تبليغاتX
راهنمایی ومشاوره تربیتی از تئوری تا عمل

 

اطلاعات جدیدی که عقیده و نظر افراد را درباره سیاستهای دولت تغییر می دهد می تواند کارایی مورد انتظار این سیاست های را نیز تغییر دهد. این تغییر عقیده به شرطی رخ می دهد که اطلاعات:

 

1-     واقعاً دریافت شود.

 

2-     درک شود

 

3-     صریحاً مربوط به ارزیابی سیاستهای دولت باشد.

 

4-     متفاوت از اطلاعات و عقاید گذشته باشد

 

5-     معتبر و قابل اطمینان باشد.

 

برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به: (Jaccard 1981. Zaller 198).

 

وقتی این شرایط به حد کافی مهیا باشد، اطلاعات جدید می تواند اولویت ها را انتخابهای شهروندان را در مورد این سیاستها تغییر دهد. و اگر این شرایط برای همه یکسان باشد ممکن است چنان تغییری در افکار عمومی جمعی به وجود آید که در نظرسنجی ها محسوس و قابل سنجش باشد.

 

مثلاً اگر اولویت های شهروندان درباره سیاستهای دولت مبتنی بر عقیده خاصی باشد:

 

چون روس ها در زمینه قدرت نظامی از ما پیشی گرفته اند پس باید بودجه بیشتری را به دفاع ملی اختصاص دهیم. و آنگاه اطلاعات جدید و موثقی که به خوبی در بین مردم اشاعه یافته باشد این عقیده را به چالش بطلبد.

 

گزارشها حاکی از آن است که هزینه ارتش آمریکا به شدت افزایش یافته است و مطالعه CIA هم نشان می دهد که بودجه نظامی شوروی از 1976 به بعد بسیار کاهش یافته است.

 

نتیجه این خواهد بود که اشتیاق و علاقه شهروندان به افزایش بودجه ارتش کاهش خواهد یافت.

 

از آنجایی هم که اکثر مردم انگیزه چندانی ندارند تا وقت و تلاش خود را صرف فراگرفتن زیر و بم سیاست های جایگزین کنند(Downs 1975) پس نباید انتظار داشته باشیم که اطلاعات جدید تغییرات عمده و سریعی در افکار عمومی ایجاد کند. در واقع شواهد حاکی از آن است که کلیت افکار عمومی درباره سیاستهای دولت از ثبات نسبی برخوردار است.(Page and Shapiro 1982). اما  اگر به هر دلیلی بخواهند چیزی در مورد این سیاستها بیاموزند، عمدتاً به ارزان ترین و قابل دسترس ترین منابع متوسل خواهند شد: روزنامه ها، رادیو و تلویزیون- مخصوصاً اخبار شبکه های تلویزیونی- وقتی که اخبار رسانه ها به گوش گستره وسیعی از مخاطبان برسد و پنج شرط فوق نیز مهیا باشد باید منتظر تغییر افکار عمومی عمومی بود.

 

اخبار تلویزیون عمدتاً شرط مواجهه را داراست (شرط اول). اکثر خانواده های آمریکایی دارای تلویزیون هستند و هر از گاهی در جریان اخباری که پخش می شود قرار می گیرند. بینندگان ممکن است در حین پخش اخبار توجهی به آن نداشته باشند، در حال قدم زدن صحبت کردن و یا سرگرم بچه ها باشند؛ اما به هرحال هر روز، میلیونها شهروند آمریکایی حداقل نظری اجمالی به اخبار تلویزیون می اندازند، بعضی هم تیترهای روزنامه ها را می بینند و یا چکیده اخبار را از اعضای خانواده یا دوستانشان می شوند. به هر حال پس از چند هفته یاچند ماه اطلاعات جزء دریافت وانباشت اطلاعات صورت می گیرد.

 

دو شرط درک و مربوط بودن (شروط دوم و سوم) هم اغلب مهیا است. رسانه ها به سختی می کوشند تا مطمئن شوند که مخاطبانشان می توانند پیام های ارسالی را درک کنند. آنها مطالبشان را به صورت کوتاه، رسا و ساده ارائه و عکسها و تصاویری به قدرت بعدی بالا ضمیمه آن می کنند به طوری که هر دانش آموز زرنگ دبستانی بتواند به مفهوم آن پی برد. اغلب مطالب هم به عقایدی مرتبط است که هسته و عنصر اصلی ارزیابی سیاستهای دولت را تشکیل می دهد.

 

معتبر و موثق بودن مطالب(شرط پنجم) موضوع پیچیده تری است. شهروندان عقل گرا برخی مواقع ناچارند تحصیل و ارزیابی اطلاعات را به همفکران و عوامل مورد اعتماد خود واگذارند(Downs 1975, 203- 34). رسانه ها اظهارات و کنش های طیف گسترده ای از کنشگران را که به سیاستهای مربوط است پوشش می دهند. از اظهارات و کنش های روسای جمهور محبوب و مفسران خبری مورد احترام گرفته تا اظهارات و کنش های سیاستمداران غیرقابل اعتماد و گروههای ذینفع و خودمدار. اخباری که از چنین منابع متفاوتی نشات می گیرد احتمالاً از میزان متفاوتی از اعتبار و برجستگی (Salience) هم برخوردار است؛ و در نتیجه تاثیرات کاملاً متفاوتی هم بر افکار عمومی خواهد داشت(Hovland and Weiss 1951 -52) . در تحلیل تاثیر رسانه ها بر افکار عمومی نباید این تفاوتها را از نظر دور داشت.

 

اخبار ممکن است بر حسب میزان متفاوت بودن با اخبار و عقاید گذشته نیز متفاوت باشند (شرط چهارم). اگر اخبار دقیقاً شبیه آنچه باشد که در ماهها یا سالهای گذشته پخش شده و تقویت کننده عقاید و نظرات موجود باشد نباید از آن انتظار داشت که افکار عمومی را تغییر دهد.

 

اما برعکس اگر اخبار و اطلاعات جدید و موثق عقاید و نظرات را زیر سوال برد، تغییر در افکار عمومی دور از انتظار نیست. البته باید میزان تفاوت اخبار و نظرات جدید را با نظرات و عقاید گذشته در تحلیل منظور کرد.

 

البته ما از نظریه ای که مبتنی بر تاثیرات حداقلی محتوای و رسانه های جمعی است آگاهیم(Chaffee 1975, klapper 1960, Karaus and Davis 1976, McGuire 1985, cp. Graber 1984, Noelleneumann 1973, 1980, 1984). به نظر می رسد علی رغم وجود یافته هایی درباره تاثیرات برجسته سازی و اینکه برجسته سازی است که تعیین می کنند چه چیزی مهم شمرده شود، همچنان بر تاثیرات حداقلی رسانه های جمعی تاکید می شود(cook , tyler, Getz, Gordon, protess, lepeand Molotch 1983, Erbning , Goldenborg,and Miller 1980, funkhauser 1973, yengar , peters , and kinder 1982, mc combs and show 1972, Maekkuen 1981.1984).

 

ما بر آنیم که نظریه تاثیرات حداقلی در مورد اولویت گذاری سیاست های صدق نمی کند. مطمئناً دلیل بطلان نظریه تاثیرات حداقلی از چشم پژوهشگران مخفی مانده است چرا که آنها نتوانسته اند افکار عمومی را در دوره های مختلف زمانی و در شرایط طبیعی مورد بررسی قرار دهند و نیز تمایزی میان منابع اخبار قائل نشده اند.مطالعات یک حزب شبه آزمایشی نتوانسته اند اثرات سریع و وسیع [رسانه ها را بر افکار عمومی] بیابند.

 

مطالعات مقطعی هم در جستجوی تفاوت بین دو گروه است: گروهی که در معرض پیام رسانه ها قرار می گیرند و گروهی که در معرض این پیامها قرار نمی گیرند. که البته گروه دوم وجود ندارد، امروزه هر کسی مستقیم یا غیر مستقیم از در معرض آنچه رسانه ها پخش می کنند قرار می گیرد.(Denpsy 1985, 2-4). البته طرحهای تحقیقاتی مناسب تر نتایج متفاوتی به دست خواهد داد.

 

داده ها و روش ها

 

با استفاده از داده های منحصر به فردی که در اختیار داشتیم مطالعه شبه آزمایشی را به مرحله اجرا گذاشتیم که بر بسیاری از محدودیتهای پژوهش های قبلی فائق آمد. این طرح شامل مجموعه داده هایی از چندین جفت پرسش مربوط به اولویت گذاری سیاستها است که در پیمایش های ملی از شهروندان آمریکایی پرسیده شده است. کدگذاری محتوای اخبار تلویزیونی که در فاصله زمانی بین هر دو پیمایش پخش شده بود، هم بخش دیگری از این طرح تحقیقاتی را شامل می شود.

 

پیش بینی و تبیین میزان تفاوت و جهت تغییر افکار عمومی هم به وسیله تفاوت در محتوای رسانه ها صورت گرفته است.[بدین معنی که تغییر در محتوای رسانه ها  تغییر در افکار عمومی را به دنبال دارد].

 

طرح تحقیقاتی ما استنباط علی را سهولت بخشیده و مقایسه بین انواع موضوعات و دوره های زمانی را نیز میسر کرده است. استفاده از شرایط و موقعیت طبیعی هم بدین معناست که رویدادها و فرایندهای عالم واقع باید در تحقیق تاثیر داشته باشد، از قبیل: رویدادها و واکنش  کنشگران، تفسیر مفسران و غیر مفسران از اخبار، اشاعه اطلاعات از طریق جریان دو  مرحله ای یا چند مرحله ای و شبکه های اجتماعی(cp. Katz and lazaresfeld 1965). بررسی دوره های زمانی نسبتاً طولانی (چند هفته یا چند ماه) هم فرصت کافی در اختیار ما گذاشت تا اینگونه روندهای طبیعی را مطالعه و حتی تغییرات فزاینده –ولی تدریجی – افکار عمومی را مشاهده کنیم.

 

وانگهی این طرح ما را قادر ساخت تا میان منابع مختلف اخبار تمایز قائل شویم و میزان مرتبط بودن اخبار به پرسش های پیمایش ها، درجه تفاوت بین محتوای کنونی و محتوای گذشته  رسانه نیز و میزان اعتبار منابع خبری را بسنجیم.

 

به عنوان بخشی از این طرح که در مورد افکار عمومی و دموکراسی بود، ما مجموعه جامعه و منسجمی از داده ها درباره اولویت گذاری سیاستها از نظر شهروندان آمریکایی را گردآوری کردیم. این داده ها شامل فراوانی های نهانی پاسخ های شهروندان آمریکایی به هزاران پرسش مربوط به سیاستهای دولت است که از 1935 به بعد توسط چندین سازمان پیمایشی جمع آوری شده است(Page and Shepiro 1982, 1983 a).

 

برای پژوهش حاضر 80 جفت پرسش از میان پیمایش های پانزده سال گذشته انتخاب کردیم که به طور متوسط در فاصله زمانی هر سه ماه یکبار تکرار شده بود( پرسشهایی را انتخاب کردیم که داده های اخبار تلویزیونی مرتبط با محتوای آنها در دسترس بود).

 

البته این نمونه هشتاد موردی ما، دقیقاً تمام پرسشهای نظرسنجی های مرتبط با موضوعات  سیاستها را پوشش نمی دهد، بلکه نمونه ای تصادفی را شامل می شود پرسشهای پیمایشی قابل دسترس  انتخاب شده اند. این هشتاد جفت پرسش بسیار گوناگون و متنوع است و انواع متفاوتی از موضوعات مربوط به سیاستهای خارجی و دفاعی (32= n) و سیاستهای داخلی(48=n) را شامل می شود. تقریباً در نیمی از موارد افکار عمومی به طرز معناداری تغییر کرده است( با 95 درصد اطمینان، 6 نقطه درصدی یا بیشتر تغییر یافته است). این نسبت در نمونه ها تقریباً همان نسبتی است که در کل داده ها برقرار است. برای مطالعه بیشتر در خصوص بحثهای جزئی تر روش شناسی و لیست کل موارد مراجعه شود به (Page, Shapiro and Pempsey 1985 a, b).

 

متغییر وابسته برای هر مورد به طور ساده عبارت است از سطح افکار عمومی در زمان انجام  پیمایش دوم (T2) که شامل درصدی از نمونه پیمایشی است که مهمترین سیاستی را که در پرسش به آن اشاره شده تایید کرده اند( یعنی با حذف کسانی که پاسخ های «نمی دانم» و « بی نظرم» داده اند).  چنان که خواهیم دید، روش ما در استفاده از سطح T2 افکار عمومی به عنوان متغیر وابسته و سطح T1 افکار عمومی (سطح افکار عمومی در زمان پیمایش اول) به عنوان متغییر پیشگو تقریباً همان برآوردی را از تاثیرات رسانه به دست می دهد که اگر از دامنه و جهت تغییرات افکار عمومی به عنوان متغیر وابسته استفاده می کردیم باز هم همان برآوردها حاصل می شد.

 

ما و همکارانمان با مراجعه به خلاصه اخبار موجود در نمایه اخبار تلویزیونی و آرشیو اخبار تلویزیونی واندر بیلت، اخباری که به نوعی با هشتاد پرسش انتخاب شده ارتباط محتوایی داشت کد گذاری کردیم. بدین صورت که برای هر روز یک شبکه را به طور تصادفی انتخاب کردیم- البته اخبار مرتبط دارای برجستگی خاصی بود هم شبکه هایی که این اخبار را برجسته کرده بودند انتخاب کردیم.

 

این اخبار با اینکه بسیار خلاصه و فشرده بود و برای چنین مقاصدی هم تهیه نشده بود. ولی در کل برای ما که به دنبال اطلاعات سرراست و روشنی بودیم رضایت بخش بود. بویژه که این اطلاعات به صورت تدریجی در طی هفته ها و ماهها روی هم انباشته شده بود. ما تمام مطالب خبری که حداقل از لحاظ نحوه بیان و کلمات به کار رفته در آن با پرسش های موجود در نظر سنجی ها مرتبط بودند کدگذاری کردیم و برای اینکه تاثیرات تدریجی و تغییرات محتوایی رسانه ها را هم لحاظ کنیم، از مطالب خبری که درماه قبل از پیمایش T1 پخش شده بود شروع کردیم و مطالب خبری هر روز تلویزیون را  تا زمان انجام پیمایش T1،  و سپس تا T2 کد گذاری کردیم .

 

ما علاقه مند بودیم بدانیم کنشگران و منابعی که کنش ها و اظهاراتشان در رسانه منعکس می شود چه تاثیری بر افکار عمومی دارند. به همین خاطر میان منابع اصلی مطالب خبری تمایز قائل شدیم. ما این منابع را به ده دسته جامع و مانع تقسیم کردیم:

 

1-     رئیس جمهور

 

2-     هوادارن و اعضای کابینه

 

3-     اعضای حزب مخالف

 

4-     گروههای ذینفع و خودمدار که در هیچکدام از دسته های دیگر جا نمی گیرند.

 

5-     کارشناسان

 

6-     مفسران و گزارشگران خبری

 

7-     شخصیت ها و ملتهای دوست و بی طرف خارجی

 

8-     شخصیت ها و دولتهای دشمن خارجی

 

9-     مقامات قضایی

 

10-  شرایط عینی و رویدادهایی که عامل انسانی مشخصی در خود ندارند(بلایای طبیعی، اعمال تروریستی، آمار بیکاران و ...).

 

متغییر مستقل ما در این پژوهش، اظهارات و واکنش هایی هر کدام از این منابع است که در رسانه ها منعکس شده است. در کدگذاری اظهارات و کنش های منعکس شده از سوی  منابع فوق الذکر این مقولات را استخراج کردیم:

 

1)     درجه ارتباط محتوایی آن به پرسش های مذکور

 

الف) غیرمستقیم مربوط است

 

ب) مرتبط است

 

ج) بسیار مرتبط است

 

2- برجستگی آن در پخش (اولین عنوان خبری هست یا نیست؛ میزان نزدیکی اش به شروع اخبار، زمان اختصاص یافته به آن)

 

3- جهت گیری خبر نسبت به سیاست مربوطه (که در پرسش به آن اشاره شده است).

 

الف) جهت گیری مثبت

 

ب) جهت گیری منفی

 

4- محبوبیت رئیس جمهور عنوان شاخصی برای سنجش اعتبار منبع در زمان اظهار نظر یا انجام کنش منعکس شده در رسانه ها( این محبوبیت با استفاده از پرسش های استاندارد گالوپ اندازه گیری شده است).

 

5- بعضی قضاوتهای مربوط به کیفیت اطلاعات اشاعه یافته که مثل منطق و درجه درستی و نادرستی

 

تشخیص نوع جهت گیری نهفته در اظهارات و کنش های منابع مختلف بخش کدگذاری بود. ما در این روش که اندکی با پژوهش قبلی مان درباره روزنامه ها متفاوت بود (Page , shapiro, 1983 b,1984) جهت گیری ها را برحسب مقاصد و مواضع جانبدارانه سخنگویان و کنشگران سنجیدیم. در آموزش کدگذاران، نظارات به آنها و بررسی دایمی کارشان نهایت دقت را مبذول داشتیم. دستور العمل های جزئی و مکتوبی فراهم کردیم و درباره قواعد کدگذاری و چگونگی مواجهه با برخی موارد مسئله دار نشست ها و مباحثه های گروهی زیادی برگزار کردیم.

 

روایی و اعتبار تمام تصمیمات مربوط به کدگذاری و تصمیمات مربوط به متغییرهایی که مبنای تحلیل بودند توسط یک کدگذار دیگر و نیز توسط یکی از نویسندگان حاضر مورد تایید قرار گرفته است. ما داده های حاصل از نظر سنجی ها را از دسترسی کدگذاران دو نگه داشتیم تا آنها در کدگذاری مطالب خبری تحت تاثیر آگاهی از چگونگی تغییر افکار عمومی قرار نگیرند. ما فقط عین عبارات پرسش های نظر سنجی ها و دوره زمانی مورد بررسی را در اختیار کدگذاران گذاشتیم.

 

ما مطمئنیم که درنتیجه این تلاشها، داده هایی با کیفیت بسیار بالا تولید شده است. به سهولت دریافتیم که بهتر است اظهارات و کنش های گزارش شده را با استفاده از یک مقیاس مدرج پیج قسمتی کدگذاری کنیم و آن را به مقولات زیر تقیسم کنیم:

 

کاملاً موافق، موافق، بی نظر، مخالف و کاملاً مخالف

 

پس هرکدام از مقولات را ارزش گذاری کردیم، بدین ترتیب که به مقولات«بسیار مخالف» نمره 2- و به مقوله«بسیار موافق» نمره 2+ دادیم و مقوله« بی نظر» را هم صفر دادیم.در پایان با محاسبه میانگین مجموعه نمرات برای هر دسته ازمنابع خبری جهت گیری هر کدام از منابع را به لحاظ کمی اندازه گیری کردیم.

 

مجموع و میانگین کدهای جانبدارانه محتوای اخبار تلویزیونی از T1و T2 متغیر مستقل اصلی این پژوهش را تشکیل می دهد.

 

عمده تحلیل بر مبنای کنش ها و اظهاراتی صورت گرفته که از نظر کد گذران با اولویت گذاری سیاست ها «مرتبط» یا« بسیار مرتبط» بوده است؛ و چون گنجاندن مطالب خبری کمی مرتبط موجب تضعیف رابطه مشاهده شده می شد آن را حذف کردیم.

 

روش اصلی ما در تحلیل داده ها، تحلیل رگرسیونی مجذور حداقلی بود که بر اساس آن تاثیر هر کدام از منابع خبری( یا همه منابع با هم) به همراه تاثیر سطح افکار عمومی T1 را بر سطح افکار عمومی T2 برآورد کردیم. ما یکبار همه 80 مورد را با هم و بار دیگر در زیر مجموعه 40 موردی را جداگانه تحلیل کردیم و نیز زیر مجموعه هایی را که بر اساس موضوعات متفاوت تشکیل داده بودیم مثلا زیر مجموعه مربوط به سیاست خارجی، زیر مجموعه های مربوط براساس دوره های زمانی زیر مجموعه هایی براساس سطح اعتبار منبع را تشکیل و آن را مورد تحلیل قرار دادایم.

 

بعد از تست کردن فرضیه ها و مطالعه دقیق کل داده ها، موارد فردی تغییر در افکار عمومی نیز و کنش ، اظهارات و سلسله رویدادهایی را که در رسانه ها منعکس شده بود مورد بررسی قرار دادیم، این کار دو هدف را برآورده می کرد: اول، استنباط علی را میسر و تاثیرات کاذب و معکوس را آشکار می کرد؛ دوم، ما را قادر می ساخت را به فرضیه های جدیدی درباره تاثیرات دسته ای منابع خاص بر افکار عمومی دست یابیم که در این تحقیق دقیقاً از هم متمایز نشده بود.

 

یافته ها:

 

براساس تحلیل چنین برآورد شد تفسیرهای خبری(اظهارات گوینده خبر، گزارشگران و مفسران ویژه) که فاصله زمانی بین دو پیمایش T1 و T2 پخش شده قوی ترین تاثیرات را در افکار عمومی گذاشته است.

 

مثلاً یک تفسیر خبری که کدگذران آن را «بسیار مرتبط» با اولویت گذاری سیاستها ارزیابی کرده اند تغییر بیش از 4 نقطه درصدی افکار عمومی را به همراه داشته است. چنین یافته ای شگفت انگیز است که یافته ای که به آسانی نمی توان پذیرفت، اما آنچه به پذیرفتن این یافته کمک می کند این است ما در تحقیقات پیشینی خود نیز به همین نتیجه دست یافته بودیم. این یافته هم در مورد تحلیل محتوای سرمقاله های نیویورک تایمز صادق است (Page and Shapiro 1986)؛ هم در مورد تحلیل 40 مورد از اخبار تلویزیونی (Page and Shapiro and penpsey 1984) و هم در مورد 40 خبری تلویزیونی که قبل از اینکه 80 مورد کنونی را با هم تحلیل کنیم آن 40 مورد را جداگانه تحلیل کردیم.

 

ما هنوز متقاعد نشده ایم که مفسران اخبار به خودی خود چنین پتانسیل بالایی برای بر انگیختن افکار عمومی دارند. چه بسا که مفسران خبری معرف اجماع نخبگان یا عموم جامعه باشند(Hallin 1984, macclasky and zaller 1984, neolle – neu ,ann 1973,1980) و یا اینکه اگر این تفاسیر با مواضع مدیر شبکه  و گرایشات گزارشگران هماهنگ باشد، مثلاً این تفاسیر الگویی برای گزارشگران باشد، می توان نشانگر وجود نوعی سوگیری در پوشش رسانه ای باشد.

 

و [این سوگیری باعث می شود که رویدادها به گونه ای پوشش یابد که ممکن و موید تفاسیر پخش شده باشد] این سوگیری می تواند شامل انتخاب منابع خبری، نقل قولها تصاویر، زوایه دوربین، و حتی سوالاتی باشد که از مصاحبه شوندگان پرسیده می شود.

 

دیگر اثرات برآورده نشده بر افکار عمومی نیز مطمئناً مهم هستند، هرچند ممکن است به سطح 05/0 از معنا داری آماری هم نرسند...

 

نکته قابل توجه دیگر اینکه یک اظهار نظر کارشناسان یا پژوهشگران که کد گذاران آن را «مقوله» بسیار مرتبط گنجانده اند، تغییر 3 نقطه درصدی افکار عمومی را در پی داشته است که تغییر قابل توجهی به شمار می آید. همچنین برآورد شد که اظهار نظر«بسیار مرتبط» روسای جمهور تاثیر کمتری (چیزی در حدود سه دهم درصد) بر افکار عمومی داشته است.

 

اخباری هم که در خصوص اظهارات یا کنش های حزب مخالف بوده است نیز تاثیرات نسبتاً مثبتی به همراه داشته است.

 

از طرف دیگر، یافته ها و شواهدی وجود دارد که نشان می دهد گروههای ذینفع و تا حدودی شاید مقامات قضایی(البته در سالهای اخیر) تاثیرات واقعاً منفی بر افکار عمومی داشته اند. بدین  معنی که افکار عمومی در جهت مخالف اظهارات و کنش های آنها حرکت می کند. البته ما به دلیل بی ثبات بودن ضرایب مختلف آماری در مجموعه این داده ها هنوز مطمئن نیستم که این گروهها واقعاً تاثیر منفی بر افکار عمومی دارند.

 

به نظر می رسد برخی اخبار هم به طور متوسط تاثیر چندان مستقیمی بر کل افکار عمومی ندارند و یا تاثیرشان بسیار کمتر از آن چیزی است که انتظار می رود.

 

مثلاً وقتی هواداران و اعضای کابینه رئیس جمهور مستقل از خود رئیس جمهور عمل می کنند تاثیر قابل توجهی بر افکار عمومی ندارد. رویدادها و شرایط طبیعی هم ممکن است تاثیر غیرمستقیمی بر افکار عمومی داشته باشند، اما این رویداد ها نیستند که سخن می گویند، بلکه تاثیر آنها ناشی از تفاسیر و واکنش هایی است که دیگر منابع خبری نسبت به این رویدادها بروز می دهند.

