل نظر ميپردازند، انتقاد ميكنند و عكسالعمل نشان ميدهند. چنين بازخوردهايي ميتواند به آنان كمك كند تا آگاهي خود را نسبت به يادگيري افزايش دهند و نيز از روش هايي كه به چنين اهدافي منتهي ميشود مطلع شوند. كار مشاركتي به عنوان داربستي براي حمايت متقابل عمل ميكند و كاركنان را قادر ميسازد از يكديگر ياد بگيرند. زيرا بيشترين ارتباط بين كاركنان است تا مدير و كارمند (بارباراميليس، 2002). - گروه هاي يادگيري ناهمگون، ارتباطات متقابل، تأكيد بر مشاركت عملي كاركنان در يادگيري، توليد دانش و افزايش خلاقيت و ابتكار، رشد تفكر انتقادي، قدرت بيان و رهبري، پرورش تحمل نظرات مخالف، تحليل، استنباط و استدلال در گفتمان، توجه به كار عملي، تحقيق و پروژه، ايجاد تغييرات ساختاري درونسازماني و در نظر گرفتن روش هاي جديد به منظور انعطاف و سازگاري بهتر با سيستم، تلفيق يادگيري و كار در عمل، وابستگي دروني مثبت در داخل سازمان و تأكيد بر جوّ دوستانه و رفاقتي، توجه به هدف، محتوا و روش انجام كار، توجه به انضباط دروني و احساس مسئوليت فردي كاركنان، توجه به ارتباط چهره به چهره،توجه به پردازش گروهي، خودارزيابي و دگرارزيابي در سيستم كاري، نقش مدير به عنوان راهنما و مشاور، توجه به گروه هاي غيررسمي حين يادگيري و ايجاد يادگيري پنهان. - تأثيرات يادگيري مشاركتي بر سازمان يادگيرنده را ميتوان به شرح زير خلاصه كرد: مقدمات يادگيري در سازمان يادگيرنده عبارتند از: رشد فردي، مدل هاي ذهني، ديدگاه مشترك، يادگيري گروهي، تفكّر سيستمي (رم،2003) که اين مقدمات با ويژگي هاي اساسي يادگيري مشاركتي يعني وابستگي دروني مثبت، ايجاد احساس تعهد و مسئوليت (پاسخگويي فردي)، ارتباط چهره به چهره، رشد مهارت هاي اجتماعي، پردازش گروهي(جانسون و جانسون،2004) در ارتباط است. دان و بنت هم عقيده دارند گروه هاي متشكل از افراد قوي خيلي خوب كار ميكنند ، اما گروه هاي ضعيف عموما بسيار بد عمل مي كنند، چون سطح آگاهي و درك آن ها براي كمك به يكديگر و حمايت از يكديگر ناكافي است. مطالعات آنها در خصوص اندازه گروه هم نشان ميدهد كه بهترين تركيب گروهي چهار نفر است. به عنوان مثال نظر سنجي به عمل آمده در انگلستان نشان داد كه اكثر مديران، گروه هاي 6 – 4 نفره را ترجيح مي دهند ( دان و بنت، 1995). تحقيقات انجام شده در دانشگاه هاروارد نشان مي دهد گروه هاي يادگيري زماني مؤثرند كه هر كدام از اعضا وظايف خود را انجام داده باشند و اين امر به ميزان مسئوليتپذيري اعضاي گروه وابسته است. طبق يافته هاي تحقيقات مذكور، بهتر است گروه هاي يادگيري كمتر از شش نفر باشند زيرا اگر اندازه گروه بيشتر از اين باشد ارتباط چهره به چهره كمتر و فرصت از زير كار شانه خالي كردن براي افراد بيشتر فراهم مي شود. همچنين اگر تعداد افراد هر گروه زوج باشد ( مثلا 4 يا 6 نفر ) كار كردن به صورت جفتي در گروه امكان پذير مي شود. ( گاردنرو جولر ، 2000)
ويژگي هاي يك تيم مؤثر از نظر آن ها عبارت است از : · اهمیت دادن اعضا به یکدیگر · طرح آزادانه احساسات اعضا ضمن رعايت احتياط و مهرباني. · اعتماد اعضا به يكديگر. · آشكار بودن دستور العمل ها و قوانين براي اعضا. · وجود صداقت و يكرويي در بين اعضا به دليل آشكار بودن نقاط قوت و ضعف براي همه. · احساس مسئوليت و تعهد اعضا در برابر تحقق هدف هاي مشترك · فقدان حس منفي در بين اعضا با وجود اين كه ممكن است تمام اعضا با تصميم اتخاذ شده موافق نباشند. · شناخت اختلافات و سعي همه اعضاي گروه در رفع آن ( پين و ويتاكر ، 2000 ، ص 75 به نقل از کرامتی مجله تدبیر شماره 178). سازمان های هوشمند، پیوند میان سازمان های یادگیرنده و مدیریت دانش سازمان های هوشمند٬ سازمان هایی هستند که می توانند آینده را درک کرده و نسبت به آن واکنش نشان دهند٬ که این واکنش در حقیقت به وجود آوردن تغییرات در دیدگاه ها٬ اهداف٬ ساز و کارها و فعالیت های سازمان جهت سازگار شدن با آینده پیش بینی شده می باشد. گاه می توان این مفهوم را به درستی تحت عنوان Learning Organizations آورد. در مرکز سازمان های هوشمند٬ دانش قرار دارد. در حقیقت سازمان های هوشمند٬ سازمان هایی هستند که برای ایجاد دانش جدید٬ پراکنده کردن آن و استفاده بهینه از آن ساماندهی شده اند. پس یکی از مهمترین ساختارهای این سازمان ها٬ شبکه های دانش است و از مهمترین فعالیت ها در چنین سازمانی مدیریت اطلاعات و دانش است. مدیریت دانش٬ نیازهای اطلاعاتی دانشی سازمان را تعیین می کند٬ اطلاعات لازمه را کسب و ذخیره می کند٬ اطلاعات را توزیع می کند و سرانجام از این اطلاعات استفاده می کند. بر اساس تحقیقات انجام شده ( به عنوان مثال به تحقیق سال ۱۹۷۶ گروه صنعتی رویال داچ شل مراجعه شود) تنها سازمان هایی که با توجه به مدیریت دانش و در حقیقت حول نوآوری و فناوری ساماندهی شده اند در فیلد های در حال رشد و رقابتی شانس رقابت و بقای دراز مدت خواهند داشت. سازمان های هوشمند تنها بر اساس دانش افراد به وجود نمی آیند٬ علاوه بر دانش فردی دانش سازمانی نیز نقش عمده ای را در سازمان ها ایفا می کند که خود حداقل سه دسته دانش را در بر می گیرد٬ اول دانش های ضمنی است٬ این دسته از دانش ها در حقیقت مجموعه ای از مهارت ها٬ رفتارها و نگرش ها هستند که به طور مستقیم نمی توان آنها را به افراد آموزش داد. دسته دیگر دانش مبتنی بر نقش و وظیفه است٬ به این نحو که تعیین چارت سازمانی و مشخص کردن وظایف٬ حقوق و توقعات یک فرد در درون سازمان٬ می تواند نقش عمده ای در بهینه عمل کردن یک سازمان داشته باشد. دسته سوم٬ دانش پس زمینه است که در حقیقت فرهنگ یک سازمان را شکل می دهد٬ و از طریق سمبل ها٬ قصه ها٬ الگوها٬ متافورها٬ دیدگاه ها و اهداف به افراد منتقل می شود.اما دانش چهارمی نیز می توان برای یک سازمان تعریف کرد٬ این فرا دانش (meta science) که به مدیریت سه حیطه قبلی و هم چنین دانش فردی می پردازد٬ خود را به صورت شبکه های حمایتی و یا شبکه های توزیع و یا شبکه های بهره وری از دانش نشان می دهد و در قالب مدیریت دانش قرار می گیرد.
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:38 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يك سازمان يادگيرنده سازماني است كه شيوههاي انجام كار را هدايت ميكند، به آموزش كاركنان اهميت ميدهد، به كاركنان يادآور ميشود كه همواره علاقهمند فراگيري باشند، گروه هاي كاري را تشكيل ميدهد، بر ريسك تأكيد و از سرزنش كردن دوري ميكند، با كاركنان ارتباط همه جانبهاي برقرار ميكند و اطلاعات لازم را به موقع در اختيارشان قرار ميدهد، به آن ها ميآموزد كه قدرت تصميمگيري واقعبينانه را در خود توسعه دهند، از ايدههاي جديد استقبال ميكند، با سرعت زياد آييننامهها و بخشنامهها را معرفي ميكند، ارباب رجوع خود را ميشناسد و مستقيماً با آنها وارد گفتگو ميشود، بازخوردهاي مثبت را به همه كاركنان به طور مستمر ارائه مي دهد و تنبيهها را به حداقل ميرساند، آگاهي و شناخت را سرلوحه رشد حرفهاي كاركنان قرار ميدهد، به پروندهها در حداقل زمان ممكن رسيدگي ميكند، رضايت و غرور كاركنان را تقويت ميكند، براي پرهيز از خودمحوري قدرت را به طور تقريباً منطقي در سراسر سازمان توزيع ميكند، بر اطلاعات مستند تكيه دارد نه بر فرضها و دهنبينيها، از تجارب خود و گذشتگان به خوبي درس ميگيرد و ارزش شكستها را ميداند. با آغاز هزاره سوم، همسو با پژوهش هاي انجام شده در دانشگاه هاي معتبر جهان در زمينه تجديد نظر درساختار و نقش سازمان هاي عصرفناوري زيستي، تغييراتي نيز در ميان تفکرات مديران سازمان هاي بزرگ، آغاز شد. براي نخستين بار درنشريه دانشگاه فن آوري ماساچوست در مقاله اي با عنوان «دگرگوني سازمان ها» اين تجديد ساختار علمي «سازمان هاي يادگيرنده» نام گذاشته شد. به موازات اين تحولات، جان مولر و فولربارنت دو تن از اساتيد برجسته دانشگاه کيپ تاون در کشور افريقاي جنوبي مکتب جديد« توليد دانش» و «مديريت دانايي» را مطرح کردند ، که باعث بهوجود آمدن 10 پرسش اساسي در زمينه سازمان و مديريت شد : 1. باچه راهبردهايي مي توان ساختار سازمان ها را يادگيرنده و دانش محور ساخت؟ 2. چه ارتباطي ميان يادگيري و اقتصاد درعصر جهاني شدن وجود دارد؟ 3. درعصرپديده هاي آني و فوريت ها چه دانش هايي را بايد وارد سازمان ها کرد؟ 4. دانايي توليد گرا را چگونه مي توان به مطالعات و پژوهش هاي دانشگاهي پيوند داد؟ 5. درعصر« خلاقيت دانايي» و «مهندسي دانايي»در جامعه دانشمند چه مهارت هايي درسازمان دهي مورد نياز است؟ 6. چگونه بايد راهبرد چند فرهنگ گرايي را برهمبستگي بين سازمان ها تدوين کرد؟ 7. چه نوع مديران و رهبراني را براي سازمان هاي ياد گيرنده بايد پرورش داد؟ 8. ارکان توانا سازي کارکنان در سازمان هاي ياد گيرنده چيست ؟ 9. آيا دانشگاه ها به تنهايي ميتوانند اساس دانش و پژوهش درهزاره جديد باشند ؟ 10. هدف گذاري هاي چند منظوره درعصر جديد براي پيوند سياست هاي اقتصادي واجتماعي چگونه بايد باشد ؟ به نظر پيترسنج الگوهاي ذهني يکي ازقواعد مؤثر سازمان يادگيرنده است که بر محدوديت ها و ناتواني هاي انسان ها، بويژه ناتواني در تفکر، بازانديشي و يادگيري، براي پيشبرد برنامه هاي تغييردرخود و سازمان متمرکز شده است و به دنبال ارائه روش هايي براي بازبيني الگوهاي ذهني و تبيين نقش آن ها در بازانديشي در عمل است. وي چنين تحول انقلابي رادر سازمان ها، «يادگيري زمان مدار» نامگذاري مي کند.
