|
اطلاعات جدیدی که عقیده و نظر افراد را درباره سیاستهای دولت تغییر می دهد می تواند کارایی مورد انتظار این سیاست های را نیز تغییر دهد. این تغییر عقیده به شرطی رخ می دهد که اطلاعات:
1- واقعاً دریافت شود.
2- درک شود
3- صریحاً مربوط به ارزیابی سیاستهای دولت باشد.
4- متفاوت از اطلاعات و عقاید گذشته باشد
5- معتبر و قابل اطمینان باشد.
برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به: (Jaccard 1981. Zaller 198).
وقتی این شرایط به حد کافی مهیا باشد، اطلاعات جدید می تواند اولویت ها را انتخابهای شهروندان را در مورد این سیاستها تغییر دهد. و اگر این شرایط برای همه یکسان باشد ممکن است چنان تغییری در افکار عمومی جمعی به وجود آید که در نظرسنجی ها محسوس و قابل سنجش باشد.
مثلاً اگر اولویت های شهروندان درباره سیاستهای دولت مبتنی بر عقیده خاصی باشد:
چون روس ها در زمینه قدرت نظامی از ما پیشی گرفته اند پس باید بودجه بیشتری را به دفاع ملی اختصاص دهیم. و آنگاه اطلاعات جدید و موثقی که به خوبی در بین مردم اشاعه یافته باشد این عقیده را به چالش بطلبد.
گزارشها حاکی از آن است که هزینه ارتش آمریکا به شدت افزایش یافته است و مطالعه CIA هم نشان می دهد که بودجه نظامی شوروی از 1976 به بعد بسیار کاهش یافته است.
نتیجه این خواهد بود که اشتیاق و علاقه شهروندان به افزایش بودجه ارتش کاهش خواهد یافت.
از آنجایی هم که اکثر مردم انگیزه چندانی ندارند تا وقت و تلاش خود را صرف فراگرفتن زیر و بم سیاست های جایگزین کنند(Downs 1975) پس نباید انتظار داشته باشیم که اطلاعات جدید تغییرات عمده و سریعی در افکار عمومی ایجاد کند. در واقع شواهد حاکی از آن است که کلیت افکار عمومی درباره سیاستهای دولت از ثبات نسبی برخوردار است.(Page and Shapiro 1982). اما اگر به هر دلیلی بخواهند چیزی در مورد این سیاستها بیاموزند، عمدتاً به ارزان ترین و قابل دسترس ترین منابع متوسل خواهند شد: روزنامه ها، رادیو و تلویزیون- مخصوصاً اخبار شبکه های تلویزیونی- وقتی که اخبار رسانه ها به گوش گستره وسیعی از مخاطبان برسد و پنج شرط فوق نیز مهیا باشد باید منتظر تغییر افکار عمومی عمومی بود.
اخبار تلویزیون عمدتاً شرط مواجهه را داراست (شرط اول). اکثر خانواده های آمریکایی دارای تلویزیون هستند و هر از گاهی در جریان اخباری که پخش می شود قرار می گیرند. بینندگان ممکن است در حین پخش اخبار توجهی به آن نداشته باشند، در حال قدم زدن صحبت کردن و یا سرگرم بچه ها باشند؛ اما به هرحال هر روز، میلیونها شهروند آمریکایی حداقل نظری اجمالی به اخبار تلویزیون می اندازند، بعضی هم تیترهای روزنامه ها را می بینند و یا چکیده اخبار را از اعضای خانواده یا دوستانشان می شوند. به هر حال پس از چند هفته یاچند ماه اطلاعات جزء دریافت وانباشت اطلاعات صورت می گیرد.
دو شرط درک و مربوط بودن (شروط دوم و سوم) هم اغلب مهیا است. رسانه ها به سختی می کوشند تا مطمئن شوند که مخاطبانشان می توانند پیام های ارسالی را درک کنند. آنها مطالبشان را به صورت کوتاه، رسا و ساده ارائه و عکسها و تصاویری به قدرت بعدی بالا ضمیمه آن می کنند به طوری که هر دانش آموز زرنگ دبستانی بتواند به مفهوم آن پی برد. اغلب مطالب هم به عقایدی مرتبط است که هسته و عنصر اصلی ارزیابی سیاستهای دولت را تشکیل می دهد.
معتبر و موثق بودن مطالب(شرط پنجم) موضوع پیچیده تری است. شهروندان عقل گرا برخی مواقع ناچارند تحصیل و ارزیابی اطلاعات را به همفکران و عوامل مورد اعتماد خود واگذارند(Downs 1975, 203- 34). رسانه ها اظهارات و کنش های طیف گسترده ای از کنشگران را که به سیاستهای مربوط است پوشش می دهند. از اظهارات و کنش های روسای جمهور محبوب و مفسران خبری مورد احترام گرفته تا اظهارات و کنش های سیاستمداران غیرقابل اعتماد و گروههای ذینفع و خودمدار. اخباری که از چنین منابع متفاوتی نشات می گیرد احتمالاً از میزان متفاوتی از اعتبار و برجستگی (Salience) هم برخوردار است؛ و در نتیجه تاثیرات کاملاً متفاوتی هم بر افکار عمومی خواهد داشت(Hovland and Weiss 1951 -52) . در تحلیل تاثیر رسانه ها بر افکار عمومی نباید این تفاوتها را از نظر دور داشت.
اخبار ممکن است بر حسب میزان متفاوت بودن با اخبار و عقاید گذشته نیز متفاوت باشند (شرط چهارم). اگر اخبار دقیقاً شبیه آنچه باشد که در ماهها یا سالهای گذشته پخش شده و تقویت کننده عقاید و نظرات موجود باشد نباید از آن انتظار داشت که افکار عمومی را تغییر دهد.
اما برعکس اگر اخبار و اطلاعات جدید و موثق عقاید و نظرات را زیر سوال برد، تغییر در افکار عمومی دور از انتظار نیست. البته باید میزان تفاوت اخبار و نظرات جدید را با نظرات و عقاید گذشته در تحلیل منظور کرد.
البته ما از نظریه ای که مبتنی بر تاثیرات حداقلی محتوای و رسانه های جمعی است آگاهیم(Chaffee 1975, klapper 1960, Karaus and Davis 1976, McGuire 1985, cp. Graber 1984, Noelleneumann 1973, 1980, 1984). به نظر می رسد علی رغم وجود یافته هایی درباره تاثیرات برجسته سازی و اینکه برجسته سازی است که تعیین می کنند چه چیزی مهم شمرده شود، همچنان بر تاثیرات حداقلی رسانه های جمعی تاکید می شود(cook , tyler, Getz, Gordon, protess, lepeand Molotch 1983, Erbning , Goldenborg,and Miller 1980, funkhauser 1973, yengar , peters , and kinder 1982, mc combs and show 1972, Maekkuen 1981.1984).
ما بر آنیم که نظریه تاثیرات حداقلی در مورد اولویت گذاری سیاست های صدق نمی کند. مطمئناً دلیل بطلان نظریه تاثیرات حداقلی از چشم پژوهشگران مخفی مانده است چرا که آنها نتوانسته اند افکار عمومی را در دوره های مختلف زمانی و در شرایط طبیعی مورد بررسی قرار دهند و نیز تمایزی میان منابع اخبار قائل نشده اند.مطالعات یک حزب شبه آزمایشی نتوانسته اند اثرات سریع و وسیع [رسانه ها را بر افکار عمومی] بیابند.
مطالعات مقطعی هم در جستجوی تفاوت بین دو گروه است: گروهی که در معرض پیام رسانه ها قرار می گیرند و گروهی که در معرض این پیامها قرار نمی گیرند. که البته گروه دوم وجود ندارد، امروزه هر کسی مستقیم یا غیر مستقیم از در معرض آنچه رسانه ها پخش می کنند قرار می گیرد.(Denpsy 1985, 2-4). البته طرحهای تحقیقاتی مناسب تر نتایج متفاوتی به دست خواهد داد.
داده ها و روش ها
با استفاده از داده های منحصر به فردی که در اختیار داشتیم مطالعه شبه آزمایشی را به مرحله اجرا گذاشتیم که بر بسیاری از محدودیتهای پژوهش های قبلی فائق آمد. این طرح شامل مجموعه داده هایی از چندین جفت پرسش مربوط به اولویت گذاری سیاستها است که در پیمایش های ملی از شهروندان آمریکایی پرسیده شده است. کدگذاری محتوای اخبار تلویزیونی که در فاصله زمانی بین هر دو پیمایش پخش شده بود، هم بخش دیگری از این طرح تحقیقاتی را شامل می شود.
پیش بینی و تبیین میزان تفاوت و جهت تغییر افکار عمومی هم به وسیله تفاوت در محتوای رسانه ها صورت گرفته است.[بدین معنی که تغییر در محتوای رسانه ها تغییر در افکار عمومی را به دنبال دارد].
طرح تحقیقاتی ما استنباط علی را سهولت بخشیده و مقایسه بین انواع موضوعات و دوره های زمانی را نیز میسر کرده است. استفاده از شرایط و موقعیت طبیعی هم بدین معناست که رویدادها و فرایندهای عالم واقع باید در تحقیق تاثیر داشته باشد، از قبیل: رویدادها و واکنش کنشگران، تفسیر مفسران و غیر مفسران از اخبار، اشاعه اطلاعات از طریق جریان دو مرحله ای یا چند مرحله ای و شبکه های اجتماعی(cp. Katz and lazaresfeld 1965). بررسی دوره های زمانی نسبتاً طولانی (چند هفته یا چند ماه) هم فرصت کافی در اختیار ما گذاشت تا اینگونه روندهای طبیعی را مطالعه و حتی تغییرات فزاینده –ولی تدریجی – افکار عمومی را مشاهده کنیم.
وانگهی این طرح ما را قادر ساخت تا میان منابع مختلف اخبار تمایز قائل شویم و میزان مرتبط بودن اخبار به پرسش های پیمایش ها، درجه تفاوت بین محتوای کنونی و محتوای گذشته رسانه نیز و میزان اعتبار منابع خبری را بسنجیم.
به عنوان بخشی از این طرح که در مورد افکار عمومی و دموکراسی بود، ما مجموعه جامعه و منسجمی از داده ها درباره اولویت گذاری سیاستها از نظر شهروندان آمریکایی را گردآوری کردیم. این داده ها شامل فراوانی های نهانی پاسخ های شهروندان آمریکایی به هزاران پرسش مربوط به سیاستهای دولت است که از 1935 به بعد توسط چندین سازمان پیمایشی جمع آوری شده است(Page and Shepiro 1982, 1983 a).
برای پژوهش حاضر 80 جفت پرسش از میان پیمایش های پانزده سال گذشته انتخاب کردیم که به طور متوسط در فاصله زمانی هر سه ماه یکبار تکرار شده بود( پرسشهایی را انتخاب کردیم که داده های اخبار تلویزیونی مرتبط با محتوای آنها در دسترس بود).
البته این نمونه هشتاد موردی ما، دقیقاً تمام پرسشهای نظرسنجی های مرتبط با موضوعات سیاستها را پوشش نمی دهد، بلکه نمونه ای تصادفی را شامل می شود پرسشهای پیمایشی قابل دسترس انتخاب شده اند. این هشتاد جفت پرسش بسیار گوناگون و متنوع است و انواع متفاوتی از موضوعات مربوط به سیاستهای خارجی و دفاعی (32= n) و سیاستهای داخلی(48=n) را شامل می شود. تقریباً در نیمی از موارد افکار عمومی به طرز معناداری تغییر کرده است( با 95 درصد اطمینان، 6 نقطه درصدی یا بیشتر تغییر یافته است). این نسبت در نمونه ها تقریباً همان نسبتی است که در کل داده ها برقرار است. برای مطالعه بیشتر در خصوص بحثهای جزئی تر روش شناسی و لیست کل موارد مراجعه شود به (Page, Shapiro and Pempsey 1985 a, b).
متغییر وابسته برای هر مورد به طور ساده عبارت است از سطح افکار عمومی در زمان انجام پیمایش دوم (T2) که شامل درصدی از نمونه پیمایشی است که مهمترین سیاستی را که در پرسش به آن اشاره شده تایید کرده اند( یعنی با حذف کسانی که پاسخ های «نمی دانم» و « بی نظرم» داده اند). چنان که خواهیم دید، روش ما در استفاده از سطح T2 افکار عمومی به عنوان متغیر وابسته و سطح T1 افکار عمومی (سطح افکار عمومی در زمان پیمایش اول) به عنوان متغییر پیشگو تقریباً همان برآوردی را از تاثیرات رسانه به دست می دهد که اگر از دامنه و جهت تغییرات افکار عمومی به عنوان متغیر وابسته استفاده می کردیم باز هم همان برآوردها حاصل می شد.
ما و همکارانمان با مراجعه به خلاصه اخبار موجود در نمایه اخبار تلویزیونی و آرشیو اخبار تلویزیونی واندر بیلت، اخباری که به نوعی با هشتاد پرسش انتخاب شده ارتباط محتوایی داشت کد گذاری کردیم. بدین صورت که برای هر روز یک شبکه را به طور تصادفی انتخاب کردیم- البته اخبار مرتبط دارای برجستگی خاصی بود هم شبکه هایی که این اخبار را برجسته کرده بودند انتخاب کردیم.