 

این نکته در مورد اظهارات و کنش های کشورها و شخصیت های خارجی ، چه دوست و چه دشمن ، نیز صادق است؛ چرا که شهروندان آمریکایی مخاطب مستقیم این کشورها و شخصیت ها نیستند، بلکه از طریق تفاسیر رهبران افکار عمومی از آنها آگاه می شوند.تمایز آشکار بین انواع اخبار دقیقاً متناسب با این ایده است که اطلاعات بر حسب منابع مختلفی که دارند از اعتبار متفاوتی هم برخوردارند، پس کاملاً پذیرفتنی و معقول به نظر می رسد که افکار عمومی مایل است به مواضع مفسران وکارشناسان بی طرف اعتماد کند.

 

بعضی منابع مانند گروههای ذینفع و خودمدار که علی القاعده فقط به منافع خود می اندیشند ممکن است منابعی با وجهه منفی تلقی شوند که درمورد موضوعات عمومی و همگانی اظهار نظر کرده اند(Schattschneider 1960, 52-3). اگر روسای جمهور محبوب باشند تاثیر مثبت کمی بر افکار عمومی دارند( اگر چه این برآورد از لحاظ آماری چندان معنادار نیست).

 

هر اظهار نظری یا کنش «کاملاً مرتبط» رئیس جمهور چندی بیش از نیم نقطه از درصدی افکار عمومی را تغییر می دهد. بدون شک بخشی از این تاثیر موقتی و بخشی دیگر هم تاثیر معکوس است. ظاهراً این تاثیر نمی تواند فقط با وراجی های شخص رئیس جمهور افزایش یابد چرا که گزارشگران و سردبیران به شدت در تلاشند تا موضوعات تازه تری را پوشش دهند. در حقیقت، این یافته ها شواهدی حکایت از آن دارد که یک رئیس جمهور محبوب بر مسند نشسته است که میتواند از قدرت خود سوء استفاده کند.

 

به طوری که با تاکید بر موضوعی که برایش مهم است  می تواند در طول چندین ماه به تغییر 5 الی 10 نقطه درصدی افکار عمومی دست یابد(Page and Shapiro 1984).به عکس رئیس جمهوری که نامحبوب دانسته شود، به هیچ وجه تاثیر مثبتی بر افکار عمومی نداد ولی ممکن است مانند گلندار در زمان هنری چهارم ارواح را از اعماق زمین فراخواند، اما هیچ جوابی نشوند( یعنی برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی بکوشد اما راه به جایی نبرد).

 

شواهدی وجود دارد که تاثیرات دیگر منابع خبری نیز ارتباطی دو سویه با محبوبیت رئیس جمهور دارد. تفاسیر اخبار زمانی قوی ترین تاثیر بر افکار عمومی خواهد داشت که رئیس جمهور نامحبوب را به چالش می طلبند. به علاوه به نظر می رسد مقامات کابینه رئیس جمهور در کنگره و جاهای دیگر وقتی مستقل از رئیس جمهور عمل می کنند تاثیر منفی ناچیزی بر افکار عمومی دارند؛ ولی اگر رئیس جمهور نامحبوب باشد و آنها هم مستقل از رئیس جمهور عمل کنند تاثیر مثبتی بر افکار عمومی خواهند داشت.

 

کمی عجیب است که حزب مخالف وقتی قوی به نظر می ر سد که رئیس جمهور محبوب باشد. به طور خلاصه، ممکن است برخی تفاوتهای اساسی در پویایی تغییرات افکار عمومی بسته به این باشد که آیا رئیس جمهور محبوب است یا خیر.

 

بحث و بررسی بیشتر

 

پژوهش ما درباره موارد خاصی از تغییر افکار عمومی اطمینان ما را در خصوص یافته های کلی بیشتر کرد.

 

تقسیر خبر

 

جالب ترین یافته... تاثیر قوی تفسیر خبری بر افکار عمومی است. مطالعه ما نشان می دهد که در برخی موارد اظهارات مفسران اخبار و گزارشگران تغییر در افکار عمومی را به دنبال دارد. مثالهایی از این قبیل، تمجید هوارد کی اسمیت از سیاستهای نیکسون و انتقاد او از پیشنهاد عقب نشینی یک جانبه از ویتنام در 1969؛ حمایت روزنامه نگاران از عقب نشینی تدریجی از ویتنام در 70-1969 ؛ تفاسیری که در 75-1974  افزایش تولید داخلی نفت را به کاهش قیمت نفت در قبال توقف حمایت از اسرائیل ترجیح می داد و ...؛ حمایت سه تن از مفسران معروف (اریک سورید، دیوید برینکلی، هوارد اسمیت) از وضع محدودیت هایی در 1973 و ...

 

ما با همه احترامی که برای مفسران قائلیم مدعی نیستیم که مفسران مانند هوارد اسمیت به خودی خود منبع قوی ترین تاثیرات بر افکار عمومی هستند. اما برخی از محققان عکس این مطلب را صادق می دانند مانند(Freeman, Weeks and Wertheimer 1955). ما اعتقادی نداریم که والتر کرونکیت فقط با برنامه های احساساتی مشهورش که در 1968 پخش می شد به جنگ ویتنام پایان داد...

 

در عوض، تفاسیری که ما بررسی کردیم ممکن است موضع بسیاری از روزنامه نگاران یا نخبگانی باشد که علاوه بر تلویزیون از کانالهای دیگری نیز موضع خود را اعلام می کنند و یا شاید این تفاسیر همچنین حاصل اجماع و وفاق کل نخبگان در سراسر کشور باشد(Macclosky and Zeller 1984). این تفاسیر همچنین میتواند نشان دهنده سوگیری و جانبداری موجود در شبکه باشد، مثلاً تاثیرات نامحسوس و ظریف گزارشگران وسردبیران بر انتخاب منابع خبری و روشهایی که مطالب تبدیل به فیلم می شود و ...

 

و یا ممکن است عموم مردم به غلط یا به درست، نظر مفسران و دیگرمنابع هم نظر را بازتاب وفاق ملی شکل گرفته بر سر موضوع خاص بدانند که این تصور در نهایت تاثیر شگرفی بر شکل گیری افکار عمومی شهروندان می گذارد(Lippman 1922, Noelleneoman 1973).

 

 ما با داده های کنونی نمی توانیم بین احتمالات و فرضیات فوق تمایزی قائل شویم ... به هر حال مفسران اخبار تاثیر شگرفی بر افکار عمومی دارند.

 

کارشناسان

 

... کسانی را که به عنوان کارشناس دسته بندی کردیم، تاثیرات قابل توجهی بر افکار عمومی دارند.اعتبار کارشناسان ممکن است بالا باشد آن هم به این دلیل که تصور می شود دارای تجربیات واقعی، کاردانی و مواضع بی طرف هستند. بی دلیل نیست که همگان اهمیت زیادی برای اظهارات و مواضع کارشناسان قائل هستند، البته وجود فرایندهای معکوس، یعنی تاثیر افکار عمومی بر کارشناسان، را نباید نادیده گرفت؛( بویژه که وقتی جذب مخاطب مهمترین هدف یک رسانه باشد؛ انتخاب کارشناس توسط آن رسانه صرفاً برمبنای محبوبیت نظرات آن کارشناس صورت خواهد گرفت) البته این فرایندهای معکوس در کوتاه مدت محدود است چرا که کارشناسان با فشارهای انتخابی خودی فردی مواجه نیستند. بدین معنی که ممکن است گرایشات مردم در انتخاب اینکه چه کسی کارشناس است و معیارهای این انتخاب کدام است موثر باشد، اما همین که کسی به عنوان کارشناس شناخته شد، دیگر بر خلاف رئیس جمهور و سایر مقاماتی که با انتخابات روی کار می آیند از افکار عمومی تاثیر چندانی نخواهد پذیرفت.

 

یکی از مثالهای بارز تاثیر نظرات کارشناسان به افکار عمومی به ماجرای رای سنا به معاهده منع گسترش سلاحهای استراتژیک (SALT 11) مربوط است. حمایت افکار عمومی از این معاهده در 1979 از فوریه تا مارس 5/5 درصد از ژوئن تا نوامبر 19درصد کاهش یافت. در طول هر دو دوره بسیاری از ژنرالهای بازنشسته ارتش و کارشناسان نظامی علناً به این معاهده اعتراض کردند وعلیه آن گواهی دادند، آنها در اعتراضات خود به مشکل بودن بازرسی و کنترل بر تسلیحات و نیز توازن نابرابر قوای نظامی به نفع شوروی استناد کرده بودند.

 

روسای جمهور

 

موارد بسیاری تاثیر کنش ها و اظهار نظرات منعکس شده یک رئیس جمهور محبوب را بر افکار عمومی تایید می کند.

 

این موارد شامل این مثالهاست: پافشاری نیکسون بر تسریع در عقب نشینی سربازان آمریکایی از ویتنام در 71-70-1969 استدلال ریگان  برای فروش هواپیمای آواکس به عربستان سعودی(در 1981 سرسختی اولیه کارتر در مورد بحران گروگانگیری در ایران ( در حوزه کوتاه اوج محبوبیتش در 1980)؛ ژست گیری های ستیزه جویانه ریگان در 1982 علیه اتحادیه جماهیر شوروی؛ دفاع از هزینه های نظامی در -1974؛ حمایت های فورد در 1976 و کارتر در 1980 از قطع هزینه های داخلی دولت . حمایت نیکسون از کنترل قیمت ها و دستمزدها در 3-1972 و ...

 

از طرف دیگر، نتایج تحلیل رگرسیونی نشان می دهد که روسای جمهور نامحبوب در رهبری افکار عمومی موفقیت چندانی نداشته اند. در شماری از موارد روسای نامحبوب به شدت کوشیده اند تا از برخی سیاستها حمایت کنند اما در اوضاع افکار عمومی ناموفق مانده اند. این نکته مثلاً در مورد فورد صادق است که می کوشید بودجه نظامی سال 1976 را افزایش دهد و همزمان برا برنامه ای شغلی و افزایش بودجه بخش های آموزش و بهداشتی اصرار می ورزید. جیمی کارتر در اوایل سال 1979 با محبوبیت 43 درصدی اش که بعداً کاهش یافت- نتوانست از حمایت های کافی برای معاهده SALT 11 برخوردار شود. کارتر همچنین در اجرای طرح هایی مانند جیره بندی گازوئیل، طرح خدمات سربازی و تصویب اصلاحیه حقوق برابر 80-1979 ناکام ماند. حتی رونالد ریگان وقتی در اواسط 1982 در سطح پایینی از محبوبیت (46درصد) قرار داشت نتوانست افکار عمومی را در جهت موافقت با الحاق متمم در منع نیایش در مدرسه، به قانون اساسی بر انگیزد.

 

از آنجایی که برای اولین بار در پژوهش قبلی مان که تحلیل داده های روزنامه بود متوجه تمایز بین محبوب بودن و نامحبوب بودن روسای جمهور شدیم، بر این باوریم که این تمایز واقعی است. هرچند که دامنه این تمایز ناچیز باشد و تاثیر روسای جمهور محبوب از لحاظ آماری هم کاملاً معنا دار نباشد.

 

گروهها ذینفع

 

تحلیل رگرسیونی ما نشان می دهد که گروهها و افرادی که مدافع منافع خاص خود هستند- اگر با هم در نظر گرفته شوند- تاثیری منفی بر افکار عمومی دارند. بررسی ما از این موارد، این نظر را تقویت می کند. 1) این نکته را هم به دست می دهد که برخی گروههای خاص ممکن است تاثیر مثبتی بر افکار عمومی داشته باشند، در حالی که دیگر گروهها تاثیرات صرفاً منفی دارند.

 

ما بیشتر از بیست مورد را یافتیم که در آن افکار عمومی آشکارا موضعی کاملاً متضاد با مواضع گروههای ذینفع اتخاذ کرده است. در برخی موارد، گروههای ذینفع با تاخیر موضع گیری  کرده اند یعنی زمانی اتخاذ موضع کرده اند که افکار عمومی حرکت خود را در جهت مخالفت آغاز کرده است. چنین مواردی باعث ایجاد رابطه منفی کاذب می شود.

 

اما در بسیاری از موارد به نظر می رسد که گروههای ذینفع واقعاً افکار عمومی را به تعارض با خود بر می انگیزند و در نتیجه تاثیرات منفی و بسیار نامطلوبی از خود بر جای می گذارند. این موارد از این قبیل هستند: معترضان جنگ ویتنام در 70-1969؛ معترضان به احضار به خدمت سربازی در 1980؛ شاید مبارزه با انرژی اتمی در 1982؛ شهروندان آمریکا سابقه ای طولانی درمخالفت با تظاهرات و تظاهر کنندگان- حتی با تظاهرات صلح آمیز – دارند و آشکار می خواهند که معترضان و تظاهر کنندگان را به عنوان منابع شروع و قابل اعتماد در رهبری افکار عمومی نپذیرند.

 

در کل، همگان تمایلی ندارند تحت تاثیر مواضع گروههایی قرار گیرند که تصور می شود منافعشان محدود و خود مدار است. در حالی که به گروهها و افرادی که تصور می شود به نوعی نگران منافع همگانی هستند پاسخ مساعد می دهند. بهترین مثال در این مورد داده های ما درباره گروههای هوادار محیط زیست و شاید گروههایی شبیه Common casuse باشد.

 

 مثلاً از 1973 تا 1974، همین که تلویزیون گزارش داد که محافظه کاران مواضع و منافع شرکتهای نفتی سودجو و غیرقابل اعتماد را به چالش کشیده اند، حمایت های همگانی از واگذاری اجاره ای زمین های این شرکتها کاهش یافت. در همین زمان حمایت همگانی از تثبیت قیمت گازوئیلی و انرژی های گرمایی، علی رغم مخالفت صاحبان شرکتهای نفتی و ایستگاههای سوخت رسانی  افزایش یافت.

 

ظاهراً نه فقط شرکتهای تجاری بلکه اعضای برخی گروهها مانند سیاه پوستان ، زنان، فقرا، یهودیان و گروههای سازمان یافته کارگری نیز اعتبار و آبروی خود را از دست داده اند و در قبال مسائلی که به نحوی به آنها مربوط می شود تاثیری منفی یا خنثی بر افکار عمومی داشته اند؛ مسائلی از قبیل سیاستهای رفاهی و یا برخی موضوعات مربوط به خاورمیانه

 

نتیجه گیری

 

معتقدیم که عوامل اصلی موثر بر تغییرات کوتاه مدت و میان مدت افکار عمومی را تشخیص داده ایم. تحلیل ما هیچ برآوردی از تغییرات عمیق و بلند مدت در افکار عمومی که بازتاب تحولات مهم اجتماعی تکنولوژیکی و جمعیت شناختی باشد به دست نمی دهد؛ تحولاتی از قبیل افزایش سطح سواد، مهاجرت های نژادی، تغییراتی که در خانواده ها و محل کار رخ می دهد، جایگزینی دوستان و گروههای تاثیر پذیری و ...

 

تغییر نگرش مردم درباره مسائلی از قبیل آزادیهای مدنی، حقوق مدنی، سقط جنین و دیگر موضوعاتی که حداقل در تحلیل عامل به تغییرات اجتماعی ختم می شود چندین دهه زمان می طلبد. اگر قرار باشد گزارشهای خبری نقشی در تغییر افکار عمومی در قبال چنین مسائلی ایفا کنند چه بسا که به مثابه انتقال دهنده نیروهای بنیادی تر عمل کنند.

 

به هر حال ما در  مطالعه حوزه  تغییرات کوتاه مدت و میان مدت افکار عمومی به موفقیت چشمگیری دست یافته ایم و آن اینکه دریافته ایم که چه چیزی افکار عمومی را بر می انگیزد. متغییر اخبار تلویزیونی به همراه متغییر سطح افکار عمومی در زمان پیمایش اول، عامل بیش از 90 درصد تغییرات افکار عمومی هستند. متغیر  اخبار تلویزیونی به تنهایی عامل حدود نیمی از تغییرات در افکار عمومی است.

 

فرایند تغییر افکار عمومی ساده نیست. مثلاً اگر بخواهیم تغییرات افکار عمومی را در فاصله بین دو پیمایش بررسی کنیم ضروری است که محتوای رسانه ای قبل از پیمایش اول هم مورد بررسی قرار گیرد.

 

تفاوت بین اخبار کنونی و اخبار قبلی( یا به عبارتی افکار عمومی قبلی) بسیار مهم است. بخشی از تاثیر رسانه ای موقتی و زود گذر است . تا آنجا که افکار عمومی بین T1 و T2 دوباره به عقب سوق می یابد و در جهت محتوای رسانه ای ماقبل پیمایش اول(T1) حرکت می کند. وانگهی مهم است که بین منابع خبری تمایز قائل شویم تا اینکه همه محتوای رسانه ای را به عنوان یک کل با هم در نظر گیریم؛ اخباری که از منابع مختلف ناشی می شوند از تاثیرات به شدت متفاوتی هم برخوردارند.

 

درمیان منابعی که بررسی کردیم تاثیرات برآورد شده تفاسیر در مقایسه با پیامهای منابع دیگر با تکرار به مراتب کمتری پخش شده اند. با این وجود جایگاه علی این یافته مشخص نیست. تفاسیر ممکن است نشانگر تاثیرات و عوامل گسترده تری باشند، عواملی مثل سوگیری رسانه در انتخاب و ارائه دیگر اخبار اجماع رسانه ها و نخبگان آمریکا و یا اجماع وفاقی که تصور می شود  افکار عمومی به آن دست یافته است.

 

کارشناسان یعنی کسانی که تصور می شود دارای تجربیات و دانش فنی و مواضع بی طرف هستند نیز تاثیرات قابل ملاحظه ای بر افکار عمومی دارند. اگر کارشناسان  سیاستی را بی ثمر و ناکارآمد بدانند و برعلیه آن گواهی دهند در نتیجه اقبال عامه نسبت به آن سیاست کاهش خواهد یافت. و برعکس اگر کارشناسان گزینه ای را کارآمد و الزامی یافتند آن سیاست با اقبال عمومی مواجه خواهد شد.

 

ما همچنین دریافتیم که پیامهای منعکس شده در رسان ها که یا در مورد روسای جمهور محبوب است یا به نقل از آنهاست تاثیر مثبتی بر افکار عمومی دارد. رئیس جمهور به خواسته های عموم پاسخ می دهند اما در عین حال افکار عمومی را نیز می تواند رهبری کند. انتظار می رود  تلاشهای یک رئیس جمهور فعال در عرض چند ماه تغییر 5تا 10 نقطه درصدی افکار عمومی را در پی داشته باشد.

 

مفسران اخبار کارشناسان و روسای جمهور محبوب در کل از اعتبار بالایی برخوردارند که ما معتقدیم این اعتبار در تاثیر این منابع بر افکار عمومی نقش تعیین کننده ای ایفا می کنند. شهروندان خردگرا اطلاعات و تحلیل های کسانی را می پذیرند که به آنها اعتماد داشته باشند و بر عکس منابع خبری که اعتبار کمی دارند، مثل روسای جمهور نامحبوب و یا گروههایی که تصور می شود منافع محدودی دارند عموماً تاثیری بر افکار عمومی ندارند و اگر دارند تاثیری منفی دارند.

 

ممکن است تصور شود برخی از این یافته ها فقط محدود به همین دوره جدیدی است که مورد مطالعه قرار گرفته است دوره ای که در آن عموم مردم شدیداً متکی به تلویزیون هستند، بهتر آموزش دیده اندو نسبت به گذشته توجه بیشتری به سیاست دارند. اما دلگرمی و اطمینان ما در مورد این داده ها از آنجا نشات می گیرد که این داده ها با نتایج پژوهشی قبلی ما (تحلیل مطالب روزنامه ها) کاملاً هماهنگ و منطبق است. ما در پژوهش قبلی با تحلیل مطالب روزنامه ها تغییرات افکار عمومی را از 1935 به بعد مورد مطالعه قرار دادیم(Page and Shapiro, 1983 b, 1984) شباهت نتایج این دو مطالعه این مشاهده را تقویت می کن که همه رسانه های خبری ملی در آمریکا همگن و هم سنخ هستند. همه این رسانه ها مایلند در مورد سیاستهای همگانی پیامهای یکسانی را از منابع یکسان پخش کنند. چه بسا که این مسئله ناشی از هنجارها ، مشوقها ، ساختار قسمت خبر و مخصوصاً همه گیر بودن خدمات خبری باشد(Epstein 1973, Gans 1980, Roshco 1975) . از این جنبه محتوای یک رسانه می تواند نشانگر و شاخص خوبی برای محتوای دیگر سانه ها باشد.

 

اما از بابت دغدغه هایمان در مورد نظریه دموکراتیک بسیار لذت بخش است وقتی می بینیم منابع نسبتاً بی طرف اطلاعاتی مانند کارشناسان و مفسران خبری در مقایسه با گروههای ذینفع  و خودمدار تاثیر بسیار مثبت تری از خود به جای می گذارند. نیز جالب است که روسای جمهور محبوب که علی القاعده باید به فکر تحقق بخشیدن به آرمانهای مردم باشند، در تاثیر گذاری بر افکار عمومی تواناتر از روسای جمهور نامحبوب هستند. این یافته ها حکایت از این دارد که اطلاعات عینی می تواند نقش بسیار مهمی در شکل گیری و تغییر افکار عمومی ایفا کند و نیز نشانگر این است که برخی تلاشهای مذبوحانه برای دستکاری و تحریف افکار عمومی راه به جایی نمی برد.

 

از طرف دیگر برخی تاثیرات غیرمستقیم و بی سروصدای صاحبان منافع خاص بر ا که مثلاً از طریق تحت تاثیر قرار دادن کارشناسان و مفسران خبری صورت می گیرد بسیار خطرناک تر از آن چیزی است که عموم آن را یک «تضاد منافع» ساده می نامند. البته واضح است قبل از اینکه بتوانیم درباره منابع بنیادی تر تاثیر گذاری بر افکار عمومی با اطمینان قضاوت کنیم، باید بسیار بیاموزیم . این نکته در مورد قضاوت درباره کیفیت اطلاعاتی که توسط افکار عمومی دریافت می شود نیز صادق است برای قضاوت درباره اینکه عموم مردم تا چه حد از رهبری کارآمد سیاسی و نیز تحصیلات بهره می برند و تا چه حد تاثیر فریب و نیرنگ قرار می گیرند، ضروری است که درستی ونادرستی و منطقی و غیرمنطقی بودن اظهارات و کنش های کسانی که توانسته اند اعتماد افکار عمومی را جلب کنند مورد بررسی قرار می گیرد(Bennet 1983, Edelman 1964, Miliband1969, Rothman 1979, Wise 1973, contrast Braestrup 1983, Robinson 1976) .

 

این نکته درباره منابعی که پیامهایشان از طریق رسانه ها منتقل می شود و نیز خود رسانه ها قابل اجرا است. درباره اینکه آیا منابع مختلف دروغ می گویند و افکار عمومی را گمراه می کنند و یا حقیقت می گویند نکات بسیاری برای آموختن وجود دارد. همچنین درباره درستی و نادرستی گزارشهای رسانه ای از آنچه منابع مختلف می گویند و انجام می دهند؛ و نیز درباره هر نوع تحریف و سوگیری سیستماتیک در انتخاب و گزارش اخبار مربوط به سياستهاي مختلف.

فهرست منابع

منابع فارسي:

1.   احمديان، م. (1375) «وسايل ارتباط جمعي، مشاركت و توسعه». در: علوي، پ. ارتباطات سياسي (ارتباطات، توسعه و مشاركت سياسي). تهران: مؤسسة نشر علم نوين.

2.   ازكيا، م. (1377). جامعه‌شناسي توسعه. با همكاري غلامرضا غفاري. تهران: نشر كلمه.

3.   ديني، ع. (1370). «تفاوت كيفي مفهوم رشد و توسعه». كتاب توسعه، شماره اول، ص85.

4.   ساروخاني، ب. (1367). جامعه‌شناسي ارتباطات. تهران: انتشارات اطلاعات.

5.   سرواس، ج. (1989). «دگرگوني در نظريه هاي ارتباطات و توسعه و پيامدهاي آن در سياستگذاري و برنامه‌ريزي ارتباطي»، ترجمة عليرضا حسيني پاكدهي. در: فصلنامة‌ رسانه، سال شانزدهم، ش4، زمستان 84، صص 77ـ141.

6.   محسنيان‌راد، م. (1382). روش‌هاي مصاحبه خبري. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات   رسانه‌.

7.   معتمد‌نژاد، ك. (1383). وسايل ارتباط جمعي. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي.

8.   يونسكو. (1994). فرهنگ و توسعه: رهيافت مردم‌شناختي توسعه. ترجمة فاضلي، ن. و فاضلي، م. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

 

منابع لاتين:

1.         Atton, C. (2004). An Alternative Internet: Radical Media, Politics and Creativity. Edinburgh: Edinburgh University Press.

2.         Bamberger, M. (1988). The Role of Community Participation in Development Planning and Project Management. Washington, D.C.: The World Bank. EDI Policy Seminar Report, No 13. 

3.         Barker, C. (2003). Cultural Studies, Theory and Practice. 2nd edn. London: Sage.

4.            Bowman, S. & Willis, C. (2003) “We Media: How Audiences Are Shaping the Future of News and Information”, The Media Center at The American Press Institute, Thinking Paper. URL (consulted March 2006): http://www.hypergene.net/wemedia/weblog.php 

5.            Chander, R, (1974). “Television Treatment of Folk Forms in Family Planning Communication”. Paper Presented to the inter-Regional Seminar/Workshop on the Integrated Use of Folk Media and Mass Media in Family Planning Communication Programmes, New Delhi, 7-16 October.

6.            Chiranjit. (1974). “Radio Treatment of Folk Forms”. Paper Presented to the inter-Regional Seminar/Workshop on the Integrated Use of Folk Media and Mass Media in Family Planning Communication Programmes, New Delhi, 7-16 October. 