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:37 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تفکرسازمان یادگیرنده: با شروع دهه 90 ميلادي مطرح شد. علت پديدار شدن چنين سازمان هايي، شرايط، نظريه ها و تغيير و تحول در محيط هاي سازماني قبل از دهه مذكور بوده است؛ به گونه اي كه تمام سازمان ها تلاش گسترده اي را براي بقاي خود آغاز کرده بودند و براي آن که بتوانند خود را در محيط پرتلاطم اطراف خود حفظ کنند مي بايست از قالب هاي غيرپويا، خارج و به سمت سازمان يادگيرنده متحول شوند، يعني در ساختار و اساس خود تغييرات عميقي ايجاد کنند. اخيرا برخي از نويسندگان بر اين تصورند که سازمان يادگيرنده به عنوان يک تفکر مديريتي جايگزين برخــــي از تفکرات مديريت شده است، تفکراتي همچون مديريت بر مبناي هدف، برنامهريزي استراتژيک يا اقدامات متنوع ژاپني مانند چرخه هاي کيفيت جامع و مديريت کيفيت جامع که در دهه 80 بهطور وسيع تدريس مي شدند (yeung etal,1999:22) (شفی 1385 تدبیر 176). سازمان های یادگیرنده سازمان هایی هستند که در آن ها افراد به طور مستمر توانایی های خود را ارتقا می بخشند تا به نتایجی که مد نظر است دست یابند و بدین ترتیب الگوهای جدید تفکر رشد و اندیشه های جمعی و گروهی گسترش یابند. اگرچه رویکرد سازمان به عنوان یک نظام یادگیرنده در اوایل دهه 90 مطرح شد، اما تیلور پایه گزار دانش مدیریت به سال 1912، معتقد است که وقتی واقعیت های مدیریت، سنجیده و برای او بیان شوند، وی می تواند یادگیری اش را به دیگران منتقل کند و در نتیجه کارایی سازمان را افزایش دهد. در سال 1950 رویکرد سازمان های یادگیرنده توسط تئوریسین هایی چون ریچارد سایبرت، جیمز مارچ و هربرت سایمون اصلاح و بازنگری شد. از طرف دیگر بنا به گفته محققان مفهوم سازمان های یادگیرنده از سال های واپسین قرن بیستم از جانب محققان و رهبران سازمان توجهات بی شماری را به خود جلب کرده است. شاید انتشار کتاب "اصل پنجم هنر و عمل سازمان یادگیرنده" نوشته پیتر سنج مهم ترین روند فکری این پارادایم باشد. سنج در کتاب خود پنج مبنا را برای سازمان های یادگیرنده در نظر گرفت. این مبانی عبارتند از - مهارت های فردی (یعنی مهارت کشف کردن و نیز تعمیق مداوم بینش فردی) - مدل های ذهنی (یعنی توانایی کشف تصاویر درونی از جهان بیرون به منظور بررسی و تحلیل آن ها و ابراز آن تصاویر برای تاثیر گذاری بر دیگران) - بصیرت مشترک (یعنی عمل کشف تصاویر مشترک از آینده که تعهد واقعی را در افراد تقویت می کنند.) - یادگیری تیمی (یعنی قدرت همفکری کردن با هم که از طریق کسب مهارت در گفتگو و مباحثه با یکدیگر به دست می آید). - تفکر سیستمی( اصلی که اصول مذکور را باهم ترکیب و تکمیل و آن ها را به عنوان مجموعه ای واحد از تئوری و عمل مطرح می کند. رویکردها و ویژگی های سازمان یادگیرنده برای ایجاد و حفظ یک سازمان یادگیرنده توجه به ابعادی ضروری است. مرور بر ادبیات نشان می دهد که از چهار دیدگاه، تحت عنوان سازمان یادگیرنده استفاده می شود. این دیدگاه ها مبتنی بر ادراکات عاملان سازمان یادگیرنده هستند و بر حسب میزان توجه آن ها به هریک از این ابعاد از آن ها استفاده می شود. این دیدگاه ها عبارتند از: 1- یادگیری سازمانی؛ یادگیری سازمانی به دو چیز اشاره دارد: آگاهی از نیاز به سطوح مختلفی از یادگیری، و ذخیره سازی دانش در سازمان ها، که البته به کار گیری آن نیز عنصر بسیار مهمی است. یادگیری سازمانی اغلب به سه سطح تقسیم می شود. برای مثال آرجریس و شون از اصطلاحات یادگیری تک حلقه ای، یادگیری دو حلقه ای و یادگیری سه حلقه ای استفاده می کنند. آن ها می گویند که سازمان ها باید در هر سه سطح قادر به یادگیری باشند یعنی به طور مداوم راه های کنونی انجام امور را بهبود بخشند (یادگیری تک حلقه ای)، توانایی پاسخ گویی به دوره های عملی را داشته باشند (یادگیری دو حلقه ای)، و از نحوه یادگیری تک حلقه ای و دو حلقه ای آگاه باشند (یادگیری سه حلقه ای). همچنین برای یادگیری، گونه های مختلفی بیان کرده اند که عبارتند از آزمایش و تجربه کسب شایستگی، بهبود مستمر و الگوبرداری ... . 2- یادگیر در محیط کار: به جای یادگیری در دوره های رسمی، کارکنان در حین انجام کار آموزش می بینند. برخی افراد این بعد را آموزش ضمن خدمت می نامند. این بعد از سازمان یادگیرنده آموزش و یادگیری را به عنوان بافت وابسته تلقی می کنند که در آن بایست دوره های رسمی نقش محدودی را در یادگیری ایفا کنند، چرا که استفاده از یادگیری حاصل از دوره های رسمی و برنامه ها سخت و دشوار است. یادگیری حین خدمت ضمن آشنا سازی فرد با مفاهیم کاری مورد نیاز، این امکان را فراهم می آورد تا فرد موارد آموخته شده را عملا به کار ببرد و در ذهن خود ملکه سازد. 3- محیط یادگیری: بعد سوم سازمان یادگیرنده محیطی است که یادگیری افراد را تسهیل می سازد. این بعد فضای مثبتی است که یادگیری آسان و طبیعی را میسر می سازد. اگر توجه به ویژگی های سازمان مد نظر باشد عناصر ساختاری را می توان در این بعد مشاهد کرد. به عبارت دیگر سازمان محیطی را برای یادگیری مهیا می سازد که آسان ساز است نه کنترل شده بنابراین اگر محیط زمینه ساز آموزش و یادگیری باشد، میل و رغبت افراد برای یادگیری افزایش می یابد و در نتیجه بازده یادگیری بالا می رود. 4- ساختار یادگیری: این بعد که یک ساختار انعطاف پذیر و ارگانیک است و بر ساختار بروکراتیک ارجحیت دارد، یادگیری را به مثابه ضرورتی برای ساختار یادگیری مد نظر قرار می دهد. سازمان برای ایجاد و حفظ انعطاف پذیری به یادگیری مستمر نیاز دارد. در حالی که در بعد قبلی محیط فقط یادگیری را تسهیل می کند. در این بعد افراد از محیط بیرونی به خصوص مشتریان می آموزند تا بتوانند نیازها و خواسته های مشتریان را برآورده سازند. فعالیت ها، عموما در درون تیم هایی سازمان دهی می شوند که اختیار و توانایی زیادی دارند. هر عضو تیم در عین این که متخصص است، یادگرفته است که چگونه وظایف شغلی اعضای دیگر تیم را انجام دهد. این امر موجب می شود تا بتوان اعضای تیم های سازمان را جایگزین یکدیگر کرد. از طرف دیگر سازمان یادگیرنده، کاملا تخت و مسطح است. اگر چه یک سازمان، تخت و غیر متمرکز باشد، اما می توان آن را به صورت سلسله مراتب و متمرکز اداره کرد. از نظر تاريخي قبل از «سازمان يادگيرنده» ابتدا مفهوم «يادگيري سازماني» تدوین شد و پژوهش هايي انجام شده پيرامون يادگيري سازماني بود که زمينه هاي لازم براي شكلگيري نظريه «سازمان يادگيرنده» را بهوجود آورد. اما امروزه «يادگيري سازماني» در ميان سازمان هايي كه به افزايش مزيت رقابتي ، نوآوري و اثربخشي علاقهمندند ، به طور فزايندهاي مورد توجه ويژه قرار گرفته است . آرگريس و شون، كه دو تن از پژوهشگران پيشتاز در اين زمينه هستند، يادگيريسازماني را به عنوان «كشف و اصلاح خطا» تعريف ميكنند. درتعريف ديگري كه توسط جورج هوبر ارائه شده است، يادگيري به گونهاي تعريف شده است كه ميتواند در هر سطح از تجزيه و تحليل براي فرد، گروه و يا سازمان به كار رود. به نظر هوبر يك « هويت» زماني ياد ميگيرد كه از طريق پردازشاطلاعات محدوده رفتار بالقوهاش تغيير كند. تسانگ نيز معتقد است كه دو اصطلاح «يادگيري سازماني » و «سازمان يادگيرنده » بعضي از اوقات به اشتباه بهجاي يكديگر به كار گرفته ميشوند. وي يادگيري سازماني را مفهومي ميداند كه براي توصيف انواع خاصي از فعاليت هايي كه در سازمان جريان دارد به كارگرفته ميشود، در حالي كه سازمان يادگيرنده به نوع خاصي از سازمان اشارهميكند. صاحبنظران براي مفهوم سازمان يادگيرنده نيز تعاريف متعددي ارائهكردهاند. به نظر «داجسون» سازمان يادگيرنده سازماني است كه با ايجاد ساختارها و استراتژيها به ارتقاي يادگيري سازماني كمك ميكند و داراي توانايي ايجاد، كسب وانتقال دانش است و رفتار خودش را طوري تعديل ميكند كه منعكس كننده دانش و ديدگاه هاي جديد باشد. مايكل جي. ماركوارت در كتاب ارزنده خود بهعنوان « ساختن سازمان يادگيرنده» ، تعريف نسبتاً جامعي ارائه كرده است: «در تعريف سيستماتيك، يك سازمان يادگيرنده سازماني است كه باقدرت و به صورت جمعي ياد ميگيرد و دائماً خودش را به نحوي تغيير ميدهدكه بتواند با هدف موفقيت مجموعه سازماني به نحو بهتري اطلاعات را جمعآوري ، مديريت و استفاده كند». يادگيري عامل كليدي مورد نياز سازماني است كه ميخواهد در دنياي جديد اقتصادي پا برجا بماند. سازمان هاي بزرگ همواره در اين انديشه هستند كه چگونه به گسترش دانش در سازمان بپردازند. زيرا دريافتهاند كه يادگيري مانند كاتاليزور عمل ميكند. در سازمانهايي كه سيستم مديريت دانش به خوبي اعمال شده است، يادگيري افراد در خود سازمان صورت ميگيرد و تغيير ديدگاه افراد در قالب تغييرات رسمي و غيررسمي عملكرد سازمان منعكس ميشود. دانش وقتي كه بين همگان تقسيم شود ثمردهي بيشتري دارد. يك سازمان يادگيرنده، سازماني است كه مدام توانايي خود را صرف ساخت آينده ميكند. روش هاي جديد را ميآموزد و راه هاي قديمي انجام كار را فراموش ميكند. سازمان يادگيرنده سازماني است كه يادگيري را براي تمام اعضا تسهيل ميكند و مداوم آن را انتقال ميدهد. همچنين به وجود آورنده ديدگاههاي جديد است. اين سازمان مكاني است كه در آن افراد مرتباً توانايي خود را در جهت خلق هر آنچه كه ميل به خلق آن دارند افزايش مي دهند، مدل هاي جديد يادگيري را فراگرفته و ياد ميگيرند كه چگونه بياموزند. محل آزمايش مداوم تجربهها، انتقال آنها و ربط دادن آن به هدف اصلي است .