این اخبار با اینکه بسیار خلاصه و فشرده بود و برای چنین مقاصدی هم تهیه نشده بود. ولی در کل برای ما که به دنبال اطلاعات سرراست و روشنی بودیم رضایت بخش بود. بویژه که این اطلاعات به صورت تدریجی در طی هفته ها و ماهها روی هم انباشته شده بود. ما تمام مطالب خبری که حداقل از لحاظ نحوه بیان و کلمات به کار رفته در آن با پرسش های موجود در نظر سنجی ها مرتبط بودند کدگذاری کردیم و برای اینکه تاثیرات تدریجی و تغییرات محتوایی رسانه ها را هم لحاظ کنیم، از مطالب خبری که درماه قبل از پیمایش T1 پخش شده بود شروع کردیم و مطالب خبری هر روز تلویزیون را تا زمان انجام پیمایش T1، و سپس تا T2 کد گذاری کردیم .
ما علاقه مند بودیم بدانیم کنشگران و منابعی که کنش ها و اظهاراتشان در رسانه منعکس می شود چه تاثیری بر افکار عمومی دارند. به همین خاطر میان منابع اصلی مطالب خبری تمایز قائل شدیم. ما این منابع را به ده دسته جامع و مانع تقسیم کردیم:
1- رئیس جمهور
2- هوادارن و اعضای کابینه
3- اعضای حزب مخالف
4- گروههای ذینفع و خودمدار که در هیچکدام از دسته های دیگر جا نمی گیرند.
5- کارشناسان
6- مفسران و گزارشگران خبری
7- شخصیت ها و ملتهای دوست و بی طرف خارجی
8- شخصیت ها و دولتهای دشمن خارجی
9- مقامات قضایی
10- شرایط عینی و رویدادهایی که عامل انسانی مشخصی در خود ندارند(بلایای طبیعی، اعمال تروریستی، آمار بیکاران و ...).
متغییر مستقل ما در این پژوهش، اظهارات و واکنش هایی هر کدام از این منابع است که در رسانه ها منعکس شده است. در کدگذاری اظهارات و کنش های منعکس شده از سوی منابع فوق الذکر این مقولات را استخراج کردیم:
1) درجه ارتباط محتوایی آن به پرسش های مذکور
الف) غیرمستقیم مربوط است
ب) مرتبط است
ج) بسیار مرتبط است
2- برجستگی آن در پخش (اولین عنوان خبری هست یا نیست؛ میزان نزدیکی اش به شروع اخبار، زمان اختصاص یافته به آن)
3- جهت گیری خبر نسبت به سیاست مربوطه (که در پرسش به آن اشاره شده است).
الف) جهت گیری مثبت
ب) جهت گیری منفی
4- محبوبیت رئیس جمهور عنوان شاخصی برای سنجش اعتبار منبع در زمان اظهار نظر یا انجام کنش منعکس شده در رسانه ها( این محبوبیت با استفاده از پرسش های استاندارد گالوپ اندازه گیری شده است).
5- بعضی قضاوتهای مربوط به کیفیت اطلاعات اشاعه یافته که مثل منطق و درجه درستی و نادرستی
تشخیص نوع جهت گیری نهفته در اظهارات و کنش های منابع مختلف بخش کدگذاری بود. ما در این روش که اندکی با پژوهش قبلی مان درباره روزنامه ها متفاوت بود (Page , shapiro, 1983 b,1984) جهت گیری ها را برحسب مقاصد و مواضع جانبدارانه سخنگویان و کنشگران سنجیدیم. در آموزش کدگذاران، نظارات به آنها و بررسی دایمی کارشان نهایت دقت را مبذول داشتیم. دستور العمل های جزئی و مکتوبی فراهم کردیم و درباره قواعد کدگذاری و چگونگی مواجهه با برخی موارد مسئله دار نشست ها و مباحثه های گروهی زیادی برگزار کردیم.
روایی و اعتبار تمام تصمیمات مربوط به کدگذاری و تصمیمات مربوط به متغییرهایی که مبنای تحلیل بودند توسط یک کدگذار دیگر و نیز توسط یکی از نویسندگان حاضر مورد تایید قرار گرفته است. ما داده های حاصل از نظر سنجی ها را از دسترسی کدگذاران دو نگه داشتیم تا آنها در کدگذاری مطالب خبری تحت تاثیر آگاهی از چگونگی تغییر افکار عمومی قرار نگیرند. ما فقط عین عبارات پرسش های نظر سنجی ها و دوره زمانی مورد بررسی را در اختیار کدگذاران گذاشتیم.
ما مطمئنیم که درنتیجه این تلاشها، داده هایی با کیفیت بسیار بالا تولید شده است. به سهولت دریافتیم که بهتر است اظهارات و کنش های گزارش شده را با استفاده از یک مقیاس مدرج پیج قسمتی کدگذاری کنیم و آن را به مقولات زیر تقیسم کنیم:
کاملاً موافق، موافق، بی نظر، مخالف و کاملاً مخالف
پس هرکدام از مقولات را ارزش گذاری کردیم، بدین ترتیب که به مقولات«بسیار مخالف» نمره 2- و به مقوله«بسیار موافق» نمره 2+ دادیم و مقوله« بی نظر» را هم صفر دادیم.در پایان با محاسبه میانگین مجموعه نمرات برای هر دسته ازمنابع خبری جهت گیری هر کدام از منابع را به لحاظ کمی اندازه گیری کردیم.
مجموع و میانگین کدهای جانبدارانه محتوای اخبار تلویزیونی از T1و T2 متغیر مستقل اصلی این پژوهش را تشکیل می دهد.
عمده تحلیل بر مبنای کنش ها و اظهاراتی صورت گرفته که از نظر کد گذران با اولویت گذاری سیاست ها «مرتبط» یا« بسیار مرتبط» بوده است؛ و چون گنجاندن مطالب خبری کمی مرتبط موجب تضعیف رابطه مشاهده شده می شد آن را حذف کردیم.
روش اصلی ما در تحلیل داده ها، تحلیل رگرسیونی مجذور حداقلی بود که بر اساس آن تاثیر هر کدام از منابع خبری( یا همه منابع با هم) به همراه تاثیر سطح افکار عمومی T1 را بر سطح افکار عمومی T2 برآورد کردیم. ما یکبار همه 80 مورد را با هم و بار دیگر در زیر مجموعه 40 موردی را جداگانه تحلیل کردیم و نیز زیر مجموعه هایی را که بر اساس موضوعات متفاوت تشکیل داده بودیم مثلا زیر مجموعه مربوط به سیاست خارجی، زیر مجموعه های مربوط براساس دوره های زمانی زیر مجموعه هایی براساس سطح اعتبار منبع را تشکیل و آن را مورد تحلیل قرار دادایم.
بعد از تست کردن فرضیه ها و مطالعه دقیق کل داده ها، موارد فردی تغییر در افکار عمومی نیز و کنش ، اظهارات و سلسله رویدادهایی را که در رسانه ها منعکس شده بود مورد بررسی قرار دادیم، این کار دو هدف را برآورده می کرد: اول، استنباط علی را میسر و تاثیرات کاذب و معکوس را آشکار می کرد؛ دوم، ما را قادر می ساخت را به فرضیه های جدیدی درباره تاثیرات دسته ای منابع خاص بر افکار عمومی دست یابیم که در این تحقیق دقیقاً از هم متمایز نشده بود.
یافته ها:
براساس تحلیل چنین برآورد شد تفسیرهای خبری(اظهارات گوینده خبر، گزارشگران و مفسران ویژه) که فاصله زمانی بین دو پیمایش T1 و T2 پخش شده قوی ترین تاثیرات را در افکار عمومی گذاشته است.
مثلاً یک تفسیر خبری که کدگذران آن را «بسیار مرتبط» با اولویت گذاری سیاستها ارزیابی کرده اند تغییر بیش از 4 نقطه درصدی افکار عمومی را به همراه داشته است. چنین یافته ای شگفت انگیز است که یافته ای که به آسانی نمی توان پذیرفت، اما آنچه به پذیرفتن این یافته کمک می کند این است ما در تحقیقات پیشینی خود نیز به همین نتیجه دست یافته بودیم. این یافته هم در مورد تحلیل محتوای سرمقاله های نیویورک تایمز صادق است (Page and Shapiro 1986)؛ هم در مورد تحلیل 40 مورد از اخبار تلویزیونی (Page and Shapiro and penpsey 1984) و هم در مورد 40 خبری تلویزیونی که قبل از اینکه 80 مورد کنونی را با هم تحلیل کنیم آن 40 مورد را جداگانه تحلیل کردیم.
ما هنوز متقاعد نشده ایم که مفسران اخبار به خودی خود چنین پتانسیل بالایی برای بر انگیختن افکار عمومی دارند. چه بسا که مفسران خبری معرف اجماع نخبگان یا عموم جامعه باشند(Hallin 1984, macclasky and zaller 1984, neolle – neu ,ann 1973,1980) و یا اینکه اگر این تفاسیر با مواضع مدیر شبکه و گرایشات گزارشگران هماهنگ باشد، مثلاً این تفاسیر الگویی برای گزارشگران باشد، می توان نشانگر وجود نوعی سوگیری در پوشش رسانه ای باشد.
و [این سوگیری باعث می شود که رویدادها به گونه ای پوشش یابد که ممکن و موید تفاسیر پخش شده باشد] این سوگیری می تواند شامل انتخاب منابع خبری، نقل قولها تصاویر، زوایه دوربین، و حتی سوالاتی باشد که از مصاحبه شوندگان پرسیده می شود.
دیگر اثرات برآورده نشده بر افکار عمومی نیز مطمئناً مهم هستند، هرچند ممکن است به سطح 05/0 از معنا داری آماری هم نرسند...
نکته قابل توجه دیگر اینکه یک اظهار نظر کارشناسان یا پژوهشگران که کد گذاران آن را «مقوله» بسیار مرتبط گنجانده اند، تغییر 3 نقطه درصدی افکار عمومی را در پی داشته است که تغییر قابل توجهی به شمار می آید. همچنین برآورد شد که اظهار نظر«بسیار مرتبط» روسای جمهور تاثیر کمتری (چیزی در حدود سه دهم درصد) بر افکار عمومی داشته است.
اخباری هم که در خصوص اظهارات یا کنش های حزب مخالف بوده است نیز تاثیرات نسبتاً مثبتی به همراه داشته است.
از طرف دیگر، یافته ها و شواهدی وجود دارد که نشان می دهد گروههای ذینفع و تا حدودی شاید مقامات قضایی(البته در سالهای اخیر) تاثیرات واقعاً منفی بر افکار عمومی داشته اند. بدین معنی که افکار عمومی در جهت مخالف اظهارات و کنش های آنها حرکت می کند. البته ما به دلیل بی ثبات بودن ضرایب مختلف آماری در مجموعه این داده ها هنوز مطمئن نیستم که این گروهها واقعاً تاثیر منفی بر افکار عمومی دارند.
به نظر می رسد برخی اخبار هم به طور متوسط تاثیر چندان مستقیمی بر کل افکار عمومی ندارند و یا تاثیرشان بسیار کمتر از آن چیزی است که انتظار می رود.
مثلاً وقتی هواداران و اعضای کابینه رئیس جمهور مستقل از خود رئیس جمهور عمل می کنند تاثیر قابل توجهی بر افکار عمومی ندارد. رویدادها و شرایط طبیعی هم ممکن است تاثیر غیرمستقیمی بر افکار عمومی داشته باشند، اما این رویداد ها نیستند که سخن می گویند، بلکه تاثیر آنها ناشی از تفاسیر و واکنش هایی است که دیگر منابع خبری نسبت به این رویدادها بروز می دهند.
این نکته در مورد اظهارات و کنش های کشورها و شخصیت های خارجی ، چه دوست و چه دشمن ، نیز صادق است؛ چرا که شهروندان آمریکایی مخاطب مستقیم این کشورها و شخصیت ها نیستند، بلکه از طریق تفاسیر رهبران افکار عمومی از آنها آگاه می شوند.تمایز آشکار بین انواع اخبار دقیقاً متناسب با این ایده است که اطلاعات بر حسب منابع مختلفی که دارند از اعتبار متفاوتی هم برخوردارند، پس کاملاً پذیرفتنی و معقول به نظر می رسد که افکار عمومی مایل است به مواضع مفسران وکارشناسان بی طرف اعتماد کند.
بعضی منابع مانند گروههای ذینفع و خودمدار که علی القاعده فقط به منافع خود می اندیشند ممکن است منابعی با وجهه منفی تلقی شوند که درمورد موضوعات عمومی و همگانی اظهار نظر کرده اند(Schattschneider 1960, 52-3). اگر روسای جمهور محبوب باشند تاثیر مثبت کمی بر افکار عمومی دارند( اگر چه این برآورد از لحاظ آماری چندان معنادار نیست).