7.            Deuze, M. (2006). Ethnic Media, Community Media and Participatory Culture. Journalism, Vol. 7(3): 262-280. London: Sage Publications.

8.            Diaz-Bordenave, J. (1989). “Participative Communication as a Part of the Building a participative Society”. Paper prepared for the seminar on Participation: a Key Concept in Communication for Change and Development, Pune, India, February.  

9.            Gillmor, D. (2004). “We the Media: Grassroots Journalism by the People, for the People”. Oreilly. URL (consulted July 2005): http://www.oreilly.com/catalog/wemedia/book/index.csp

10.        Jankowski, N. & Prehn, O. (2002) Community Media in the          Information Age: Perspectives and Prospects. Cresskill, NJ: Hampton Press. 

11.        Jenkins, H. (2006). Convergence Culture. New York: NYU Press.

12.        Jenkins, H. (2004). “The Cultural Logic of Media Convergence”. International Journal of Cultural Studies 7(1): 33–43. 

13.        Kivikuru, U. (2006). Top-Down or Bottom-Up? Radio in the Service of Democracy: Experiences from South Africa and     Namibia. International Communication Gazette, Vol.68 (1): 5-31.   London: Sage Publications.

14.        McQuail, D. (2000). McQuail’s Mass Communication Theory. London: Sage. 

15.        Melkote, S. (1991). Communication for Development in the Third World. New Delhi: Sage Publications, India Pvt Ltd.   

16.        NCM. (2005). The Ethnic Media in America: The Giant Hidden in Plain Sight, Report New California Media, URL: (Consulted November 2005) http://www.ncmonline.com.  

17.        Riggins, S. (1992). Ethnic Minority Media: An International Perspective. London: Sage.

18.        Rodriguez, C. (2001). Fissures in the Mediascape: An International Study of Citizen’s Media. Cresskill, NJ: Hampton Press. 

19.        Van Hoosen, D. (1984). “The Barefoot Actions: Folk Drama and Development Communication in Asia”. In G. Wang & W. Dissanayake (Eds), Continuity and Change in Communication Systems, pp. 127-137. New Jersey: Ablex.

20.    Wang, G. & Dissanayake, W. (1984). “Culture, Development, and Change: Some Explorative Observations”. In G. Wang & W. Dissanayake (Eds), Continuity and Change in Communication Systems, pp. 3-20. New Jersey: Ablex.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:1  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

 

مدیریت  تحول

سطوح ایجاد تغییر در انسان تغییر اجتناب ناپذیر است و باید به منظور ایجاد تحولات سازنده و مؤثر در سازمانها، طراحی و مدیریت شود. جهان امروز نیاز فزاینده به آن نوع از رهبری دارد كه به ایجاد سازمانهایی كه به سمت فعال كردن پتانسیل های خود می پردازند بها دهد و در عین حال به حل بحرانها و شرایط اضطراری محیط كار بیندیشد. در چنین شرایطی سازمانها باید بدانند كه برای رسیدن به اقتدار آتی ناچارند اهداف «شدن» را به اهداف «ماندن» ترجیح دهند.به بیان دیگردر عصر حاضر، تحول، بازسازی و نوسازی یكی از ابعاد مهم سلامت سازمانی بوده و بنابراین، مدیریتِ تغییر در سازمانها یكی از مشكل‌ترین وظائف مدیــــران پیشرو است. در همین راستا مقاله حاضر بر آن است كه ضمن بیان اهمیت و ضرورت مدیریت تحول در روزگار كنونی‌، به بیان مختصر عوامل تسهیل كننده تغییر و بهــسازی در سازمانها و راهكارهای غلـــبه بر مقاومتها و موانع موجود بر سر راه ایجاد تحولات و نوآوریهای سازمانی بپردازد.

مقدمه
در عصر حاضر سازمانها به صورت فزاینده ای با محیطهای پویا و در حال تغییر مواجهند و بنابراین، به منظور بقا و پویایی خود مجبورند كه خود را با تغییرات محیطی سازگار سازند. به بیان دیگر با توجه به سرعت شتابنده تغییرات و تحولات علمی،تكنولوژیك، اجتماعی،فرهنگی و … در عصر حاضر ،سازمانهایی موفق و كارآمد محسوب می شوند كه علاوه بر هماهنگی با تحولات جامعه امروزی ،بتوانند مسیر تغییرات ودگرگونیها را نیز در آینده پیش‌بینی كرده و قادر باشند كه این تغییرات را در جهت ایجاد تحولات مطلوب برای ساختن آینده‌ای بهتر هدایت كنند(۱) چرا كه به گفته تافلر «تنها با بهره گیری خلاقانه از تغییر برای هدایت كردن خود تغییرات است كه می‌توانیم از آسیب شوك آینده در امان بمانیم وبه آینده ای بهتر و انسانی تر دست یابیم» (تافلر،۱۳۷۳, ۵۰۰).
با وجود این مشاهدات و مطالعات نشان می دهد كه بسیاری از سازمانها نه تنها نوآور و خلاق نیستند بلكه حتی در هماهنگی با تحولات و پیشرفتها و تغییرات عصر حاضر نیز ناتوان مانده و اغلب با شیوه‌های ناكارآمد سنتی اداره می شوند.به عنوان نمونه «اندرو پتیگرو» پژوهشگر انگلیسی كه در زمینه تصمیم‌گیریهای استراتژیك مطالعه كرده است ،از خصوصیات ایستای سازمانها حیرت زده شده است و به این نتیجه رسیده است كه به رغم تغییر پیوسته شرایط دنیا ، اغلب سازمانها و شركتها در ۱۰سال گذشته زندگی می‌كنند و حدوداً ۱۰ سال از شرایط دنیا عقب هستند(پیترز و واترمن،۱۳۷۲، ۲۷).

مفاهیم تغییر و نوآوری

در تعریف پدیده تغییر گفته شده است تغییر، ایجاد هر چیزی است كه با گذشته تفاوت داشته باشد اما نوآوری اتخاذ ایده‌هایی است كه برای سازمان جدید است. بنابراین، تمام نوآوریها منعكس‌كننده یك تغییرند اما تمام تغییرها نوآوری نیستند (آقایی فیشانی،۱۳۷۷،۲۶). «مورت» كه اولین تحقیقات گسترده درمورد فرایند تغییر را انجام داده است واژه تطبیق را به نوآوری ترجیح می دهد و از این رو نوآوری را قابلیت سازمان در جوابگویی به نقشش در جامعه تعریف می كند (شیرازی، ۱۳۷۳، ۲۹۲). مطابق با تعریف «هنسن» نیز تغییر در سازمان فرایند تحول و دگرگونی است كه در رفتارها، ساختارها، خط مشی‌ها، منظورها یا بروندادهای پاره‌ای از واحدهای سازمان رخ می‌دهد (هنسن، ۱۳۷۰، ص ۳۳۰). با این حال، با توجه به نزدیكی و مشابهت مفاهیم نوآوری و تغییر در بسیاری از منابع و متون علمی، این دو واژه اغلب مترادف درنظرگرفته شده اند.

دیدگاه صاحبنظران
به طوركلی سازمانهای نوآور سازمانهایی هستند كه نسبت به تغییر نیازهای مشتریان، تغییر مهارتهای رقبا، تغییر روحیه افراد جامعه، تغییر شرایط تجارت بین الملل و مقررات دولتی واكنش نشان داده، در شكل و نحوه تولیدات خود تجدیدنظر كرده و خود را متحول می سازند. درهمین رابطه «پیتر دراكر» نوآوری را یكی از اهداف هشتگانه در سازمان می داند (سرمد، ۱۳۸۰، ۵۱)، «فایول» تغییر و نوآوری را یكی از اصول ۱۴ گانه مدیریت معرفی می كند و «الوین تافلر» معتقد است محور موج سوم را خلاقیت و نوآوری تشكیل می دهد (آقایی فیشانی، ۱۳۷۷، ص پیشگفتار).«گاروین» نیز با دیدگاهی كاربردی سازمان همواره یادگیرنده را سازمانی معرفی می‌كند كه در خلق ،اكتساب و انتقال دانش و تعدیل و جایگزینی رفتارش با دانش و بینش جدید مهارت دارد(سلطانی تیرانی،۱۳۷۸،صص۱۱۷-۱۱۶). در همین راستا می توان چنین نتیجه گیری كرد كه سازمانهای خلاق و نوآور سازمانهایی همواره یادگیرنده هستند و یادگیری مهمترین فرصت برای ایجاد تغییر و تحول و همگام شدن با تغییرات محیطی است (نژاد ایرانی به نقل از كونر، ۱۹۹۲، ۹۰).


از سوی دیگر، امروزه برای توجیه اجتناب ناپذیر بودن پدیده تغییر در سازمانها و ضرورت چاره اندیشی در جهت تطبیق سازنده و صحیح با تغییرات از دیدگاه «آبهای ناآرام» استفاده می شود . این دیدگاه سازمان را قابل تشبیه به قایقی می داند كه باید از یك رودخانه پرتلاطم بگذرد كه جریان آب آن همواره طوفانی است .در این حالت آنچه وضع را بدتر می كند این است كه كسانی بر این قایق سوارند كه پیش از این با هم همكاری نداشته اند و هیچ كدام پیش از این از این رودخانه عبور نكرده است.در مسیر رودخانه پیچ و خمها و سنگهای درشتی قرار دارد كه قایق به طور غیرمنتظره با آنها برخورد می كند،مقصد قایق نیز به درستی مشخص نیست. هر چند وقت یكبار هم تعدادی افراد جدید بر این قایق سوار می شوند و عده‌ای هم قایق را ترك می‌كنند(رابینز،۴۰۳،۱۳۷۶). «لاكت» نیز درباره ضرورت نوآوری و همگامی و هماهنگی با تحولات جدید می‌گوید «موج دریا تجربه ترسناكی است، اگر در مقابل آن ایستادگی كنید شما را به گوشه ای پرتاب می كند، مع ذالك اگر بر آن سوار شوید می تواند در زمان كوتاهی شما را به جای دوری ببرد .به طور قطع بسیار ساده تر است كه منتظر امواج تغییر باشید و بر آنها سوار شوید تا اینكه اصرار ورزید كه بی‌حركت بمانید و به سویی رانده شوید. مدیریت ساكن و بی تحرك نمی‌تواند مدت زیادی به طول انجامد(۲)، موج یا آن را غرق می كند و یا كشتی این مدیریت در گل فرو رفته باقی می‌ماند(لاكت،۱۳۷۴،ص۲۳۶).»
و بالاخره دیدگاههای بسیاری از نظریه پردازان دیگر مانند تافلر، شون(۱۹۷۱) و برگ كویست (۱۹۹۳) نیز حاكی از آن است كه سازمانهای امروزی نمی توانند روند و سرعت تغییرات را متوقف سازند بلكه تنها می‌توانند تردیدها، نوسانات و بی ثباتی‌ها را به فرصتهایی برای آموختن ،تطابق و همخوانی مطلوب تبدیل كنند(سنجری،۱۳۷۹, ۴۲).ها
به طور كلی تغییرات در رفتار انسان در چهار سطح زیر طبقه بندی می‌شوند:
۱-تغییرات در معرفت،۲- تغییرات در نگرش یا گرایش، ۳ - تغییرات در رفتار و۴-تغییرات در رفتار گروهی. رابطه زمانی و دشواری هر یك از این چهار مورد در شكل شماره یك نشان داده شده است:
آسانترین نوع تغییر ،ایجاد تغییر دردانش و معرفت است.تغییر در نگرش بعد از آن قرارمی گیرد.نگرش از اینكه جهات عاطفی مثبت یا منفی پیدا می كند، ساختی متفاوت با ساخت دانش و معرفت دارد. تغییر در رفتار فردی به طور قابل ملاحظه ای دشوارتر و زمان گیرتر از دو تغییر پیشین است، لكن ایجاد تغییر در عملكرد گروهی یا سازمانی ازآنجایی كه به تغییر در عادات،آداب و سنتها مربوط است، دشوارترین وزمانگیرترین تغییرات است. با وجود این، هر چند در سازمانها از بین سطوح تغییر،سطوح آخر یعنی تغییرات در رفتار فردی و گروهی اهمیت بیشتری دارند اما لازمه تغییرات اساسی در رفتار فردی و گروهی ایجاد تغییرات در دانشها و به ویژه نگرشهای افراد است.

از سوی دیگر، در نوشته ها و تحقیقات مدیریت برای ایجاد تحول و نوآوری و نهادی كردن آن در سازمانها نیز به سه دیدگاه اشاره شده است .اول دیدگاهی كه نوآوری را بیشتر یك امر روان شناختی و مربوط به میزان هوش و استعدادهای فردی تلقی كرده و بنابراین، در سازمان استفاده از امكانات آموزشی و سیستم پاداش و تقویت كننده های مثبت را برای پرورش استعدادها و خلاقیتهای افراد باهوش و با استعداد توصیه می كند.دوم دیدگاه اجتماعی كه خلاقیت و نوآوری سازمانی را بیشتر امری جامعه شناختی و مربوط به فراهم آمدن محیط و زمینه مناسب برای بروز استعدادها می داند.این نگرش غنی سازی امكانات و زمینه های لازم در سازمان را برای ایجاد و استمرار خلاقیتها و نوآوریها توصیه می كند و اما دیدگاه سوم دیدگاه سیستمی است كه ایجاد نوآوریها و استمرار و فراگیری آنها در سازمان را یك امر سازمانی یعنی فراتر از عوامل فردی و فراهم آوردن صرف امكانات و زمینه های لازم تلقی می كند به این معنی كه فراهم آمدن مجموعه و سیستمی از عوامل در سطح فردی و گروهی همراه با ساختارها،كاركردها و نقشهای مرتبط با آنها و نیز ارزشها و باورهای خاص سازمانی را لازم می داند تا به‌وسیله آنها بتوان خلاقیتها‌، نوآوریها و تحولات پویا و سازنده را در سازمان به صورت مستمر و فراگیر در آورده و آنها را به عنوان پیش فرضی اساسی برای بقا و رشد سازمانی نهادینه كرد(سلطانی تیرانی،۱۳۷۸، ۱۱) .

عوامل تسهیل كننده فرایند نوآوری
با اینكه نتیجه نوآوری وتغییر موفقیت‌آمیز، تكامل است اما علی رغم اهمیت آن در فرایند رشد وتوسعه تمدن بشری ،تغییر در فعالیتهای انسانی به سادگی صورت نمی‌گیرد.از آنجایی كه شناسایی عوامل تسهیل كننده تحولات سازمانی و همچنین موانع و عوامل مقاومت كننده در برابر آن ، می تواند در هدایت و مدیریت صحیح و اصولی فرایند نوآوریها و تحولات سازمانی توسط مدیریت سازمان موثر باشد،در این بخش به عوامل تسهیل و تقویت كننده نوآوریها و تغییرات سازمانی، از دیدگاههای صاحبنظران مختلف پرداخته می شود.
یكی از مهمترین عوامل تسهیل كننده و تقویت توان نوآوری و خلاقیت در سازمانها‌، ساختار مناسب و تشكیلات متناسب با اهداف مورد نظر است به طوری كه از دیدگاه صاحبنظران مختلف ، ساختار سازمانی مناسب پیش فرضی برای موفقیت ونوآوری وتغییر در سازمان است (نژاد ایرانی،۱۳۷۶ ،۷). در همین راستا «تامپسون» معتقد است سازمان سلسله مراتبی بوروكراسی ها در مدل وبر، نوآوری یا تغییر را كند می‌كند.فرضیه او به این گونه بیان می شود كه هر چه سازمان كمتر بوروكراتیزه باشد و بیشتر با درگیری مواجه باشد نوآوری (تغییر) در آن بیشتر است.براساس این فرضیه وی پیشنهاد می كند كه اگر سازمانهای سلسله مراتبی تمایل به تغییر و نوآوری داشته باشند بایستی از انعطاف ناپذیری خود بكاهند (شیرازی،۱۳۷۳،۲۹۷). تافلر نیز درباره بوروكراسی‌های اداری می نویسد «امروزه تغییرات بسیار سریع به تصمیمهایی همانقدر سریع نیاز دارد اما منازعات قدرت، نظامهای اداری را به طریق رسواكننده‌ای كند می سازد .رقابت به نوآوری مداوم نیاز دارد درحالی كه قدرت اداری خلاقیت را نابود می سازد (تافلر،۱۳۷۰, ۳۰۶).»در همین رابطه «دفت» نیز یكی از سه ویژگی مهم ساختار سازمانهای موفق را عدم تمركز ساختاری به منظور تشویق افراد به خلاقیت می‌داند(دفت،۱۳۷۴, ۹۶۱) همچنین معتقد است كاركنانی كه از تخصصهای ویژه برخوردارند و حرفه ای هستند، نباید درگیر ودار دیوانسالاری گرفتار ومحدود گردند (دفت،۱۳۷۸، ۱۹۴).
اهمیت عامل ساختار سازمانی تا به آن اندازه است كه گفته شده در رشته بهبود سازمانی نیز بیشتر سازمانهایی مورد توجه قرار می گیرند كه ساختار آنها ارگانیك(پویا و انسانی) است و به اعضای سازمان اجازه مشاركت در فرایندهای تصمیم گیری و نیز استقلال عمل داده می شود به طوری كه آنها می توانند ابتكار عمل به خرج داده و نظرها و عقاید و راه حلهای جدیدی را ارائه كنند(دفت،۱۳۷۱،ص۵۳۲). در مقابل ساختارهای مكانیكی نمی‌توانند در برابر تغییرات و تحولات ،سلیقه ها و نیازهای مختلف محیطی از خود انعطاف نشان دهند و خلاقیت و نوآوری در این نوع ساختارها از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و این نوع ساختارها در بلند مدت كارایی و اثربخشی خود را از دست می‌دهند(محمدزاده،۱۳۷۴, ۷۴) .
شومیكر و راجرز (۱۹۷۱)، معتقدند كه شرایط لازم برای تحقق نوآوری و تغییر موفقیت آمیز عبارتند از اینكه آنها:
۱) به نفع به كارگیرنده باشند؛
۲) موارد استفاده دائمی و یا قابل توجهی داشته باشند؛
۳) پیچیدگی زیادی نداشته باشند؛
۴) با نظام ارزشی استفاده كننده های خود مطابقت داشته باشند؛
۵) توجیه پذیر باشند؛
۶) نتایج ملموس فراهم آورند .
سی كی بارت (۱۹۹۴) نیز برقراری مقررات رسمی برای پاداشها به گونه ای كه روند نوآوریها را تقویت كند ،برگزاری دوره های آموزش رسمی به منظورتسهیل واشاعه نوآوریها ،استفاده مؤثرازسیستم های اطلاعاتی‌مدیریت ‌و به كارگیری‌و تقویت ‌اهرمهای ‌مدیریت را در ارتقای تغییرات و ‌نوآوریهای سازمانی موثر می داند (آقایی‌فیشانی،همان،ص۲۹۰) . اما بطور كلی ،با توجه به آنچه درباره موانع نوآوری و تغییر در سازمانها گفته شده است، به نظر می‌رسد برای اینكه نوآوری و تغییر را تشویق‌، موانع آن را كاهش و فرایند تغییر را سهولت بخشیم بایستی ساختار سازمانی را انعطاف پذیر، جو سازمانی را آزاد ، نیاز اعضا را ارضا و رهبری را دموكراتیك كنیم همچنین بایستی مشوقهای مادی و معنوی ،جلب مشاركت و همكاری اعضا در تصمیم‌گیریها، انسجام گروهی وآزادی بیان را مورد توجه قرار دهیم(شیرازی،همان،ص۳۰۵).
«ریچارد ال دفت» نیز در همین راستا موانع تغییر را به دو دسته سازمانی و شخصی تقسیم و برای رفع آنها هم راه حل هایی ارائه كرده است كه در جدول شماره یك نشان داده شده اند (دفت، ۱۳۷۴، ۵۲۵).

مدیریت مقاومت در برابر تغییر
مدیریت مقاومت در برابر تغییر همانند مدیریت تعارض سازمانی است.در این حالت مدیران به جای اینكه درصدد حذف و یا غلبه بر مقاومت برآیند،باید آن را به عنوان وسیله ای برای بررسی مجدد قابلیت تغییرات پیشنهادی تلقی كنند. اگر مقاومت در برابر تغییر ،مدیران را وادار به برقراری ارتباط بیشتر با كاركنان ،ارزیابی مجدد تصمیمات مربوط به تغییر و جست جو برای پیدا كردن راههای جدید رسیدن به هدف سازد،آنگاه سازنده خواهد بود. درباره اهمیت نقش مدیران در هدایت فراگرد تغییرات، سافیكیز (فیلسوف نامدار ۴۰۰سال قبل از میلاد مسیح) گفته است «تغییر چاقویی برنده و تیغی دو دم است كه هرگز نمی توان از آن گریخت اما باید این عامل تحول بخش را به دست جراحان كاركشته و توانمند و آگاه سپرد تا با استفاده از آن در فرصتهای مناسب به درمانگری سودمند بپردازند»(سادلر،۱۳۸۰،ص ب مقدمه).

اما به عقیده «دیوید نادلر» مشكلات عمده مدیریت تغییر را می توان به چهار دسته تقسیم كرد كه عبارتند از :
مقاومت،قدرت،كنترل و تجدیدنظر در وظایف. این چهار عامل به گونه ای با یكدیگر مرتبط هستند كه تغییر ایجاد شده در هر كدام از آنها بر سایر عوامل تاثیر می گذارد كه به شرح مختصر هر یك از این عوامل پرداخته می شود(مورهد/گریفین،۱۳۸۰،ص۵۵۶):
مقاومت: مقاومت كاركنان یكی از عوامل اصلی در برابر اقدام به تغییر در سازمان می‌باشد و یكی از عوامل اصلی در تقویت این مقاومت نیز ،فرهنگ سازمانی است كه معمولاً نتیجه سالها انجام كار به شیوه معینی می‌باشد.
قدرت: در فرایند تغییر ،مرحله انتقال كه در طی آن ساختار قدیمی از بین می رود و ساختار جدیدی جایگزین می‌شود، مملو از عدم اطمینان است ،طبیعی است كه در این شرایط كاركنان نسبت به جایگاه خود در نظام جدید حساس باشند و با استفاده از قدرت یا شركت در فعالیتهای سیاسی وضعیت آینده خود را تحت تاٌثیر قرار دهند.بدیهی است اینگونه رفتارهای كاركنان ممكن است برای موقعیت فعلی آنها و یا برای تغییری كه توسط مدیریت طرح ریزی شده است مناسب باشد یا نباشد.
كنترل: ممكن است هنگامی كه سیستم قدیمی در حال تعطیل شدن و سیستم جدید در حال شكل گیری است ،تغییر و عدم اطمینان‌های همراه آن وسایل موجود پرورش اطلاعات و حفظ كنترل مانند سیستم ارتباطات‌، سیستم ارزیابی عملكرد، ساختارهای پاداش و سایر فرایندهای سازمانی را از اهمیت و تناسب و اثربخشی بیندازد.
تجدید نظر در وظائف: بدیهی است كه در فرایند ایجاد تغییرات سازمانی،به علت وجود تعامل بین تمامی اجزای سیستم ،مشاغل نیز تحت تاٌثیر قرار می‌گیرند.بنابراین، بایستی شغلهای جدیدی متناسب با تغییر ایجاد شده و علاوه بر آن وظیفه كاركنان و چگونگی ارتباط آنها با شغلهای جدید تعیین شود.بدیهی است كه اگر در فراگرد تغییر و بهسازی سازمان،به مسئله تغییر و تعریف مجدد وظائف شغلی توجه نشود تغییرات، اثر مورد نظر و مطلوب را سراسر سازمان نخواهد داشت.