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:36 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امدادهاى غيبى به كمك انقلابيون: از آنجا كه مردان خدا به يارى حضرت قائم(عج) مى شتابند و شب و روز براى برقرارى حكومت جهانى تحت رهبرى آنحضرت تلاش مى كنند، خداوند نيز با امدادهاى غيبى خود بهترين حمايت را از آنها خواهد كرد، چنانكه در قرآن كريم مى فرمايد: «اگر شما خدا را يارى كنيد، خدا نيز شما را يارى مى كند، و قدمهاى شما را ثابت و استوار مى دارد.»([1] [68] ) اينك به اين روايت كه فشرده روايات بسيارى است توجّه كنيد: «هنگام ظهور امام قائم (عج) فرشته اى بالاى سر آن حضرت فرياد مى زند اين مهدى (عج) خليفه خدا است، پس از او پيروى كنيد، مردم به سوى او سراسيمه مى شوند، و او حكومت شرق و غرب را به دست مى گيرد، خداوند او را به سه هزار فرشته كمك مى نمايد، اصحاب كهف از ياران او هستند، جبرئيل در پيشاپيش سپاهش، و ميكائيل در كنار سپاهش مى باشند، و حضرت مهدى(عج) صندوق سكينه را از غار انطاكيه بيرون آورد، و اسفار تورات را از كوهى در شام خارج كرده و با آن يهود، احتجاج و استدلال مى كند و بسيارى از يهوديان مسلمان مى شوند.»([2] [69] ) به اين ترتيب مى بينيم: بزرگترين امدادهاى غيبى به كمك حضرت مهدى(عج) و يارانش مى شتابند و همه سختيها و ناگواريها براى او و يارانش آسان مى شوند. چنانكه امام صادق(عليه السلام) در ضمن روايتى فرمود: «يَذِلُّ لَهُ كُلُّ صَعْب; همه مشكلات در برابر امام قائم (عج) تسليم و رام مى گردد.»([3] [70] ) و اين موضوع بايد مسلمين را قوى دل و محكم كند آنها نهراسند و بدانند كمك خدا پشت سر آنهاست. فصل ششم: (ديدار كنندگان امام(عج)، در غيبت كبرى) در اينجا مناسب ديدم به ذكر چند نمونه از كسانى كه در زمان غيبت به حضور حضرت قائم(عج) شرفياب شده اند و به اين سعادت عظمى رسيده اند بپردازم تا شايد رهگشايى براى روشندلان پاك سيرت باشد و آنها نيز با ايجاد شرايط و التماس از درِ اين خانه، به اين سعادت نائل گردند و نااميد نشوند.([4] [1] ) 1 ـ امام زمان(عليه السلام) به صابونى اجازه ديدار نداد: مردى صالح و خيرانديش در بصره عطّارى مى كرد وى داستان عجيبى دارد كه از زبان خودش خاطرنشان مى گردد: عطّار مى گويد: در مغازه نشسته بودم كه دو نفر براى خريد سدر و كافور به در دكان من آمدند از گفتار و سيماى آنان دريافتم كه اهل بصره نيستند و از شخصيتهاى بزرگوار مى باشند (اَثرُ النِّجابَةِ ساطِعُ الْبُرْهانِ) از حال و ديار آنان پرسيدم آنها كتمان كردند، من هر چه اصرار مى نمودم آنان نيز اصرار به پاسخ ندادن مى كردند. آخرالامر آن دو نفر را قسم به حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) دادم كه خود را معرفى كنند چون ديدند من دست بردار نيستم گفتند ما از ملازمان و چاكران درگاه حضرت ولى عصر حجة بن الحسن العسكرى(عج) هستيم، شخصى از نوكران آن درگاه با عظمت از دنيا رفته است صاحب آن ناحيه ما را مأمور كرد كه از تو سدر و كافور خريدارى كنيم. فهميدم كه اينان از ياران آن حضرت هستند بى اختيار به دست و پاى آنها افتادم و تضرّع و زارى كردم كه حتماً بايد مرا به آن حضرت برسانيد. ياران حضرت گفتند مشرف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازه ايشان است! عطار گفت: مرا نزديك آن حضرت ببريد اگر اجازه داد زهى سعادت و گرنه هيچ؟! آنان از اقدام به اين كار خوددارى كردند ولى چون من با كمال پافشارى دست بردار نبودم آنگاه به من رحم كرده و منّت گذاشتند و درخواست مرا اجابت نمودند. بسيار خوشحال شدم با شتاب تمام سدر و كافور را به آنها داده، درب مغازه را بستم و به دنبال آنها روانه شدم تا به ساحل درياى عمان رسيديم. آن دو نفر بدون احتياج به كشتى روى آب روانه شدند من ترسيدم كه غرق شوم و حيران ايستادم، آنان متوجّه شدند وگفتند: مترس! خدا را به حضرت مهدى(عج) قسم بده و رهسپار شو! من چنين كردم و بر روى آب مانند زمين خشك به دنبال آنها رفتم. در وسطهاى دريا بوديم، ديدم ابرها به هم درآمده و هوا صورت بارانى گرفت و شروع به باريدن كرد، اتّفاقاً من همان روز صابون ريخته بودم و بر پشت بام مغازه به خاطر آنكه به وسيله تابش آفتاب خشك شود گذارده بودم همين كه باران را ديدم خيال صابونها را نمودم و پريشان خاطر شدم، به محض اين خيال مادى ناگهان پاهايم در آب فرو رفت و به كمك هنر شناورى به دست و پا و تضرّع افتادم آن دو نفر به من توجه كرده و عجز و ذلّت مرا مشاهده نمودند فوراً به عقب برگشته دست مرا گرفتند و از آب بيرون كشيدند و گفتند: اين پيشآمد، اثر آن خاطره صابون بود، بار ديگر خدا را به حضرت مهدى(عج) قسم ده تا تو را در آب حفظ كند، من نيز استغاثه نموده و چنين كردم مثل اول روى آب با آنان رهسپار شدم، وقتى كه به ساحل رسيديم، خيمه چادرى را ديدم كه همانند «شجره طور» نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن نموده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در ميان همين پرده است. با هم به راه خود ادامه داديم تا نزديك چادر رسيديم يكى از همراهان پيشتر رفت تا براى من اجازه ورود بگيرد. چادر را خوب ديدم و صداى آن بزرگوار را مى شنيدم ولى وجود نازنينش را نمى ديدم، آن شخص درباره مشرّف شدن من از حضور مباركش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود: «رُدّوُهُ فَاِنَّهُ رَجُلٌ صابُونِىٌّ; به او اجازه ندهيد و او را در عداد خدمه اين درگاه ملك پاسبان نشمريد، زيرا او مردى صابون دوست و مادّى است.» يعنى او هنوز دل از تعلّقات دنياى دَنِى خالى نكرده و لياقت حضور در اين درگاه را ندارد. عطّار ادامه مى دهد: چون چنين شنيدم، نااميد گشتم و دندان طمع از ديدار آن حضرت كشيدم و دانستم كه، وقتى ممكن است به زيارت آن جناب برسم كه دلم را از آلودگى هاى مادّى و معنوى زدوده و صاف گردانم.([5] [2] ) 2 ـ علامه حلّى(رحمه الله) در خدمت امام زمان(عليه السلام) : پيش از آنكه ملاقات عجيب عالم و محقق بزرگ جهان تشيّع علاّمه حلى(رحمه الله) با امام زمان(عليه السلام) را شرح دهم، اجازه دهيد مختصرى از شرح حال اين مرد خدا را به نظرتان برسانم: جمال الدّين حسن بن يوسف بن مطّهر حلّى(رحمه الله) معروف به «علاّمه حلّى» از علماى برجسته قرن هشتم هجرى است كه در سال 726 هــق از دنيا رفت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد، اين مرجع تقليد عاليقدر، سلطان محمّد خدابنده پادشان مغول را شيعه كرد و در اين مسير خدمت بسيار بزرگى به مذهب جعفرى نمود.([6] [3] ) او در تمام علوم اسلامى، استاد ماهرى بود و تأليفات او را بيش از 500 جلد كتاب تخمين زده اند. اينك توجه كنيد كه اين مرد دينى چگونه مورد عنايت امام عصر(عج) قرار مى گيرد: او در حلّه يكى از شهرهاى عراق سكونت داشت، هر شب جمعه از حلّه با وسائل آن زمان به كربلا مى رفت. (با اينكه بين اين دو شهر بيش از 10 فرسخ است) با اين كيفيت كه پنجشنبه سوار بر الاغ خود به راه مى افتاد و شب جمعه در حرم مطهّر امام حسين(عليه السلام) مى ماند و بعد ازظهر روز جمعه به «حلّه» مراجعت مى كرد. در يكى از روزها كه به طرف كربلا رهسپار بود، در راه شخصى به او رسيد و همراه علاّمه با هم به كربلا مى رفتند علاّمه با رفيق تازه اش شروع به صحبت كرد و مسائلى را بيان نمود از آنجا كه به فرموده امام على(عليه السلام): «اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ; شخصيت مرد در زير زبانش نهفته است.» علاّمه درك كرد كه با مردى بزرگ و عالمى سترگ، هم صحبت شده است، هر مسئله مشكلى مى پرسيد، رفيق راهش جواب مى داد به طورى كه علاّمه كه خود را يگانه دهر مى دانست، از علم رفيق راهش متحيّر ماند گرم صحبت بودند تا آنكه در مسئله اى، آن شخص بر خلاف فتواى علاّمه فتوا داد علاّمه گفت: اين فتواى شما بر خلاف اصل و قاعده است دليل هم كه اين قاعده را از بين ببرد نداريم. آن شخص گفت: «چرا دليل موثّقى داريم كه شيخ طوسى(رحمه الله) در كتاب تهذيب در وسط فلان صفحه، آن را نقل كرده است.» علاّمه گفت: چنين حديثى را در كتاب تهذيب نديده ام. آن شخص گفت: «كتاب تهذيبى كه پيش تو هست در فلان صفحه و سطر اين حديث مذكور است!!» علاّمه در دنيايى از حيرت فرو رفت از اين رو كه اين شخص ناشناس به تمام علائم و خصوصيّات نسخه منحصر به فرد كتاب تهذيب آگاهى داشت. علاّمه درك كرد كه در برابر استادِ علاّمه ها قرار گرفته، لذا شروع كرد به ذكر مسائل مشكله اى كه براى خودش حل نشده بود، در اين موقع تازيانه اى را كه در دست داشت به زمين افتاد، در همين حين اين مسئله را از آن شخص پرسيد كه آيا در زمان غيبت كبرى، امكان ملاقات با امام زمان(عليه السلام) هست؟ آن شخص تازيانه را برداشته بود و به علاّمه مى داد و دستش به دست علاّمه رسيد فرمود: «چگونه نمى توان امام زمان را ديد در صورتى كه اينك دست او در دست توست.» علاّمه چون متوجه شد، خود را به دست و پاى امام زمان(عليه السلام)انداخت و آنچنان محو عشق آن حضرت شد كه مدتى چيزى نفهميد، پس از آنكه به حال خود آمد كسى را نديد، به خانه مراجعت كرد و فورى كتاب تهذيب خود را باز نمود و ديد آن حديث با همان علائم از صفحه و سطر، تطبيق مى كند، در حاشيه اين كتاب در همان صفحه نوشت: اين حديثى است كه مولايم امام زمان(عليه السلام) مرا به آن خبر داده است. عده اى از علماء همان خط را در حاشيه همان كتاب ديده اند.([7] [4] ) * * * همين علاّمه شنيد يكى از علماى بزرگ اهل تسنن كتابى در رد شيعه نوشته كه عده اى را با آن گمراه نموده ولى آن كتاب را در دسترس قرار نمى دهد، علاّمه مدتها به طور ناشناس در پيش آن عالم سنّى، شاگردى كرد تا بلكه آن كتاب را به دست بياورد و به حمايت از تشيّع بر آن رد بنويسد تا آنكه از آن عالم تقاضا كرد كه چند روزى آن كتاب را در دسترسش قرار دهد، آن عالم، كتاب را در اختيار علاّمه نمى گذارد، سپس حاضر شد كه آن كتاب را يك شب به علاّمه بدهد و گفت من نذر كرده ام كه اين كتاب را بيش از يك شب به كسى ندهم. علاّمه با اشتياق تمام آن كتاب را به خانه آورد و تصميم گرفت همان شب از تمام آن كتاب نسخه بردارى كند (تا بعداً به رد آن بپردازد) مشغول نوشتن آن كتاب شد، چند صفحه اى نوشت، خسته شد و خواب او را گرفت در همين حال ناگاه ديد مرد عربى وارد اتاق شد و گفت: «اى علاّمه! تو كاغذها را خط كشى كن، من برايت مى نويسم.» علاّمه بى درنگ مشغول خط كشى شد ولى در همين حال خوابش برد وقتى كه بيدار شد ديد تمام كتاب را آن مرد عرب نوشته و در آخر آن اين جمله به چشم مى خورد: «كتبه الحجة; اين كتاب را حجت(عج) نوشته است.!»([8] [5] ) العجل اى صاحب محراب و منبر العجل***العجل اى حامى دين پيمبر العجل العجل اى باعث ايجاد عالم العجل***العجل اى وارث شمشير حيدر العجل شهسوارا زودتر بشتاب كه از انبوه كفر***كشور ايمان شده يكسر مسخّر العجل تا بكى ما را بماند بر سر راه وصال***چشم حسرت روز وشب چون حلقه بردرالعجل***مهدى آخر زمان، اى پادشاه انس و جان خيز و ميكن دفع دجّال بداختر العجل***از پى خونخواهى آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) از نيام بركش آن صمصام و بنشين بر تكاور العجل*** 3 ـ فريادرسى امام زمان(عليه السلام) در بحرين: كشور «بحرين» كه مدتى است اعلام استقلال كرده، در طول تاريخ، از نظر سياسى و جغرافيايى و غيره در حال تغيير و تبديل بوده از نظر تاريخى يكى از كشورهاى پر حادثه جهان بوده است. اين كشور كه امروز از هشت جزيره تشكيل شده و از ناحيه شمال هم مرز با كشور «قطر» واز ناحيه جنوب هم مرز با كشور عربستان سعودى مى باشد، داراى شهرهاى بزرگ و تمدن اقتصادى خوبى است، در «منامه» كه پايتخت اين كشور مى باشد، بالغ بر صد هزار نفر ساكن هستند شهر عوالى در بحرين مركز بزرگ نفتى آن كشور است، و طبق آثار باستانى كشف شده، اين كشور بيش از هزار سال قبل از ميلاد تا كنون داراى ثروتهاى سرشارى بوده و هر زمان از نظر اقتصادى، درخشش داشته است.([9] [6] ) ما در اينجا كارى به ريشه تاريخى اين كشور و تغيير و تبديل سياسى آن و اينكه چگونه و چه وقت جزء كشورهاى اسلامى قرار گرفت و چه وقت جزء ايران بوده و چند سال تحت الحمايه انگليس و يا ديگران بوده نداريم، به هر حال چنانكه از كتب تاريخى استفاده مى شود اين كشور از نظرات مختلف ديار شگفتيها و قصّه ها بوده، و مردم آن همواره در سايه ثروت سرشار آن از نعمتهاى الهى برخوردار بوده اند. اين مختصرى از دورنماى اين كشور تازه مستقل بود، ولى آنچه در در اينجا منظور است، داستان مردم بحرين در حدود 350 سال قبل يعنى در زمان سلطنت خاندان صفويه در ايران مى باشد. در اين زمان مردم بحرين، به نيكى و پاكى مشهور بودند شدّت علاقه اكثر مردم بحرين به اهلبيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) و اخلاص آنان در اين مسير به اندازه اى است كه شيخ بهايى براى پدرش در ضمن نامه اى نوشت: «اگر دنيا مى خواهى به هند برو و اگر آخرت مى خواهى به بحرين نزد ما بيا و اگر نه دنيا مى خواهى و نه آخرت در ميان عجم بمان» از اين رو شيخ حسين بن عبدالصّمد پدر بزرگوار شيخ بهايى در بحرين توقّف كرد تا به جوار رحمت پروردگار شتافت و اينك قبر او در يكى از روستاهاى بحرين معروف بوده و مزار او مورد توجه ساكنان اطراف آن قريه است. در اواخر حكومت سلسله شاهان صفوى در ايران دستهاى استعمار، كشور آباد و غنى بحرين را به سوى خود برد، و آن را تحت الحمايه بيگانگان قرار داد، در اين دوران درى به تخته خورد و حوادثى پيش آمد و اوضاع سياسى اقتضاء كرد كه والى و فرماندار بحرين، شخصى ستمكار و دست نشانده بيگانگان شد كه به دشمنى با امير مؤمنان على(عليه السلام) و علاقمندان آن حضرت معروف بود، اتفاقاً او معاون و وزيرى داشت كه از رئيس خود هم بيشتر با امام على(عليه السلام)و دودمان و شيعيانش دشمن بود، اين دو نفر همواره موجب مزاحمت و آزار و شكنجه مردم بحرين شده و آنان را كه به ولاء و دوستى اهلبيت(عليهم السلام)مشهور بودند با عوامل مختلف تحت شكنجه و آزار قرار مى دادند، اين روش ادامه داشت و لحظه به لحظه شديدتر مى شد، تا آنكه وزير، نقشه اى بسيار مرموز و خائنانه طرح كرد و به خيال خام خود خواست در وقت خود آن نقشه را پياده كند و بر ضدّ مردم شيعه بحرين به كار اندازد و به طور كلّى سلب آزادى از آنان كند ولى اينك ببينيد چگونه اين نقشه را ايفا كرد؟ و چگونه نقشه اش نقش بر آب گشت؟ درخت انار شهادت مى دهد: وزير كه نقشه خود را با موفقيت كامل در مرحله نتيجه گيرى رسانده بود با كمال خرسندى در حالى كه در دستش انارى بود نزد فرماندار([10] [7] ) آمد و گفت: اين انار را بگيريد و ببينيد كه حتى به وسيله اين انار، درخت انار شهادت داده است كه پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)جانشين آن جناب ابوبكر است بعد عمر، بعد عثمان و در مرحله چهارم على(عليه السلام)مى باشد. فرماندار خيلى دقيق انار را وارسى كرد، ديد روى پوست آن دور تا دور، اين كلمات نقش بسته است: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ مَحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ اَبُوبَكْرُ وَ عُمَرُ وَ عُثْمانُ وَ عَلِىُّ خُلَفاءُ رَسُولِ اللّهِ» ملاحظه كرد كه به قلم خلقت و طبيعت اين كلمات نگاشته شده و به هيچ وجه ممكن نيست كه ساختگى باشد، رو به وزير كرد و با لحن جدّى گفت: اين مطلب از دليل هاى روشن و واضحى است كه ما را به بطلان مذهب رافضى ها (شيعه ها) رهنمون مى شود. وزير گفت: آرى! همانگونه است كه شما فرموديد ولى افسوس كه اين طائفه (شيعه ها) بر اثر تعصّب زياد به مذهب خود به آسانى زيربار اين دليل واضح نمى روند، به نظر من بهتر اين است كه آنان را حاضر كنيد و در يك مجلس باشكوهى در ملأعام اين انار را به ايشان نشان دهيد، اگر بدين وسيله به حقانيت مذهب تسنّن پى بردند و به آن گرايش پيدا كردند، زهى موفقيّت! و معلوم است كه در اين صورت شما به ثواب و پاداش خوب و بسيارى رسيده اى و اگر امتناع ورزيدند و با مشاهده اين برهان قاطع، باز از گمراهى خود دست برنداشتند، آنان را به انتخاب