هر اظهار نظری یا کنش «کاملاً مرتبط» رئیس جمهور چندی بیش از نیم نقطه از درصدی افکار عمومی را تغییر می دهد. بدون شک بخشی از این تاثیر موقتی و بخشی دیگر هم تاثیر معکوس است. ظاهراً این تاثیر نمی تواند فقط با وراجی های شخص رئیس جمهور افزایش یابد چرا که گزارشگران و سردبیران به شدت در تلاشند تا موضوعات تازه تری را پوشش دهند. در حقیقت، این یافته ها شواهدی حکایت از آن دارد که یک رئیس جمهور محبوب بر مسند نشسته است که میتواند از قدرت خود سوء استفاده کند.
به طوری که با تاکید بر موضوعی که برایش مهم است می تواند در طول چندین ماه به تغییر 5 الی 10 نقطه درصدی افکار عمومی دست یابد(Page and Shapiro 1984).به عکس رئیس جمهوری که نامحبوب دانسته شود، به هیچ وجه تاثیر مثبتی بر افکار عمومی نداد ولی ممکن است مانند گلندار در زمان هنری چهارم ارواح را از اعماق زمین فراخواند، اما هیچ جوابی نشوند( یعنی برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی بکوشد اما راه به جایی نبرد).
شواهدی وجود دارد که تاثیرات دیگر منابع خبری نیز ارتباطی دو سویه با محبوبیت رئیس جمهور دارد. تفاسیر اخبار زمانی قوی ترین تاثیر بر افکار عمومی خواهد داشت که رئیس جمهور نامحبوب را به چالش می طلبند. به علاوه به نظر می رسد مقامات کابینه رئیس جمهور در کنگره و جاهای دیگر وقتی مستقل از رئیس جمهور عمل می کنند تاثیر منفی ناچیزی بر افکار عمومی دارند؛ ولی اگر رئیس جمهور نامحبوب باشد و آنها هم مستقل از رئیس جمهور عمل کنند تاثیر مثبتی بر افکار عمومی خواهند داشت.
کمی عجیب است که حزب مخالف وقتی قوی به نظر می ر سد که رئیس جمهور محبوب باشد. به طور خلاصه، ممکن است برخی تفاوتهای اساسی در پویایی تغییرات افکار عمومی بسته به این باشد که آیا رئیس جمهور محبوب است یا خیر.
بحث و بررسی بیشتر
پژوهش ما درباره موارد خاصی از تغییر افکار عمومی اطمینان ما را در خصوص یافته های کلی بیشتر کرد.
تقسیر خبر
جالب ترین یافته... تاثیر قوی تفسیر خبری بر افکار عمومی است. مطالعه ما نشان می دهد که در برخی موارد اظهارات مفسران اخبار و گزارشگران تغییر در افکار عمومی را به دنبال دارد. مثالهایی از این قبیل، تمجید هوارد کی اسمیت از سیاستهای نیکسون و انتقاد او از پیشنهاد عقب نشینی یک جانبه از ویتنام در 1969؛ حمایت روزنامه نگاران از عقب نشینی تدریجی از ویتنام در 70-1969 ؛ تفاسیری که در 75-1974 افزایش تولید داخلی نفت را به کاهش قیمت نفت در قبال توقف حمایت از اسرائیل ترجیح می داد و ...؛ حمایت سه تن از مفسران معروف (اریک سورید، دیوید برینکلی، هوارد اسمیت) از وضع محدودیت هایی در 1973 و ...
ما با همه احترامی که برای مفسران قائلیم مدعی نیستیم که مفسران مانند هوارد اسمیت به خودی خود منبع قوی ترین تاثیرات بر افکار عمومی هستند. اما برخی از محققان عکس این مطلب را صادق می دانند مانند(Freeman, Weeks and Wertheimer 1955). ما اعتقادی نداریم که والتر کرونکیت فقط با برنامه های احساساتی مشهورش که در 1968 پخش می شد به جنگ ویتنام پایان داد...
در عوض، تفاسیری که ما بررسی کردیم ممکن است موضع بسیاری از روزنامه نگاران یا نخبگانی باشد که علاوه بر تلویزیون از کانالهای دیگری نیز موضع خود را اعلام می کنند و یا شاید این تفاسیر همچنین حاصل اجماع و وفاق کل نخبگان در سراسر کشور باشد(Macclosky and Zeller 1984). این تفاسیر همچنین میتواند نشان دهنده سوگیری و جانبداری موجود در شبکه باشد، مثلاً تاثیرات نامحسوس و ظریف گزارشگران وسردبیران بر انتخاب منابع خبری و روشهایی که مطالب تبدیل به فیلم می شود و ...
و یا ممکن است عموم مردم به غلط یا به درست، نظر مفسران و دیگرمنابع هم نظر را بازتاب وفاق ملی شکل گرفته بر سر موضوع خاص بدانند که این تصور در نهایت تاثیر شگرفی بر شکل گیری افکار عمومی شهروندان می گذارد(Lippman 1922, Noelleneoman 1973).
ما با داده های کنونی نمی توانیم بین احتمالات و فرضیات فوق تمایزی قائل شویم ... به هر حال مفسران اخبار تاثیر شگرفی بر افکار عمومی دارند.
کارشناسان
... کسانی را که به عنوان کارشناس دسته بندی کردیم، تاثیرات قابل توجهی بر افکار عمومی دارند.اعتبار کارشناسان ممکن است بالا باشد آن هم به این دلیل که تصور می شود دارای تجربیات واقعی، کاردانی و مواضع بی طرف هستند. بی دلیل نیست که همگان اهمیت زیادی برای اظهارات و مواضع کارشناسان قائل هستند، البته وجود فرایندهای معکوس، یعنی تاثیر افکار عمومی بر کارشناسان، را نباید نادیده گرفت؛( بویژه که وقتی جذب مخاطب مهمترین هدف یک رسانه باشد؛ انتخاب کارشناس توسط آن رسانه صرفاً برمبنای محبوبیت نظرات آن کارشناس صورت خواهد گرفت) البته این فرایندهای معکوس در کوتاه مدت محدود است چرا که کارشناسان با فشارهای انتخابی خودی فردی مواجه نیستند. بدین معنی که ممکن است گرایشات مردم در انتخاب اینکه چه کسی کارشناس است و معیارهای این انتخاب کدام است موثر باشد، اما همین که کسی به عنوان کارشناس شناخته شد، دیگر بر خلاف رئیس جمهور و سایر مقاماتی که با انتخابات روی کار می آیند از افکار عمومی تاثیر چندانی نخواهد پذیرفت.
یکی از مثالهای بارز تاثیر نظرات کارشناسان به افکار عمومی به ماجرای رای سنا به معاهده منع گسترش سلاحهای استراتژیک (SALT 11) مربوط است. حمایت افکار عمومی از این معاهده در 1979 از فوریه تا مارس 5/5 درصد از ژوئن تا نوامبر 19درصد کاهش یافت. در طول هر دو دوره بسیاری از ژنرالهای بازنشسته ارتش و کارشناسان نظامی علناً به این معاهده اعتراض کردند وعلیه آن گواهی دادند، آنها در اعتراضات خود به مشکل بودن بازرسی و کنترل بر تسلیحات و نیز توازن نابرابر قوای نظامی به نفع شوروی استناد کرده بودند.
روسای جمهور
موارد بسیاری تاثیر کنش ها و اظهار نظرات منعکس شده یک رئیس جمهور محبوب را بر افکار عمومی تایید می کند.
این موارد شامل این مثالهاست: پافشاری نیکسون بر تسریع در عقب نشینی سربازان آمریکایی از ویتنام در 71-70-1969 استدلال ریگان برای فروش هواپیمای آواکس به عربستان سعودی(در 1981 سرسختی اولیه کارتر در مورد بحران گروگانگیری در ایران ( در حوزه کوتاه اوج محبوبیتش در 1980)؛ ژست گیری های ستیزه جویانه ریگان در 1982 علیه اتحادیه جماهیر شوروی؛ دفاع از هزینه های نظامی در -1974؛ حمایت های فورد در 1976 و کارتر در 1980 از قطع هزینه های داخلی دولت . حمایت نیکسون از کنترل قیمت ها و دستمزدها در 3-1972 و ...
از طرف دیگر، نتایج تحلیل رگرسیونی نشان می دهد که روسای جمهور نامحبوب در رهبری افکار عمومی موفقیت چندانی نداشته اند. در شماری از موارد روسای نامحبوب به شدت کوشیده اند تا از برخی سیاستها حمایت کنند اما در اوضاع افکار عمومی ناموفق مانده اند. این نکته مثلاً در مورد فورد صادق است که می کوشید بودجه نظامی سال 1976 را افزایش دهد و همزمان برا برنامه ای شغلی و افزایش بودجه بخش های آموزش و بهداشتی اصرار می ورزید. جیمی کارتر در اوایل سال 1979 با محبوبیت 43 درصدی اش که بعداً کاهش یافت- نتوانست از حمایت های کافی برای معاهده SALT 11 برخوردار شود. کارتر همچنین در اجرای طرح هایی مانند جیره بندی گازوئیل، طرح خدمات سربازی و تصویب اصلاحیه حقوق برابر 80-1979 ناکام ماند. حتی رونالد ریگان وقتی در اواسط 1982 در سطح پایینی از محبوبیت (46درصد) قرار داشت نتوانست افکار عمومی را در جهت موافقت با الحاق متمم در منع نیایش در مدرسه، به قانون اساسی بر انگیزد.
از آنجایی که برای اولین بار در پژوهش قبلی مان که تحلیل داده های روزنامه بود متوجه تمایز بین محبوب بودن و نامحبوب بودن روسای جمهور شدیم، بر این باوریم که این تمایز واقعی است. هرچند که دامنه این تمایز ناچیز باشد و تاثیر روسای جمهور محبوب از لحاظ آماری هم کاملاً معنا دار نباشد.
گروهها ذینفع
تحلیل رگرسیونی ما نشان می دهد که گروهها و افرادی که مدافع منافع خاص خود هستند- اگر با هم در نظر گرفته شوند- تاثیری منفی بر افکار عمومی دارند. بررسی ما از این موارد، این نظر را تقویت می کند. 1) این نکته را هم به دست می دهد که برخی گروههای خاص ممکن است تاثیر مثبتی بر افکار عمومی داشته باشند، در حالی که دیگر گروهها تاثیرات صرفاً منفی دارند.
ما بیشتر از بیست مورد را یافتیم که در آن افکار عمومی آشکارا موضعی کاملاً متضاد با مواضع گروههای ذینفع اتخاذ کرده است. در برخی موارد، گروههای ذینفع با تاخیر موضع گیری کرده اند یعنی زمانی اتخاذ موضع کرده اند که افکار عمومی حرکت خود را در جهت مخالفت آغاز کرده است. چنین مواردی باعث ایجاد رابطه منفی کاذب می شود.
اما در بسیاری از موارد به نظر می رسد که گروههای ذینفع واقعاً افکار عمومی را به تعارض با خود بر می انگیزند و در نتیجه تاثیرات منفی و بسیار نامطلوبی از خود بر جای می گذارند. این موارد از این قبیل هستند: معترضان جنگ ویتنام در 70-1969؛ معترضان به احضار به خدمت سربازی در 1980؛ شاید مبارزه با انرژی اتمی در 1982؛ شهروندان آمریکا سابقه ای طولانی درمخالفت با تظاهرات و تظاهر کنندگان- حتی با تظاهرات صلح آمیز – دارند و آشکار می خواهند که معترضان و تظاهر کنندگان را به عنوان منابع شروع و قابل اعتماد در رهبری افکار عمومی نپذیرند.
در کل، همگان تمایلی ندارند تحت تاثیر مواضع گروههایی قرار گیرند که تصور می شود منافعشان محدود و خود مدار است. در حالی که به گروهها و افرادی که تصور می شود به نوعی نگران منافع همگانی هستند پاسخ مساعد می دهند. بهترین مثال در این مورد داده های ما درباره گروههای هوادار محیط زیست و شاید گروههایی شبیه Common casuse باشد.
مثلاً از 1973 تا 1974، همین که تلویزیون گزارش داد که محافظه کاران مواضع و منافع شرکتهای نفتی سودجو و غیرقابل اعتماد را به چالش کشیده اند، حمایت های همگانی از واگذاری اجاره ای زمین های این شرکتها کاهش یافت. در همین زمان حمایت همگانی از تثبیت قیمت گازوئیلی و انرژی های گرمایی، علی رغم مخالفت صاحبان شرکتهای نفتی و ایستگاههای سوخت رسانی افزایش یافت.