نتیجه گیری
امروزه تغییرات و تحولات در تمام ابعاد زندگی بشر به شكل فزاینده ای رو به گسترش بوده و بنابراین سازمانها نیزبه منظور بقا و پویایی خود ناگریز از نوآوری و همگامی با تغییرات و تحولات ایجاد شده در عرصه های مختلف زندگی هستند.با این حال بدیهی است كه به منظور ایجاد تغییرات سازنده و موثر در سازمانها بایستی برنامه‌ریزی، طراحی و مدیریت شود .از مدیریت تغییر به عنوان مدیریت انتقال نیز یاد شده است و آن عبارت است از فرایند اصولی برنامه ریزی، سازماندهی و اعمال تغییر از مرحله به هم زدن وضع موجود تا تحقق حالت كاملا آماده به كار در آینده. هنگامی كه تغییر آغاز می شود، سازمان نه درحالت گذشته قرار دارد و نه در حالت آینده، در حالی كه كار نیز باید ادامه داشته باشد. مدیریت انتقال این اطمینان را فراهم می آورد كه درهنگام انتقال نیز، كار ادامه یابد بنابراین، مقدمات امر باید پیش از ایجاد تغییر آغاز شود. اعضای تیم مدیریت سازمان باید نقش مدیران انتقال را ایفا كرده و فعالیتهای سازمان را با عامل تغییر هماهنگ كنند. می‌توان به منظور حصول اطمینان از تداوم كار و اعمال كنترل طی مرحله انتقال، نسبت به ایجاد یك ساختار مدیریت موقت یا شغل موقت اقدام كرد. رسانیدن خبر ایجاد تغییر به همه كسانی كه به نوعی در این مسئله ذینفع هستند مانند كاركنان، مشتریان و پشتیبانی كنندگان نقش عمده ای را در مدیریت انتقال ایفا می كند (مورهد و گریفین، ۱۳۸۰، صص ۵۳۱ و ۵۳۰).
در همین راستا برخی از پیشنهادات و راهكارهایی كه می توانند در مدیریت تغییر سازمانی به عنوان رهنمودهای كلی مورد استفاده مدیران قرار بگیرند ،عبارتند از(مورهد/گریفین،۱۳۸۰،صص۵۵۹-۵۵۷) :
۱) دیدگاه كل نگر داشته باشید: مدیران بایستی با دیدگاهی كل‌نگر به سازمان و پروژه بهسازی سازمان بنگرند.به دلیل وابسته بودن سیستم‌های فرعی سازمان به یكدیگر، وجود دیدگاه محدود، اقدامات مربوط به ایجاد تغییر را به خطر می اندازد.دیدگاه كل نگر ،دربرگیرنده فرهنگ و پیوستگی حاكم،همچنین سیستم های اشخاص،وظائف ،ساختار و اطلاعات است.
۲) از حمایت مدیریت عالی سازمان مطمئن شوید: شرط اصلی موفقیت اقدامات بهسازی سازمان حمایت مدیریت عالی از آن است.حمایت مدیریت عالی همانند پیوستگی حاكم در سازمان عامل قدرتمند سیستم اجتماعی است و این حمایت برای برخورد با مشكلات مرتبط با كنترل و قدرت ضروری است.
۳) مشاركت را ترغیب كنید: با مشاركت وسیع كاركنان در برنامه ریزی بهسازی سازمان‌، می توان بر مشكلات ناشی از مقاومت،كنترل و قدرت، پیروز شد.به عنوان نمونه اعطای حق رای به كاركنان هنگام تهیه طرحهای تحقیق باعث می شود كه آنها احساس كنند از قدرت و كنترل لازم برای حاكمیت بر سرنوشت خود برخوردارند و وجود این احساس ممكن است حمایت آنها را طی دوره اعمال تغییر به دنبال داشته باشد.
۴) ارتباطات آشكارا را تشویق كنید: ارتباطات آشكار یكی از عوامل مهم در مدیریت مقاومت در برابر تغییر و غلبه بر مشكلات و اطلاعات كنترلی طی دوره انتقال است.كاركنان نوعاً عدم اطمینانها و ابهامات ایجاد شده طی دوره انتقال را تشخیص داده،در جست جوی اطلاعات مربوط به تغییر و جایگاه خود در سیستم جدید هستند.ممكن است درصورت نبود اطلاعات ، شكاف ایجاد شده ،توسط اطلاعات نامناسب و نادرست پرشده، فرایند تغییر را به خطر بیندازد.شایعات از طریق شبكه‌های غیررسمی سریعتر از اطلاعاتِ درست، از طریق مجاری رسمی منتشر می‌شوند.مدیریت باید به خصوص در دوره تغییر نسبت به اثرات عدم اطمینان بر كاركنان حساسیت داشته و بداند كه هر خبری حتی خبرهای بد ،بهتر از بی خبری است.
۵) به كسانی كه اشتراك مساعی كرده‌اند پاداش بدهید: كاركنانی كه مشتاقانه خواهان كمك برای ایجاد تغییر و حذف راههای قدیمی و راحت كار باشند ،بایستی از مزایای بهتری برخوردار گردند.به عنوان نمونه كاركنانی كه به سرعت به استقبال ماموریتهای كاری جدید می روند، در دوره انتقال سختتر كار و یا به دیگران كمك می كنند كه خود را با شرایط جدید تطبیق دهند ،سزاوار دریافت افتخاراتی ویژه،مانند اعطای مقام و ارتقا، توجه خاص به ارزیابی عملكرد و … هستند.

منابع
-۱ آقایی فیشانی، تیمور(۱۳۷۷)، خلاقیت و نوآوری در انسانها وسازمانها، چاپ اول، تهران، نشر ترمه
-۲ پاركینسون /رستوم جی (۱۳۷۶)،مهارتهای مدیریت،چاپ اول، ترجمه مهدی ایران نژاد پاریزی، ناشر انتشارات آزاده
-۳ پیترز، توماس جی و واترمن، رابرت اچ. (۱۳۷۲)، به سوی بهترین ها ، ترجمه و تلخیص مهدی قراچه داغی، چاپ اول ،ناشر مترجم
-۴ تافلر،الوین(۱۳۷۰)، جابجایی در قدرت، ترجمه شهیندخت خوارزمی، ناشر مترجم
-۵ تافلر،الوین(۱۳۷۳)،شوك آینده ،ترجمه حشمت الله كامرانی،تهران،چاپخانه گلشن
-۶ تافلر ، الوین(۱۳۷۱)،موج سوم ، ترجمه شهیندخت خوارزمی،چاپ هفتم، تهران، ،ناشر مترجم
-۷ دفت، ریچارد ال(۱۳۷۴)،تئوری سازمان و طراحی ساختار،ترجمه علی پارساییان و سید محمد اعرابی،جلد دوم، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی
-۸ دفت،ریچارد ال(۱۳۷۸)، مبانی تئوری و طراحی سازمان، ترجمه پارساییان و اعرابی، تهران ،دفتر پژوهشهای فرهنگی
-۹ سادلر، فیلیپ(۱۳۸۰)،مدیریت تغییر،ترجمه غلامرضا اسماعیلی،تهران
-۱۰ سرمد،غلامعلی(۱۳۸۰)،روابط انسانی در سازمانهای آموزشی،چاپ دوم
-۱۱ سلطانی تیرانی،فلورا(۱۳۷۸)، نهادی كردن نوآوری در سازمان، چاپ اول ، تهران، خدمات فرهنگی رسا
-۱۲ سنجری،احمدرضا (۱۳۷۹) ،آموزش عاملان تغییر : دو مدل تركیبی از تئوری و عمل،ماهنامه تدبیر،شماره ۱۰۴
-۱۳ شیرازی،علی (۱۳۷۳) ، مدیریت آموزشی ، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهی
-۱۴ قائمی،علی(۱۳۸۰)،روزآمد كردن تربیت، ماهنامه پیوند،بهمن ۱۳۸۰
-۱۵ كورمن،ابراهام.ك(۱۳۷۰)،روانشناسی صنعتی و سازمانی،ترجمه حسین شكركن،تهران،انتشارات رشد
-۱۶ لاكت،جان(۱۳۷۴)،مدیریت اثربخش،ترجمه سید امین الله علوی،مركز آموزش مدیریت دولتی
-۱۷ محمدزاده،عباس(۱۳۷۴)، مدیریت توسعه، چاپ اول ،تهران،انتشارات سمت
-۱۸ مورهد/گریفین(۱۳۸۰)،رفتار سازمانی، سید مهدی الوانی و غلامرضا معمارزاده ، چاپ ششم ، تهران،انتشارات مروارید
-۱۹ نژادایرانی،فرهاد (۱۳۸۱)،مدیریت خلاقیت و نوآوری در سازمانها،ارومیه،پیك سبحان
-۲۰ هرسی،پال و بلانچارد،كنت (۱۳۶۵)،مدیریت رفتار سازمانی، ترجمه علی علاقه بند ، تهران
-۲۱ هنسن،مارك(۱۳۷۰)، مدیریت آموزشی و رفتار سازمانی، ترجمه محمدعلی نائلی،اهواز ،دانشگاه شهید چمران
۲۲ -Floyd Shoemaker & Everett M. Rogers, Communication Of Innovations Cultural Approach ,۱۹۷۱

 

پی نوشتها
۱ – نوآوری و لزوم تطبیق یافتن با شرایط زمان و ضرورتهای روز از مسائلی است كه در فقه اسلامی ما نیز ریشه دار است. بویژه اینكه در احادیث دینی ما آمده است كسی كه دو روزش مانند هم باشد مغبون می باشد (قائمی، ۱۳۸۰، ۲۶).

۲ – كریستوفر رایت درهمین زمینه گفته است «سازمانها از تغییر نمی توانند بگریزند همانگونه كه ذرات آب در اقیانوس از موج نمی‌توانند بگریزند. (سادلر، ۱۳۸۰، ص ت مقدمه)

 

 مروري بر تاريخچه فن آوري سيستم هاي خبره و امکان سنجي
استفاده از آن در علوم اسلامي

دکتر عادل رحمانی (دانشگاه علم و صنعت ايران)

پاسخ گفتن به اين سوال که آيا مي توان سيستم خبره اي در زمينه فقه اسلامي طراحي و پياده سازي نمود، نيازمند شناخت و آگاهي نسبت به توانائي و محدوديتهاي سيستمهاي خبره از يکسو و شناختي کامل از حوزه وسيع فقه اسلامي از سوي ديگر مي باشد. همچنين پاسخ به اين سوال تتها به بلي يا خير محدود نگشته و نياز به پژوهش عميق و مشترک توسط هر دو گروه پژوهشگران علوم اسلامي در علوم رايانه اي دارد. با اين توضيح، سعي در معرفي اجمالي سيستمهاي خبره و تاريخچه استفاده و کاربردهاي متنوع اين فن‌آوري در علوم رايانه اي داريم.

شاخه هوش مصنوعي در علوم رايانه از اواسط دهه پنجاه ميلادي با هدف شبيه سازي فعاليتهاي ادراکي انسان و نيز ساخت ماشينهاي هوشمند پايه گذاري گرديد. مشکل اساسي در اين راه عدم وجود تعريفي منسجم از هوش که مورد اتفاق نظر باشد و همچنين شناختي کامل نسبت به جزئيات و مکانيزم فعاليتهاي ادراکي انسان بود. به عبارت ديگر سعي در شبيه سازي، پديده اي بود که شناخت کاملي از آن وجود نداشت. به همين دليل بيشتر تحقيقات و پژوهشها به سمت شبيه سازي رويکردها و مظاهري از هوش انساني سوق پيدا کرد و جنبه هاي کاربردي در زمينه هاي محدودي که احتمال موفقيت در آنها بيشتر متصور بود، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. يکي از اين زمينه ها که به دليل برخورداري از برخي ويژگيها در ابتدا مورد توجه قرار گرفت، اثبات قضاياي رياضي بود. موفقيتهاي به دست آمده در برنامه هائي همچون (LT) Logic Theorist و (Aura) Automated Requsening Assistant (GPS ) General lem solver موجب بروز خوش بيني هاي فراوان در آغاز راه نسبت به آينده هوش مصنوعي گرديد. اين برنامه ها قادر بودند برخي مسائل و قضاياي رياضي را اثبات نمايند و حتي در مواردي موفق به کشف اثباتهاي کوتاهتر براي برخي از قضاياي رياضي شدند. يکي از بارزترين محصولات عملي حاصل از تحقيقات هوش مصنوعي طي سه دهه نخست آن، برنامه هائي مي باشند که اصطلاحاً سيستمهاي مبتني بر دانش شناخته مي شوند. نمونه هاي ديگر سيستم هاي مبتني بر دانش شامل مشاورين خودکار (Automatic Advisors) دستياران رايانه اي (computerized Assistant) و مشاورين مجازي (Virtual Consultants) مي باشند.

براي متمايز نمودن سيستم‌هاي خبره از ساير سيستم هاي مبتني بر دانش، معمولاً توانايي ارائه توضيح و يا توجيه نمودن آنچه که سيستم به عنوان نتيجه به آن رسيده است، به عنوان يک شاخص در نظر گرفته مي شود. سيستمي که بتواند روند استنتاج خود را توضيح دهد داراي meta knowledge ( دانش درباره دانش خود) مي باشد. اين سطح از دانش معيار مناسبي براي تفکيک سيستم هاي خبره از ساير سيستم هاي هوش مصنوعي که بر مبناي دانش عمل مي کنند مي باشد.

پيش از ادامه بحث لازم است به ارائه يک تعريف کلي از سيستم هاي خبره بپردازيم:

" سيستمهاي خبره دسته اي از برنامه هاي رايانه اي مي باشند که قادر به راهنمائي، تحليل، دسته بندي ، مشاوره، طراحي، تشخيص، کاوش، پيش بيني، ايجاد مفاهيم، شناسايي، تفسير، توجيه، يادگيري ، مديريت، کنترل، برنامه ريزي، زمان بندي و آزمايش هستند. اين برنامه ها معمولاً به مسائلي مي پردازند که حل آنها نياز به متخصصين انساني دارد."

البته اين تعريف به گونه اي کلي است که مي تواند مورد انتقاد قرار گيرد. با وجود اين، طيف وسيعي از توانائيهائي را که سيستم هاي خبره از خود نشان داده اند ارائه مي دهد، اگر چه هيچ يک از سيسستم هاي خبره تا کنون به تنهايي تمامي اين ويژگيها را در بر نداشته اند و هر يک تنها يک يا چند مورد از ويژگيهاي فوق را به طور نسبي ارائه نموده اند.

اولين نمونه هاي سيستم هاي خبره در اواسط دهه شصت ميلادي تحت عناوين پروژه Dendral و در دانشگاه استانفورد و macsyma در mit عرضه شدند. درباره اين دو پروژه نيز سيستم هاي خبره اي در زمينه هاي: زمين شناسي، الکترونيک و پزشکي توضيح خواهيم داد. پيش از پرداختن به اين سيستمها مناسب است که با ساختار کلي سيستمهاي خبره و اجزاء و مولفه هاي تشکيل دهنده يک سيستم جزء آشنا شويم.

اساسي ترين مفهومي که زير بناي موفقيت تمام سيستمهاي خبره مي باشد، اهميت و نقش دانش است. بدون برخورداري از يک پايگاه دانش کافي، يک سيستم خبره صرف نظر از پيچيدگي نمايش دانش و يا مکانيزم استنتاجي که استفاده مي کند، موفق نخواهد بود. روند استخراج و کسب دانش از متخصصين انساني و انتقال آن به پايگاه دانش يک سيستم خبره را "مهندسي دانش" مي نامند.

با اين مقدمه، مي توانيم برخي ويژگيهاي مشترک بين سيستمهاي خبره را به طور خلاصه بيان کنيم:

- سيستم در سطحي که عموما همطراز عملکرد يک متخصص انساني شناخته مي شودد عمل مي کند.

- سيستم بشدت وابستگي به يک رشته خاص دارد. به بيان ديگر سيستم اطلاعات وسيعي در يک زمينه تخصصي خاص دارد.

- سيستم مي تواند درباره استدلال خود توضيح دهد. به عبارت ديگر سيستم زماني به عنوان يک ابراز مفيد و کارآمد در نظر گرفته مي شود که قادر باشد تحليل و استنتاج خود را توضيح داده و توجيه نمايد.

- اگر اطلاعاتي که سيستم با آن کار مي کند، احتمالي يا غير قطعي باشد، سيستم بتواند اين احتمال و عدم قطعيت را در مراحل استنتاج خود دخيل نمايد.

از نظر ساختاري نيز سيستمهاي خبره داري اجزاء ذيل مي باشند.

يک رابط کاربر: اين رابط ارتباط ميان کاربر و سيستم را برقرار مي کند و به کاربر اجازه مي دهد پرسشهاي خود را در اختيار سيستم خبره قرار دهد و همچنين متقابلاً سيستم اين امکان را دارد که از طريق اين رابط پاسخهاي خود را به کاربر بازگرداند.

اين رابط مي تواند به سادگي يک منوي ساده براي ورودي و هم خروجي باشد يا به پيچيدگي محاوره از طريق زبان طبيعي.

يک پايگاه دانش: اين پايگاه بخش اصلي سيستم را تشکيل مي دهد که شامل حقايق و قوانين در زمينه تخصصي سيستم خبره مي باشد و غالباً توسط قوانين به شکل گزاره هاي "اگر-آنگاه" بيان مي گردد.

يک ساختار کنترلي: اين ساختار کنترلي که به نامهاي مفسر قانون يا موتور استنتاج نيز شناخته مي شود، وظيفه اعمال و به کارگيري اطلاعات موجود در پايگاه دانش را براي حل مساله به عهده دارد.

حافظه کوتاه مدت:علاوه بر پايگاه دانش که به عنوان حافظه بلند مدت تلقي مي گردد، حافظه کوتاه مدت ديگري نيز مورد نياز مي باشد تا مراحل مختلف يافتن پاسخ و مسير طي شده از سوال به جواب را در خود نگه بدارد.

پيش از پرداختن به معرفي و مرور اجمالي برخي سيستمهاي خبره مناسب است به اين سوال پاسخ دهيم که اساسا با وجود برخورداري از متخصصين انساني چه نيازي به استفاده از متخصصصين مصنوعي( سيستمهاي خبره) است؟

در پاسخ به اين سوال مي توان دلايل متعددي را عنوان نمود. از آن جمله زمان نسبتا طولاني که براي باروري و به ثمر رسيدن يک متخصص انساني لازم است. با توسعه و گسترش روز افزون معارف و دانش بشري، کسب معارف گوناگون احاطه کامل به آنها دشوارتر شده و نيازمند زمان بيشتري خواهد بود. سيستم هاي خبره به راحتي قابل تکثير بوده و براحتي قابل انتقال مي باشند. از ديدگاه اقتصادي نيز مي توان دلايلي را برشمرد. البته ذکر يک نکته و تاکيد بر آن در اينجا ضروي است. در کليه زمينه هائي که تا کنون سيستم هاي خبره مورد استفاده و بهره برداري قرار گرفته اند همواره به عنوان ابزاري در اختيار متخصصين انساني و و مشاوري در کنار آنها و نه جايگزيني براي آنها مطرح بوده اند.

در ادامه به معرفي اجمالي چند سيستم خبره مي پردازيم و در پايان نيز مروري خواهيم داشت بر ساير زمينه هائي که سيستمهاي خبره در آن مورد استفاده قرار گرفته است.

(Dendral) سيستم خبره و تحليل گر شيميائي:
(Dendrittic. Algorithm) dendral

اين سيستم يکي از نخستين نمونه هاي موفق سيستمهاي خبره است که در سال 1956 ارائه گرديد. اين سيستم خبره برنامه اي است براي استنتاج ساختمان مولکولي يک جسم با استفاده از اطلاعاتي که به عنوان ورودي شامل فرمول شيميائي يک ماده، طيف جرمي ماده آلي و اطلاعات مربوط به اسپکتورسکپي NMR ان ماده مي باشد و DENDRAL با بهره گيري از اين اطلاعات و قوانين موجود در پايگاه دانش خود ساختمان مولکولي ماده مورد نظر را پيشنهاد مي کرد. در صورتي که اين سيستم خبره موفق نمي شد که يک ساختمان مولکولي واحد و منحصر به فرد را بيابد، ليستي از محتمل ترين ساختارهاي ممکن را با احتمال نسبي هر يک ارائه مي داد. شايد بزرگترين دستاورد اين سيستم خبره نشان دادن توانائي رايانه ها در ارائه نقش يک متخصص در يک زمينه خاص و محدود بود. اين سيستم قادر بود در حد يک دکتراي شيمي يا حتي بهتر عمل نمايد.

MASYSMA سيستم خبره رياضي:

MASYSMA در سال 1969م براي کمک به رياضيدانان، دانشمندان و مهندسين در حل مسائل رياضي طراح و پياده سازي مي گرديد. يک سيستم مبتني بر دانش مي باشد که بيش از 600 عمليات رياضي مختلف از قبيل: مشتق گيري، انتقال گيري، اشتراک گيري، حل دستگاه معادلات و عملياتهاي ماترييس و برداري را مي تواند انجام دهد. با برخورداري از يک پايگاه دانش قوي، امروزه نيز مورد استفاده صدها محقق و پژوهشگر مي باشد و هم به صورت تجاري و هم بر روي شبکه ARPASNET ارائه مي گردد.

Prospector سيستم خبره زمين شناسي

( اين سيستم خبره به منظورتصميم گيري در مورد مسائل کاوش معادن در سال (1987م) طراحي شده است. در اين سيستم از ساختاري به نام شبکه استنتاج براي نمايش پايگاه داده ها استفاده شده است. از ويژگيهاي اين سيستم، امکان استفاده از وروديها با درجات مختلف درست مي باشد. اين درجات از5- براي قطعاٌ نادرست تا 5+ براي قطعاً درست مي باشد و سيستم خبره قادر مي باشد درباره تصميمات و نتايجي که به آن مي رسد توضيح داده و استدلال نمايد.

از ديگر سيستمهاي خبره مي توان به mycin در تشخيص بيماريهاي عفوني خوني و xcon که سيستمي است براي تعيين پيکر بندي رايانه اشاره کرد که هر کدام با موفقيت به مرحله استفاده تجاري نيز رسيده اند.

علاوه بر کاربردهاي فوق، سيستمهاي خبره در زمينه هاي متنوعي از قبيل: کشاورزي، شيمي، سيستمهاي رايانه اي، الکترونيک، مهندسي، زمين شناسي، مديريت اطلاعات، حقوق، ساخت و توليد، پزشکي، هواشناسي، علوم نظامي ، فيزيک و کنترل و فن آوري فضائي مورد استفاده قرار گرفته است.

آنچه که در پايان و به عنوان نتيجه گيري مي توان عنوان نمود اين است که علوم اسلامي و بويژه فقه اسلامي داراي کليه ويژگيها و مختصات لازم جهت ايجاد زمينه اي فعال و پويا در پژوهشهاي علوم رايانه اي و استفاده از فن آوري سيستمهاي خبره در ايجاد ابزاري موثر جهت ارائه خدمات به محققين و دانشمندان علوم اسلامي مي باشد. اميد است که تلاش در راه نيل به اين هدف بستري مناسب جهت تحقق آرمان والاي وحدت حوزه و دانشگاه به وجود آورد.

منابع


1- Artificial intelligence : A knowledge-based Approch by morrisw: Firebaugh.1988
2-artificial intellgence: Amoder Approch by russel&Norvig. 1995

 

مدیریت و رهبر تحول

تغییر اجتناب ناپذیر است و باید به منظور ایجاد تحولات سازنده و مؤثر در سازمانها، طراحی و مدیریت شود. جهان امروز نیاز فزاینده به آن نوع از رهبری دارد كه به ایجاد سازمانهایی كه به سمت فعال كردن پتانسیل های خود می پردازند بها دهد و در عین حال به حل بحرانها و شرایط اضطراری محیط كار بیندیشد. در چنین شرایطی سازمانها باید بدانند كه برای رسیدن به اقتدار آتی ناچارند اهداف «شدن» را به اهداف «ماندن» ترجیح دهند.به بیان دیگردر عصر حاضر، تحول، بازسازی و نوسازی یكی از ابعاد مهم سلامت سازمانی بوده و بنابراین، مدیریتِ تغییر در سازمانها یكی از مشكل‌ترین وظائف مدیــــران پیشرو است. در همین راستا مقاله حاضر بر آن است كه ضمن بیان اهمیت و ضرورت مدیریت تحول در روزگار كنونی‌، به بیان مختصر عوامل تسهیل كننده تغییر و بهــسازی در سازمانها و راهكارهای غلـــبه بر مقاومتها و موانع موجود بر سر راه ایجاد تحولات و نوآوریهای سازمانی بپردازد.

مقدمه
در عصر حاضر سازمانها به صورت فزاینده ای با محیطهای پویا و در حال تغییر مواجهند و بنابراین، به منظور بقا و پویایی خود مجبورند كه خود را با تغییرات محیطی سازگار سازند. به بیان دیگر با توجه به سرعت شتابنده تغییرات و تحولات علمی،تكنولوژیك، اجتماعی،فرهنگی و … در عصر حاضر ،سازمانهایی موفق و كارآمد محسوب می شوند كه علاوه بر هماهنگی با تحولات جامعه امروزی ،بتوانند مسیر تغییرات ودگرگونیها را نیز در آینده پیش‌بینی كرده و قادر باشند كه این تغییرات را در جهت ایجاد تحولات مطلوب برای ساختن آینده‌ای بهتر هدایت كنند(۱) چرا كه به گفته تافلر «تنها با بهره گیری خلاقانه از تغییر برای هدایت كردن خود تغییرات است كه می‌توانیم از آسیب شوك آینده در امان بمانیم وبه آینده ای بهتر و انسانی تر دست یابیم» (تافلر،۱۳۷۳, ۵۰۰).
با وجود این مشاهدات و مطالعات نشان می دهد كه بسیاری از سازمانها نه تنها نوآور و خلاق نیستند بلكه حتی در هماهنگی با تحولات و پیشرفتها و تغییرات عصر حاضر نیز ناتوان مانده و اغلب با شیوه‌های ناكارآمد سنتی اداره می شوند.به عنوان نمونه «اندرو پتیگرو» پژوهشگر انگلیسی كه در زمینه تصمیم‌گیریهای استراتژیك مطالعه كرده است ،از خصوصیات ایستای سازمانها حیرت زده شده است و به این نتیجه رسیده است كه به رغم تغییر پیوسته شرایط دنیا ، اغلب سازمانها و شركتها در ۱۰سال گذشته زندگی می‌كنند و حدوداً ۱۰ سال از شرایط دنیا عقب هستند(پیترز و واترمن،۱۳۷۲، ۲۷).