يكى از سه چيز مجبور كنيد: يا بسان يهود و نصارى به ما «جِزْيه» بدهند و در برابر ما ذليل و خوار باشند و يا پاسخ قانع كننده اين دليل روشن را بدهند و يا آنكه مردان آنان را به قتل برسانيم و زنان و فرزندانشان را اسير بنماييم و اموالشان را به غارت ببريم. فرماندار كه با دقت، گفتار وزير را گوش مى داد، گفت: پيشنهاد خوبى كردى و بايد چنين كرد، به دنبال اين پذيرش دستور داد علماء و سادات و نيكان مردم بحرين در مجلس باشكوهى به گردهم آيند تا آن انار كذائى را به آنان نشان داده و از آنها پاسخ بخواهد. مجلس تشكيل شد وزير و عدّه اى از شخصيت ها در حضور فرماندار قرار گرفتند، در همين هنگام فرماندار انار را به بزرگان شيعه نشان داد و گفت: ببينيد درخت انار چگونه شهادت بر حقّانيت مذهب ما داده است، بايد يا پاسخ اين دليل را بياوريد و يا جزيه داده و ذليل و خوار زندگى كنيد و يا آماده قتل و غارت باشيد! بزرگان بحرين كه در ظاهر دليل قانع كننده اى بر بطلان دليل انار نداشتند و خود را در فشار و بن بست سخت مى ديدند با خواهش و تمنّا سه روز مهلت خواستند، فرماندار نيز سه روز به آنها مهلت داد تا شيعيان پاسخ آن دليل را بياورند و گرنه خود را براى اطاعت اوامر فرماندار حاضر نمايند، به اين ترتيب تا اينجا ترفند و نقشه وزير در مسير خود قرار گرفته و از اينكه به مرحله اجراء و نتيجه گيرى برسد، نزديك مى شد. مشورت و راه حل: شيعيان و تربيت شدگان مذهب جعفرى به خوبى فرموده رئيس مذهب خود امام صادق(عليه السلام) را درك كرده بودند كه: «لا ظَهيرَ كَالْمُشاوِرَةِ; هيچ يارى چون مشورت و از فكر همديگر استمداد جستن نيست.» اينان همگى در يك مجلس به گرد هم آمدند، پراكنده نشدند كه بگويند بادا باد هرچه شد كه شد، در اين باره به فكر راه حل افتادند و هر كسى چيزى گفت تا سرانجام گروهى گفتند: اين مطلب، راه حلّى جز توسّل به امام عصر(عج) كه در پشت پرده غيبت است و چون خورشيدى در پشت ابرها است و به ما روشنى و نشاط بخشيده ندارد، بايد از ايشان دادخواهى و استدعا كرد تا به داد ما برسد. در ميان تمام جمعيت خود، ده نفر از زاهدين و شايستگان را انتخاب كردند و در ميان آن ده نفر سه نفر كه از نظر تقوى و عمل نيك، لياقت ملاقات با امام زمان(عليه السلام) را داشتند برگزيدند، تا هر يك شبى را در اين سه شب به بيابان برود و مشغول عبادت و تضرّع و زارى گردد و متوسّل به امام عصر(عج) شده و از آن جناب تمنّا كند بلكه عنايت خاصّه آن بزرگوار دردها را درمان بخشد. به اين ترتيب در شب اول يكى از آن سه نفر به بيابان رفت و مشغول تضرّع و زارى گرديد ولى آن شب صبح شد و او نتيجه نگرفت، شب دوم، يكى ديگر از آن سه نفر رفت اين شب هم بسان شب اول بى نتيجه به پايان رسيد، تا شب سوم شد كه آخرين مهلت بود و شيعيان در جوش و خروش بودند تا سوّمين نفر به نام «محمد بن عيسى(رحمه الله)» در آن شب به بيابان رفت، تضرّع و زارى را به آخرين درجه رسانيد، در شب تاريك با سر و پاى برهنه و حالتى خاص به امام زمان(عليه السلام) استغاثه كرد، با تضرع و زارى توأم با اخلاص كامل، عرض مى كرد: اى ولىّ عصر(عج) به فرياد ما شيعيان برس!... زمان دقيقه به دقيقه مى گذشت لحظات آخر شب فرا رسيده بود، توسّل محمد بن عيسى(رحمه الله) به درجه نهائى رسيده بود هنگام سحر ناگاه شنيد در بيابان شخصى به او گفت: اى محمّد بن عيسى! اين چه حالتى است كه تو پيدا كرده اى و در اين شب تاريك به اين بيابان خلوت آمده اى؟ محمّد بن عيسى(رحمه الله): اى مرد! به من كارى نداشته باش، من براى امر بزرگى به اينجا آمده ام و آن را جز براى امام زمان(عليه السلام) هرگز اظهار نمى كنم و از آن بزرگوار فقط مى خواهم كه به داد من و به داد يك مشت شيعه برسد! هنوز گفتار محمّد بن عيسى(رحمه الله) تمام نشده بود كه از جانب همان مرد، شنيد كه: «يا مُحَمَّدَ بْنَ عيسى اَنَاَ صاحِبُ الاَْمْرِ; اى محمد من همانم كه او را طلب مى كنى، حاجت خود را بگو تا برآورم.» محمّد گفت: اگر تو امام زمان من هستى، حاجت مرا مى دانى، نيازى به اظهار آن نيست. امام(عليه السلام) فرمود: آرى! تو به اينجا آمده اى تا پاسخ انار كذائى را از من بگيرى و شيعيان را از اين مهلكه نجات دهى. محمّد بن عيسى گويد: تا درك كردم كه او حضرت ولىّ عصر(عج) است به سوى او شتافتم بر زانويش سر نهادم، دست بر دامن پر مهرش زدم و عرض كردم اى سرور ما تو پناه ما هستى به داد ما برس اى دادرسِ پريشان احوالان. آنجا كه پرده ها كنار مى رود! آرى براى هر نقشه خائنانه روزى هست كه پرده بردار پرده بردارد و صورت نازيباى زير پرده را نشان دهد، عاقل آن است كه دورانديش بوده و همواره درصدد باشد تا قبل از آنكه پرده ها برداشته شود، زير پرده ها را اصلاح نمايد، قائم آل محمّد(عج) گوشه اى از پرده ها را بالا زد طاقت نياورد به سؤال بنده اى دلداده چون محمّد بن عيسى توجه نكند رو به او كرد و فرمود: «اى محمّد بن عيسى! وزير فرماندار درخت انارى را در حياط خانه خود نشانده است آن درخت چون به ثمر رسيد، او قالبى را با گل به شكل انارى درست كرد و آن قالب را كه توخالى بود دو نصف كرد و در ديوار داخل آن دو نصف قالب همان كلمات([11] [8] ) را به صورت برجسته نوشت، آنگاه آن دو نصف قالب را روى يكى از انارهاى كوچك درخت گذارد و آنها را محكم بست، آن انار در ميان آن دو نصف غالب بزرگ شد تا درون قالب را پر كرد و در نتيجه آن نوشته هاى برجسته ديواره داخلى دو نصف قالب، روى پوست انار قرار گرفت، رفته رفته توأم با رشد انار، آن كلمات بر پوست انار به طور طبيعى نقش بست، فردا كه روز موعود هست هنگامى كه نزد فرماندار رفتيد به او بگو من جواب دليل انار را دارم ولى اين جواب را جز در خانه وزير اظهار نمى كنم، فرماندار خواه ناخواه مى پذيرد، چون به خانه وزير رفتيد، در طرف دست راست خانه وزير، بالاخانه اى هست بگو جواب را نمى گويم مگر در اين بالاخانه، در اين هنگام، وزير خود را در بن بست مى بيند و اصرار مى كند كه به بالاخانه نرويد، تو هم اصرار تمام كن، به ناچار وزير قبول مى كند هنگامى كه به بالاخانه رفتيد نگذار تا وزير تنها برود وقتى داخل بالاخانه شديد، روزنه اى را مى بينى و در ميان آن كيسه سفيدى را مى نگرى با عجله تمام آن كيسه را بردار، و در ميان آن، قالب نامبرده را كه از گل ساخته شده و با آن نقشه خائنانه وزير، طرّاحى گشته بيرون بياور، نزد فرماندار بگذار و به او بگو كه اين انار به وسيله اين قالب به اين صورت در آمده است، در نتيجه فرماندار از حيله و خيانت وزير مطّلع شده و حقانيت شما و بطلان عقائد آنان آشكار مى گردد. اى محمّد بن عيسى! به فرماندار بگو كه ما براى تصديق گفتار خود علامت ديگرى داريم و آن اينكه داخل انار از خاكستر و دود پر است، اگر قبول ندارى، اين انار را بشكن! در اين هنگام وزير، انار را برداشته و مى شكند خاكستر و دود آن بيرون آمده و ريش و صورت وزير را فرا مى گيرد (اين هم علاوه بر روسياهى معنوى وزير روسياهى ظاهرى او) ». محمّد بن عيسى بسيار خوشحال شد، به دست و پاى امام(عج) افتاد و تشكّر كرد و به سوى رفقاى خود با كمال خوشحالى مراجعت نمود، هنگام صبح مردم بحرين در مجلس فرماندار حاضر شدند، وقت پاسخگويى شيعه از دليل انار اعلام شد، محمّد بن عيسى آنچه را كه امام عصر(عج) به او دستور داده بود يكى پس از ديگرى انجام داد تا آخرين مرحله كه در نزد فرماندار و وزير انار را شكست و خاكستر و دودِ ميان انار به صورت وزير پاشيد. فرماندار كه سخت مجذوب و تحت تأثير قرار گرفته بود، گفت: «اى محمّد بن عيسى! اين پاسخ را چه كسى به تو ياد داد؟» محمّد بن عيسى گفت: امام و حجت زمان(عليه السلام) به من آموخت. فرماندار گفت: امام زمان كيست؟ محمّد بن عيسى گفت: امام زمان ما(عليه السلام) از جانب خداوند، حجّت روى زمين است و دوازدهمين امام ما مى باشد (آنگاه اسامى همه ائمه(عليهم السلام) را يكى پس از ديگرى شمرده تا به صاحب الامر(عج) رسيد.) گواهى فرماندار: با اينكه فرماندار در عقيده باطل خود سخت استقامت مىورزيد، و سرسخت با شيعيان مبارزه مى كرد، و حتى حاضر بود رهبران و ائمّه آنان را به فحش بكشد امّا اينك در برابر حادثه اى عجيب قرار گرفته است، اينك خود را در مقابل قدرت عظيم مى بيند. عجز سراسر او را فرا گرفت، ناگزير سر فرود آورد، ورق قلبش برگشت سخن قلب به وسيله زبانش اظهار شد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهِ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَاَنَّ الْخَلِيَفةَ بَعْدَهُ بِلافَصْل اَمِيرَالْمُؤمِنِينَ عَلِىَّ بْنَ اَبِيطالِب; گواهى به يگانگى خداوند مى دهم، گواهى مى دهم كه محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) بنده و رسول خدا است، جانشين بلافصل بعد از او اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)مى باشد.» سپس ائمّه پس از امام على(عليه السلام) را يكى پس از ديگرى تا امام زمان(عليه السلام)اسم برد و اعتراف به امامت آنها نمود. آنگاه دستور داد تا آن وزير خائن و دسيسه گر را اعدام كردند، تا همواره خاطره بطلان باطل و احقاق حق تجلّى كند، سپس از اهل بحرين عذرخواهى كرد و به آنان احسان نمود. به اين ترتيب به قول معروف «پايان شب سيه سپيد است» اين واقعه چون درخششى بود كه در تاريخ شيعه دلهاى دلدادگان را تا روز قيامت سفيد كرد.([12] [9] ) داستان اسماعيل هرقلى(رحمه الله) نيز عجيب است كه به زخم و درد شديد و طولانى گرفتار شده بود و تمام دكترهاى آن زمان او را جواب كردند، سرانجام با توسّل به امام قائم(عج) در سامرّا و كنار قبر امام حسن عسكرى(عليه السلام) و در سرداب معروف، بالاخره به نتيجه رسيد و امام قائم(عج) او را شفا دادند.([13] [10] ) 5 ـ تشرّف يكى از فرزندان آية اللّه اراكى(قدّس سرّه) مرجع عاليقدر آية الله العظمى شيخ محمد على اراكى(قدّس سرّه) عالم زاهد و سلمان عصر كه قبلاً در مدرسه فيضيه قم نماز جماعت مى خواند براى يكى از علماء حضرت آيت اللّه شيخ محمّد رازى نقل مى كند كه اكنون از زبان آقاى رازى بشنويد: آية الله اراكى در شب سه شنبه 26 ربيع الثانى 1393 (هجرى قمرى) براى اين جانب نقل فرمود كه دخترم، كه همسر حجة الاسلام حاج سيد آقاى اراكى است مى خواست مشرّف به مكه شود ترس داشت از تزاحم حجّاج، كه شايد نتواند طواف را كاملاً انجام دهد، من به او گفتم اين ذكر را مداومت كن، «يا حفيظ يا عليم» و مشرّف شد و بعد از مراجعت به من گفت: آن ذكر را مداومت نمودم و در موقع طواف، با ازدحام مردم مخصوصاً سودانى ها روبرو شدم. ترسيدم كه من در اينجا محرمى ندارم تا مواظب باشند كه به من تنه نزنند و مرا نياندازند يك وقت ديدم كسى به من گفت: توسّل به امام زمان(عليه السلام)پيدا كن. من گفتم: امام زمان(عليه السلام) !! گفت: همين آقا كه جلو تو مى رود، امام زمان(عليه السلام) است. من ديدم آقاى بزرگوارى جلو من است و اطراف او به قدر يك متر تقريباً حريم است و خالى است و احدى جرئت ورود به اين حريم را ندارد به من گفته شد در اين حريم وارد شو، پشت سر آقا من فوراً قدم به حريم گذارده به طورى كه دستم به پشت آقا مى رسيد و دست بر پشت آقا گذارده و به صورت خود مى ماليدم و مى گفتم قربانت بروم، اى امام زمان(عليه السلام) به طورى گرم سرور بودم كه غفلت كردم بر حضرتش سلام كنم و هفت شوط طواف را در پشت سر آقا بدون مزاحمت و اينكه دست يا بدن كسى به من بخورد انجام دادم و تعجّب مى كردم كه چطور از اين همه جمعيّت كسى وارد حريم نمى شود و در هر مرتبه كه خواستم طواف كنم به همين كيفيت بود منتهى به صورتهاى ديگر.([14] [11] ) 6 ـ راهنمايى حضرت مهدى(عج) در مسجد جمكران: يكى از افراد موثّق، از مرجع تقليد، مرحوم حضرت آيت اللّه العظمى سيد شهاب الدّين نجفى مرعشى (وفات يافته 7 صفر 1414 هـ . ق) نقل كردند كه ايشان فرمودند: يكى از علماى نجف اشرف كه مدّتى به قم آمده بود، براى من نقل كرد، مشكلى داشتم، به مسجد جمكران رفتم، درد دلم را در عالم معنى به حضرت ولىّ عصر(عج) عرض كردم و از او خواستم كه وساطت كرده از درگاه خدا شفاعت كند تا مشكل من حل گردد. براى اين منظور به طور مكرّر به مسجد جمكران رفتم، ولى نتيجه اى نگرفتم، تا اينكه روزى در آن مسجد، در هنگام نماز دلم شكست و خطاب به امام زمان(عليه السلام) عرض كردم: «مولا جان! آيا جايز است كه در محضر شما و در منزل شما باشم و به ديگرى متوسّل شوم؟ شما امام من مى باشيد، آيا زشت نيست با وجود امامى مانند شما حتى به علمدار كربلا قمربنى هاشم(عليه السلام) متوسّل شوم و او را نزد خدا شفيع قرار دهم؟» از شدّت ناراحتى، بين خواب و بيدارى قرار گرفته بودم، ناگهان با چهره نورانى قلب عالم امكان حضرت حجّت(عج) روبرو شدم، بيدرنگ سلام كردم، جواب سلامم را داد و فرمود: «نه تنها زشت نيست و ناراحت نمى شوم كه به علمدار كربلا متوسّل گردى، بلكه به شما راهنمايى نيز مى كنم كه هنگام توسّل به علمدار كربلا چه بگويى؟ هنگامى كه براى رواى حاجت به آن حضرت متوسّل شدى بگو: يا اَبَا الْغُوْثِ اَدْرِكْنِى; اى پدر پناه دهندگان به فريادم برس و به من پناه ده.»([15] [12] ) 7 ـ نتيجه تواضع به مسجد جمكران، پايگاه مقدّس امام زمان(عليه السلام) يكى از اعضاى هيئت امناى مسجد مقدّس جمكران در قم نقل كرد: در كنار مسجد جمكران تنها يك نفر مدفون است، و قبرش در نزديك درِ شمالى مسجد داخل صحن مى باشد، اين شخص به نام «حاج ابوالقاسم زاهدى فر» آدم بى ريا و بدون تكبر و بدون توقّع در مسجد جمكران خدمت مى كرد، حتّى با اينكه انسان موقّر و حاجى بود، توالتهاى مسجد را پاك مى نمود. اين شخص بيمار شد و در بيمارستان آيت اللّه العظمى گلپايگانى، بسترى گرديد. به بالينش رفتم ديدم وضع وخيمى دارد، به من وصيّت كرد كه مرا در قبرستان بقيع (دو كيلومترى مسجد جمكران) دفن كنيد. او از دنيا رفت پس از تجهيزات، جنازه او را به مسجد آوردند و نماز بر جنازه خوانده شد و همه جمعيّت تشييع كننده آماده شده بودند كه او را به قبرستان بقيع براى دفن ببرند، ناگاه آقاى لطيفى (از افراد برجسته امناء مسجد) تلفن كرد كه دفن جنازه را به تأخير بيندازيد، دفن جنازه تأخير افتاد، سرانجام بعد از ساعتى، آقاى لطيفى آمدند و فرمودند: «ايشان را در كنار مسجد دفن كنيد.» گفتم چرا؟ اينجا هنوز كسى دفن نشده است فرمود: «حضرت آيت اللّه العظمى نجفى مرعشى تلفن كرد كه مرحوم حاج ابوالقاسم زاهدى فر را در كنار درگاه مسجد دفن نماييد.» به اين دستور عمل شد. آرى اخلاص و تواضع آن مرحوم ـ كه حتّى مستراحهاى مسجد را تميز مى كرد باعث شد كه قبرش در بهترين جا قرار گرفت، و همواره زير پاى زائران مسجد مقدّس جمكران است. به اين ترتيب، آقا امام زمان(عليه السلام) خادمى او را قبول كرد، اين است نتيجه بندگى خالصانه كه انسان را به معراج مى برد. به گفته شاعر: تواضع سر رفعت اندازدت***تكبّر به خاك اندر اندازت 8 ـ محبّت امام زمان(عليه السلام) به شيخ مفيد: محمّد بن محمّد بن نعمان كه از علماى بسيار برجسته شيعه و مورد قبول شيعه و اهل تسنّن بود و مرجع خاص و عام به شمار مى رفت و بيش از 200 كتاب اسلامى نوشت و آبروى شيعه در قرن پنجم بود و در همه رشته هاى علوم اسلامى استاد و نابغه به شمار مى آمد: روزى در خانه بود، شخصى به حضورش آمد و پرسيد زنى حامله فوت كرده ولى بچه در رحمش زنده است، آيا او را همانطور دفن كنيم، يا شكمش را شكافته و بچه اش را بيرون آوريم؟ شيخ مفيد(رحمه الله) گفت: همانگونه دفنش كنيد، آن شخص برگشت و در وسط راه ديد سوارى به او نزديك شد و گفت: شيخ مفيد(رحمه الله) فرمود: شكم آن زن را پاره كنيد و بچه را بيرون آوريد. آن شخص چنين كرد، پس از مدتى جريان را براى شيخ مفيد نقل كردند، شيخ گفت من كسى را نفرستاده بودم، معلوم است كه آن سوار صاحب الامر(عج) بوده است، اكنون كه در احكام اشتباه مى كنم خوب است ديگر فتوا ندهم، در خانه اش را بست و از خانه بيرون نيامد. ساعاتى نگذشت كه از طرف امام زمان(عليه السلام) توقيعى (نوشته اى) به خدمت شيخ مفيد گذاشته شد: «اى شيخ! براى مردم فتوا بگو و ما آن را تكميل خواهيم كرد، و نمى گذاريم كه در خطاء و اشتباه بمانى، آنگاه در مسند فتوا نشست.»