ظاهراً نه فقط شرکتهای تجاری بلکه اعضای برخی گروهها مانند سیاه پوستان ، زنان، فقرا، یهودیان و گروههای سازمان یافته کارگری نیز اعتبار و آبروی خود را از دست داده اند و در قبال مسائلی که به نحوی به آنها مربوط می شود تاثیری منفی یا خنثی بر افکار عمومی داشته اند؛ مسائلی از قبیل سیاستهای رفاهی و یا برخی موضوعات مربوط به خاورمیانه
نتیجه گیری
معتقدیم که عوامل اصلی موثر بر تغییرات کوتاه مدت و میان مدت افکار عمومی را تشخیص داده ایم. تحلیل ما هیچ برآوردی از تغییرات عمیق و بلند مدت در افکار عمومی که بازتاب تحولات مهم اجتماعی تکنولوژیکی و جمعیت شناختی باشد به دست نمی دهد؛ تحولاتی از قبیل افزایش سطح سواد، مهاجرت های نژادی، تغییراتی که در خانواده ها و محل کار رخ می دهد، جایگزینی دوستان و گروههای تاثیر پذیری و ...
تغییر نگرش مردم درباره مسائلی از قبیل آزادیهای مدنی، حقوق مدنی، سقط جنین و دیگر موضوعاتی که حداقل در تحلیل عامل به تغییرات اجتماعی ختم می شود چندین دهه زمان می طلبد. اگر قرار باشد گزارشهای خبری نقشی در تغییر افکار عمومی در قبال چنین مسائلی ایفا کنند چه بسا که به مثابه انتقال دهنده نیروهای بنیادی تر عمل کنند.
به هر حال ما در مطالعه حوزه تغییرات کوتاه مدت و میان مدت افکار عمومی به موفقیت چشمگیری دست یافته ایم و آن اینکه دریافته ایم که چه چیزی افکار عمومی را بر می انگیزد. متغییر اخبار تلویزیونی به همراه متغییر سطح افکار عمومی در زمان پیمایش اول، عامل بیش از 90 درصد تغییرات افکار عمومی هستند. متغیر اخبار تلویزیونی به تنهایی عامل حدود نیمی از تغییرات در افکار عمومی است.
فرایند تغییر افکار عمومی ساده نیست. مثلاً اگر بخواهیم تغییرات افکار عمومی را در فاصله بین دو پیمایش بررسی کنیم ضروری است که محتوای رسانه ای قبل از پیمایش اول هم مورد بررسی قرار گیرد.
تفاوت بین اخبار کنونی و اخبار قبلی( یا به عبارتی افکار عمومی قبلی) بسیار مهم است. بخشی از تاثیر رسانه ای موقتی و زود گذر است . تا آنجا که افکار عمومی بین T1 و T2 دوباره به عقب سوق می یابد و در جهت محتوای رسانه ای ماقبل پیمایش اول(T1) حرکت می کند. وانگهی مهم است که بین منابع خبری تمایز قائل شویم تا اینکه همه محتوای رسانه ای را به عنوان یک کل با هم در نظر گیریم؛ اخباری که از منابع مختلف ناشی می شوند از تاثیرات به شدت متفاوتی هم برخوردارند.
درمیان منابعی که بررسی کردیم تاثیرات برآورد شده تفاسیر در مقایسه با پیامهای منابع دیگر با تکرار به مراتب کمتری پخش شده اند. با این وجود جایگاه علی این یافته مشخص نیست. تفاسیر ممکن است نشانگر تاثیرات و عوامل گسترده تری باشند، عواملی مثل سوگیری رسانه در انتخاب و ارائه دیگر اخبار اجماع رسانه ها و نخبگان آمریکا و یا اجماع وفاقی که تصور می شود افکار عمومی به آن دست یافته است.
کارشناسان یعنی کسانی که تصور می شود دارای تجربیات و دانش فنی و مواضع بی طرف هستند نیز تاثیرات قابل ملاحظه ای بر افکار عمومی دارند. اگر کارشناسان سیاستی را بی ثمر و ناکارآمد بدانند و برعلیه آن گواهی دهند در نتیجه اقبال عامه نسبت به آن سیاست کاهش خواهد یافت. و برعکس اگر کارشناسان گزینه ای را کارآمد و الزامی یافتند آن سیاست با اقبال عمومی مواجه خواهد شد.
ما همچنین دریافتیم که پیامهای منعکس شده در رسان ها که یا در مورد روسای جمهور محبوب است یا به نقل از آنهاست تاثیر مثبتی بر افکار عمومی دارد. رئیس جمهور به خواسته های عموم پاسخ می دهند اما در عین حال افکار عمومی را نیز می تواند رهبری کند. انتظار می رود تلاشهای یک رئیس جمهور فعال در عرض چند ماه تغییر 5تا 10 نقطه درصدی افکار عمومی را در پی داشته باشد.
مفسران اخبار کارشناسان و روسای جمهور محبوب در کل از اعتبار بالایی برخوردارند که ما معتقدیم این اعتبار در تاثیر این منابع بر افکار عمومی نقش تعیین کننده ای ایفا می کنند. شهروندان خردگرا اطلاعات و تحلیل های کسانی را می پذیرند که به آنها اعتماد داشته باشند و بر عکس منابع خبری که اعتبار کمی دارند، مثل روسای جمهور نامحبوب و یا گروههایی که تصور می شود منافع محدودی دارند عموماً تاثیری بر افکار عمومی ندارند و اگر دارند تاثیری منفی دارند.
ممکن است تصور شود برخی از این یافته ها فقط محدود به همین دوره جدیدی است که مورد مطالعه قرار گرفته است دوره ای که در آن عموم مردم شدیداً متکی به تلویزیون هستند، بهتر آموزش دیده اندو نسبت به گذشته توجه بیشتری به سیاست دارند. اما دلگرمی و اطمینان ما در مورد این داده ها از آنجا نشات می گیرد که این داده ها با نتایج پژوهشی قبلی ما (تحلیل مطالب روزنامه ها) کاملاً هماهنگ و منطبق است. ما در پژوهش قبلی با تحلیل مطالب روزنامه ها تغییرات افکار عمومی را از 1935 به بعد مورد مطالعه قرار دادیم(Page and Shapiro, 1983 b, 1984) شباهت نتایج این دو مطالعه این مشاهده را تقویت می کن که همه رسانه های خبری ملی در آمریکا همگن و هم سنخ هستند. همه این رسانه ها مایلند در مورد سیاستهای همگانی پیامهای یکسانی را از منابع یکسان پخش کنند. چه بسا که این مسئله ناشی از هنجارها ، مشوقها ، ساختار قسمت خبر و مخصوصاً همه گیر بودن خدمات خبری باشد(Epstein 1973, Gans 1980, Roshco 1975) . از این جنبه محتوای یک رسانه می تواند نشانگر و شاخص خوبی برای محتوای دیگر سانه ها باشد.
اما از بابت دغدغه هایمان در مورد نظریه دموکراتیک بسیار لذت بخش است وقتی می بینیم منابع نسبتاً بی طرف اطلاعاتی مانند کارشناسان و مفسران خبری در مقایسه با گروههای ذینفع و خودمدار تاثیر بسیار مثبت تری از خود به جای می گذارند. نیز جالب است که روسای جمهور محبوب که علی القاعده باید به فکر تحقق بخشیدن به آرمانهای مردم باشند، در تاثیر گذاری بر افکار عمومی تواناتر از روسای جمهور نامحبوب هستند. این یافته ها حکایت از این دارد که اطلاعات عینی می تواند نقش بسیار مهمی در شکل گیری و تغییر افکار عمومی ایفا کند و نیز نشانگر این است که برخی تلاشهای مذبوحانه برای دستکاری و تحریف افکار عمومی راه به جایی نمی برد.
از طرف دیگر برخی تاثیرات غیرمستقیم و بی سروصدای صاحبان منافع خاص بر ا که مثلاً از طریق تحت تاثیر قرار دادن کارشناسان و مفسران خبری صورت می گیرد بسیار خطرناک تر از آن چیزی است که عموم آن را یک «تضاد منافع» ساده می نامند. البته واضح است قبل از اینکه بتوانیم درباره منابع بنیادی تر تاثیر گذاری بر افکار عمومی با اطمینان قضاوت کنیم، باید بسیار بیاموزیم . این نکته در مورد قضاوت درباره کیفیت اطلاعاتی که توسط افکار عمومی دریافت می شود نیز صادق است برای قضاوت درباره اینکه عموم مردم تا چه حد از رهبری کارآمد سیاسی و نیز تحصیلات بهره می برند و تا چه حد تاثیر فریب و نیرنگ قرار می گیرند، ضروری است که درستی ونادرستی و منطقی و غیرمنطقی بودن اظهارات و کنش های کسانی که توانسته اند اعتماد افکار عمومی را جلب کنند مورد بررسی قرار می گیرد(Bennet 1983, Edelman 1964, Miliband1969, Rothman 1979, Wise 1973, contrast Braestrup 1983, Robinson 1976) .
این نکته درباره منابعی که پیامهایشان از طریق رسانه ها منتقل می شود و نیز خود رسانه ها قابل اجرا است. درباره اینکه آیا منابع مختلف دروغ می گویند و افکار عمومی را گمراه می کنند و یا حقیقت می گویند نکات بسیاری برای آموختن وجود دارد. همچنین درباره درستی و نادرستی گزارشهای رسانه ای از آنچه منابع مختلف می گویند و انجام می دهند؛ و نیز درباره هر نوع تحریف و سوگیری سیستماتیک در انتخاب و گزارش اخبار مربوط به سياستهاي مختلف. فهرست منابع منابع فارسي: 1. احمديان، م. (1375) «وسايل ارتباط جمعي، مشاركت و توسعه». در: علوي، پ. ارتباطات سياسي (ارتباطات، توسعه و مشاركت سياسي). تهران: مؤسسة نشر علم نوين. 2. ازكيا، م. (1377). جامعهشناسي توسعه. با همكاري غلامرضا غفاري. تهران: نشر كلمه. 3. ديني، ع. (1370). «تفاوت كيفي مفهوم رشد و توسعه». كتاب توسعه، شماره اول، ص85. 4. ساروخاني، ب. (1367). جامعهشناسي ارتباطات. تهران: انتشارات اطلاعات. 5. سرواس، ج. (1989). «دگرگوني در نظريه هاي ارتباطات و توسعه و پيامدهاي آن در سياستگذاري و برنامهريزي ارتباطي»، ترجمة عليرضا حسيني پاكدهي. در: فصلنامة رسانه، سال شانزدهم، ش4، زمستان 84، صص 77ـ141. 6. محسنيانراد، م. (1382). روشهاي مصاحبه خبري. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه. 7. معتمدنژاد، ك. (1383). وسايل ارتباط جمعي. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي. 8. يونسكو. (1994). فرهنگ و توسعه: رهيافت مردمشناختي توسعه. ترجمة فاضلي، ن. و فاضلي، م. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
منابع لاتين: 1. Atton, C. (2004). An Alternative Internet: Radical Media, Politics and Creativity. Edinburgh: Edinburgh University Press. 2. Bamberger, M. (1988). The Role of Community Participation in Development Planning and Project Management. Washington, D.C.: The World Bank. EDI Policy Seminar Report, No 13. 3. Barker, C. (2003). Cultural Studies, Theory and Practice. 2nd edn. London: Sage. 4. Bowman, S. & Willis, C. (2003) “We Media: How Audiences Are Shaping the Future of News and Information”, The Media Center at The American Press Institute, Thinking Paper. URL (consulted March 2006): http://www.hypergene.net/wemedia/weblog.php 5. Chander, R, (1974). “Television Treatment of Folk Forms in Family Planning Communication”. Paper Presented to the inter-Regional Seminar/Workshop on the Integrated Use of Folk Media and Mass Media in Family Planning Communication Programmes, New Delhi, 7-16 October. 6. Chiranjit. (1974). “Radio Treatment of Folk Forms”. Paper Presented to the inter-Regional Seminar/Workshop on the Integrated Use of Folk Media and Mass Media in Family Planning Communication Programmes, New Delhi, 7-16 October. 7. Deuze, M. (2006). Ethnic Media, Community Media and Participatory Culture. Journalism, Vol. 7(3): 262-280. London: Sage Publications. 8. Diaz-Bordenave, J. (1989). “Participative Communication as a Part of the Building a participative Society”. Paper prepared for the seminar on Participation: a Key Concept in Communication for Change and Development, Pune, India, February. 9. Gillmor, D. (2004). “We the Media: Grassroots Journalism by the People, for the People”. Oreilly. URL (consulted July 2005): http://www.oreilly.com/catalog/wemedia/book/index.csp 10. Jankowski, N. & Prehn, O. (2002) Community Media in the Information Age: Perspectives and Prospects. Cresskill, NJ: Hampton Press. 