مفاهیم تغییر و نوآوری
در تعریف پدیده تغییر گفته شده است تغییر، ایجاد هر چیزی است كه با گذشته تفاوت داشته باشد اما نوآوری اتخاذ ایده‌هایی است كه برای سازمان جدید است. بنابراین، تمام نوآوریها منعكس‌كننده یك تغییرند اما تمام تغییرها نوآوری نیستند (آقایی فیشانی،۱۳۷۷،۲۶). «مورت» كه اولین تحقیقات گسترده درمورد فرایند تغییر را انجام داده است واژه تطبیق را به نوآوری ترجیح می دهد و از این رو نوآوری را قابلیت سازمان در جوابگویی به نقشش در جامعه تعریف می كند (شیرازی، ۱۳۷۳، ۲۹۲). مطابق با تعریف «هنسن» نیز تغییر در سازمان فرایند تحول و دگرگونی است كه در رفتارها، ساختارها، خط مشی‌ها، منظورها یا بروندادهای پاره‌ای از واحدهای سازمان رخ می‌دهد (هنسن، ۱۳۷۰، ص ۳۳۰). با این حال، با توجه به نزدیكی و مشابهت مفاهیم نوآوری و تغییر در بسیاری از منابع و متون علمی، این دو واژه اغلب مترادف درنظرگرفته شده اند.

دیدگاه صاحبنظران
به طوركلی سازمانهای نوآور سازمانهایی هستند كه نسبت به تغییر نیازهای مشتریان، تغییر مهارتهای رقبا، تغییر روحیه افراد جامعه، تغییر شرایط تجارت بین الملل و مقررات دولتی واكنش نشان داده، در شكل و نحوه تولیدات خود تجدیدنظر كرده و خود را متحول می سازند. درهمین رابطه «پیتر دراكر» نوآوری را یكی از اهداف هشتگانه در سازمان می داند (سرمد، ۱۳۸۰، ۵۱)، «فایول» تغییر و نوآوری را یكی از اصول ۱۴ گانه مدیریت معرفی می كند و «الوین تافلر» معتقد است محور موج سوم را خلاقیت و نوآوری تشكیل می دهد (آقایی فیشانی، ۱۳۷۷، ص پیشگفتار).«گاروین» نیز با دیدگاهی كاربردی سازمان همواره یادگیرنده را سازمانی معرفی می‌كند كه در خلق ،اكتساب و انتقال دانش و تعدیل و جایگزینی رفتارش با دانش و بینش جدید مهارت دارد(سلطانی تیرانی،۱۳۷۸،صص۱۱۷-۱۱۶). در همین راستا می توان چنین نتیجه گیری كرد كه سازمانهای خلاق و نوآور سازمانهایی همواره یادگیرنده هستند و یادگیری مهمترین فرصت برای ایجاد تغییر و تحول و همگام شدن با تغییرات محیطی است (نژاد ایرانی به نقل از كونر، ۱۹۹۲، ۹۰).
از سوی دیگر، امروزه برای توجیه اجتناب ناپذیر بودن پدیده تغییر در سازمانها و ضرورت چاره اندیشی در جهت تطبیق سازنده و صحیح با تغییرات از دیدگاه «آبهای ناآرام» استفاده می شود . این دیدگاه سازمان را قابل تشبیه به قایقی می داند كه باید از یك رودخانه پرتلاطم بگذرد كه جریان آب آن همواره طوفانی است .در این حالت آنچه وضع را بدتر می كند این است كه كسانی بر این قایق سوارند كه پیش از این با هم همكاری نداشته اند و هیچ كدام پیش از این از این رودخانه عبور نكرده است.در مسیر رودخانه پیچ و خمها و سنگهای درشتی قرار دارد كه قایق به طور غیرمنتظره با آنها برخورد می كند،مقصد قایق نیز به درستی مشخص نیست. هر چند وقت یكبار هم تعدادی افراد جدید بر این قایق سوار می شوند و عده‌ای هم قایق را ترك می‌كنند(رابینز،۴۰۳،۱۳۷۶). «لاكت» نیز درباره ضرورت نوآوری و همگامی و هماهنگی با تحولات جدید می‌گوید «موج دریا تجربه ترسناكی است، اگر در مقابل آن ایستادگی كنید شما را به گوشه ای پرتاب می كند، مع ذالك اگر بر آن سوار شوید می تواند در زمان كوتاهی شما را به جای دوری ببرد .به طور قطع بسیار ساده تر است كه منتظر امواج تغییر باشید و بر آنها سوار شوید تا اینكه اصرار ورزید كه بی‌حركت بمانید و به سویی رانده شوید. مدیریت ساكن و بی تحرك نمی‌تواند مدت زیادی به طول انجامد(۲)، موج یا آن را غرق می كند و یا كشتی این مدیریت در گل فرو رفته باقی می‌ماند(لاكت،۱۳۷۴،ص۲۳۶).»
و بالاخره دیدگاههای بسیاری از نظریه پردازان دیگر مانند تافلر، شون(۱۹۷۱) و برگ كویست (۱۹۹۳) نیز حاكی از آن است كه سازمانهای امروزی نمی توانند روند و سرعت تغییرات را متوقف سازند بلكه تنها می‌توانند تردیدها، نوسانات و بی ثباتی‌ها را به فرصتهایی برای آموختن ،تطابق و همخوانی مطلوب تبدیل كنند(سنجری،۱۳۷۹, ۴۲).

سطوح ایجاد تغییر در انسانها
به طور كلی تغییرات در رفتار انسان در چهار سطح زیر طبقه بندی می‌شوند:
۱-تغییرات در معرفت،۲- تغییرات در نگرش یا گرایش، ۳ - تغییرات در رفتار و۴-تغییرات در رفتار گروهی. رابطه زمانی و دشواری هر یك از این چهار مورد در شكل شماره یك نشان داده شده است:
آسانترین نوع تغییر ،ایجاد تغییر دردانش و معرفت است.تغییر در نگرش بعد از آن قرارمی گیرد.نگرش از اینكه جهات عاطفی مثبت یا منفی پیدا می كند، ساختی متفاوت با ساخت دانش و معرفت دارد. تغییر در رفتار فردی به طور قابل ملاحظه ای دشوارتر و زمان گیرتر از دو تغییر پیشین است، لكن ایجاد تغییر در عملكرد گروهی یا سازمانی ازآنجایی كه به تغییر در عادات،آداب و سنتها مربوط است، دشوارترین وزمانگیرترین تغییرات است. با وجود این، هر چند در سازمانها از بین سطوح تغییر،سطوح آخر یعنی تغییرات در رفتار فردی و گروهی اهمیت بیشتری دارند اما لازمه تغییرات اساسی در رفتار فردی و گروهی ایجاد تغییرات در دانشها و به ویژه نگرشهای افراد است.

از سوی دیگر، در نوشته ها و تحقیقات مدیریت برای ایجاد تحول و نوآوری و نهادی كردن آن در سازمانها نیز به سه دیدگاه اشاره شده است .اول دیدگاهی كه نوآوری را بیشتر یك امر روان شناختی و مربوط به میزان هوش و استعدادهای فردی تلقی كرده و بنابراین، در سازمان استفاده از امكانات آموزشی و سیستم پاداش و تقویت كننده های مثبت را برای پرورش استعدادها و خلاقیتهای افراد باهوش و با استعداد توصیه می كند.دوم دیدگاه اجتماعی كه خلاقیت و نوآوری سازمانی را بیشتر امری جامعه شناختی و مربوط به فراهم آمدن محیط و زمینه مناسب برای بروز استعدادها می داند.این نگرش غنی سازی امكانات و زمینه های لازم در سازمان را برای ایجاد و استمرار خلاقیتها و نوآوریها توصیه می كند و اما دیدگاه سوم دیدگاه سیستمی است كه ایجاد نوآوریها و استمرار و فراگیری آنها در سازمان را یك امر سازمانی یعنی فراتر از عوامل فردی و فراهم آوردن صرف امكانات و زمینه های لازم تلقی می كند به این معنی كه فراهم آمدن مجموعه و سیستمی از عوامل در سطح فردی و گروهی همراه با ساختارها،كاركردها و نقشهای مرتبط با آنها و نیز ارزشها و باورهای خاص سازمانی را لازم می داند تا به‌وسیله آنها بتوان خلاقیتها‌، نوآوریها و تحولات پویا و سازنده را در سازمان به صورت مستمر و فراگیر در آورده و آنها را به عنوان پیش فرضی اساسی برای بقا و رشد سازمانی نهادینه كرد(سلطانی تیرانی،۱۳۷۸، ۱۱) .

عوامل تسهیل كننده فرایند نوآوری
با اینكه نتیجه نوآوری وتغییر موفقیت‌آمیز، تكامل است اما علی رغم اهمیت آن در فرایند رشد وتوسعه تمدن بشری ،تغییر در فعالیتهای انسانی به سادگی صورت نمی‌گیرد.از آنجایی كه شناسایی عوامل تسهیل كننده تحولات سازمانی و همچنین موانع و عوامل مقاومت كننده در برابر آن ، می تواند در هدایت و مدیریت صحیح و اصولی فرایند نوآوریها و تحولات سازمانی توسط مدیریت سازمان موثر باشد،در این بخش به عوامل تسهیل و تقویت كننده نوآوریها و تغییرات سازمانی، از دیدگاههای صاحبنظران مختلف پرداخته می شود.
یكی از مهمترین عوامل تسهیل كننده و تقویت توان نوآوری و خلاقیت در سازمانها‌، ساختار مناسب و تشكیلات متناسب با اهداف مورد نظر است به طوری كه از دیدگاه صاحبنظران مختلف ، ساختار سازمانی مناسب پیش فرضی برای موفقیت ونوآوری وتغییر در سازمان است (نژاد ایرانی،۱۳۷۶ ،۷). در همین راستا «تامپسون» معتقد است سازمان سلسله مراتبی بوروكراسی ها در مدل وبر، نوآوری یا تغییر را كند می‌كند.فرضیه او به این گونه بیان می شود كه هر چه سازمان كمتر بوروكراتیزه باشد و بیشتر با درگیری مواجه باشد نوآوری (تغییر) در آن بیشتر است.براساس این فرضیه وی پیشنهاد می كند كه اگر سازمانهای سلسله مراتبی تمایل به تغییر و نوآوری داشته باشند بایستی از انعطاف ناپذیری خود بكاهند (شیرازی،۱۳۷۳،۲۹۷). تافلر نیز درباره بوروكراسی‌های اداری می نویسد «امروزه تغییرات بسیار سریع به تصمیمهایی همانقدر سریع نیاز دارد اما منازعات قدرت، نظامهای اداری را به طریق رسواكننده‌ای كند می سازد .رقابت به نوآوری مداوم نیاز دارد درحالی كه قدرت اداری خلاقیت را نابود می سازد (تافلر،۱۳۷۰, ۳۰۶).»در همین رابطه «دفت» نیز یكی از سه ویژگی مهم ساختار سازمانهای موفق را عدم تمركز ساختاری به منظور تشویق افراد به خلاقیت می‌داند(دفت،۱۳۷۴, ۹۶۱) همچنین معتقد است كاركنانی كه از تخصصهای ویژه برخوردارند و حرفه ای هستند، نباید درگیر ودار دیوانسالاری گرفتار ومحدود گردند (دفت،۱۳۷۸، ۱۹۴).
اهمیت عامل ساختار سازمانی تا به آن اندازه است كه گفته شده در رشته بهبود سازمانی نیز بیشتر سازمانهایی مورد توجه قرار می گیرند كه ساختار آنها ارگانیك(پویا و انسانی) است و به اعضای سازمان اجازه مشاركت در فرایندهای تصمیم گیری و نیز استقلال عمل داده می شود به طوری كه آنها می توانند ابتكار عمل به خرج داده و نظرها و عقاید و راه حلهای جدیدی را ارائه كنند(دفت،۱۳۷۱،ص۵۳۲). در مقابل ساختارهای مكانیكی نمی‌توانند در برابر تغییرات و تحولات ،سلیقه ها و نیازهای مختلف محیطی از خود انعطاف نشان دهند و خلاقیت و نوآوری در این نوع ساختارها از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و این نوع ساختارها در بلند مدت كارایی و اثربخشی خود را از دست می‌دهند(محمدزاده،۱۳۷۴, ۷۴) .
شومیكر و راجرز (۱۹۷۱)، معتقدند كه شرایط لازم برای تحقق نوآوری و تغییر موفقیت آمیز عبارتند از اینكه آنها:
۱) به نفع به كارگیرنده باشند؛
۲) موارد استفاده دائمی و یا قابل توجهی داشته باشند؛
۳) پیچیدگی زیادی نداشته باشند؛
۴) با نظام ارزشی استفاده كننده های خود مطابقت داشته باشند؛
۵) توجیه پذیر باشند؛
۶) نتایج ملموس فراهم آورند .
سی كی بارت (۱۹۹۴) نیز برقراری مقررات رسمی برای پاداشها به گونه ای كه روند نوآوریها را تقویت كند ،برگزاری دوره های آموزش رسمی به منظورتسهیل واشاعه نوآوریها ،استفاده مؤثرازسیستم های اطلاعاتی‌مدیریت ‌و به كارگیری‌و تقویت ‌اهرمهای ‌مدیریت را در ارتقای تغییرات و ‌نوآوریهای سازمانی موثر می داند (آقایی‌فیشانی،همان،ص۲۹۰) . اما بطور كلی ،با توجه به آنچه درباره موانع نوآوری و تغییر در سازمانها گفته شده است، به نظر می‌رسد برای اینكه نوآوری و تغییر را تشویق‌، موانع آن را كاهش و فرایند تغییر را سهولت بخشیم بایستی ساختار سازمانی را انعطاف پذیر، جو سازمانی را آزاد ، نیاز اعضا را ارضا و رهبری را دموكراتیك كنیم همچنین بایستی مشوقهای مادی و معنوی ،جلب مشاركت و همكاری اعضا در تصمیم‌گیریها، انسجام گروهی وآزادی بیان را مورد توجه قرار دهیم(شیرازی،همان،ص۳۰۵).
«ریچارد ال دفت» نیز در همین راستا موانع تغییر را به دو دسته سازمانی و شخصی تقسیم و برای رفع آنها هم راه حل هایی ارائه كرده است كه در جدول شماره یك نشان داده شده اند (دفت، ۱۳۷۴، ۵۲۵).

مدیریت مقاومت در برابر تغییر
مدیریت مقاومت در برابر تغییر همانند مدیریت تعارض سازمانی است.در این حالت مدیران به جای اینكه درصدد حذف و یا غلبه بر مقاومت برآیند،باید آن را به عنوان وسیله ای برای بررسی مجدد قابلیت تغییرات پیشنهادی تلقی كنند. اگر مقاومت در برابر تغییر ،مدیران را وادار به برقراری ارتباط بیشتر با كاركنان ،ارزیابی مجدد تصمیمات مربوط به تغییر و جست جو برای پیدا كردن راههای جدید رسیدن به هدف سازد،آنگاه سازنده خواهد بود. درباره اهمیت نقش مدیران در هدایت فراگرد تغییرات، سافیكیز (فیلسوف نامدار ۴۰۰سال قبل از میلاد مسیح) گفته است «تغییر چاقویی برنده و تیغی دو دم است كه هرگز نمی توان از آن گریخت اما باید این عامل تحول بخش را به دست جراحان كاركشته و توانمند و آگاه سپرد تا با استفاده از آن در فرصتهای مناسب به درمانگری سودمند بپردازند»(سادلر،۱۳۸۰،ص ب مقدمه).

اما به عقیده «دیوید نادلر» مشكلات عمده مدیریت تغییر را می توان به چهار دسته تقسیم كرد كه عبارتند از :
مقاومت،قدرت،كنترل و تجدیدنظر در وظایف. این چهار عامل به گونه ای با یكدیگر مرتبط هستند كه تغییر ایجاد شده در هر كدام از آنها بر سایر عوامل تاثیر می گذارد كه به شرح مختصر هر یك از این عوامل پرداخته می شود(مورهد/گریفین،۱۳۸۰،ص۵۵۶):
مقاومت: مقاومت كاركنان یكی از عوامل اصلی در برابر اقدام به تغییر در سازمان می‌باشد و یكی از عوامل اصلی در تقویت این مقاومت نیز ،فرهنگ سازمانی است كه معمولاً نتیجه سالها انجام كار به شیوه معینی می‌باشد.
قدرت: در فرایند تغییر ،مرحله انتقال كه در طی آن ساختار قدیمی از بین می رود و ساختار جدیدی جایگزین می‌شود، مملو از عدم اطمینان است ،طبیعی است كه در این شرایط كاركنان نسبت به جایگاه خود در نظام جدید حساس باشند و با استفاده از قدرت یا شركت در فعالیتهای سیاسی وضعیت آینده خود را تحت تاٌثیر قرار دهند.بدیهی است اینگونه رفتارهای كاركنان ممكن است برای موقعیت فعلی آنها و یا برای تغییری كه توسط مدیریت طرح ریزی شده است مناسب باشد یا نباشد.
كنترل: ممكن است هنگامی كه سیستم قدیمی در حال تعطیل شدن و سیستم جدید در حال شكل گیری است ،تغییر و عدم اطمینان‌های همراه آن وسایل موجود پرورش اطلاعات و حفظ كنترل مانند سیستم ارتباطات‌، سیستم ارزیابی عملكرد، ساختارهای پاداش و سایر فرایندهای سازمانی را از اهمیت و تناسب و اثربخشی بیندازد.
تجدید نظر در وظائف: بدیهی است كه در فرایند ایجاد تغییرات سازمانی،به علت وجود تعامل بین تمامی اجزای سیستم ،مشاغل نیز تحت تاٌثیر قرار می‌گیرند.بنابراین، بایستی شغلهای جدیدی متناسب با تغییر ایجاد شده و علاوه بر آن وظیفه كاركنان و چگونگی ارتباط آنها با شغلهای جدید تعیین شود.بدیهی است كه اگر در فراگرد تغییر و بهسازی سازمان،به مسئله تغییر و تعریف مجدد وظائف شغلی توجه نشود تغییرات، اثر مورد نظر و مطلوب را سراسر سازمان نخواهد داشت.

 

نتیجه گیری
امروزه تغییرات و تحولات در تمام ابعاد زندگی بشر به شكل فزاینده ای رو به گسترش بوده و بنابراین سازمانها نیزبه منظور بقا و پویایی خود ناگریز از نوآوری و همگامی با تغییرات و تحولات ایجاد شده در عرصه های مختلف زندگی هستند.با این حال بدیهی است كه به منظور ایجاد تغییرات سازنده و موثر در سازمانها بایستی برنامه‌ریزی، طراحی و مدیریت شود .از مدیریت تغییر به عنوان مدیریت انتقال نیز یاد شده است و آن عبارت است از فرایند اصولی برنامه ریزی، سازماندهی و اعمال تغییر از مرحله به هم زدن وضع موجود تا تحقق حالت كاملا آماده به كار در آینده. هنگامی كه تغییر آغاز می شود، سازمان نه درحالت گذشته قرار دارد و نه در حالت آینده، در حالی كه كار نیز باید ادامه داشته باشد. مدیریت انتقال این اطمینان را فراهم می آورد كه درهنگام انتقال نیز، كار ادامه یابد بنابراین، مقدمات امر باید پیش از ایجاد تغییر آغاز شود. اعضای تیم مدیریت سازمان باید نقش مدیران انتقال را ایفا كرده و فعالیتهای سازمان را با عامل تغییر هماهنگ كنند. می‌توان به منظور حصول اطمینان از تداوم كار و اعمال كنترل طی مرحله انتقال، نسبت به ایجاد یك ساختار مدیریت موقت یا شغل موقت اقدام كرد. رسانیدن خبر ایجاد تغییر به همه كسانی كه به نوعی در این مسئله ذینفع هستند مانند كاركنان، مشتریان و پشتیبانی كنندگان نقش عمده ای را در مدیریت انتقال ایفا می كند (مورهد و گریفین، ۱۳۸۰، صص ۵۳۱ و ۵۳۰).
در همین راستا برخی از پیشنهادات و راهكارهایی كه می توانند در مدیریت تغییر سازمانی به عنوان رهنمودهای كلی مورد استفاده مدیران قرار بگیرند ،عبارتند از(مورهد/گریفین،۱۳۸۰،صص۵۵۹-۵۵۷) :
۱) دیدگاه كل نگر داشته باشید: مدیران بایستی با دیدگاهی كل‌نگر به سازمان و پروژه بهسازی سازمان بنگرند.به دلیل وابسته بودن سیستم‌های فرعی سازمان به یكدیگر، وجود دیدگاه محدود، اقدامات مربوط به ایجاد تغییر را به خطر می اندازد.دیدگاه كل نگر ،دربرگیرنده فرهنگ و پیوستگی حاكم،همچنین سیستم های اشخاص،وظائف ،ساختار و اطلاعات است.
۲) از حمایت مدیریت عالی سازمان مطمئن شوید: شرط اصلی موفقیت اقدامات بهسازی سازمان حمایت مدیریت عالی از آن است.حمایت مدیریت عالی همانند پیوستگی حاكم در سازمان عامل قدرتمند سیستم اجتماعی است و این حمایت برای برخورد با مشكلات مرتبط با كنترل و قدرت ضروری است.
۳) مشاركت را ترغیب كنید: با مشاركت وسیع كاركنان در برنامه ریزی بهسازی سازمان‌، می توان بر مشكلات ناشی از مقاومت،كنترل و قدرت، پیروز شد.به عنوان نمونه اعطای حق رای به كاركنان هنگام تهیه طرحهای تحقیق باعث می شود كه آنها احساس كنند از قدرت و كنترل لازم برای حاكمیت بر سرنوشت خود برخوردارند و وجود این احساس ممكن است حمایت آنها را طی دوره اعمال تغییر به دنبال داشته باشد.
۴) ارتباطات آشكارا را تشویق كنید: ارتباطات آشكار یكی از عوامل مهم در مدیریت مقاومت در برابر تغییر و غلبه بر مشكلات و اطلاعات كنترلی طی دوره انتقال است.كاركنان نوعاً عدم اطمینانها و ابهامات ایجاد شده طی دوره انتقال را تشخیص داده،در جست جوی اطلاعات مربوط به تغییر و جایگاه خود در سیستم جدید هستند.ممكن است درصورت نبود اطلاعات ، شكاف ایجاد شده ،توسط اطلاعات نامناسب و نادرست پرشده، فرایند تغییر را به خطر بیندازد.شایعات از طریق شبكه‌های غیررسمی سریعتر از اطلاعاتِ درست، از طریق مجاری رسمی منتشر می‌شوند.مدیریت باید به خصوص در دوره تغییر نسبت به اثرات عدم اطمینان بر كاركنان حساسیت داشته و بداند كه هر خبری حتی خبرهای بد ،بهتر از بی خبری است.
۵) به كسانی كه اشتراك مساعی كرده‌اند پاداش بدهید: كاركنانی كه مشتاقانه خواهان كمك برای ایجاد تغییر و حذف راههای قدیمی و راحت كار باشند ،بایستی از مزایای بهتری برخوردار گردند.به عنوان نمونه كاركنانی كه به سرعت به استقبال ماموریتهای كاری جدید می روند، در دوره انتقال سختتر كار و یا به دیگران كمك می كنند كه خود را با شرایط جدید تطبیق دهند ،سزاوار دریافت افتخاراتی ویژه،مانند اعطای مقام و ارتقا، توجه خاص به ارزیابی عملكرد و … هستند.