([16] [13] ) مى نويسند: وقتى كه شيخ مفيد(رحمه الله) در سن 85 سالگى در سوم ماه رمضان سال 413 قمرى از دنيا رفت، آنچنان جمعيّت از شيعه و سنى براى تشييع جنازه اش اجتماع كردند كه تا آن روز بى نظير بود و همه از شدت ناراحتى گريه مى كردند([17] [14] ) وى را در حرم كاظمين(عليهما السلام)دفن كردند. چندين بار از جانب امام زمان(عليه السلام) براى اين مرد بزرگوار، نوشته اى به خطّ شريف آن حضرت(عج) صادر شد، در آغاز يكى از آنها آمده: «لِلاَْخِ السَّدِيدِ وَالْوَلِىّ الرَّشِيدَ الشَّيْخِ الْمُفِيدِ ... سَلامُ اللّهِ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِىُّ الْمُخْلِصُ فِينا بِالْيَقِينِ ... ; به برادر استوار و ولى رشيد شيخ مفيد، سلام خدا بر تو اى ولىّ خالص در راه ما و داراى يقين به ما ... .» و در توقيع ديگرى آمده: «سَلامٌ عَلَيْكَ اَيُّهَا النّاصِرُ لِلْحِقِّ وَ الدَّاعىِ اِلَيْهِ بِكَلِمَةِ الصِّدْقِ ... ; سلام بر تو اى ياور حق و دعوت كننده به حق با سخنان راستين... .»([18] [15] ) هنگامى كه اين عالم بزرگوار از دنيا رفت، با خط شريف امام زمان(عليه السلام)بر روى قبرش نوشته شده بود: «لا صَوَّتَ النَّاعِىَ بِفَقْدِكَ اِنَّما يَوْمٌ عَلى آلِ الرَّسُولِ عَظِيمٌ اِنْ كُنْتَ قَدْ غَيَّبْتَ فِى جَدَثِ الَّثرى، فَالْعِلْمُ وَ التَّوْحِيدُ فِيكَ مُقِيمُ وَالْقائِمُ الْمَهْدِّى يَفْرَحُ كُلَّما تَلِيَتْ عَلَيْهِ مِنَ الدُّرُوسِ عُلُومُ ... ; خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نياورد، امروز بر آل محمّد(عليهم السلام) روز مصيبت بزرگى است. اگر تو در ميان خاك قبر پنهان شدى، علم و توحيد همراه تو اقامت كرد. قائم مهدى(عج) خوشحال مى شود هر وقت كه درسها و علوم تو را برايش مى خوانند (كتابهاى تو را طالبان، مورد مطالعه و بحث قرار مى دهند).» بالاخره در ضمن يكى از نامه ها (توقيعات) به شيخ مفيد(رحمه الله)مى نويسد: «ما به مناجاتهاى تو توجّه داريم، خداوند تو را به خاطر آن وسيله (و موفقيّتى) كه به تو از دوستانش بخشيد حفظ كند و از توطئه دشمنان نگهدارد.»([19] [16] ) گفتار امام قائم(عج) به شيخ مفيد(رحمه الله) : در ضمن يكى از توقيعات يعنى نامه امام(عج) به شيخ مفيد آمده: «ما گرچه در مكانهاى دور از ظالمان، به سر مى بريم، خداوند متعال (فعلاً) صلاح ما و شيعيان مؤمن ما را مادام كه دنيا در دست فاسقان است، چنين خواسته([20] [17] ) ما به ماجراى زندگى شما كاملاً اطلاع داريم و از اخبار و آزارى كه از ناحيه دشمنان به شما مى رسد با خبريم، چنانكه با گذشتگان صالح چنين مى شد... ولى ما شما را فراموش نمى كنيم و توجه كامل به شما داريم و گرنه سخت در فشار (دشمن) قرار مى گرفتيد، يا دشمن شما را نابود مى كرد، تقوا و پرهيزكارى را پيشه كنيد...»([21] [18] ) امام(عليه السلام) در ضمن توقيع ديگر براى شيخ مفيد(رحمه الله) چنين مى نويسد: «كسى كه از برادران دينيت، تقوا پيشه كند و از خدا بترسد و آنچه كه بر عهده اش است به مستحقّش واگذار نمايد از فتنه و آشوب باطل محفوظ خواهد ماند. و اگر پيروان ما (خداوند آنها را توفيق دهد) به اتفاق با صدق قلب، وفاى به عهد (اسلام) كنند، بركت ملاقات با ما از آنها تأخير نمى افتد، و سعادت ديدار ما سريعاً به آنها با كمال شناخت و خلوص خواهد رسيد، خداوند يار و ياور است و او براى ما كافى است و او نيكو نگهبان است، و درود خدا بر آقاى ما بشارت دهنده و ترساننده، محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) و دودمان پاكش باد.» اين نامه در آغاز شوال سال 412 هجرى قمرى از ناحيه مقدّسه امام عصر(عج) براى شيخ مفيد(رحمه الله) صادر شده است.([22] [19] ) اين گفتار حاكى است كه پنهان شدن امام قائم(عج) به خاطر عدم پذيرش جامعه است، اگر جامعه صالح گردد و همه با كمال خلوص به اتّفاق در برابر دشمن بايستند به ملاقات امام(عج) خواهند رسيد. ضمناً ناگفته نماند كه توقيع (نامه) امام عصر(عج) براى بعضى از علماى ديگر نيز صادر شده از جمله براى «على بن الحسين بن موسى بن بابويه» معروف به (ابن بابويه) (پدر بزرگوار شيخ صدوق(رحمه الله)) كه در قم در قسمت شمال اول خيابان چهارمردان مدفون است و حرم و بارگاه دارد، وى در زمان خود فقيه و پيشواى مردم قم بوده است و به گفته ابن نديم، وى 200 جلد كتاب نوشته است، در سال 329 به ديار ابدى مسكن گزيد. برگ سبزى از نگارنده، خطاب به امام زمان(عليه السلام) : بيا بيا كه دل عاشقان برفت از دست***بيا بيا كه چه بسيار غم به قلب نشست بيا كه فصل دراز خزان و غم تا كى؟***بكش تو از دل جانكاه، تيرها با شست بيابيا كه فراغت بكشت پير و جوان***نجاتشان بده جانا ز دست حاكم پست تو اى عزيز خداوند و سرور ثقلين***تو اى نواده آن كو به آسمانها رفت عنايت و كرمى كن به چاكران درت***اگر چه لايق درگه نبود غافل و مست فسوس و آه، بهاران گذشت و غنچه نديد***هر آنچه بلبل محزون پريد و بيرون جَست و ليك خوى نكويت دلش به شور افكند***خطاب كرد به خود، كى ز غصّه در تبِ خست***بشارتى دهمت اى ضعيف و درمانده كه مدّتى است ببينم به رويت اين در، بست***نداى وقت تولّد كه بود جاء الحق چنين ندا و چنان صوت را ز مانى هست***خوش آن زمان كه به جوش و خروش افتد راز***خوش آن مكان كه بريده شود رگ تر دست***خوش آن دمى كه بنورش جهان شود تابان خوش آن مهمى كه به گِردش چوهاله مردم رست***بيا بيا كه چه اندازه افتخار بود محمّدى به حضورت شود غلام دست([23] [20] )*** [1][68] ـ سوره محمّد، آيه 7. [2][69] ـ المجالس السنيه، ج 5، ص 710 به نقل از اسعاف الرّاغبين ـ در اين باره مطالبى در بحار، ج 52، ص 328، نيز آمده است. [3][70] ـ بحار، ج 52، ص 283. [4][1] ـ قسمتى از داستان اين شرفياب شدگان در كتاب دارالسلام مرحوم عراقى(رحمه الله) و اثباة الهداة شيخ حُرّ عاملى(رحمه الله) ج 7، از صفحه 270 تا 283 و نيز در كشف الغُمّه، ج 3، ص 458 به بعد و بحار، ج 53، صفحه 300 تا 331 و نجم الثاقب حاجى نورى آمده است. [5][2] ـ دارالسّلام عراقى، ص 172 با توضيحاتى از نگارنده. [6][3] ـ چگونگى شيعه شدن شاه خدابنده به دست علامه را در كتاب پندهايى از تاريخ تأليف نگارنده، ص334 بخوانيد. [7][4] ـ دارالسّلام عراقى(رحمه الله)، ص 171. [8][5] ـ اقتباس از روضات الجنان، جلد دوم، صفحه 282. [9][6] ـ المنجد فى الاعلام، صفحه 80، ماده «بحرين» [11][8] ـ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ اَبُوبَكْرُ وَ عُمَرُ وَ عُثْمانُ وَ عَلىٌّ خُلَفاءُ رَسُولِ اللّهِ. [12][9] ـ اقتباس از اثباة الهداة، جلد 7، صفحه 375، به نقل از بحارالانوار و نجم الثاقب، صفحه 314. اين داستان اينك هم در ميان مردم بحرين مشهور است. مرقد پاك محمّد بن عيسى همواره مزار و مورد احترام اهالى آنجا است كه شكوه اين مرقد لحظه به لحظه با يادآورى خاطره داستان فوق بيشتر مى گردد. [13][10] ـ مشروح اين ماجرا در كشف الغمّه، ج 3، ص 398 به بعد آمده است. [14][11] ـ گنجينه دانشمندان، جلد 2، صفحه 64. [15][12] ـ چهره درخشان قمر بنى هاشم حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، على ربانى خلخالى، ص419. [16][13] ـ قصص العلماء، صفحه 399. [17][14] ـ قاموس الرّجال، جلد 8، صفحه 364. [18][15] ـ مشروح اين دو توقيع در احتجاج طبرسى(رحمه الله)، جلد 2، ص 322، به بعد آمده است در مورد توقيعات ديگر به بحار، ج 53، ص 150 تا 198 مراجعه شود. [19][16] ـ احتجاج طبرسى، جلد 3، ص 324. [20][17] ـ اين جمله حاكى است كه تا دنيا در دست رهبران فاسق است، امام(عج) پنهان است و بايد دنيا را از دست رهبران فاسق گرفت تا زمينه سازى ظهور امام(عج) فراهم گردد. [21][18] ـ احتجاج طبرسى، جلد 2،صفحه 322. [22][19] ـ احتجاج طبرسى، جلد 2، صفحه 322. [23][20] ـ سروده نگارنده در عيد نوروز سال 1351 ـ شمسى امام صادق(عليه السلام) فرمود: «هيچ نوروزى نيست مگر اين كه ما در آن منتظر فرج هستيم، زيرا اين روز از روزهاى ما است (اثباة الهداة، ج 7، ص 142).