11. Jenkins, H. (2006). Convergence Culture. New York: NYU Press. 12. Jenkins, H. (2004). “The Cultural Logic of Media Convergence”. International Journal of Cultural Studies 7(1): 33–43. 13. Kivikuru, U. (2006). Top-Down or Bottom-Up? Radio in the Service of Democracy: Experiences from South Africa and Namibia. International Communication Gazette, Vol.68 (1): 5-31. London: Sage Publications. 14. McQuail, D. (2000). McQuail’s Mass Communication Theory. London: Sage. 15. Melkote, S. (1991). Communication for Development in the Third World. New Delhi: Sage Publications, India Pvt Ltd. 16. NCM. (2005). The Ethnic Media in America: The Giant Hidden in Plain Sight, Report New California Media, URL: (Consulted November 2005) http://www.ncmonline.com. 17. Riggins, S. (1992). Ethnic Minority Media: An International Perspective. London: Sage. 18. Rodriguez, C. (2001). Fissures in the Mediascape: An International Study of Citizen’s Media. Cresskill, NJ: Hampton Press. 19. Van Hoosen, D. (1984). “The Barefoot Actions: Folk Drama and Development Communication in Asia”. In G. Wang & W. Dissanayake (Eds), Continuity and Change in Communication Systems, pp. 127-137. New Jersey: Ablex. 20. Wang, G. & Dissanayake, W. (1984). “Culture, Development, and Change: Some Explorative Observations”. In G. Wang & W. Dissanayake (Eds), Continuity and Change in Communication Systems, pp. 3-20. New Jersey: Ablex.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:1  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه
|
مدیریت تحول سطوح ایجاد تغییر در انسان تغییر اجتناب ناپذیر است و باید به منظور ایجاد تحولات سازنده و مؤثر در سازمانها، طراحی و مدیریت شود. جهان امروز نیاز فزاینده به آن نوع از رهبری دارد كه به ایجاد سازمانهایی كه به سمت فعال كردن پتانسیل های خود می پردازند بها دهد و در عین حال به حل بحرانها و شرایط اضطراری محیط كار بیندیشد. در چنین شرایطی سازمانها باید بدانند كه برای رسیدن به اقتدار آتی ناچارند اهداف «شدن» را به اهداف «ماندن» ترجیح دهند.به بیان دیگردر عصر حاضر، تحول، بازسازی و نوسازی یكی از ابعاد مهم سلامت سازمانی بوده و بنابراین، مدیریتِ تغییر در سازمانها یكی از مشكلترین وظائف مدیــــران پیشرو است. در همین راستا مقاله حاضر بر آن است كه ضمن بیان اهمیت و ضرورت مدیریت تحول در روزگار كنونی، به بیان مختصر عوامل تسهیل كننده تغییر و بهــسازی در سازمانها و راهكارهای غلـــبه بر مقاومتها و موانع موجود بر سر راه ایجاد تحولات و نوآوریهای سازمانی بپردازد. مقدمه مفاهیم تغییر و نوآوری در تعریف پدیده تغییر گفته شده است تغییر، ایجاد هر چیزی است كه با گذشته تفاوت داشته باشد اما نوآوری اتخاذ ایدههایی است كه برای سازمان جدید است. بنابراین، تمام نوآوریها منعكسكننده یك تغییرند اما تمام تغییرها نوآوری نیستند (آقایی فیشانی،۱۳۷۷،۲۶). «مورت» كه اولین تحقیقات گسترده درمورد فرایند تغییر را انجام داده است واژه تطبیق را به نوآوری ترجیح می دهد و از این رو نوآوری را قابلیت سازمان در جوابگویی به نقشش در جامعه تعریف می كند (شیرازی، ۱۳۷۳، ۲۹۲). مطابق با تعریف «هنسن» نیز تغییر در سازمان فرایند تحول و دگرگونی است كه در رفتارها، ساختارها، خط مشیها، منظورها یا بروندادهای پارهای از واحدهای سازمان رخ میدهد (هنسن، ۱۳۷۰، ص ۳۳۰). با این حال، با توجه به نزدیكی و مشابهت مفاهیم نوآوری و تغییر در بسیاری از منابع و متون علمی، این دو واژه اغلب مترادف درنظرگرفته شده اند. دیدگاه صاحبنظران
از سوی دیگر، در نوشته ها و تحقیقات مدیریت برای ایجاد تحول و نوآوری و نهادی كردن آن در سازمانها نیز به سه دیدگاه اشاره شده است .اول دیدگاهی كه نوآوری را بیشتر یك امر روان شناختی و مربوط به میزان هوش و استعدادهای فردی تلقی كرده و بنابراین، در سازمان استفاده از امكانات آموزشی و سیستم پاداش و تقویت كننده های مثبت را برای پرورش استعدادها و خلاقیتهای افراد باهوش و با استعداد توصیه می كند.دوم دیدگاه اجتماعی كه خلاقیت و نوآوری سازمانی را بیشتر امری جامعه شناختی و مربوط به فراهم آمدن محیط و زمینه مناسب برای بروز استعدادها می داند.این نگرش غنی سازی امكانات و زمینه های لازم در سازمان را برای ایجاد و استمرار خلاقیتها و نوآوریها توصیه می كند و اما دیدگاه سوم دیدگاه سیستمی است كه ایجاد نوآوریها و استمرار و فراگیری آنها در سازمان را یك امر سازمانی یعنی فراتر از عوامل فردی و فراهم آوردن صرف امكانات و زمینه های لازم تلقی می كند به این معنی كه فراهم آمدن مجموعه و سیستمی از عوامل در سطح فردی و گروهی همراه با ساختارها،كاركردها و نقشهای مرتبط با آنها و نیز ارزشها و باورهای خاص سازمانی را لازم می داند تا بهوسیله آنها بتوان خلاقیتها، نوآوریها و تحولات پویا و سازنده را در سازمان به صورت مستمر و فراگیر در آورده و آنها را به عنوان پیش فرضی اساسی برای بقا و رشد سازمانی نهادینه كرد(سلطانی تیرانی،۱۳۷۸، ۱۱) . عوامل تسهیل كننده فرایند نوآوری مدیریت مقاومت در برابر تغییر اما به عقیده «دیوید نادلر» مشكلات عمده مدیریت تغییر را می توان به چهار دسته تقسیم كرد كه عبارتند از : نتیجه گیری منابع پی نوشتها
|
|
|
|
|
|
|
حال بهتر است قبل از ارائه راهکارعملی برای حل این مشکل ابتدا لازم است به برخی از علل نا رسا نویسی که در مباحث علمی و تئوری به آن تاکید فراوانی شده بپردازیم که عبارتند از :
1- عدم هماهنگی چشم و دست دانش آموز
2- عدم یادگیری برخی از مهارتهای پایه ای و اولیه مثل : فشار و گرفتن و چرخاندن مدادو ...
3- عدم حرکت متعادل و مناسب و هماهنگ دستها و انگشتان با یکدیگر .
4- عدم رشد برخی از مهارتها و عدم هماهنگی های رشد حرکتی و از جمله حرکتهای ظریفی که برای املا ء نویسی ضروری می باشند.
5- عدم یادگیری برخی مفاهیم پایه ای مثل بالا " پایین "زیر" رو "چپ " راست و...
6- عدم توانایی در کنترل بازو و دستان و عضلات انگشتان .
7- وضعیت نامناسب طرز قرار گرفتن کاغذ و بدن کودک در هنگام نوشتن .
8- فاصله نامناسب سر و چشمهای کودک با کاغذ به هنگام نوشتن تکالیف .
9- نامناسب بودن میز و صندلی مورد استفاده دانش آموز در موقع نوشتن(کوچک یا بزرگ بودن آنها با توجه به وضعیت فیزیک بدنی)
10- نادرست و غلط گرفتن مداد در دست به هنگام نوشتن .
11- بی قراری و بی تحرکی دانش آموز.
12- نداشتن علاقه و انگیزه کافی برای خوب و زیبا نوشتن
13- ...
حال به برخی از خطاهای متداول در نوشتن با دست می پردازیم تا بتوانیم بدون نیاز به منبع اصلی و همچنین با دیدی وسیعتر به مشکل مورد نظر پرداخته و آنرا از سایر مشکلات مشابه تفکیک نماییم:
کج نویسی بیش از حد متعارف
علل کج نویسی بیش از حد متعارف املاء و تکالیف توسط دانش آموزعبارتنداز :
1-چسبیدن یا نزدیکی بیش از حد بازوی دانش آموز به بدن وی.
2- بیش از حد سفت گرفتن انگشت شست.
3- داشتن فاصله و دور بودن زیاده از حد نوک قلم از انگشتان .
4- صحیح نبودن جهت کاغذ یا دفتر در موقع نوشتن.
5- درست نبودن جهت حرکت قلم بر روی کاغذ .
نقص راست نویسی بیش از حد
راست نویسی بیش از حد که علل مهم آ ن عبارتنداز :
1- بسیار دور بودن بازوی دانش آموز از بدن وی .
2- بسیار نزدیک بودن انگشتان به نوک یا سر قلم .
3- هدایت قلم به تنهایی توسط انگشت سبابه .
4- ناصحیح قرار گرفتن جهت کاغذ یا دفتر به هنگام نوشتن.
نقص سوم:پر فشار نوشتن
علل پرفشارنویسی:
1.فشار دادن بیش از حد انگشتان سا به
2.استفاده از قلم نا منا سب (اندازه قلم)
3.نازک بودن بیش از حد قلم.
نقص چهارم:کمرنگ نویسی بیش از حد
علل کمرنگ نویسی بیش از حد:
1.بیش از حد اوریب ویا راست نگه داشتن قلم.
2.چرخش دائم نوک قلم به یک سمت.
3.قطر بیش از حد قلم و کلفتی آن.
نقص پنجم:زاویه دار نویسی بیش از حد
علل زاویه دار نویسی بیش از حد:
1- سفت بودن بیش از حد شست
2- شل نگه داشتن بیش از حد قلم
3- حرکت بیش از( حد و اندازه) کند قلم.
نقص ششم :نامرتب نویسی بیش از حد
علل نامرتب نویسی بیش از حد:
1- نبود آزادی حرکت عضلات دست
2- حرکت بیش از حد کند قلم
3- محکم و با فشار گرفتن قلم
4- نادرست ویا نارحت بودن وضعیت قرار گرفتن
نقص هفتم :فاصله گذاری بیش از حد
علل فاصله گذاری بیش از حد :
1- پیشرفت بیش از حد سریع قلم به سمت چپ
2- حرکت بیش از حد و سریع جانبی
با توجه به آنچه که گفته شد حال باید دید برای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموزان چه اقدام عملی مفیدی می توان انجام داد ؟ برای حل این مشکل در دانش آموزان به شرح ذیل عمل خواهیم کرد :
1- قبل از هر چیزی نحوه درست گرفتن قلم را توسط دانش آموزان کنترل می کنیم که او باید مداد را در بین انگشت شست و انگشت اشاره و تقریبا" از قسمت انتهایی محل تراشیده شده مداد گرفته باشد.
2- بعد از آن وضعیت نشستن دانش آموز مورد نظر را به دقت بررسی می کنیم که در وضعیت راحتی قرار گرفته باشد یعنی ارتفاع میز و صندلی او باید متناسب با قد وی باشد .بعبارتی طوری باشد که هر دو ساعد دانش آموز براحتی و بدون کمترین فشار به روی میز تحریر قرار گرفته باشد و پاهای وی نیز با ارتفاع صندلی متناسب باشد.
3- بعد به بررسی اندازه انگشتان و عضلات کوچک و بزرگ دست دانش آموز می پردازیم اگر ضعیف ویا کوچک هستند در این صورت از مدادهایی با قطر کمتر وباریکتر از مدادهای معمولی باید استفاده شود" مضافا" اینکه دقت کنیم اندازه ارتفاع مداد وی خیلی کوتاه نیز نباشد .
4- برای تمرین روان نویسی را در اختیار دانش آموز موردنظر قرارداده واز او میخواهیم که خطوطی را به دل خواه خودش و بر روی کاغذ صاف یا روغنی ترسیم نماید و بارسم خطوط دلخواه حرکت دست خود را تمرین نماید (برای این کار میتوان از وایت برد و مازیک در اندازه های متناسب استفاده کرد)
5- یا کچ نرم و متناسبی را در اختیار دانش آموز مورد نظر قرار می دهیم تا به دلخواه خود رو ی تخته سیاه خط بکشد نقاشی کند یا ...
6- یک سری خطوط موازی با اندازه وفاصله های مورد نظر بر روی ورق کاغذ تخته سیاه وایت برد رسم میکنیم ودر ابتدا و انتهای آن غذا ها" میوه ها شیرینی ها و حیوانات مورد علاقه ی وی را نقاشی کرده و از او میخواهیم که آن ها را به دقت به هم وصل نماید. بعد از تمرین در خط مستقیم برای تمرین و بیشتراز خطوط شکسته یا کج و دایره با فاصله ی یکسان جهت تمرین دقیق و حرکت در بین خطوط استفاده می کنیم
7- یکسری اشکال هندسی نقاشی حیوانات و میوه ها واعداد و ... را که به صورت نقطه چین ترسیم شده اند در اختیار کودک قرار داده و از او میخواهیم که آن ها را به هم وصل و اشکال را پر رنگ نماید و از خطها ی اصلی بیرون نرود.