 

 منابع
-۱ آقایی فیشانی، تیمور(۱۳۷۷)، خلاقیت و نوآوری در انسانها وسازمانها، چاپ اول، تهران، نشر ترمه
-۲ پاركینسون /رستوم جی (۱۳۷۶)،مهارتهای مدیریت،چاپ اول، ترجمه مهدی ایران نژاد پاریزی، ناشر انتشارات آزاده
-۳ پیترز، توماس جی و واترمن، رابرت اچ. (۱۳۷۲)، به سوی بهترین ها ، ترجمه و تلخیص مهدی قراچه داغی، چاپ اول ،ناشر مترجم
-۴ تافلر،الوین(۱۳۷۰)، جابجایی در قدرت، ترجمه شهیندخت خوارزمی، ناشر مترجم
-۵ تافلر،الوین(۱۳۷۳)،شوك آینده ،ترجمه حشمت الله كامرانی،تهران،چاپخانه گلشن
-۶ تافلر ، الوین(۱۳۷۱)،موج سوم ، ترجمه شهیندخت خوارزمی،چاپ هفتم، تهران، ،ناشر مترجم
-۷ دفت، ریچارد ال(۱۳۷۴)،تئوری سازمان و طراحی ساختار،ترجمه علی پارساییان و سید محمد اعرابی،جلد دوم، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی
-۸ دفت،ریچارد ال(۱۳۷۸)، مبانی تئوری و طراحی سازمان، ترجمه پارساییان و اعرابی، تهران ،دفتر پژوهشهای فرهنگی
-۹ سادلر، فیلیپ(۱۳۸۰)،مدیریت تغییر،ترجمه غلامرضا اسماعیلی،تهران
-۱۰ سرمد،غلامعلی(۱۳۸۰)،روابط انسانی در سازمانهای آموزشی،چاپ دوم
-۱۱ سلطانی تیرانی،فلورا(۱۳۷۸)، نهادی كردن نوآوری در سازمان، چاپ اول ، تهران، خدمات فرهنگی رسا
-۱۲ سنجری،احمدرضا (۱۳۷۹) ،آموزش عاملان تغییر : دو مدل تركیبی از تئوری و عمل،ماهنامه تدبیر،شماره ۱۰۴
-۱۳ شیرازی،علی (۱۳۷۳) ، مدیریت آموزشی ، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهی
-۱۴ قائمی،علی(۱۳۸۰)،روزآمد كردن تربیت، ماهنامه پیوند،بهمن ۱۳۸۰
-۱۵ كورمن،ابراهام.ك(۱۳۷۰)،روانشناسی صنعتی و سازمانی،ترجمه حسین شكركن،تهران،انتشارات رشد
-۱۶ لاكت،جان(۱۳۷۴)،مدیریت اثربخش،ترجمه سید امین الله علوی،مركز آموزش مدیریت دولتی
-۱۷ محمدزاده،عباس(۱۳۷۴)، مدیریت توسعه، چاپ اول ،تهران،انتشارات سمت
-۱۸ مورهد/گریفین(۱۳۸۰)،رفتار سازمانی، سید مهدی الوانی و غلامرضا معمارزاده ، چاپ ششم ، تهران،انتشارات مروارید
-۱۹ نژادایرانی،فرهاد (۱۳۸۱)،مدیریت خلاقیت و نوآوری در سازمانها،ارومیه،پیك سبحان
-۲۰ هرسی،پال و بلانچارد،كنت (۱۳۶۵)،مدیریت رفتار سازمانی، ترجمه علی علاقه بند ، تهران
-۲۱ هنسن،مارك(۱۳۷۰)، مدیریت آموزشی و رفتار سازمانی، ترجمه محمدعلی نائلی،اهواز ،دانشگاه شهید چمران
۲۲ -Floyd Shoemaker & Everett M. Rogers, Communication Of Innovations Cultural Approach ,۱۹۷۱

پی نوشتها
۱ – نوآوری و لزوم تطبیق یافتن با شرایط زمان و ضرورتهای روز از مسائلی است كه در فقه اسلامی ما نیز ریشه دار است. بویژه اینكه در احادیث دینی ما آمده است كسی كه دو روزش مانند هم باشد مغبون می باشد (قائمی، ۱۳۸۰، ۲۶).
۲ – كریستوفر رایت درهمین زمینه گفته است «سازمانها از تغییر نمی توانند بگریزند همانگونه كه ذرات آب در اقیانوس از موج نمی‌توانند بگریزند. (سادلر، ۱۳۸۰، ص ت مقدمه)

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:59  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

بوی دهان علل و نحوه درمان

فکر ميکنم تاثير نامطلوبی که بوی بد دهان در شخصيت يک فرد ميگذارد با هيچ چيز قابل مقايسه نباشد . خاطره بدی که از فردی که بوی دهان بدی ازش ديديد شايد ماهها در ذهنتان بماند يا شده که احساس کنيد که خودتان دهانتان بو ميدهد آيا در اين صورت ميتوانيد با يک شخصيت معتدل و سالمی با اطرافيان ارتباط بر قرار کنيد .... مطمعناً پاسخ منفی است ..... اين مسائل باعث شد که در يک مقاله جداگانه به اين موضوع بپردازم

منشا بوی دهان که تحت هر شرايطی آزار دهنده است  عبارتند از:

  1. بوی موادی که احتمالا در طی روز مصرف کرده باشيم از قبيل سير، پياز، الکل ، سيگار و......
  2. بوی نامطبوع ناشی از بهداشت دهان و دندان ضعيف .....
  3. بوی ناشی از حلق و لوزه ها و سينوس های فکی که در کل تحت نام مجاورات دهان و دندان از آنها ياد ميشود ....
  4. بوی ناشی از بيماريهای سيستميک از قبيل آبسه های ريه ، ديابت ،ناراحتی های گوارشی و غيره

در يک ديد کلی بوی دهان حتما يک علتی دارد و اينطور نيست که بگوئيم دهان فلانی بد بو است و نميشود کاری کرد؟! دهان هر فردی با هر نژاد و مليتی در شرايط سالم نبايد بوئی داشته باشد .آگر بوئی مشاهده ميشود صد در صد علتی دارد که خارج از اين چهار موردی که ذکر شد نميتواند باشد. اين اصل مهمی است که خيلی به آن بی توجه هستند (علی رغم سادگی موضوع) مثلا من افراد زيادی را ديده ام که در مطب به من ميگويد ... دکتر هر کاری ميکنم بوی دهانم خوب نميشود؟! مواردی هم که ميشود علت بوی دهان را تشخيص داد و عملا نميشود کاری کرد بسيار نادر است و تنها در يک مورد که بيماران ديابتی آن هم بعضی از موارد ممکن است دهانشان بوی استون مانندی بدهد که عملا نميشود کاری کرد.... بقيه قابل درمان هستند و حداقل قابل کنترل ......

حال به توضيح چهار مورد بالا میپردازيم

بوی موادی که احتمالا در طی روز مصرف کرده باشيم

بوی  مواد مصرفی با کاهش مصرف و يا عدم مصرف برطرف شده و اثر پايداری ندارد حتی افراد سيگاری هم بعد از اينکه مدتی از ترک سيگارشان گذشته باشد بدون اينکه احتياج به کار خاصی داشته باشد بوی بد آن بمرور از بين ميرود مواد تندی مثل سير غير از اينکه در محيط دهان خورده ريزه های آن باقی ميماند از طريق  سيستم گوارشی هم  برای مدتی باعث انتشار بو ميشود .جويدن آدامس و خوب مسواک زدن در کاهش بو موثر خواهد بود .

بوی نامطبوع ناشی از بهداشت دهان و دندان ضعيف

بوی ناشی از عدم رعايت بهداشت دهان و دندان شايعترين نوع بوی بد دهان ميباشد .بخوبی ميدانيد که محيط دهان پر از ميکروارگانيزم های مختلف است که به طور طبيعی در محيط دهان بدون ايجاد مشکل خاصی وجود دارند .... مصرف مواد غذائی اگر منجر به اين شود که خرده ريزه های اين مواد مصرفی در محيط دهان باقی بمانند اين ميکروارگانيسم ها شروع به تجزيه اين مواد کرده و حاصل آن محصولات گازدار مختلف است که بسته به نوع مواد تجزيه شده دارای بوهای متفاوت ميباشد .رسالت اصلی مسواک زدن و استفاده از نخ دندان اين است که محيط دهان را از هر نوع مواد باقی مانده پاک کرده و اين روند را مختل سازد ( روند تجزيه مواد باقی مانده) حال به هر علتی نتوانيم در تميز کردن اين محيط موفق شويم غير از مشکلات دندانی و لثه ای که ممکن است بوجود آيد از عوارض طبيعی آن بوی بد دهان خواهد بود . نواحی که من به تجربه دريافته ام که شکست در تميز کردن آنها منجر به بو گرفتن محيط دهان ميشود را برای شما مطرح ميکنم:

  1. دندانهای پوسيده : پوسيدگی دندانها با توجه به اينکه ايجاد حفره هائی را در داخل دندان ايجاد ميکند عملا مانع تميزکردن اين محيط توسط مسواک گشته علاوه بر اينکه روند پوسيدگی را تسريع ميکند باعث ايجاد محيطی برای رشد ميروارگانيسم هاشده و غذا های مصرفی هم که در اين حفره ها باقی ميماند دست به دست هم داده و باعث بوی دهان ميشود .... اين پوسيدگی ها ممکن است از بين دندانها باشد و يا احتمالا در زير پرگردگی های قبلی بوجود آيد . و شما با ديد مستقيم نبينيد ..... لذا معاينه توسط دندانپزشک و متعاقب آن پر کردن دندانهای پوسيده در رفع بوی دهان موثر خواهد بود
  2. انواع بيماری های لثه : لثه هائی که ملتهب و متورم هستند محيط مناسبی برای تجمغ غذائی و ميکروارگانيسم ها هستند .در ضمن در يک لثه بيمار پاکت هائی بين لثه و دندان ايجاد ميشود که از يک ميليمتر تا چندين ميليمتر ممکن است که عمق داشته باشد و عملا مسواک قدرت تميز کردن اين فضا ها را ندارد و همين امر باعث ايجاد محيط های مناسبی برای توليد گاز های نامطبوع که حاصل عملکرد ميکروارگانيسم ها بر روی غذا های باقی مانده است ميشود ...... درمان بيماری های لثه در هر حدی که باشد صددرصد در رفع اين بوها موثر خواهد بود ..... در بعضی بيماری های پيشرفته لثه خود لثه عفونی هم بوی شديدی دارد و ميکروبها شروع به تخريب لثه ميکنند که همراه با بوی تعفن شديد است
  3. نواحی که تميز کردن آن با مسواک و نخ دندان مشکل است: اين نواحی عبارت است از:
  • ناحيه ديواره پشتی دندان عقل که به خاطر دسترسی مشکل .....تميز کردن آن خوب صورت نميگيرد و حالت تهوع و نبودن فضای کافی برای رشد دندان عقل هم اين وضعيت را تشديد ميکند و همين ناحيه محلی برای تجمع ميکروبی ميگردد 
  • ناحيه سطح زبان بخصوص قسمت خلفی آن که پرز های درازتر و بزرگتری دارد و بعد از غذا خودن در اين نواهی خورده غذائی مانده متعفن شده و باعث بوی دهان ميگردد. مسواک زدن سطح زبان در رفع بوهائی که از اين ناحيه منشا گرفته خيلی موثر خواهد بود
  • زير پر کردگی های نامناسب و پروتز های ثابتی که در دهان داريد: پروتز هائی که در دهان داريد از هر نوعی که باشد نحوه تميز کردن خاص خودش را دارد که حتما بايد از دندانپزشک خو بپرسيد .پروتز های ثابت هم تکنيک های خاصی را برای تميز کردن لازم دارد که عدم تميز بودن زير آن باعث گير غذائی و آغاز ايجاد بوهای نامطبوع است . اگر پروتز ثابت به طور مناسب ساخته نشود به طوری که غير قابل تميز کردن باشد با هيچ راهی نميشود آنها را تميز کرد و بايد تعويض کردد. پر کردگی های نامناسب بخصوص پر کردگی هائی که با آمالگام صورت گرفته و از ديواره دندان بيرون زده تر پر ميشود را هم نميشود با مسواک و نخ دندان تميز کرد و بايستی تعويض گردد .

در صورتی که تمامی اين مشکلات در محيط دهان و دندان رفع شده باشد ديگر امکان اينکه بوی دهان داشته باشيم نخواهد بود به شرطی که اين بو از ناحيه دهان و دندان باشد .....اکثرا افرادی که از بهداشت خوبی برخوردارند و لی باز از بوی دهان رنج ميبرند به مجاورات دهان که عبارت است از چين های مختلفی که در حلق وجود دارد لوزه ها ،سينوسهای فکی .غافل هستند. پس ميرسيم به قسمت سوم مبحث:

بوی ناشی از حلق و لوزه ها و سينوس های فکی که در کل تحت نام مجاورات دهان و دندان از آنها ياد ميشود

 مجاورات دهان و دندان:اگر ته گلوی خود را بخوبی در آينه نگاه کنيد متوجه ميشويد که بعد از اتمام دندانها و هنوز به لوزه ها نرسيده چين های مختلفی وجود دارد که تمامی آنها محيط مناسبی برای گير غذائی ميباشد در ضمن خود لوزه ها بخصوص در افرادی که سابقه عفونت های متعدد در ناحيه لوزه دارند لوزه ها به صورت نمای گل کلمی در ميايد که همراه با شيار های گاهاً عميق است و اين شيار های روی لوزه ها هم باعث تجمع غذائی در اين نواحی ميشود که همه اين محيط ها ميتواند باعث بوهای وحشت ناکی در محيط دهان شود بدون اينکه مشکلی به لحاظ دهان و دندان داشته باشيد .رسيدگی به اين نواحی از مسئوليت های دندانپزشک خارج است و بايد توسط متخصص گوش و حلق و بينی رسيدگی گردد. ما معمولا بعد از اطمينان از نبودن مسئله ای در محيط دهان بيماران را برای چک کردن مجاورات دهان بخصوص لوزه ها و سينوسها به اين متخصصين ارجاع ميدهيم . 

 بعضی مواقع بيمارانی که لوزه های بزرگ و شيار دار دارند مواد مصرفی مانند آجيل و پسته . تخمه و... در اين شيار ها جايگزين ميشوند.و بوی بدی ايجاد ميکنند که حتی با قرقره کردن معمولی هم برطرف نميشود .معمولا متخصصين گوش و حلق و بينی با دوشيدن اين لوزه ها ( فشار لوزه ها و تخليه و شستشوی آن ) نسبت به اين مشکل اقدام ميکنند . من چند مورد را ديده ام که بعد از اين کار بوی نامطبوع دهان نيز رفع شده است.

از ديگر مجاورات دهان که ميتواند باعث بوی بد دهان شود سينوس های فکی ميباشد. سينوسها حفره هائی در داخل استخوان های مختلف جمجمه واقع شده و توسط مجراهائی به حفره بينی و  از آنجا به ناحيه حلق  و دهان به طريقی مربوط هستند اين حفره ها در صورت عفونی شدن که در کل به سينوزيت مشهور است با بوی نامطبوعی همراه است که همراه با تنفس بيمار ما متوجه اين بو ميشويم و در صورتی که اين سينوزيت به صورت مزمن در آيد دائما ترشحاتی خواهد داست که اين ترشحات همراه با بوی زننده است و در مواردی از بيماران که از بوی بد دهان رنج ميبرند اين موارد را مشاهده کرده ام که باز اين موارد بايد توسط متخصصين گوش و حلق و بينی درمان گردد.

بوی ناشی از بيماريهای سيستميک از قبيل آبسه های ريه ، ديابت ،ناراحتی های گوارشی و غيره

 چهارمين مورد از منشا بوی دهان بيماری های سيستميک و بيماری های گوناگونی است که به ناحيه دهان مربوط هستند . از جمله اين بيماری ها بيماريهای گوارشی و بيماری های تنفسی است ..... من از ذکر جزئيات علمی اين بيماری ها خودداری ميکنم چون اين يک مقاله کاربردی برای عموم هست و زياد تو بهر جزئيات علمی کار نبايد رفت فقط به دو مورد اشاره ميکنم که يکی عفونت های حاد ريوی و آبسه هائی که در ريه ممکن است وجود داشته باشد . اين آبسه های ريوی بوی بدی را هنگام تنفس ايجاد ميکند و در مان آن توسط متخصصين داخلی بايد صورت گيرد . مورد دوم بيماری ديابت شيرين است که ممکن است بوی بدی را ايجاد بکند .بيماری های مختلف گوارشی و معده از جمله سرطان معده در موارد بسيار نادر باعث بوی دهان ميشود مقوله ای تخصصی است و از عوارض بسيار جزئی اين بيماری ها ميباشد که با درمان اين بيماری ها اين بوی دهان نيز برطرف ميگردد

چند نکته در مورد درمان بوی دهان :

  1. به نظر من هر فردی بوی بد دهان را در مورد خودش و سايرين تجربه کرده است .بوی دهان ممکن است مقطعی باشد بخصوص بوهائی که صبح موقع بيدار شدن ازخواب مشاهده ميشود و بعد از خوردن صبحانه و مسواک زدن برطرف ميشود . اين بوی صبحگاهی طبيعی است و و به علت کاهش بزاق در طی شب و در ضمن عدم فعاليت محيط دهان در کل زمينه ای برای فعاليت ميکرو ارگانيسم ها فراهم ميکند که بعد از يک وعده غذا خوردن رفع ميشود . لذا در صورتی که صبح صبحانه نخورده ايد مواظب صحبت کردن خود باشيد
  2. از اطرافيان نزديک خود بخواهيد که اگر بوی بدی از دهان شما متوجه شدن حتما تذکر دهند چون افراد جامعه وقتی متوجه بو ميشوند هيچ وقت به زبان نمی آورند ولی اثر بد شخصيتی خود را ميگذارد.... آشنايان نزديک اين لطف را در حق ما بکنند و تذکر دهند از اين ضربه شديد به شخصيت مان جلو گيری ميکنند.
  3. اگر در فردی متوجه بوی بد شديم بايد سعی کنيم به طور غير مستقيم مطرح کنيم طرح مستقيم ممکن است ضربه روحی شديدی ايجاد کند بخصوص که ارتباط عاطفی با هم داشته باشيم .... اگر هم متذکر نشويم باز رفتار مسئولانه ای نکرده ايم طرح غير مستقيم بهترين وسيله است ....
  4. در صورتی که متوجه شديم که دهانمان بو ميدهد برای درمان اولين مرحله مراجعه به دندانپزشک و مشورت با آن است .دندانپزشک با يک معاينه کامل ميتواند علت بوی دهان شما را تشخيص و درمان کند اين درمان ميتواند شامل جرم گيری آموزش مسواک زدن و استفاده از نخ دندان .... ترميم دندانهای پوسيده و..... باشد ..... در صورت اطمينان از ناحيه دهان و دندان اگر مشکل بوی دهان رفع نگرديد حتما بايد به يک متخصص گوش و حلق و بينی مراجعه کنيد و لوزه ها و حلق و سينوسها ی فکی را چک کنيد حتما مشکل شما حل خواهد شد ساير مواردی که ميتواند باعث بوی دهان شود آنقدر نادر است که طرح آنها اصلا کاربرد عملی ندارد .....
  5. افرادی هستند که دچار توهم بوی بد دهان هستند .... به اين صورت که دهانشان بو نميدهد ولی هميشه از اين وحشت دارند که دهانشان بو ميدهد .... اين توهم بعضی مواقع آنقدر شديد است که در روابط اجتماعی فرد اثر نامطلوب ميگذارد .... من اين بيماران را در چندين مورد مشاهده کرده ام و بارها بهشون گفته ام که بوی بدی ندارند ولی باز اين وسواس را دارند..... مشاوره با روانپزشک و علت يابی آن بسیار موثر خواهد بود.
  6. غرغره کردن با دهانشويه های مختلف را حتما در دستور کار روزانه بهداشتی خود قرار دهيد ..... من دهانشويه ماتريکا که وطنی است و کاملا گياهی است و از عصاره مايع گل بابونه تهيه شده را تجربه کرده ام و برای بيماران هم توصيه ميکنم. 

 

 

 

 

 

 

 

براساس تحقيقات انجام شده

حفره دهاني علت 98 درصد بوي بد دهان است

خبرگزاري فارس: يك پژوهشگر اصفهاني گفت: براساس تحقيقات انجام شده بر روي بيماران مبتلا به بوي بد دهان در اين استان، حفره دهاني به عنوان عامل اصلي 98 درصد از بوي بد دهان شناخته شده است.

عليرضا طالبيان امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در اصفهان اظهار داشت: طبق بررسي‌هاي انجام شده روي 222 بيماري كه طي مهر سال 84 تا بهمن سال 85 به كلينك بوي دهان در اصفهان مراجعه كردند، مشخص شد كه علت بوي بد دهان 98 درصد از اين بيماران، حفره دهاني است.
وي با اشاره به اينكه وجود حفره دهاني، عامل فيزيولوژيكي دارد، بيان داشت: نتايج اين تحقيقات در سال 2008 در مجله انگليسي تحقيقات بازدم (journal of breath research) به چاپ رسيده و اين نخستين گزارش از ايران پيرامون بوي بد دهان بود كه در سطح جهان منتشر شد.
عضو انجمن بين‌المللي بوي بد دهان خاطرنشان كرد: بر اساس مقايسه‌اي كه بين تحقيقات كشورهاي ايران، ژاپن و بلژيك صورت گرفت، علت 85/1 درصد از بوي بد دهان در بلژيك و 66 درصد از بوي بد دهان در ژاپن، حفره دهاني و عامل فيزيولوژيكي تشخيص داده شد.
وي با بيان اينكه علت 1/4 درصد از بوي بد دهان در ايران مربوط به عوامل سايكولوژيك و بوي دهان كاذب است، تصريح كرد: 14/9 درصد از بوي بد دهان در بلژيك و 32 درصد در ژاپن به عوامل سايكولوژيك با منشأ رواني برمي‌گردد.
طالبيان گفت: درصد بوي دهان كاذب و ترس از بوي دهان در ژاپن، 30 برابر بيشتر از ايران است و اين اختلاف در كشورهاي اروپايي مانند بلژيك به چهار درصد مي‌رسد.
وي افزود: به دنبال تحقيقات انجام شده در اصفهان هم اكنون نيز در شهرستان تهران علت بوي بد دهان 111 بيمار در حال بررسي است كه نتايج آن در سال جاري ارائه مي‌شود.
اين پژوهشگر اصفهاني همچنين از انجام طرح تحقيقاتي بر روي دهان شويه‌هاي ساخت ايران خبر داد و بيان كرد: طي بررسي‌هاي صورت گرفته روي سه دهان شويه ايراني مشخص شد كه دهان شويه‌هاي حاوي پراكسيد هيدروژن تنها دهان شويه ايراني است كه اثر مطلوبي در رفع بوي بد دهان دارد و دهان شويه‌هاي حاوي هربال و بنزوئيك اسيد هيچگونه تاثير مثبتي بر روي رفع اين بيماري ندارد.
انتهاي پيام:/

بوي بد دهان يك علامت شناخته شده با سابقه تاريخي قديمي است. بوي بد دهان مي‌تواند دليل عمومي يا موضعي داشته باشد. مشخص شده كه تقريبا 85 درصد بوي دهان ناشي از عوامل موضعي است، از اين جهت اهميت روشهاي بهداشتي مثل مسواك زدن دندانها و زبان محرز شده است. بايد يادآوري كرد كه بوي بد دهان به تنهايي يك بيماري نيست بلكه علامت بيماريهاي مختلف است. وجود بوي بد دهان معمولا در اكثر مواقع ناشي از عوامل بيماريزاست و نشان دهنده وجود يك بيماري است كه بايد شناسايي و تصحيح شود همينطور اكثر افراد احساس نگراني درباره بوي بد دهان خود دارند. اين نگراني گاهي به آنجا ميرسد كه فرد از تماس با ديگران پرهيز مي‌كند و هنگام صحبت كردن دست خود را جلوي دهان مي‌گيرد و يا بطور مرتب از آدامس يا از انواع دهان شويه‌ها استفاده مي‌كند. بايد گفت چون گيرنده‌هاي بويايي خيلي سريع خسته مي‌شوند و اين گيرنده‌ها حدود يك ثانيه پس از تحريك به ميزان 50 درصد با محيط سازگاري مي‌يابند و سپس با سرعت كمتري به سازگاري خود ادامه مي‌دهند، از دريافت بوها عاجز مي‌شوند. به همين دليل فرد مبتلا به بوي بد دهان خيلي سريع به آن عادت خواهد كرد، بنابراين شخص نمي‌تواند بوي بد دهان خويش را تشخيص دهد. مطالعات بر روي بزاق انكوبات شده و هواي تنفسي گرفته شده از دهان افراد مورد مطالعه وجود سه تركيب گوگرددار متيل مركاپتان، سولفيد هيدروژن و دي متيل سولفيد را مسئول بيش از 90 درصد بوي بد دهان مي‌داند كه در اين بين نقش دو تركيب اول بيشتر است
بوي بد دهان ناشي از عوامل بيماريزا
در اين حالت بوي بد دهان به وسيله وضعيت‌هاي موضعي مثل بهداشت ضعيف دهان و عفونت لثه (ژنژيويت) مزمن بوجود مي‌آيد. مخصوصا در ژنژيويت مزمن اگر همراه با خونريزي از لثه‌ها باشد موجب بوي زننده و تنفرآور بخصوص هنگام صبح مي‌شود
در تنفس دهاني (مثلا در وجود لوزه‌هاي بزرگ) بدبويي دهان در نتيجه ممانعت از شسته شدن طبيعي مخاط و دندان‌ها توسط بزاق است. زبان شياردار، زبان مودار و زبان باردار چون به تجمع و نگهداري مواد غذايي كمك مي‌كنند در ايجاد بوي بد دهان دخالت دارند. بيماريهاي سينوس نظير سينوزيت مزمن و فيستول سينوس دهاني و بيماريهاي بيني ازجمله رينيت آتروفيك سل و سيفيليس و رينيت چركي همراه با ترشح و بيماريهاي حلق نيز از علل بوي بد دهان هستند
بوي بد دهان ناشي از بيماريهاي عمومي بدن
در اين نوع بيماريها، بيماريهاي دستگاه تنفس تحتاني از درجه اول اهميت برخوردارند.آبسه ريه بوي گنديده شبيه به بوي گوشت فاسد دارد كه حتي گاهي اولين علامت بيماري است. علت اين بوي بد بيشتر باكتريهاي بي‌هوازي هستند. سل ريوي در حالت پيشرفته به سبب نكروز كازئوز و زخمي شدن ضايعات سلي باعث بدبويي دهان و بازدم ناشي از تنفس مي‌شود. ساير بيماريهاي ريوي نظير برونشيت مزمن، پنوموني نكروزه و كلا هر حالت بيماري‌زا كه بر روي درخت تنفسي و ناي اثر بگذارد، ممكن است بوهاي قابل اعتراض توليد كند. در اختلالات گوارشي و سوهضم، زخم‌هاي معده‌، سرطان مري و معده‌، يبوست و عفونت‌هاي روده‌اي نيز بوي بد دهان مشاهده مي‌شود. در ديابت بوي استون در هواي بازدم به مشام مي‌رسد. در نارسايي كليه بوي شبيه آمونياك و در سيروز كبدي بوي كيك گنديده به مشام مي‌رسد. كمبود ويتامين و هر بيماري كه سبب تب شود از علل بوي بد دهان مي‌باشند
بوي بد دهان ناشي از عوامل غيربيماريزا
از اين عوامل سيگار كشيدن را بايد نام برد كه نه تنها به خاطر بوي خود سيگار و توتون، بلكه به سبب ايجاد زبان مودار و كاهش جريان بزاق به بدبويي دهان كمك مي‌كند. همچنين مي‌توان بوي دهان صبحگاهي ناشي از توقف حركت گونه، زبان و لب‌ها و نيز بر اثر كاهش جريان بزاق در طي شب اشاره كرد. به همين دليل مسواك زدن قبل از خواب در كاهش بوي دهان صبحگاهي تاثير زيادي دارد. پروتزهاي ثابت و متحرك دندانپزشكي نيز درصورتيكه بهداشت دهان رعايت نشود سبب بدبويي دهان مي‌شوند