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:32 توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|
|
حركت انقلابى نه گام به گام: نكته ديگرى كه در رابطه با ياران مهدى(عج) بايد مورد توجه قرار گيرد اين كه از روايات مربوط به حضرت مهدى (عج) كاملا استفاده مى شود كه نهضت و انقلاب آن حضرت به گونه رفورمى و گام به گام نيست، بلكه به طور انقلابى است، و در ميان صفات ياران مهدى(عج) پس از ايمان و معرفت، بيشتر از سلحشورى و جهاد و رزمندگى و اراده قوى آنها سخن به ميان آمده است، و اين حكايت از آن مى كند كه براى برقرارى حكومت جهانى امام مهدى(عج) بايد جهاد كرد و هرگز از راه سازش با دشمنان اسلام برخورد ننمود اكنون به چند روايت ذيل در اين جهت توجّه فرمائيد: 1 ـ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «مردمى از مشرق زمين بپاخيزند و زمينه ساز حكومت حضرت مهدى(عج) شوند.»([1] [11] ) تعبير «خروج» كه در فارسى معادل; نهضت و شورش و انقلاب است دليل بر حركت انقلابى ياران مهدى(عج) است نه حركت گام به گام. ضمناً از اين روايت استفاده مى شود، يارانِ زمينه ساز برقرارى حكومت حضرت مهدى(عج) در مشرق زمين هستند. 2 ـ شخصى از امام باقر (عليه السلام) پرسيد: «مردم گويند وقتى كه حضرت مهدى (عج) قيام كرد كارها به طور طبيعى به پيش مى رود و به اندازه شاخ حجامتى خونريزى نمى شود؟ امام در پاسخ فرمود: به خدا سوگند چنين نيست اگر چنين چيزى ممكن بود در مورد پيامر اسلام(صلى الله عليه وآله)صورت مى گرفت، در صورتى كه دندان آن حضرت در جهاد با دشمن خون افتاد و پيشانيش شكست، به خدا سوگند نهضت امام قائم (عج) تمام نمى شود مگر اينكه در ميدان جنگ عرق بريزيم و خونها ريخته شود، پس دست به پيشانى مباركش ماليد.»([2] [12] ) 3 ـ امام باقر(عليه السلام) در ضمن گفتارى فرمودند: «وقتى قائم ما (عج) قيام كرد هر يك از شما به اندازه قوّت چهل مرد نيرو پيدا مى كند، و دلهاى شما همچون پاره هاى آهن مى شود كه اگر به كوهها بزنند آنها را مى شكافند...»([3] [13] ) 4 ـ نيز فرمود: «قيام حضرت مهدى(عج) از اين جهت شباهت به لشكر حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) دارد كه با شمشير قيام مى كند و دشمنان خدا و رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و گمراه كنندگان را به قتل مى رساند و با شمشير و ترساندن، پيروز مى گردد، آنچنان پيروزى كه هيچ پرچمى از او شكسته نمى شود.» روشن است كه كلمه شمشير، كنايه از جنگ با اسلحه است. 5 ـ رواياتى كه درباره ويژگيهاى منتظرين حضرت مهدى(عج) آمده نيز مطلب فوق را تأييد مى كنند كه در بسيارى از اين روايات آمده: «منتظرين همانند كسانى هستند كه در ركاب پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)بر فرق دشمن ضربه مهلك وارد مى سازند.»([4] [14] ) ضمناً لقب قائم «عج» (قيام كننده) براى حضرت مهدى(عج) و اوصافى كه در مورد او آمده مانند اينكه: حضرت رضا(عليه السلام) فرمود: «قائم «عج» در سن پيران ولى به صورت جوانان ظاهر مى شود، بقدرى قوى و نيرومند است كه اگر به بزرگترين درخت روى زمين دست دراز كند آن را از ريشه مى كند و اگر در ميان كوهها فرياد بزند سنگهاى سخت آن متلاشى مى گردند.»([5] [15] ) 6 ـ در بعضى از تعبيرات ائمه(عليهم السلام) آمده: «وَ لَوْ مَرُّوا الْجِبالَ مِنْ حَدِيد لَيُقَطِّعُوها لايَكُفُّونَ سُيُوفَهُمْ حَتّى يَرْضَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ; اگر اين ياران به كوههائى از آهن عبور كنند آنها را قطعه قطعه كنند، اسلحه هايشان همواره در كار است تا خداوند راضى شود.»([6] [16] ) اينها همه حاكى است كه قيام حضرت مهدى(عج) يك حركت عميق انقلابى در كل جهان است و بايد براى چنين حركتى بسيج عمومى و به تعبير ديگر ارتش عمومى و مجهّز از مسلمانان در تمام نقاط دنيا تشكيل شود، ارتشى كه كاملاً آمادگى رزمى داشته باشد و با روحيّه اى عالى به پيش رود و در جسم و روح بتوان او را به عنوان سرباز امام زمان(عليه السلام) خواند. براى تكميل اين بحث به روايت معروف ذيل توجّه كنيد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: (همراه ظهور قائم «عج» ) بيست و هفت نفر از پشت كوفه (نجف اشرف) ظاهر شده (و به حضرت مهدى «عج» مى پيوندند)، پانزده نفر آنها از قوم موسى(عليه السلام)هستند كه به سوى حق هدايت مى كنند و حاكم به حق و عدالتند و هفت نفر آنها اصحاب كهف اند و بقيّه عبارتند از: يوشع بن نون(رحمه الله) ، سلمان(رحمه الله)، ابودُجانه انصارى(رحمه الله)، مقداد(رحمه الله) و مالك اشتر(رحمه الله)اينها در خدمت امام زمان(عليه السلام) به عنوان ياران و فرماندهان آنحضرت به شمار مى آيند.([7] [17] ) با توجه به اينكه گروه كوچكى از افراد صالح و طرفدار حضرت موسى(عليه السلام) كه همه جا حامى موسى(عليه السلام) بودند و تسليم دعوت سامرى نشدند و همواره در اين فكر بودند كه از خط موسى(عليه السلام)خارج نشوند، چنانكه در قرآن (آيه 59 سوره اعراف) اشاره اى به اين گروه صالح و در خط حق و عدالت شده است، همان پانزده نفر مذكور در روايت فوق مى باشند. و همچنين با توجه به داستان زندگى آزاد مردان و حق طلبانى همچون اصحاب كهف و مبارزه منفى آنها با طاغوت زمانشان ... و همچنين با توجّه به حمايتها و فعّاليتهاى يوشع بن نون (وصى حضرت موسى(عليه السلام) ) در راه توحيد چنانكه در تاريخ آمده و با توجّه به زندگى برجسته مردانى همچون ابودُجانه انصارى، سلمان(رحمه الله) ، مقداد(رحمه الله) و مالك اشتر(رحمه الله) در مى يابيم كه ياران راستين حضرت مهدى(عج) بايد چگونه افرادى باشند؟ و در چه خطى باشند و چگونه در راه حق از جان و مال دريغ نورزند؟ (تجزيه و تحليلى درباره 313 نفر از ياران) (مخصوص امام زمان(عليه السلام) و ديگر ياران آن حضرت) براى شناخت اين ياران مخصوص به مطالب زير توجّه كنيد: تواتر حديث 313 نفر: در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان(عليه السلام)نوشته شده كه هنگام ظهور آنحضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام(عج) هستند، اكنون بجاست كه در اين كتاب درباره اين افراد خاص به بررسى فشرده اى بپردازيم، براى روشن شدن مطلب نخست صحت اصل حديث را مورد بررسى قرار داده سپس ويژگيهاى اين ياران را بيان مى كنيم. به طورى كه در كتب مربوطه مانند بحارالانوار، (طبع قديم، جلد 13، ونيز چاپ جديد جلد52)، اثباة الهداة، جلد7، و منتخب الاثر و... آمده، حديث ماجراى پيوستن313 نفر ازياران خاص حضرت قائم(عج) به آنحضرت، هنگام ظهور در مكه «متواتر» است، يعنى به اندازه اى نقل شده كه انسان با بررسى آنها علم پيدا مى كند كه اين حديث صحيح است، و از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه(عليهم السلام) نقل شده است. بنابر اين نبايد شكى در صدور حديث مذكور از جانب معصومين(عليهم السلام) نمود. توضيح بيشتر اينكه: اين حديث با تعبيرات گوناگون نقل شده و در مجموع به اصطلاح، تواتر معنوى بر صحت صدور آن از معصومين(عليهم السلام) داريم، اكنون با توضيحات كوتاه، ويژگيهاى اين افراد و ياران مخلص ديگر امام قائم (عج) را در امور ده گانه زير بررسى مى كنيم: 1 ـ امام در انتظار آنها بسر مى برد: هنگام ظهور امام قائم (عج) آنحضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه (كانون و مركز توحيد) كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى بنام «ذى طوى»([8] [18] ) در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند، تا اينكه آنها مى آيند و به آنحضرت مى پيوندند...([9] [19] ) و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند...([10] [20] ) 2 ـ آنها از اطراف جهان جمع مى شوند: اين 313 نفر از اطراف جهان و دورترين نقطه ها جمع شده و به امام قائم (عج) مى پيوندند چنانكه در حديثى از امام باقر(عليه السلام) بيان شده: «يَجْمَعُ اللّهُ مِنْ اَقاصِى الْبِلادِ عَلى عِدَّةِ اَهْلِ بَدْر ثَلاثَمِأَةَ وَ ثَلاثَ عَشَرَ رَجُلاً; خداوند ـ براى حضرت قائم ـ از دورترين شهرها، به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.»([11] [21] ) 3 ـ آنها نخستين بيعت كنندگان با امام قائم (عج) هستند: هنگام ظهور، نخستين كسانى كه پس از جبرئيل امين(عليه السلام) با امام قائم(عج) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند، چنانكه اين مطلب را امام باقر(عليه السلام) در ضمن حديثى فرمود.([12] [22] ) البته بايد توجّه داشت كه در آغاز ظهور، ياران امام زمان(عليه السلام)313 نفرند، وگرنه به طور سريع بر ياران آنحضرت افزوده مى شود به طورى كه در همان آغاز به 000/10 نفر مى رسند، چنانكه امام صادق(عليه السلام)فرمود: «ما يَخْرُجُ اِلاّ فِى اَوَّلِهِ قَوْمٌ وَ ما يَكُونُ اُولُو الْقُوَّةَ اَقَلَّ مِنْ عَشَرَةَ آلاف; امام زمان(عليه السلام) خروج و ظهور نمى كند مگر همراه ياران نيرومند و رشيد، و اين ياران كمتر از 000/10 نفر نيستند.»([13] [23] ) 4 ـ آنها جانبازان سلحشورند: اين 313 نفر در حدّى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم (عج) جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه و جانبازى در راه آن بزرگوار، دشمنان را دفع كرده و آنان را در راه رسيدن به هدف شوم خود، مفتضحانه شكست مى دهند، چنانكه اين مطلب در ضمن حديثى از امام سجّاد(عليه السلام)نقل شده است.([14] [24] ) 5 ـ آنها پرچمداران و حاكمان روى زمينند: اين افراد، در روايات بسيار، تشبيه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشورى شده اند كه در جنگ بدر، نخستين شكست بزرگ را بركفّار و دشمنان اسلام وارد آوردند، كه تا آن وقت دشمنان چنين شكستى از اسلام نخورده بودند، و اصلاً تصور چنين شكستى را نمى كردند. به علاوه، اين 313 نفر پرچمداران روى زمين، و حاكمان خدا بر مردم در سراسر زمين مى باشند، اين ويژگيها حكايت از آن مى كند كه اين افراد علاوه بر سلحشورى و شجاعت، داراى علم و بينش بوده كه لياقت رهبرى جامعه ها را دارند و شايستگى آن را دارند كه پرچمدار كشورها باشند. شايد بتوان گفت: هنگام برقرارى حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) همه جهان به 313 ايالت و استان تقسيم گردد، و در هر يك از اين ايالتها و استانها اين مردان بزرگ رهبر آنجا گردند، اينك به اصل روايت توجه كنيد: «عَنِ الصّادِقِ(عليه السلام) وَ كَأَنّى اَنْظُرُ اِلَى الْقائِمِ(عج) عَلى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ حَوْلَهُ اَصْحابُهُ ثَلثَمِأَةَ وَ ثَلاثَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةُ اَهْلِ الْبَدْرِ وَ هُمْ اَصْحابُ الاَْلْوِيَةِ وَهُمْ حُكّامُ اللّهِ فِى اَرْضِهِ عَلى خَلْقِهِ ... ; امام صادق(عليه السلام) فرمود: گويا امام قائم (عج) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمان جنگ بدر، اطرافش را گرفته اند، اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خدا هستند.»([15] [25] ) 6 ـ آنها امّت معدوده و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند: در قرآن مى خوانيم: «هر جا كه باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند.»([16] [26] ) در تفسير اين آيه، امام باقر(عليه السلام) فرمود: «يَعْنِى اَصْحابَ الْقائِمِ(عج)، اَلثَّلاثَمِأَةَ وَالْبِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً وَاللّهِ هُمُ الاُْمَّةُ الْمَعْدُودَةُ قالَ يَجْتَمِعُونَ وَاللّهِ فِى | ||