8- دو نوار رنگی یا نوار چسب معمولی را با فاصله ی مورد نظر بر روی کاغذ چسبانده و از دانش آموز می خواهیم که کلمات مورد نظر را با اندازه ی متناسب ولی در داخل خطوط بنویسید هر بار اشتباهات خود را جبران نماید
9- از قبل کلمات ویا اعدادی را کامل نوشته و سپس در کنار آن ها اعداد و کلمات مورد نظر را به طور ناقص مینویسیم و از دانش آموزان میخواهیم که آن هارا به دقت کامل نماید مثلا به اعداد و کلمه های زیر توجه کنید:
بمباران=ب-بار-- رضای=ر-ا- تبیان= تب-- ن
10- بعد از تمرین ها ی بالا برای تقویت و هماهنگی لازم بین چشم و دست دانش آموز مورد نظر بر نامه ریزی کرده و تمرین هایی را ارائه می دهیم . جهت تقویت و ایجاد هماهنگی لازم و کافی بین چشم ودست دانش آموز در ابتدای کار لازم است که ما معلوم کنیم چشم ودست و پا و حتی گوش برتر وی کدامند و تا از این مهم اطمینان پیدا نکرده با شیم نمیتوانیم تمرین های منطقی و اصولی را ارائه دهیم.هر چند میدانیم در عموم مردم طرف راست بدن آن ها نسبت به طرف چپ بدنشان برتری دارد یعنی این که اکثرا "از دست راست گوش راست وپای راست وچشم راست خودشان استفاده میکنند ولی میدانیم که عده ای هم بر عکس طرف چپ بدن آن ها برتری دارد که این گروه هم طبیعی بوده و مشکلی به وجود نمی آورد ولی در بین این دو گروه دسته سومی هم دیده میشودکه طرف راست چپ بدن آن ها برتری کامل ندارد یعنی بر خی از اندام های سمت چپ و برخی از اندام ها ی سمت راست با نسبت ها ی گوناگون برتری دارد مثلا از دست و پای چپ استفاده یا دست چپ و پای راست و گوش راست و ...این افراد یعنی دسته ی سوم که باید مورد برسی قرار گیرند همان دانش آموزان مورد نظر ما هستند که باید بین چشم و دست برتر آن ها هماهنگی لازم و کافی صورت گیردبرای شناخت این گروه از دانش آموزان به روش زیر و به سادگی میتوان عمل کردتا اندام ها ی برتر آنان معلوم شود :
1- برای این که بدانیم پای برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر ما کدام است به روش زیر عمل میکنیم :ابتدا یک عدد توپ رنگی و متناسب را در فاصله ی دو یا سه متری کودک قرار داده و از او میخواهیم که به طرف او دویده و با پایش آن را شوت کندحال بعد از چند با ر قرار دادن توپ در موقعیت ها و فاصله ها ی خاص به راحتی میتوان پای بر تر را مشخص نمود یعنی پائی که کودک مورد نظر با آن توپ را می زند .
2- برای این که دست برتر کودک را معلوم کنیم کافی است که کلید با نخ و یا نخ با سوزن پلاستیکی در اختیارش قرار دهیم و از او بخواهیم که نخ را از داخل سوراخ کلید یا سوزن پلاستیکی عبور دهد در هنگام انجام این کار براحتی میتوان ملاحضه کرد که کودک با کدام دست نخ را از داخل سوراخ یا کلید عبور میدهد بدین وسیله دست برتر او را مشخص میکنیم .
برای این که بدانیم گوش برتر کودک مورد نظر کدام است کافی است ساعت مچی یا هر وسیله ی دیگر را که صدای آرامی تولید میکند در اختیار کودک قرار داده و از اوبخواهیم که سعی کند صدای آر ام آن وسیله را بشنودو به ما توضیح بدهد در این صورت و با تکرار تمرین ها ی مشابه به راحتی میتوان گوش برتر کودک مورد نظر را تشخیص داد.
4- برای این که بتوانیم چشم برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر را معلوم کنیم لازم است یک عدد دوربین تک چشمی یا کاغذ مقوایی که آن را به صورت لوله در آوردیم در اختیار کودک قرار دهیم و از وی بخواهیم هدف ریزی را در فاصله ی مورد نظر نگاه کند و به ما توضیح دهد(البته قطر کاغذ لوله شده نیم تا یک سانتیمتربهتر است)و در نهایت بدین ترتیب چشم برتر دانش آموز را مشخص میکنیم .
پس از این که کاملا اطمینان کردیم که دانش آموز مورد نظر برتری طرفی کاملی ندارد (چپ یا راست)یعنی مثلا از سه اندام طرف راست و یک اندام طرف چپ استفاده میکنددر این مرحله میتوان با تمرین های ساده برتری طرفی که بیش ترین استفاده را میکند کامل کرد یعنی او را تشویق کرد ( البته به صورت با زی )فرض کنید اگر دست گوش و پای راست دانش آموزی برتر است ولی او ازچشم چپ استفاده میکند یعنی چشم وی فقط در ردیف اکثریب اعضای او نمیباشد میتوان با استفاده از یک عینک پلاستیکی یا معمولی که به سمت چپ آن کاغذ رنگی چسبانده شده است به تقویت چشم را ست او اقدام کرد که معمولا یک ماه روزانه ب آن 15تا20 دقیقه کار برنامه ریزی شود (در شکل بازی )برای ایجاد بر تری کامل طرف راست وی کافی است . برای سایر اعضای مورداستفاده میتوان از تمرینات متناسب و مشابه عنوان شده استفاده نمود.
حال در این مرحله یعنی بعد از ایجاد هماهنگی لازم و کافی دربرتری طرف راست یا چپ با انجام تمرین های زیر میتوان برای ایجاد هماهنگی لازم بین دست و چشم در راستای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموز گامهای موثری را برداشت به تمرین ها ی زیر توجه کنید:
1- انداختن توپ کوچک در داخل یک حلقه ی متناسب با توپ.
2- اندختن حلقه ی پلاستیکی دور یک میله عمودی.
3- انداختن توپ چسبناک به هدف .
4- جا انداختن نخ در دور یک قرقره.
5- حمل یک لیوان پلاستیکی پر از آب روی دست به هنگام را ه رفتن .
6- بازی یک قل و دو قل .
7- انداختن و گرفتن دو توپ سیب یا پرتغال با یک دست
8- بازی با راکت پینگ پونگ توپ های ابری و پلاستیکی و ...
9- انجام تمرین های مشابه .
حسینعلی آقایارلو- مشاور مدرسه راهنمایی شاهد اهل قلم
بـهار 1387
بشر، به طور طبيعى در طول زندگى در اين جهان با نگرانى ها و اضطراب هاى بسيارى رو در رو بوده و همواره براى فايق آمدن بر آن ها و از ميان بردن عوامل پيدايش آن ها كوشيده است. يكى از اهداف پيداش مجموعه بزرگ اختراعات و اكتشافات بشر، خانواده، قبيله، دولت و ديگر سازمان هاى اجتماعى، دين، مذهب، هنر، آداب و رسوم و حتى گاه جنگ ها، دست يابى بشر به آرامش و آسايش در زندگى بوده است. انديشه هاى بشرى و مكاتب و آيين هاى گوناگونى نيز در اين جهت به ظهور رسيده اند. در اين ميان، اديان جهانى و آيين هاى بومى نيز وصول به آرامش روح و روان را يكى از مهم ترين اهداف خويش قرار داده اند.
سفارش هاى اخلاقى زرتشت در قالب تصوير نزاع مستمر خير و شر در جهت وصول به آسايش و آرامش و بهروزى انسان و رهايى از رنج و زيان و ناخوشى قابل تفسير است.(1) كوشش نور براى رهايى از سرزمين تارى در انديشه مانى نيز در همين جهت قابل فهم است.(2) تلاش براى رسيدن به آرامش و آسايش از دردهاى جسمى و روانى بشر، مورد توجه بسيارى از آيين هاى بومى هند بوده است.(3) آرامش در فلسفه بودا به حالت متمركز و يك دل و آرام و نيالوده جان تفسير شده و «نيروانا» برترين و واپسين راه رهايى از چرخه تسلسل وار تولد دوباره و بيمارى و مرگ بوده و رهايى وارستگى هر رنج و عذاب است.(4)
عهد عتيق و جديد، سراسر آكنده از كوشش هاى فرستادگان خداوند براى رهايى بشر از درد و اندوه و نيل به آرامش و سعادت ابدى در هر دو جهان است. آموزه بشارت و نجات، همواره يكى از بخش هاى مهم آموزه هاى انبياى بنى اسرائيل بوده كه رهايى از رنج و نگرانى فردى و اجتماعى را در خود داشته است.(5) انسان امروز در اثر نگرانى ها و ناآرامى هاى دنياى جديد، بيش از پيش به احساس امنيت و آرامش نيازمند بوده، هم چنان در پى يافتن راه هاى جديد براى رسيدن به آرامش معنوى است.(6) مكاتب روان درمانى، همگى هدف اصلى خود را رهايى از اضطراب و پديد آوردن احساس امنيت در انسان مى دانند. از ميان كوشش هاى فراوانى كه براى پيش گيرى از ابتلا به نگرانى و در نتيجه آن، افسردگى و براى روان درمانى افراد مضطرب به عمل آمده، برخى روى كردهاى جديد در ميان روان شناسان به تأثير دين و ايمان در سلامت روان اشاره دارند.(7) ايمان به خدا از نگاه اين گروه از روان شناسان در خود سرچشمه اى بى كران از آرامش و قدرت معنوى را داراست كه هر گونه اضطراب و نگرانى را از انسان زدوده، در برابر هر گونه فشار درونى و بيرونى به انسان مصونيت مى بخشد. روان شناسان بزرگى از قبيل ويليام جيمز، كارل يونگ و هنرى لينك تأثير شگرف ايمان در دين اسلام را در سطحى گسترده تر مورد توجه قرار داده اند. بخش وسيعى از آموزه هاى اين دين به ايمان اختصاص يافته و افزون بر ارائه تعريفى جامع از آن به راه كارهاى روانى و رفتارى فراوانى براى دست يابى به اين نياز اصيل بشرى پرداخته شده است. بر اين اساس، دانشمندان اسلامى به آرامش، نگاهى مقدس افكنده و آن را پديده اى الهى شمرده اند كه از سوى فرشتگان بر دل هاى مؤمنان فرود مى آيد و زمينه ساز تقويت ايمانشان است؛ همان گونه كه اضطراب و نگرانى از جانب شيطان بر دل هاى آلوده به گناه چنگ انداخته و زمينه ساز فسق و كفر است.(8)
ايمان در جايگاه جامع ترين مفهوم دينى در اسلام، از ريشه «أمن» به معناى آرامش جان و رهايى از هرگونه هراس و اندوه است(9) كه ارتباط ميان پذيرش گفتار خداوند و دست يابى به آرامش روح و روان را نشان مى دهد.(10) آنان كه ايمان آورده، آفت ناپاكى را به حريم آن راه ندهند، آرامش از آنِ ايشان است و آن ها همان هدايت يافتگانند:
«كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را با هيچ ستمى نياميخته اند، اينانند كه [از خشم خدا] در امانند و اينان هدايت يافتگان اند»(11) واژه اسلام نيز بيان نگر تسليم محض انسان در برابر خداوند همه جهانيان است كه احساس امنيت و آرامش از پيامدهاى آن به شمار مى رود: «چنين نيست، بلكه هر كس خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، اجرش را نزد پروردگارش خواهد داشت، و هيچ ترسى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد »(12)
قرآن رويكرد توحيدى را در زندگى، يگانه راه دست يابى به امنيت روح و روان مى شمرد: «و چگونه من از آنچه به وسيله آن شرك مى ورزيد بترسم، در حالى كه شما از اين نمى ترسيد كه چيزى را شريك خدا ساخته ايد كه درباره آن دليلى بر شما نازل نكرده است؟ پس اگر تشخيص مى دهيد، كدام يك از اين دو گروه (موحّدان و مشركان) به ايمنى [از خشم خدا ]سزاوارترند؟»(13) انسان يكتاپرستى كه در زندگى فقط يك هدف و يك مقصد را دنبال مى كند، هرگز از اين جهت با انسان چندگانه گرايى كه روح و روانش را در ميان اهداف و مقاصد گوناگون تقسيم كرده، يكسان نيست:
«خدا مَثَلى زده است: مردى كه چند مالك ناسازگار در مالكيّت او شريك باشند [و دستورات متضاد به او بدهند] و مردى كه اختصاص به يك نفر داشته باشد [و فقط از او دستور بگيرد]، آيا اين دو در مثل يكسانند؟ ستايش از آنِ خداست، ولى بيشترشان نمى دانند»(14) ارضاى نياز فطرى آرامش خواهى و امنيت گرايى انسان در سطوح ديگر از مفاهيم دينى قرآن نيز مورد توجه قرار گرفته است. مفاهيم توكل، فلاح، تقوا، نجات، صبر، توبه، ولايت، رضا و... همگى به گونه اى با موضوع آرامش ارتباط دارند. افزون بر اين، واژگان «سكينه» و «اطمينان» به طور ويژه درباره آرامش بحث مى كنند.