بوي بد دهان ناشي از عوامل عمومي غيربيماري‌زا
دوران قاعدگي چون با افزايش ميكروب‌هاي بزاق و همچنين افزايش 300 درصدي تركيبات سولفوردار همراه است، بوي بد دهان را به دنبال دارد.
در حاملگي، در يائسگي و بلوغ نيز به دليل تغييرات هورموني بوي بد دهان
وجود دارد. در گرسنگي به علت فساد شيره پانكرآس بوي بد دهان وجود دارد كه حتي با مسواك زدن ازبين نمي‌رود. در افراد مسن بوي بد دهان به سبب تغييرات متابوليك و ساير علل نظير كم‌آبي بدن‌، كاهش مقاومت به عفونت، كاهش اشتها و غيره است. در خستگي و ضعف كه بدن نمي‌تواند محصولات فرعي زائد را با سرعتي بيش از سرعت توليد آنها دفع كند، امكان بوي بد دهان است. بوي بد دهان در خانم‌ها بيشتر از آقايان وجود دارد
در مورد نقش تغذيه در ايجاد بوي بد دهان بايد گفت كه دهان ما بوي آن چيزي را كه مي‌خوريم مي‌دهد. به همين دليل آنهايي كه برنامه غذايي با فرآورده‌هاي گوشتي دارند، دهانشان بوهاي مختلف زيادي نسبت به گياه‌خواران مي‌دهد. همچنين مشخص شده است كه مصرف رژيم پرچربي منجر به ايجاد اسيدوز مي‌شود و در هواي تنفسي بويي شبيه به آنچه در كماي ديابتي وجود دارد، بوجود مي‌آيد. بطور كلي غذاهايي كه پروتئين زياد و مواد قندي كمي دارند به علت ايجاد مواد سولفوردار باعث بدبوشدن دهان مي‌شود. البته نقش غذاهاي بوداري مثل سير و پياز كاملا معلوم است
بوي بد دهان ناشي از داروها
ايزوسوربايد (Isordil) كه محتوي هيدرات كلرايد مي‌باشد مي‌تواند باعث بوي بد دهان شود آنتي‌هيستامين‌ها، آمفتامين‌ها، آرامبخش‌ها، ديورتيك‌ها، فنوتيازين‌ها و داروهاي شبه آتروپين باعث كاهش توليد بزاق و بنابراين كاهش شستشوي خودبخودي حفره دهان و در نتيجه ايجاد بوي بد دهان مي‌شوند. فنوتيازين‌ها سبب ايجاد زبان مودار مي‌شوند
افراط در مصرف دخانيات، كهولت سن، يائسگي، بيماريهاي عمومي با تب بالا، اضطراب، كم‌آبي بدن، مصرف بي‌رويه ادويه‌جات و عدم رعايت بهداشت دهان نيز از علل ديگر ايجاد بوي بد دهان هستند
درمان و پيشگيري
چون اغلب بوهاي بد دهان به علت عوامل موضعي است، بنابراين حذف اين عوامل و اصلاح ناهنجاري‌هاي موجود در دهان اولين قدم درمان است. رعايت بهداشت دهان شامل مسواك زدن دندان‌ها، لثه، زبان و استفاده از نخ دندان در كاهش بوي بد دهان با منشا دهاني بسيار موثر است. مسواك زدن دندان‌ها و زبان تركيبات سولفوردار را براي مدت يك ساعت به ميزان 70 تا 85 درصد كاهش مي‌دهد. بايد توجه كرد كه زبان يكي از جايگاه‌هاي اصلي ميكروبها در دهان است و اين به دليل جمع شدن عوامل ميكروبي در سطح پشتي زبان است و بايد يك قسمت ضروري از بهداشت دهان معطوف به زبان شود.
در بيماراني كه به سبب خشكي دهان (به دنبال مصرف داروهايي كه قبلا ذكر شد و يا بر اثر بيماري) بوي بد دهان دارند مي‌توانند از آدامس‌هاي بدون شكر استفاده كنند
بطور كلي بوي بد دهان ناشي از عوامل موضعي بيماري‌زا زماني ازبين مي‌رود كه بيماري درمان شود و بهداشت دهان رعايت گردد. استفاده از دهان‌شويه‌ها اثر موقتي در كاهش بوي بد دهان دارد. در حقيقت كوشش براي حذف بوي بد دهان با استفاده از دهان‌شويه‌ها علاوه بر اينكه موقتي است، حتي ممكن است بيماري عمومي را نيز از ديد دندانپزشك مخفي نگه دارد بطور كلي پوشاندن بوي دهان با يك بوي معطر و قوي‌تر مناسب نيست و درمان بايد بيشتر معطوف درمان علت اصلي باشد.
بطور كلي جهت كاهش بوي دهان بايد از سيگار كشيدن، نوشيدن نوشابه‌هاي بودار، خوردن غذاهاي با ادويه زياد، غذاهاي گوشتي زياد، غذاهاي معطر شده با پياز و سير، افراط در مصرف مواد چربي‌دار مخصوصا كره و روغن‌هاي مختلف اجتناب شود. در حالي كه خوردن ميوه‌هاي تازه و سبزيجات و بطور كلي رژيم غذايي غني از فيبر ارجحيت دارد. همين طور نوشيدن آب زياد در كاهش بوي بد دهان تاثير بسزايي دارد .
چند نکته در مورد درمان بوی دهان :

به نظر من هر فردی بوی بد دهان را در مورد خودش و سايرين تجربه کرده است .بوی دهان ممکن است مقطعی باشد بخصوص بوهائی که صبح موقع بيدار شدن ازخواب مشاهده ميشود و بعد از خوردن صبحانه و مسواک زدن برطرف ميشود . اين بوی صبحگاهی طبيعی است و و به علت کاهش بزاق در طی شب و در ضمن عدم فعاليت محيط دهان در کل زمينه ای برای فعاليت ميکرو ارگانيسم ها فراهم ميکند که بعد از يک وعده غذا خوردن رفع ميشود . لذا در صورتی که صبح صبحانه نخورده ايد مواظب صحبت کردن خود باشيد
از اطرافيان نزديک خود بخواهيد که اگر بوی بدی از دهان شما متوجه شدن حتما تذکر دهند چون افراد جامعه وقتی متوجه بو ميشوند هيچ وقت به زبان نمی آورند ولی اثر بد شخصيتی خود را ميگذارد.... آشنايان نزديک اين لطف را در حق ما بکنند و تذکر دهند از اين ضربه شديد به شخصيت مان جلو گيری ميکنند.
اگر در فردی متوجه بوی بد شديم بايد سعی کنيم به طور غير مستقيم مطرح کنيم طرح مستقيم ممکن است ضربه روحی شديدی ايجاد کند بخصوص که ارتباط عاطفی با هم داشته باشيم .... اگر هم متذکر نشويم باز رفتار مسئولانه ای نکرده ايم طرح غير مستقيم بهترين وسيله است ....
در صورتی که متوجه شديم که دهانمان بو ميدهد برای درمان اولين مرحله مراجعه به دندانپزشک و مشورت با آن است .دندانپزشک با يک معاينه کامل ميتواند علت بوی دهان شما را تشخيص و درمان کند اين درمان ميتواند شامل جرم گيری آموزش مسواک زدن و استفاده از نخ دندان .... ترميم دندانهای پوسيده و..... باشد ..... در صورت اطمينان از ناحيه دهان و دندان اگر مشکل بوی دهان رفع نگرديد حتما بايد به يک متخصص گوش و حلق و بينی مراجعه کنيد و لوزه ها و حلق و سينوسها ی فکی را چک کنيد حتما مشکل شما حل خواهد شد ساير مواردی که ميتواند باعث بوی دهان شود آنقدر نادر است که طرح آنها اصلا کاربرد عملی ندارد .....
افرادی هستند که دچار توهم بوی بد دهان هستند .... به اين صورت که دهانشان بو نميدهد ولی هميشه از اين وحشت دارند که دهانشان بو ميدهد .... اين توهم بعضی مواقع آنقدر شديد است که در روابط اجتماعی فرد اثر نامطلوب ميگذارد .... من اين بيماران را در چندين مورد مشاهده کرده ام و بارها بهشون گفته ام که بوی بدی ندارند ولی باز اين وسواس را دارند..... مشاوره با روانپزشک و علت يابی آن بسیار موثر خواهد بود.
غرغره کردن با دهانشويه های مختلف را حتما در دستور کار روزانه بهداشتی خود قرار دهيد ..... من دهانشويه ماتريکا که وطنی است و کاملا گياهی است و از عصاره مايع گل بابونه تهيه شده را تجربه کرده ام و برای بيماران هم توصيه ميکنم.

منبع :http://www.irdrug.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:58  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

 

مشکل نارسا نویسی یا بد خطی در دانش آموزان

 

امروزه در مدارس ما شمار دانش آموزانی که دچار برخی مشکلات تحصیلی ورفتاری و سازشی خاص می شوند قابل توجه بوده ولی اما اغلب وقت لازم و کافی  جهت شناخت صحیح و درمان آنها گذاشته نمی شود .

شمارزیادی از همین دانش آموزان اختلال در یادگیری ریاضی و املاءدارند که معمولا این دو مشکل ذهن والدین و معلمین را بیشتر به خود مشغول می کند.از بین موارد یاد شده بنده قصد دارم مسئله را از جایی شروع کنم که معمولا درمقایسه با همه انواع مشکلات ریاضی و املاء توجه چندانی به آن نمی شود ویا اگر هم عنایتی بشود به روشهای غیر علمی (و آزمایش و خطا )پرداخته می شود که آن هم عموما" بعد از صرف انرزی و وقت فراوان  نتیجه ای جز یاس و سر خوردگی و ناراحتی  برای والدین و از طرفی خستگی دلزدگی و بی علاقگی مفرط برای دانش آموزان نخواهد داشت . از طرفی چون بنده قصد خلاصه نویسی را دارم لذا از پرداختن به پایه های نظری معذورم چرا که حقیر بر این اعتقاد است که کلیه تئوری ها و مباحث نظری هر چند پایه عمل هستند ولی همیشه مطرح کردن آنها ضرورتی ندارد .لذا بنده بدون توضیح اضافی به اصل مطلب می پردازم.

به تجربه دیده شده برای حل کلیه مشکلات مربوط به املاء بدون توجه به اختلال دیکته نویسی روشهای زیر بکار برده می شوند :

1- از دانش آموز خواسته می شود که شکل صحیح و کامل کلمات مورد نظر را که درست  و کامل ننوشه آنها را چندین بار بطور کامل  و صحیح بنویسد.

2- دانش آموز را نصیحت می کنند که با کوشش و تلاش زیاد نسبت به سایر دوستان خود تعداد غلطهای املایی را کم ونمرات خود را بالا برده و جوایز  خوبی در یافت نماید.

3- هر وقت که نصایح و پند اندرز والدین  ومعلمین موثر واقع نگردید معمولا سرزنش " تهدید به تنبیه "تحقیر " محرومیت " و انواع تنبیه با شدت وضعفهای گوناگون نصیب دانش آموزان مورد نظر می گردد.

4- ویا گاها " هم به دنبال مقصر بوده و وقتی هم که با عجله آن را پیدا نمودند و علت عدم موفقیت را توجیه کردند خیال خود را راحت می کنند ودیگر به دنبال راهکار عملی و موثریبرای حل مشکل اصلی دانش آموز نمی باشند.

5- عموما" تکالیف نوشتاری غیر ضروری دانش آموز را هم افزایش می دهند که این تکالیف اکثرا" خارج از حوصله و توان دانش آموز  می باشند .

6- ...

 

البته شاید بنده نیز با شما در این مورد  هم عقیده با شم که اگر چنانچه بارها کلمه ای نوشته شود با توجه به استعدا هر دانش آموز می توان انتظار داشت که بالاخره او در نهایت شکل صحیح کلمه را یاد بگیرد و یا امکان خطا و اشتباه مجدد در دانش آموز بسیار کاهش یابد ولی آنچه جای تامل دقیق دارد این نکته است که آیا واقعا" مشکلات دیکته نویسی همه دانش آموزان ما از یک نوع است ؟البته که اینگونه نمی تواند باشد .لذا با تو جه به آنچه که گذشت بکار بردن یک روش برای حل این مشکلات روش منطقی و عملی به نظر نمی رسد هر چند لازم است برای حل این مشکل و موارد مشابه قبل از هر گونه اقدامی از طبیعی بودن هوش دانش آموز ویا عادی بودن آن اطمینان داشته باشیم .بعد ازآن به بررسی دفتر یا دفاتر دیکته دانش آموز و معلوم کردن نوع مشکل وی و پاسخگویی به سئوالاتی مثل : اینکه آیامشکل دانش آموز آموزشی است ؟ یادانش آموز حساسیت شنوایی دارد ؟آیا دقت دانش آموز کم است ؟وارونه یا قرینه می نویسد ؟ و ...

خوب حال بعد از مشخص کردن نوع مشکل دانش آموز و اطمینان از اینکه مشکل وی نارسا نویسی است به نمونه ای از نوشته های زیر که علایم نارسا نویسی است توجه کنید:

 

 

 

 

حال بهتر است قبل از ارائه راهکارعملی  برای حل این مشکل ابتدا لازم است  به برخی از علل نا رسا نویسی که در مباحث علمی و تئوری به آن تاکید فراوانی شده بپردازیم که عبارتند از :

1- عدم هماهنگی چشم و دست دانش آموز

2- عدم یادگیری برخی از مهارتهای پایه ای و اولیه مثل : فشار و گرفتن و چرخاندن مدادو ...

3- عدم حرکت متعادل و مناسب و هماهنگ دستها و انگشتان با یکدیگر .

4-  عدم رشد برخی از مهارتها و عدم هماهنگی های رشد حرکتی و از جمله حرکتهای ظریفی که برای املا ء نویسی ضروری می باشند.

5- عدم یادگیری  برخی مفاهیم پایه ای مثل بالا " پایین "زیر" رو "چپ " راست و...

 6- عدم توانایی در کنترل بازو و دستان و عضلات انگشتان .

 7- وضعیت نامناسب طرز قرار گرفتن کاغذ و بدن کودک در هنگام نوشتن .

8-  فاصله نامناسب سر و چشمهای کودک با کاغذ به هنگام نوشتن تکالیف .

9-  نامناسب بودن میز و صندلی مورد استفاده دانش آموز در موقع نوشتن(کوچک یا بزرگ بودن آنها با توجه به وضعیت فیزیک بدنی)

10- نادرست و غلط گرفتن مداد در دست به هنگام نوشتن .

11- بی قراری و بی تحرکی دانش آموز.

12-  نداشتن  علاقه و انگیزه کافی برای خوب و زیبا نوشتن

13- ...

 

حال به برخی از خطاهای متداول در نوشتن با دست می پردازیم تا بتوانیم  بدون نیاز به منبع اصلی و همچنین با دیدی وسیعتر به مشکل مورد نظر پرداخته و آنرا از سایر مشکلات مشابه تفکیک نماییم:

کج نویسی بیش از حد متعارف

علل کج نویسی بیش از حد متعارف املاء و تکالیف توسط دانش آموزعبارتنداز :

1-چسبیدن یا نزدیکی بیش از حد  بازوی دانش آموز به بدن وی.

2- بیش از حد سفت گرفتن انگشت شست.

3- داشتن فاصله و دور بودن زیاده از حد نوک قلم از انگشتان .

4- صحیح نبودن جهت کاغذ یا دفتر در موقع نوشتن.

5- درست نبودن جهت حرکت قلم بر روی کاغذ .

 نقص راست نویسی بیش از حد

راست نویسی بیش از حد که علل مهم آ ن عبارتنداز :

1- بسیار دور بودن بازوی دانش آموز از بدن وی .

2- بسیار نزدیک بودن انگشتان به نوک یا سر قلم .

3- هدایت قلم به تنهایی توسط انگشت سبابه .

4- ناصحیح قرار گرفتن جهت کاغذ یا دفتر به هنگام نوشتن.

نقص سوم:پر فشار نوشتن

علل پرفشارنویسی:

   1.فشار دادن بیش از حد انگشتان سا به

    2.استفاده از قلم نا منا سب (اندازه قلم)

     3.نازک بودن بیش از حد قلم.

نقص چهارم:کمرنگ نویسی بیش از حد

علل کمرنگ نویسی بیش از حد:

  1.بیش از حد اوریب ویا راست نگه داشتن قلم.

  2.چرخش دائم نوک قلم به یک سمت.

   3.قطر بیش از حد قلم و کلفتی آن.                       

   نقص پنجم:زاویه دار نویسی بیش از حد

علل زاویه دار نویسی بیش از حد:

1- سفت بودن بیش از حد شست

2- شل  نگه داشتن بیش از حد قلم

3- حرکت بیش از( حد و اندازه) کند قلم.

 

نقص ششم :نامرتب نویسی بیش از حد

 علل نامرتب نویسی بیش از حد:

1- نبود آزادی حرکت عضلات دست

2- حرکت بیش از حد کند قلم

3- محکم و با فشار گرفتن قلم

4- نادرست ویا نارحت بودن وضعیت قرار گرفتن

نقص هفتم :فاصله گذاری بیش از حد

علل فاصله گذاری بیش از حد :

1- پیشرفت بیش از حد سریع قلم به سمت چپ

2- حرکت بیش از حد و سریع جانبی

 

با توجه به آنچه که گفته شد حال باید دید برای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموزان چه اقدام عملی مفیدی می توان انجام داد ؟ برای حل این مشکل در دانش آموزان به شرح ذیل عمل خواهیم کرد :

1- قبل از هر چیزی نحوه درست گرفتن قلم را توسط دانش آموزان کنترل می کنیم که او باید مداد را در بین انگشت شست و انگشت اشاره و تقریبا" از قسمت انتهایی محل تراشیده شده  مداد گرفته باشد.

2-  بعد از آن وضعیت نشستن دانش آموز مورد نظر را به دقت بررسی می کنیم که در وضعیت راحتی قرار گرفته باشد یعنی ارتفاع میز و صندلی او باید متناسب با قد وی باشد .بعبارتی طوری باشد که هر دو ساعد دانش آموز براحتی و بدون کمترین فشار به روی میز تحریر قرار گرفته باشد و پاهای وی نیز با ارتفاع صندلی متناسب باشد.

3- بعد به بررسی اندازه انگشتان و عضلات کوچک و بزرگ دست دانش آموز می پردازیم اگر ضعیف ویا کوچک هستند در این صورت از مدادهایی با قطر کمتر وباریکتر از مدادهای معمولی باید استفاده شود" مضافا" اینکه دقت کنیم اندازه ارتفاع مداد وی خیلی کوتاه نیز نباشد .

4-  برای تمرین روان نویسی را در اختیار دانش آموز موردنظر قرارداده واز او میخواهیم که خطوطی  را به دل خواه خودش و بر روی کاغذ صاف یا روغنی ترسیم نماید و بارسم خطوط دلخواه حرکت دست خود را تمرین نماید (برای این کار میتوان از وایت برد و مازیک در اندازه های متناسب استفاده کرد)

5- یا کچ نرم و متناسبی را در اختیار دانش آموز مورد نظر قرار می دهیم تا به دلخواه خود رو ی تخته سیاه خط بکشد نقاشی کند یا ...

6- یک سری خطوط موازی با اندازه وفاصله های مورد نظر بر روی ورق کاغذ تخته سیاه وایت برد رسم میکنیم ودر ابتدا و انتهای آن غذا ها" میوه ها شیرینی ها و حیوانات مورد علاقه ی وی را نقاشی کرده و از او میخواهیم که آن ها را به دقت به هم وصل نماید. بعد از تمرین در خط مستقیم برای تمرین و بیشتراز خطوط شکسته یا کج و دایره با فاصله ی یکسان جهت تمرین دقیق و حرکت در بین خطوط استفاده می کنیم

7-  یکسری اشکال هندسی نقاشی حیوانات و میوه ها واعداد و ... را که به صورت نقطه چین ترسیم شده اند در اختیار کودک قرار داده و از او میخواهیم که آن ها را به هم وصل و اشکال را پر رنگ نماید و از خطها ی اصلی بیرون نرود.

8- دو نوار رنگی یا نوار چسب معمولی را با فاصله ی مورد نظر بر روی کاغذ چسبانده و از دانش آموز می خواهیم که کلمات مورد نظر را با اندازه ی متناسب ولی در داخل خطوط بنویسید  هر بار اشتباهات خود را جبران نماید

 

9- از قبل کلمات ویا اعدادی را کامل نوشته و سپس در کنار آن ها اعداد و کلمات مورد نظر را به طور ناقص مینویسیم و از دانش آموزان میخواهیم که آن هارا به دقت کامل نماید  مثلا به اعداد و کلمه های  زیر توجه کنید:

بمباران=ب-بار--                          رضای=ر-ا-                                         تبیان=     تب-- ن

 

 

10- بعد از تمرین ها ی بالا برای تقویت و هماهنگی لازم بین چشم و دست دانش آموز مورد نظر بر نامه ریزی کرده و تمرین  هایی را ارائه می دهیم . جهت تقویت و ایجاد هماهنگی لازم و کافی بین چشم ودست دانش آموز در ابتدای کار لازم است که ما معلوم کنیم چشم ودست و پا و حتی گوش برتر وی کدامند و تا از این مهم اطمینان  پیدا نکرده با  شیم نمیتوانیم  تمرین های منطقی و اصولی را ارائه دهیم.هر چند میدانیم در عموم مردم طرف راست بدن آن ها نسبت به طرف چپ بدنشان برتری دارد یعنی این که اکثرا "از دست راست  گوش راست وپای راست وچشم راست خودشان استفاده میکنند  ولی میدانیم که عده ای هم بر عکس طرف چپ بدن آن ها برتری دارد که این گروه هم طبیعی بوده و مشکلی به وجود نمی آورد ولی در بین این دو گروه دسته سومی هم  دیده میشودکه طرف راست چپ بدن آن ها برتری کامل ندارد یعنی بر خی از اندام های سمت چپ و برخی از اندام ها ی سمت راست  با نسبت ها ی گوناگون برتری دارد مثلا از دست و پای چپ استفاده یا دست چپ و پای راست و گوش راست و ...این افراد یعنی دسته ی سوم  که   باید مورد  برسی قرار گیرند همان دانش آموزان مورد نظر ما هستند که باید بین چشم و دست  برتر آن ها  هماهنگی لازم و کافی صورت  گیردبرای شناخت این گروه از دانش آموزان  به روش زیر و به سادگی میتوان عمل کردتا اندام ها ی برتر آنان معلوم شود :

 

1- برای این که بدانیم پای برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر ما کدام است به روش زیر عمل میکنیم :ابتدا یک عدد توپ رنگی و متناسب را در فاصله ی دو یا  سه متری کودک قرار داده و از او میخواهیم که  به طرف او دویده و با  پایش آن را شوت کندحال بعد از چند با ر قرار دادن توپ در موقعیت ها و فاصله ها ی خاص به راحتی میتوان پای بر تر را  مشخص نمود یعنی پائی که کودک مورد نظر با آن توپ را می زند .

 

2- برای این که دست برتر کودک را معلوم کنیم  کافی است که کلید با نخ  و یا نخ با سوزن پلاستیکی در اختیارش قرار دهیم و از او بخواهیم  که نخ را از داخل سوراخ کلید یا سوزن پلاستیکی عبور دهد در هنگام انجام این کار براحتی میتوان  ملاحضه کرد که کودک با کدام دست نخ را از داخل سوراخ  یا کلید عبور میدهد بدین وسیله دست برتر او را مشخص میکنیم .

 

برای این که بدانیم گوش برتر کودک مورد نظر کدام است کافی است ساعت مچی یا هر وسیله ی دیگر را که صدای آرامی تولید میکند در اختیار کودک قرار داده  و از اوبخواهیم که سعی کند صدای آر ام آن  وسیله را بشنودو به ما توضیح بدهد  در این صورت و با تکرار تمرین ها ی مشابه به راحتی میتوان گوش برتر کودک مورد  نظر  را تشخیص داد.

 

 

4- برای این که بتوانیم چشم برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر را معلوم کنیم لازم است یک عدد دوربین تک چشمی یا کاغذ مقوایی که آن را به صورت لوله در آوردیم در اختیار کودک قرار دهیم و از وی بخواهیم هدف ریزی  را در فاصله ی مورد نظر نگاه کند و به ما توضیح دهد(البته قطر کاغذ لوله شده نیم تا یک سانتیمتربهتر است)و در نهایت بدین ترتیب چشم برتر دانش آموز را مشخص میکنیم .

 

 

پس از این که کاملا اطمینان کردیم که دانش آموز مورد نظر برتری طرفی کاملی ندارد (چپ یا راست)یعنی مثلا از سه اندام طرف راست و یک اندام طرف چپ  استفاده میکنددر این مرحله میتوان با تمرین های ساده  برتری طرفی که بیش ترین استفاده را میکند کامل کرد یعنی او را تشویق کرد ( البته به صورت با زی )فرض کنید اگر دست گوش و پای راست دانش آموزی برتر است  ولی او ازچشم چپ استفاده میکند یعنی چشم وی فقط در ردیف اکثریب اعضای او نمیباشد میتوان با استفاده از یک عینک پلاستیکی یا معمولی که به سمت چپ آن کاغذ رنگی چسبانده شده  است به تقویت چشم را ست او اقدام کرد  که معمولا یک ماه روزانه ب آن 15تا20 دقیقه کار برنامه ریزی شود (در شکل بازی )برای ایجاد بر تری کامل  طرف راست وی کافی است . برای سایر اعضای مورداستفاده میتوان از تمرینات متناسب و مشابه عنوان شده استفاده نمود.