انواع آرامش
آرامش از نگاه قرآن در يك طبقه بندى كلى به دو بخش دنيايى و آخرتى تقسيم مى شود كه دو روى يك حقيقت هستند: «آگاه باشيد كه دوستان خدا نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مى شوند. همانان كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرده اند. در زندگى دنيا و در آخرت مژده براى آنان است. سخنان خدا تغييرپذير نيست. اين است آن كاميابى بزرگ» آرامش، خود ماهيتى روحى و روانى دارد؛ اما از آن جا كه عوامل پديدآورنده آن و موانع به هم زننده آن ممكن است ماهيتى اعتقادى، روانى يا طبيعى داشته باشند مى توان به تقسيم آن پرداخت.
1- آرامش اعتقادى
تقاضاى حضرت ابراهيم(ع) از خداوند براى مشاهده نمونه اى كوچك از رستاخيز، براى دست يابى به نوعى آرامش اعتقادى بوده است. او به اين وعده الهى، ايمانى كامل و محكم داشت؛ اما ذهن انسان به طور طبيعى باورهاى غير محسوس را به سان باورهاى محسوس، پذيرا نگشته، همواره پرسش هايى درباره ماهيت و كيفيت آن ها در پندار مى آفريند. اين پرسش ها آرامش و ثبات اعتقادى انسان مؤمن را از او مى گيرد؛ از اين روى ابراهيم براى رهايى از اين حالت، خواهان مشاهده چگونگى تحقق آن فعل الهى مى شود.(15) حواريون عيسى نيز بنا به ديدگاه برخى تفاسير از عيسى مائده اى آسمانى طلبيدند تا به وسيله آن، پيامبرى او و راستى ادعاهايش برايشان آشكار شود و يا با خوردن آن به آرامش اعتقادى دست يابند.
2- آرامش روانى
جان انسان همواره طلب رسيدن به مراحل كمال وجودى خويش است؛ بدين سبب همواره از حالى به حالى ديگر در مى آيد؛ اما در هيچ مرحله اى به نهايت مطلوب خويش دست نيافته، باز خواهان دست يابى به مرحله اى ديگر است. قلب انسان در اثر اين حالت، همواره از نگرانى و اضطراب آكنده است تا آن كه در سير حركت خويش به خداوند در نقش مبدأ و مقصد همه جهان هستى و جامعه همه كمالات وجودى توجه كند؛ آن گاه خود را در آرامشى بى كران مى يابد: «همانان كه ايمان آورده اند و دل هايشان با ياد خدا آرام مى گيرد»(17) اين احساس آرامش مطلق فقط در اين حالت پديد مى آيد: «آگاه باشيد كه دل ها فقط با ياد خدا آرامش مى يابد»(18)
انسان هاى برخوردار از آرامش الهى، خود آرامش بخش ديگران نيز هستند؛ از اين رو خداوند به پيامبر خويش فرمان مى دهد كه بر مؤمنان درود فرستد تا بدين وسيله، آنان را در راه ايمان، آرامش بخشد: «و براى آنان دعا كن، زيرا دعاى تو برايشان موجب آرامش است»(19)
آرامش روانى در نگاه برخى مفسران معاصر، در آرامش اعتقادى نيز تأثيرگذار است. آن كه نور ايمان به اعماق وجودش راه يافته باشد، ديگر نه معجزه مى طلبد و نه در پى برهان و استدلال بر مى خيزد؛ بلكه همه هستى خويش را در برابر حقيقتى كه با تمام وجود تجربه كرده است، تسليم مى كند.
«و كسانى كه كفر ورزيده اند مى گويند: چرا از جانب پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده است؟ بگو: بى ترديد، خدا هر كس را بخواهد گمراه مى سازد و هر كس را كه [به او] باز گردد، به سوى خود هدايت مى كند. همانان كه ايمان آورده اند و دل هايشان با ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد كه دل ها فقط با ياد خدا آرامش مى يابد. كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، [در دنيا ]زندگى خوش و [در آخرت ] بازگشتگاه نيكو براى آنان خواهد بود»(20)
اهميت آرامش روانى در بحران هاى روحى و اجتماعى دو چندان نمايان مى شود. به نمونه هاى بارزى از اين موارد در قرآن اشاره شده است. مادر حضرت موسى(ع) در سخت ترين حالات روانى كه فرزند خود را از ترس كشته شدن در گهواره اى چوبى نهاده، به رود نيل سپرد، فقط ياد خدا آرام بخش او بود كه به يارى آن توانست اين آزمايش را تا سرانجام با كام يابى به پايان رساند: «و دل مادر موسى واله و نگران شد، به طورى كه اگر قلبش را استوار نساخته بوديم كه از باوردارندگانِ [وعده ما ]باشد، نزديك بود آن [ماجرا] را فاش سازد»(21) بنى اسرائيل هنگام فراز از مصر در حالى كه لشكريان فرعون را در پى خويش مى ديدند، فقط با سخنان موسى كه با اطمينان از يارى خدا سخن مى گفت، آرامش يافتند:
«و چون آن دو گروه يكديگر را ديدند، اصحاب موسى گفتند: ما قطعاً به چنگ آنان خواهيم افتاد. [موسى ] گفت: چنين نيست. بى ترديد پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد.»(22) اصحاب كهف در ميان مردم مشرك و توحيدستيز شهرشان، در اثر برخوردارى از آرامش الهى با شهامت تمام در برابر همه قدرت ها و جاذبه هاى زندگى مادى ايستاده، شعار توحيد سر دادند: «و دل هايشان را استوار ساختيم، آن گاه كه قيام كردند و گفتند: پروردگار ما خداوندگار آسمان ها و زمين است، و هرگز جز او معبودى را نمى خوانيم ...»(23) در تاريخ صدر اسلام نيز يارى خداوند به مسلمانان در جريان هجرت پيامبر، جنگ بدر و حنين و صلح حديبيه ديگر موقعيت هاى سخت در قالب نزول آرامش خداوندى بر دل هاى مسلمانان تجلى كرد.
3- آرامش طبيعى
برخى پديده ها در اين جهان از طبيعتى آرام بخش برخوردارند. شب را سكونت بخش: «اوست آن كه شب را براى شما قرار داد تا در آن بياراميد ...»(24) و خواب را مايه آسودگى و استراحت: «و اوست آن كه شب را براى شما وسيله پوشش و خواب را مايه آرامش قرار داد»(25) قرار داده است.(26) آرامش حاصل از تاريكى شب به حالت ويژه نظام عصبى انسان نيز ارتباط داشته، واقعيتى علمى به شمار مى رود:(27) از ديگر مصاديق آرامش طبيعى آن است كه خداوند براى انسان از نوع خويش همسرانى آفريده: «اوست آن كه شما را از يك تن آفريد، و جفتش را از جنس او قرار داد تا در كنارش آرامش بيايد»(28) و ميان آن ها محبت و مودت پديد آورد و بدين وسيله هر يك را آرامش بخش ديگرى قرار داد: «و از نشانه هاى [قدرت او اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد تا در كنارشان آرام گيريد، و ميان شما محبت و شفقتى قرار داد»(29) خانه نيز محلى براى آسايش و آرامش جسم و روح آدمى است: «و خدا براى شما خانه هايتان را مايه آرامش قرار داد»(30)
پى نوشت ها:
1) اوستا، دفتر يكم، يسنه هات 30، بند 11 ؛ يسنه هات 46، بنده 2 - 8.
2) زبور، مانى، فرگرد نخست، مزبور 223.
3) تاريخ تمدن، 1 / 479 - 485 و 490.
4) بودا، ص 555 و 556 و 571.
5) معجم اللاهوت الكتابى، 321 - 325.
دانش آموزان مورد نظر ما هستند که باید بین چشم و دست برتر آن ها هماهنگی لازم و کافی صورت گیردبرای شناخت این گروه از دانش آموزان یا کودکان مورد نظر به روش زیر و به سادگی میتوان عمل کردتا اندام ها ی برتر آنان معلام شود :
1- برای این که بدانیم پای برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر ما کدام است به روش زیر عمل میکنیم :اپتدا یک عدد ت رنگی و متناسب را در فاصله ی دو یا سه متری کودک قرار داده و از او میخواهی که به طرف او دویده و با پایش آن را شوط کندحال بعد از چند با ر قرار دادن توپ توپ در موقعیت ها و فاصله ها ی خاص به راحتی میتوان پای بر تر را مشخص نمود یعنی پاییر که کودک مورد نظر با آن توپ را می زند .
2- برای این که دستبرتر کودک را معلوم کنیم کافی است که کلید با نخ و یا نخ با سوزن پلاستیکی در اختیارش قرار دهیم و از او بخواهیم که نخ را از داخل سوراخ کلید یا سوزن پلاستیکی عبور دهد در هنگام انجام این کار براحتی میتوان ملاحضه کرد که کودک با کدام دست نخ را از داخل سوراخ نخ یا کلید عبور میدهد بدین وصیله دست برتر او را مشخص میکنیم .
1- برای این که بدانیم گوش برتر کودک مورد نظر کدام است کافی است ساعت مچی یا هر وسیله ی دیگر را که صدای آرامی تولید میکند در اختیار کودک قرار بدهیم و از اوبخواهیم که صدای آر ام آن را وسیله را تشخیس دهدو به ما توضیح دهد در این صورت و با تکرار تمرین ها ی مشابه به راهتی میتوان گوش برتر کودک مورد نظر را تشخیص داد.
4-برای این که بتوانیم چشم برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر را معلو کنیم لازم است یک عدد دوربین تک چشمی یا کاغذ مقوایی که آن را به صورت لوله در آوردیم در اختیار کودک قرار دهیمو از وی بخواهیم هدف ریزی را در فاصله ی مورد نظر نگاه کند و به ما توضیح دهد(البته قطر کاغذ لوله شده نیم تا یک سانتیمتربهتر است)و در نهایت بدین ترتیب چشم برتر دانش آموز را مشخص میکنیم .
پس از این که کاملا اطمینان کردیم که دانش آموز مورد نظر برتری طرفی کاملی ندارد (چپ یا راست)یعنی مثلا از سه اندام طرف راست و یک اندام طرف چپ استفاده میکنددر این مرحله میتوان با تمرین های ساده برتری طرفی که بیش ترین استفاده را میکند کامل کرد یعنی او را تشویق کرد ( البته به صورت با زی )فرض کنید اگر دست گوش و پای راست دانش آموزی برتر است ولی او ازچشم چپ استفاده میکند یعنی چشم وی چشم وی فقط در ردیف اکثریب اعضای او نمیباشد میتوان با استفاده از یک عینک پلاستیکی یا معمولی که به سمت چپ وی کاغذ رنگی چسبانده شده است به تقویت چشم را ست او اقدام کرد که معمولا یک ماهروزانه بان 15تا20 دقیقه کار برنامه ریزی شود (در شکل بازی )برای ایجاد بر تری کامل طراف است ولی کافی ات . برای برای سایر اعضای مورداستفا ده میتوان از تمرینات متناسب و مشابه عنوان شده استفاده نمود.
حاصل در این مرحله یعنی بعد از ایجاد هماهنگی لازم و کافی برتری طرف راست یا چپ با انجام تمرین های زیر میتوان برای ایجاد هماهنگی لازم بین دست و چشم در راستای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموز گامهارا برداشت میتوان تمرین ها ی زیر را انجام داد :
1- انداختن توپ کوچک در داخل یک حلقه ی متناب با توپ.
2- اندختن حلقه ی پلاستیکی دور یک میله.
3- انداختن توپ چنباک به هدف .
4- جا انداختن نخ در دور یک قرقره.
5- حمل یک لیوان پلاستیکی پر از آب روی دستد به هنگام را ه رفتن .
6- بازی یک قل و دو قل .
7- انداختن و گرفتن دو توپ سیب یا پرتغال با یک دست
8- بازی با راکت پینگ پنگو توپ های ابری و پلاستیکی و ...
9- غانجام تمرین های مشابه .
حال به برخی از خطاهای متداول در نوشتن با دست را از کتاب ناتوانیهای یادگیری با برداشتی آزادنقل می کنم(ترجمه تقی منش طوسی صفحه244)که بدون نیاز به منبع اصلی و با دیدی وسیعتر به مشکل مورد نظر بتوانیم آنرا از سایر مشکلات مشابه تفکیک نماییم:
کج نویسی بیش از حد متعارف که علل مهم آ ن عبارتنداز :
1- نزدیکی بیش از حد لازم بازوی دانش آموز به بدن وی.
2- بیش از حد سفت گرفتن شست.
3- دور بودن زیاده از حد نوک قلم از انگشتان .
4- صحیح نبودن جهت کاغذ یا دفتر در موقع نوشتن.
5- درست نبودن جهت حرکت قلم .
راست نویسی بیش از حد که علل مهم آ ن عبارتنداز :
1- بسیار دور بودن بازوی دانش آموز از بدن وی .
2- بسیار نزدیک بودن انگشتان به نوک یا سر قلم .
3-هدایت قلم به تنهایی توسط انگشت سبابه .
4- ناصحیح بودن جهت کاغذ یا دفتر به هنگام نوشتن.
نقص سوم:پر فشار نوشتن
علل پرفشارنوشتن:
1.فشار دادن بیش از حد انگشتان سا به
2.استفاده از قلم نا منا سب
3.نازک بودن بیش از حد قلم.
نقص چهارم:کمرنگ نویسی بیش از حد
علل کمرنگ نویسی بیش از حد:
1.بی از حد اوریب یا راست نگه داشتن قلم.
2.چرخش نوک قلم به یک سمت.
3.قطر بیش از حد قلم.
نقص پنجم:زاویه دار نویسی بیش از حد
علل زاویه دار نویسی بیش از حد:
1- سفت بودن بیش از حد شست
2- شل نگه داشتن بیش از حد قلم
3- حرکت بیش از حد و اندازه کند
نقص ششم :نامرتب نویسی بیش از حد
علل نامرتب نویسی بیش از حد:
1- نبود آزادی حرکت عضلات دست
2- حرکت بیش از حد کند قلم
3- محکم گرفتن قلم
4- نادرست ویا نارحت بودن وضعیت قرار گرفتن
نقص هفتم :فاصله گذاری بیش از حد
علل فاصله گذاری بیش از حد :
1- پیشرفت بیش از حد سریع قلم به سمت چپ
2- حرکت بیش از حد و سریع جانبی
با توجه به آنچه که گفته شد حال باید دید برای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموزان چه اقدام عملی مفیدی می توان انجام داد ؟ برای حل این مشکل در دانش آموزان به شرح ذیل عمل خواهیم کرد :
1- قبل از هر چیزی نحوه درست گرفتن قلم را توسط دانش آموزان کنترل می کنیم که او باید مداد را در بین انگشت شست و انگشت اشاره و تقریبا" از قسمت انتهایی محل تراشیده شده مداد گرفته باشد.
2- بعد از آن وضعیت نشستن دانش آموز مورد نظر را به دقت بررسی می کنیم که در وضعیت راحتی قرار گرفته باشد یعنی ارتفاع میز و صندلی او باید متناسب با قد وی باشد .بعبارتی طوری باشد که هر دو ساعد دانش آموز براحتی و بدون کمترین فشار به روی میز تحریر قرار گرفته باشد و پاهای وی نیز با ارتفاع صندلی متنایب باشد.
3-اگر بعد از بررسی انگشتان و عضلات کوچک و بزرگ دست دانش آموز مشاهده کردیم که ضعیف ویا کوچک هستند در این صورت از مدادهایی با قطر کمتر وباریکتر از مدادهای معمولی باید استفاده شود" مضافا" اینکه دقت کنیم اندازه مداد وی خیلی کوتاه نیز نباشد .
4- برای تمرین روان نویسی را در اختیار دانش آموز موردنظر قرارداده واز او میخواهیم که خطوطی را به دل خواه خدوش و بر روی کاغذ صاف یا روغنی ترسیم نماید و بارسم خطوط حرکت دست خود را تمرین نماید (برای این کار میتوان از وایتبرد و مازیک در اندازه های متناسب استفاده کرد)
5- کج نرم و متناسیبی را در اختیار دانش آموز مورد نظر قرار مکیدید تا به دلخواه خود رو ی تخته سیاه خط بکشد نقاشی کند یا ...
6- یک سزی خطوط موازی با اندازه وفاصله های مورد نظر بر روی ورق کاغذ " بعد تخته سیاه یه وات برد رسم میکنیم ودر اپتدا و انتهای آن غذا ها" میوه ها شیرینی ها و حیوانات مورد علاقه ی کدوک را نقاشی کرده و از او میخواهیم و آن ها را به دقت به هم وصل نمایذد. بعد از تمرین در خط مستقیم برای تمرین و بیشتراز خطوط شکسته یا کج و دایره با فاصله ی یکسان جهت تممرین دقیق و حرکت در بین خطوط استفاده می کنیم
7- یک صری اشکال هندسی نقاشی حیوانات میوه ها و... را که به صورت نقطهد چین ترسیم شدهاند در اختیار کودک قرار داده و از او میخواهیم که آن ها را به هم وصل و اشکال را پر رنگ نماید و از خط ها ی اصلی بیرون نرود
8- دو نوار رنگی یا نوار چسب معمولی را با فاصله ی مورد نظر بر روی کغذ چسبانده و از دانش آموز می خواه که کلمات مورد نظر را با اندازه ی متناسب ولی در داخل خطو.ط بنویسید هر بر اشتباهات خود را جبران نماید
9-از قبل کلمات ویا اعدادی را کامل نوشته و سپس در کنار ان ها اعداد و کلمات مورد نظر را به طور ناقص مینویسیم و از دانش آموزان میخواهیم که آن هارا به دقت کامل نماید مثلا به اعداد و کلمه های زیر توجه کنید:
بمباران=ب-بار-- رضای=ر-ا- تبیان=تب--ن
10-بعد از تمرین ها ی بالا برای تقویت و هماهنگی لازم بین چشم و دسی دانش آموز مورد نظر بر نامه ریزی و تمرین هایی را ارائه می دهیم .جهت تقویت و ایجاد هماهنگی لازم و کافی بین چشم ودست دانش آموز در اپتدای کار لازم است که ما معلوم کنیمچشم ودست و پا و حتی گوش برتر وی کدامند و تا از این مهم اطمینان پیدا نکرده با شیم نمیتوانیم تمرین های منطقی و اصمل را ارائه دهیم.هر چند میدانیم در عموم مردم طرف راست بدن آن ها نصبت به طرف چپ بدنشان برتری دارد یعنی این که اکثرا "از دست راست گوش راست وپای راست <چشم راست خودشان استفاده میکنند ولی میدانیم که عدهای هم بر عکس طرف چپ بدن آن ها برتری دارد که این گروه هم طبیعی بودهو مشکلی به وجود نمی آورد ولی در بین این دو گرو.ه گروه سومی هم دیده میشودکه طرف راست بیل چپ آن ها برتری کامل ندارد یعنی بر خی از اندام های سمت چپ و برخی از اندام ها ی سمت راست با نسبت ها ی گوناگون برتری دارد مثلا از دست و پای چپ استفاده یا دست چپ و پای راست و گوش راست و ...این افرلد یعنی دسته ی سوم که باید مورد برسی قرار گیرند همان دانش آموزان مورد نظر ما هستند که باید بین چشم و دست برتر آن ها هماهنگی لازم و کافی صورت گیردبرای شناخت این گروه از دانش آموزان یا کودکان مورد نظر به روش زیر و به سادگی میتوان عمل کردتا اندام ها ی برتر آنان معلام شود :
مشکل نارسا نویسی یا بد خطی در دانش آموزان
راستی اگر شما با یک دانش آموزی که مشکل نارسا نویسی دارد روبروشوید چه کار خواهید کرد؟
امروزه در مدارس ما شمار دانش آموزانی که دچار برخی مشکلات تحصیلی ورفتاری و سازشی می شوند قابل توجه بوده ولی اغلب وقتی برای شناخت صحیح و درمان نمی گذاریم!!!...
تعداد بسیار زیادی از این دانش آموزان اختلال در یادگیری ریاضی و املاءدارند که معمولا این دو مشکل ذهن والدین و معلمین را بیشتر به خود مشغول می کند.از بین موارد یاد شده بنده قصد دارم برای شروع کار از جایی شروع کنم که معمولا در همه انواع مشکلات ریاضی و املاء بیشتر به آن توجه نمی شود ویا اگر هم عنایتی بشود به روشهای غیر علمی (و آزمایش و خطا )پرداخته می شود که آن هم عموما" بعد از صرف انرزی و وقت فراوان نتیجه ای جز یاس و سر خوردگی و ناراحتی برای والدین و خستگی و دلزدگی و بی علاقگی برای دانش آموزان ندارند . از طرفی چون بنده قصد خلاصه نویسی را دارم لذا از پرداختن به پایه های نظری معذورم چرا که حقیر بر این اعتقاد است که کلیه تئوری ها و مباحث نظری هر چند پایه عمل هستند ولی همیشه مطرح کردن آنها ضرورتی ندارد .لذا بنده بدون توضیح اضافی به اصل مطلب می پردازم.
به تجربه دیده شده برای حل کلیه مشکلات مربوط به املاء روشهای زیر بکار برده می شود :
1- از دانش آموز خواسته می شود که شکل صحیح و کامل کلمات مورد نظر را که درست و کامل ننوشه آنها را چندین بار بطور کامل و صحیح بنویسد.
2- دانش آموز را نصیحت می کنند که با کوشش و تلاش زیاد نسبت به سایر دوستان خود تعداد غلطهای املایی را کم ونمرات خود را بالا برده و جوایز خوبی در یافت نماید.
3- هر وقت که نصایح و پند اندرز والدین ومعلمین موثر واقع نگردید معمولا سرزنش " تهدید به تنبیه "تحقیر " محرومیت " و انواع تنبیه با شدت وصفتهای گوناگون نصیب دانش آموزان مورد نظر می گردد.
4- ویا گاها " به دنبال مقصر بوده و وقتی هم که با عجله آن را پیدا نمودند و علت عدم موفقیت را توجیه کردند خیال خود را راحت می کنند ودیگر به دنبال راهکار عملی و موثری نمی باشند.
5- عموما" تکالیف نوشتاری غیر ضروری دانش آموز را هم افزایش می دهند که این دیگر خارج از حوصله و توان او می باشد .
6- ...
البته شاید بنده نیز با شما هم عقیده با شم که اگر چنانچه بارها کلمه ای نوشته شود با توجه به استعدا هر دانش آموز می توان انتظار داشت که بالاخره او در نهایت شکل صحیح کلمه را یاد بگیرد و یا امکان خطا و اشتباه مجدد در دانش آموز بسیار کاهش یابد ولی آنچه جای تامل دقیق دارد این نکته است که آیا مشکلات دیکته نویسی همه دانش آموزان ما از یک نوع است ؟البته که نه اینگونه نمی تواند باشد .لذا با تو جه به آنچه که گذشت بکار بردن یک روش برای حل این مشکلات منطقی و عملی به نظر نمی رسد در هر حال برای حل این مشکل و موارد مشابه قبل از هر گونه اقدامی از طبیعی بودن هوش دانش آموز ویا عادی بودن آن باید اطمینان داشته باشیم .بعد ازآن بررسی دفتر یا دفاتر دیکته دانش آموز و معلوم کردن نوع مشکل دانش آموزو پاسخگویی به سئوالاتی مثل : اینکه مشکل دانش آموز آموزشی است ؟ دانش آموز حساسیت شنوایی دارد ؟آیا دقت دانش آموز کم است ؟وارونه یا قرینه می نویسد ؟ و ...
خوب حال بعد از مشخص کردن نوع مشکل دانش آموز و اطمینان از اینکه مشکل وی نارسا نویسی است به نمونه ای از نوشته های زیر که علایم نارسا نویسی است توجه کنید:
|
|
حال بهتر است قبل از ارائه راهکار برای حل این مشکل ابتدا به برخی از علل نا رسا نویسی که در مباحث علمی و تئوری به آن تاکید فراوانی شده می پردازیم:
1- عدم هماهنگی چشم و دست دانش آموز
2- عدم یادگیری برخی از مهارتهای پایه ای و اولیه مثل : فشار و گرفتن و چرخاندن مدادو ...
3- عدم حرکت متعادل و مناسب و هماهنگ دستها و انگشتان با یکدیگر .
4- عدم رشد برخی از مهارتها و عدم هماهنگی های رشد حرکتی و حرکتهای ظریف که برای املا ء نویسی ضروری می باشند.
5- عدم یادگیری برخی مفاهیم پایه ای مثل بالا " پایین "زیر" رو "چپ " راست و...
6- عدم توانایی در کنترل بازو و دستان و عضلات انگشتان .
7- وضعیت نامناسب طرز قرار گرفتن کاغذ و بدن کودک در هنگام نوشتن .
8- فاصله نامناسب سر و چشمهای کودک با کاغذ به هنگام نوشتن .
9- نامناسب بودن میز و صندلی مورد استفاده در موقع نوشتن(کوچک یا بزرگ)
10- نادرست و غلط گرفتن مداد در دست به هنگام نوشتن .
11- بی قراری و بی تحرکی .
12- نداشتن علاقه و انگیزه کافی برای خوب و زیبا نوشتن
13-...
این کد هم راست کلیک رو قفل میکنه اما مثل قبلی اخطار نمیده!!
document.onmousedown=click
var times=0
var times2=4
function click() {
if ((event.button==2) || (event.button==3)) {
if (times>=0) { earthquake() }
times++ } }
function earthquake () {
alert("No save ...")
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
tremmors()
}
function tremmors() {
window.moveTo(0, 0)
window.moveTo(1, 1)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(3, 3)
window.moveTo(2, 2)
window.moveTo(1, 1)
}
اين کد اطلاعات کامپيوتر بازديد کننده ي وبلاگتون رو در اختيارتون قرار مي ده
اين کد سي دي رم بازديد کننده ي شما رو باز مي کنه... خيلي جالبه