 

 

حال در این مرحله یعنی  بعد از ایجاد هماهنگی لازم و کافی دربرتری طرف راست یا چپ با انجام تمرین های زیر میتوان برای ایجاد هماهنگی لازم بین دست و چشم  در راستای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموز  گامهای موثری را برداشت به تمرین ها ی زیر توجه کنید:

1- انداختن توپ کوچک  در داخل یک حلقه ی متناسب  با توپ.

2- اندختن حلقه ی پلاستیکی  دور یک میله عمودی.

3- انداختن توپ چسبناک  به هدف .

4- جا انداختن نخ در دور یک قرقره.

5- حمل یک لیوان پلاستیکی پر از آب  روی دست به هنگام را ه رفتن .

6-  بازی یک قل و دو قل .

7- انداختن و گرفتن دو توپ سیب یا پرتغال با یک دست

8-  بازی با  راکت  پینگ پونگ توپ های ابری و پلاستیکی   و ...

9-  انجام تمرین های مشابه .

 

 

 

حسینعلی آقایارلو- مشاور مدرسه راهنمایی شاهد اهل قلم

بـهار 1387

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:57  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

بشر، به طور طبيعى در طول زندگى در اين جهان با نگرانى ها و اضطراب هاى بسيارى رو در رو بوده و همواره براى فايق آمدن بر آن ها و از ميان بردن عوامل پيدايش آن ها كوشيده است. يكى از اهداف پيداش مجموعه بزرگ اختراعات و اكتشافات بشر، خانواده، قبيله، دولت و ديگر سازمان هاى اجتماعى، دين، مذهب، هنر، آداب و رسوم و حتى گاه جنگ ها، دست يابى بشر به آرامش و آسايش در زندگى بوده است. انديشه هاى بشرى و مكاتب و آيين هاى گوناگونى نيز در اين جهت به ظهور رسيده اند. در اين ميان، اديان جهانى و آيين هاى بومى نيز وصول به آرامش روح و روان را يكى از مهم ترين اهداف خويش قرار داده اند.

سفارش هاى اخلاقى زرتشت در قالب تصوير نزاع مستمر خير و شر در جهت وصول به آسايش و آرامش و بهروزى انسان و رهايى از رنج و زيان و ناخوشى قابل تفسير است.(1) كوشش نور براى رهايى از سرزمين تارى در انديشه مانى نيز در همين جهت قابل فهم است.(2) تلاش براى رسيدن به آرامش و آسايش از دردهاى جسمى و روانى بشر، مورد توجه بسيارى از آيين هاى بومى هند بوده است.(3) آرامش در فلسفه بودا به حالت متمركز و يك دل و آرام و نيالوده جان تفسير شده و «نيروانا» برترين و واپسين راه رهايى از چرخه تسلسل وار تولد دوباره و بيمارى و مرگ بوده و رهايى وارستگى هر رنج و عذاب است.(4
)

عهد عتيق و جديد، سراسر آكنده از كوشش هاى فرستادگان خداوند براى رهايى بشر از درد و اندوه و نيل به آرامش و سعادت ابدى در هر دو جهان است. آموزه بشارت و نجات، همواره يكى از بخش هاى مهم آموزه هاى انبياى بنى اسرائيل بوده كه رهايى از رنج و نگرانى فردى و اجتماعى را در خود داشته است.(5) انسان امروز در اثر نگرانى ها و ناآرامى هاى دنياى جديد، بيش از پيش به احساس امنيت و آرامش نيازمند بوده، هم چنان در پى يافتن راه هاى جديد براى رسيدن به آرامش معنوى است.(6) مكاتب روان درمانى، همگى هدف اصلى خود را رهايى از اضطراب و پديد آوردن احساس امنيت در انسان مى دانند. از ميان كوشش هاى فراوانى كه براى پيش گيرى از ابتلا به نگرانى و در نتيجه آن، افسردگى و براى روان درمانى افراد مضطرب به عمل آمده، برخى روى كردهاى جديد در ميان روان شناسان به تأثير دين و ايمان در سلامت روان اشاره دارند.(7) ايمان به خدا از نگاه اين گروه از روان شناسان در خود سرچشمه اى بى كران از آرامش و قدرت معنوى را داراست كه هر گونه اضطراب و نگرانى را از انسان زدوده، در برابر هر گونه فشار درونى و بيرونى به انسان مصونيت مى بخشد. روان شناسان بزرگى از قبيل ويليام جيمز، كارل يونگ و هنرى لينك تأثير شگرف ايمان در دين اسلام را در سطحى گسترده تر مورد توجه قرار داده اند. بخش وسيعى از آموزه هاى اين دين به ايمان اختصاص يافته و افزون بر ارائه تعريفى جامع از آن به راه كارهاى روانى و رفتارى فراوانى براى دست يابى به اين نياز اصيل بشرى پرداخته شده است. بر اين اساس، دانشمندان اسلامى به آرامش، نگاهى مقدس افكنده و آن را پديده اى الهى شمرده اند كه از سوى فرشتگان بر دل هاى مؤمنان فرود مى آيد و زمينه ساز تقويت ايمانشان است؛ همان گونه كه اضطراب و نگرانى از جانب شيطان بر دل هاى آلوده به گناه چنگ انداخته و زمينه ساز فسق و كفر است.(8
)

ايمان در جايگاه جامع ترين مفهوم دينى در اسلام، از ريشه «أمن» به معناى آرامش جان و رهايى از هرگونه هراس و اندوه است(9) كه ارتباط ميان پذيرش گفتار خداوند و دست يابى به آرامش روح و روان را نشان مى دهد.(10) آنان كه ايمان آورده، آفت ناپاكى را به حريم آن راه ندهند، آرامش از آنِ ايشان است و آن ها همان هدايت يافتگانند
:

«
كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را با هيچ ستمى نياميخته اند، اينانند كه [از خشم خدا] در امانند و اينان هدايت يافتگان اند»(11) واژه اسلام نيز بيان نگر تسليم محض انسان در برابر خداوند همه جهانيان است كه احساس امنيت و آرامش از پيامدهاى آن به شمار مى رود: «چنين نيست، بلكه هر كس خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، اجرش را نزد پروردگارش خواهد داشت، و هيچ ترسى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد »(12
)

قرآن رويكرد توحيدى را در زندگى، يگانه راه دست يابى به امنيت روح و روان مى شمرد: «و چگونه من از آنچه به وسيله آن شرك مى ورزيد بترسم، در حالى كه شما از اين نمى ترسيد كه چيزى را شريك خدا ساخته ايد كه درباره آن دليلى بر شما نازل نكرده است؟ پس اگر تشخيص مى دهيد، كدام يك از اين دو گروه (موحّدان و مشركان) به ايمنى [از خشم خدا ]سزاوارترند؟»(13) انسان يكتاپرستى كه در زندگى فقط يك هدف و يك مقصد را دنبال مى كند، هرگز از اين جهت با انسان چندگانه گرايى كه روح و روانش را در ميان اهداف و مقاصد گوناگون تقسيم كرده، يكسان نيست
:

«
خدا مَثَلى زده است: مردى كه چند مالك ناسازگار در مالكيّت او شريك باشند [و دستورات متضاد به او بدهند] و مردى كه اختصاص به يك نفر داشته باشد [و فقط از او دستور بگيرد]، آيا اين دو در مثل يكسانند؟ ستايش از آنِ خداست، ولى بيشترشان نمى دانند»(14) ارضاى نياز فطرى آرامش خواهى و امنيت گرايى انسان در سطوح ديگر از مفاهيم دينى قرآن نيز مورد توجه قرار گرفته است. مفاهيم توكل، فلاح، تقوا، نجات، صبر، توبه، ولايت، رضا و... همگى به گونه اى با موضوع آرامش ارتباط دارند. افزون بر اين، واژگان «سكينه» و «اطمينان» به طور ويژه درباره آرامش بحث مى كنند
.




انواع آرامش



آرامش از نگاه قرآن در يك طبقه بندى كلى به دو بخش دنيايى و آخرتى تقسيم مى شود كه دو روى يك حقيقت هستند: «آگاه باشيد كه دوستان خدا نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مى شوند. همانان كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرده اند. در زندگى دنيا و در آخرت مژده براى آنان است. سخنان خدا تغييرپذير نيست. اين است آن كاميابى بزرگ» آرامش، خود ماهيتى روحى و روانى دارد؛ اما از آن جا كه عوامل پديدآورنده آن و موانع به هم زننده آن ممكن است ماهيتى اعتقادى، روانى يا طبيعى داشته باشند مى توان به تقسيم آن پرداخت.



1- آرامش اعتقادى

تقاضاى حضرت ابراهيم(ع) از خداوند براى مشاهده نمونه اى كوچك از رستاخيز، براى دست يابى به نوعى آرامش اعتقادى بوده است. او به اين وعده الهى، ايمانى كامل و محكم داشت؛ اما ذهن انسان به طور طبيعى باورهاى غير محسوس را به سان باورهاى محسوس، پذيرا نگشته، همواره پرسش هايى درباره ماهيت و كيفيت آن ها در پندار مى آفريند. اين پرسش ها آرامش و ثبات اعتقادى انسان مؤمن را از او مى گيرد؛ از اين روى ابراهيم براى رهايى از اين حالت، خواهان مشاهده چگونگى تحقق آن فعل الهى مى شود.(15) حواريون عيسى نيز بنا به ديدگاه برخى تفاسير از عيسى مائده اى آسمانى طلبيدند تا به وسيله آن، پيامبرى او و راستى ادعاهايش برايشان آشكار شود و يا با خوردن آن به آرامش اعتقادى دست يابند.
2- آرامش روانى

جان انسان همواره طلب رسيدن به مراحل كمال وجودى خويش است؛ بدين سبب همواره از حالى به حالى ديگر در مى آيد؛ اما در هيچ مرحله اى به نهايت مطلوب خويش دست نيافته، باز خواهان دست يابى به مرحله اى ديگر است. قلب انسان در اثر اين حالت، همواره از نگرانى و اضطراب آكنده است تا آن كه در سير حركت خويش به خداوند در نقش مبدأ و مقصد همه جهان هستى و جامعه همه كمالات وجودى توجه كند؛ آن گاه خود را در آرامشى بى كران مى يابد: «همانان كه ايمان آورده اند و دل هايشان با ياد خدا آرام مى گيرد»(17) اين احساس آرامش مطلق فقط در اين حالت پديد مى آيد: «آگاه باشيد كه دل ها فقط با ياد خدا آرامش مى يابد»(18)

انسان هاى برخوردار از آرامش الهى، خود آرامش بخش ديگران نيز هستند؛ از اين رو خداوند به پيامبر خويش فرمان مى دهد كه بر مؤمنان درود فرستد تا بدين وسيله، آنان را در راه ايمان، آرامش بخشد: «و براى آنان دعا كن، زيرا دعاى تو برايشان موجب آرامش است»(19)

آرامش روانى در نگاه برخى مفسران معاصر، در آرامش اعتقادى نيز تأثيرگذار است. آن كه نور ايمان به اعماق وجودش راه يافته باشد، ديگر نه معجزه مى طلبد و نه در پى برهان و استدلال بر مى خيزد؛ بلكه همه هستى خويش را در برابر حقيقتى كه با تمام وجود تجربه كرده است، تسليم مى كند.

«و كسانى كه كفر ورزيده اند مى گويند: چرا از جانب پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده است؟ بگو: بى ترديد، خدا هر كس را بخواهد گمراه مى سازد و هر كس را كه [به او] باز گردد، به سوى خود هدايت مى كند. همانان كه ايمان آورده اند و دل هايشان با ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد كه دل ها فقط با ياد خدا آرامش مى يابد. كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، [در دنيا ]زندگى خوش و [در آخرت ] بازگشتگاه نيكو براى آنان خواهد بود»(20)

اهميت آرامش روانى در بحران هاى روحى و اجتماعى دو چندان نمايان مى شود. به نمونه هاى بارزى از اين موارد در قرآن اشاره شده است. مادر حضرت موسى(ع) در سخت ترين حالات روانى كه فرزند خود را از ترس كشته شدن در گهواره اى چوبى نهاده، به رود نيل سپرد، فقط ياد خدا آرام بخش او بود كه به يارى آن توانست اين آزمايش را تا سرانجام با كام يابى به پايان رساند: «و دل مادر موسى واله و نگران شد، به طورى كه اگر قلبش را استوار نساخته بوديم كه از باوردارندگانِ [وعده ما ]باشد، نزديك بود آن [ماجرا] را فاش سازد»(21) بنى اسرائيل هنگام فراز از مصر در حالى كه لشكريان فرعون را در پى خويش مى ديدند، فقط با سخنان موسى كه با اطمينان از يارى خدا سخن مى گفت، آرامش يافتند:

«و چون آن دو گروه يكديگر را ديدند، اصحاب موسى گفتند: ما قطعاً به چنگ آنان خواهيم افتاد. [موسى ] گفت: چنين نيست. بى ترديد پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد.»(22) اصحاب كهف در ميان مردم مشرك و توحيدستيز شهرشان، در اثر برخوردارى از آرامش الهى با شهامت تمام در برابر همه قدرت ها و جاذبه هاى زندگى مادى ايستاده، شعار توحيد سر دادند: «و دل هايشان را استوار ساختيم، آن گاه كه قيام كردند و گفتند: پروردگار ما خداوندگار آسمان ها و زمين است، و هرگز جز او معبودى را نمى خوانيم ...»(23) در تاريخ صدر اسلام نيز يارى خداوند به مسلمانان در جريان هجرت پيامبر، جنگ بدر و حنين و صلح حديبيه ديگر موقعيت هاى سخت در قالب نزول آرامش خداوندى بر دل هاى مسلمانان تجلى كرد.



3- آرامش طبيعى

برخى پديده ها در اين جهان از طبيعتى آرام بخش برخوردارند. شب را سكونت بخش: «اوست آن كه شب را براى شما قرار داد تا در آن بياراميد ...»(24) و خواب را مايه آسودگى و استراحت: «و اوست آن كه شب را براى شما وسيله پوشش و خواب را مايه آرامش قرار داد»(25) قرار داده است.(26) آرامش حاصل از تاريكى شب به حالت ويژه نظام عصبى انسان نيز ارتباط داشته، واقعيتى علمى به شمار مى رود:(27) از ديگر مصاديق آرامش طبيعى آن است كه خداوند براى انسان از نوع خويش همسرانى آفريده: «اوست آن كه شما را از يك تن آفريد، و جفتش را از جنس او قرار داد تا در كنارش آرامش بيايد»(28) و ميان آن ها محبت و مودت پديد آورد و بدين وسيله هر يك را آرامش بخش ديگرى قرار داد: «و از نشانه هاى [قدرت او اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد تا در كنارشان آرام گيريد، و ميان شما محبت و شفقتى قرار داد»(29) خانه نيز محلى براى آسايش و آرامش جسم و روح آدمى است: «و خدا براى شما خانه هايتان را مايه آرامش قرار داد»(30)



پى نوشت ها:

1) اوستا، دفتر يكم، يسنه هات 30، بند 11 ؛ يسنه هات 46، بنده 2 - 8.

2) زبور، مانى، فرگرد نخست، مزبور 223.

3) تاريخ تمدن، 1 / 479 - 485 و 490.

4) بودا، ص 555 و 556 و 571.

5) معجم اللاهوت الكتابى، 321 - 325.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:55  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

دانش آموزان مورد نظر ما هستند که باید بین چشم و دست  برتر آن ها  هماهنگی لازم و کافی صورت  گیردبرای شناخت این گروه از دانش آموزان  یا کودکان مورد نظر به روش زیر و به سادگی میتوان عمل کردتا اندام ها ی برتر آنان معلام شود :

 

1- برای این که بدانیم پای برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر ما کدام است به روش زیر عمل میکنیم :اپتدا یک عدد ت رنگی و متناسب را در فاصله ی دو یا  سه متری کودک قرار داده و از او میخواهی که  به طرف او دویده و با  پایش آن را شوط کندحال بعد از چند با ر قرار دادن توپ توپ در موقعیت ها و فاصله ها ی خاص به راحتی میتوان پای بر تر را  مشخص نمود یعنی پاییر که کودک مورد نظر با آن توپ را می زند .

 

2- برای این که دستبرتر کودک را معلوم کنیم  کافی است که کلید با نخ  و یا نخ با سوزن پلاستیکی در اختیارش قرار دهیم و از او بخواهیم  که نخ را از داخل سوراخ کلید یا سوزن پلاستیکی عبور دهد در هنگام انجام این کار براحتی میتوان  ملاحضه کرد که کودک با کدام دست نخ را از داخل سوراخ نخ یا کلید عبور میدهد بدین وصیله دست برتر او را مشخص میکنیم .

 

1-      برای این که بدانیم گوش برتر کودک مورد نظر کدام است کافی است ساعت مچی یا هر وسیله ی دیگر را که صدای آرامی تولید میکند در اختیار کودک قرار بدهیم  و از اوبخواهیم که صدای آر ام آن را وسیله را تشخیس دهدو به ما توضیح دهد  در این صورت و با تکرار تمرین ها ی مشابه به راهتی میتوان گوش برتر کودک مورد  نظر  را تشخیص داد.

 

 

4-برای این که بتوانیم چشم برتر کودک یا دانش آموز مورد نظر را معلو کنیم لازم است یک عدد دوربین تک چشمی یا کاغذ مقوایی که آن را به صورت لوله در آوردیم در اختیار کودک قرار دهیمو از وی بخواهیم هدف ریزی  را در فاصله ی مورد نظر نگاه کند و به ما توضیح دهد(البته قطر کاغذ لوله شده نیم تا یک سانتیمتربهتر است)و در نهایت بدین ترتیب چشم برتر دانش آموز را مشخص میکنیم .

 

 

پس از این که کاملا اطمینان کردیم که دانش آموز مورد نظر برتری طرفی کاملی ندارد (چپ یا راست)یعنی مثلا از سه اندام طرف راست و یک اندام طرف چپ  استفاده میکنددر این مرحله میتوان با تمرین های ساده  برتری طرفی که بیش ترین استفاده را میکند کامل کرد یعنی او را تشویق کرد ( البته به صورت با زی )فرض کنید اگر دست گوش و پای راست دانش آموزی برتر است  ولی او ازچشم چپ استفاده میکند یعنی چشم وی چشم وی فقط در ردیف اکثریب اعضای او نمیباشد میتوان با استفاده از یک عینک پلاستیکی یا معمولی که به سمت چپ وی کاغذ رنگی چسبانده شده  است به تقویت چشم را ست او اقدام کرد  که معمولا یک ماهروزانه بان 15تا20 دقیقه کار برنامه ریزی شود (در شکل بازی )برای ایجاد بر تری کامل  طراف است ولی کافی ات . برای برای سایر اعضای مورداستفا ده میتوان از تمرینات متناسب و مشابه عنوان شده استفاده نمود.

 

 

حاصل در این مرحله یعنی  بعد از ایجاد هماهنگی لازم و کافی برتری طرف راست یا چپ با انجام تمرین های زیر میتوان برای ایجاد هماهنگی لازم بین دست و چشم  در راستای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموز  گامهارا برداشت  میتوان تمرین ها ی زیر را انجام داد :

 

1-            انداختن توپ کوچک  در داخل یک حلقه ی متناب  با توپ.

2-           اندختن حلقه ی پلاستیکی  دور یک میله.

3-          انداختن توپ چنباک  به هدف .

4-          جا انداختن نخ در دور یک قرقره.

5-           حمل یک لیوان پلاستیکی پر از آب  روی دستد به هنگام را ه رفتن .

6-           بازی یک قل و دو قل .

7-          انداختن و گرفتن دو توپ سیب یا پرتغال با یک دست

8-           بازی با  راکت  پینگ پنگو توپ های ابری و پلاستیکی   و ...

9-            غانجام تمرین های مشابه .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 1:53  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

حال به برخی از خطاهای متداول در نوشتن با دست را از کتاب ناتوانیهای یادگیری با برداشتی آزادنقل می کنم(ترجمه تقی منش طوسی صفحه244)که بدون نیاز به منبع اصلی و با دیدی وسیعتر به مشکل مورد نظر بتوانیم آنرا از سایر مشکلات مشابه تفکیک نماییم:

کج نویسی بیش از حد متعارف که علل مهم آ ن عبارتنداز :

1-            نزدیکی بیش از حد لازم بازوی دانش آموز به بدن وی.

2-           بیش از حد سفت گرفتن شست.

3-          دور بودن زیاده از حد نوک قلم از انگشتان .

4-          صحیح نبودن جهت کاغذ یا دفتر در موقع نوشتن.

5-           درست نبودن جهت حرکت قلم .

 راست نویسی بیش از حد که علل مهم آ ن عبارتنداز :

1-   بسیار دور بودن بازوی دانش آموز از بدن وی .

2-  بسیار نزدیک بودن انگشتان به نوک یا سر قلم .

3-هدایت قلم به تنهایی توسط انگشت سبابه .

4- ناصحیح بودن جهت کاغذ یا دفتر به هنگام نوشتن.

نقص سوم:پر فشار نوشتن

علل پرفشارنوشتن:

   1.فشار دادن بیش از حد انگشتان سا به

    2.استفاده از قلم نا منا سب

     3.نازک بودن بیش از حد قلم.

نقص چهارم:کمرنگ نویسی بیش از حد

علل کمرنگ نویسی بیش از حد:

     1.بی از حد اوریب یا راست نگه داشتن قلم.

  2.چرخش نوک قلم به یک سمت.

               3.قطر بیش از حد قلم.                       

   نقص پنجم:زاویه دار نویسی بیش از حد

علل زاویه دار نویسی بیش از حد:

1-            سفت بودن بیش از حد شست

2-           شل  نگه داشتن بیش از حد قلم

3-          حرکت بیش از حد و اندازه کند

 

نقص ششم :نامرتب نویسی بیش از حد

 علل نامرتب نویسی بیش از حد:

1-            نبود آزادی حرکت عضلات دست

2-           حرکت بیش از حد کند قلم

3-          محکم گرفتن قلم

4-          نادرست ویا نارحت بودن وضعیت قرار گرفتن

نقص هفتم :فاصله گذاری بیش از حد

علل فاصله گذاری بیش از حد :

1-            پیشرفت بیش از حد سریع قلم به سمت چپ

2-           حرکت بیش از حد و سریع جانبی

 

با توجه به آنچه که گفته شد حال باید دید برای حل مشکل نارسا نویسی دانش آموزان چه اقدام عملی مفیدی می توان انجام داد ؟ برای حل این مشکل در دانش آموزان به شرح ذیل عمل خواهیم کرد :

1-  قبل از هر چیزی نحوه درست گرفتن قلم را توسط دانش آموزان کنترل می کنیم که او باید مداد را در بین انگشت شست و انگشت اشاره و تقریبا" از قسمت انتهایی محل تراشیده شده  مداد گرفته باشد.

2-  بعد از آن وضعیت نشستن دانش آموز مورد نظر را به دقت بررسی می کنیم که در وضعیت راحتی قرار گرفته باشد یعنی ارتفاع میز و صندلی او باید متناسب با قد وی باشد .بعبارتی طوری باشد که هر دو ساعد دانش آموز براحتی و بدون کمترین فشار به روی میز تحریر قرار گرفته باشد و پاهای وی نیز با ارتفاع صندلی متنایب باشد.

3-اگر بعد از بررسی انگشتان و عضلات کوچک و بزرگ دست دانش آموز مشاهده کردیم که ضعیف ویا کوچک هستند در این صورت از مدادهایی با قطر کمتر وباریکتر از مدادهای معمولی باید استفاده شود" مضافا" اینکه دقت کنیم اندازه مداد وی خیلی کوتاه نیز نباشد .

4-  برای تمرین روان نویسی را در اختیار دانش آموز موردنظر قرارداده واز او میخواهیم که خطوطی  را به دل خواه خدوش و بر روی کاغذ صاف یا روغنی ترسیم نماید و بارسم خطوط حرکت دست خود را تمرین نماید (برای این کار میتوان از وایتبرد و مازیک در اندازه های متناسب استفاده کرد)

5- کج نرم و متناسیبی را در اختیار دانش آموز مورد نظر قرار مکیدید تا به دلخواه خود رو ی تخته سیاه خط بکشد نقاشی کند یا ...

6- یک سزی خطوط موازی با اندازه وفاصله های مورد نظر بر روی ورق کاغذ " بعد تخته سیاه یه وات برد رسم میکنیم ودر اپتدا و انتهای آن غذا ها" میوه ها شیرینی ها و حیوانات مورد علاقه ی کدوک را نقاشی کرده و از او میخواهیم و آن ها را به دقت به هم وصل نمایذد. بعد از تمرین در خط مستقیم برای تمرین و بیشتراز خطوط شکسته یا کج و دایره با فاصله ی یکسان جهت تممرین دقیق و حرکت در بین خطوط استفاده می کنیم

7-  یک صری اشکال هندسی نقاشی حیوانات میوه ها و... را که به صورت نقطهد چین ترسیم شدهاند در اختیار کودک قرار داده و از او میخواهیم که آن ها را به هم وصل و اشکال را پر رنگ نماید و از خط ها ی اصلی بیرون نرود

8- دو نوار رنگی یا نوار چسب معمولی را با فاصله ی مورد نظر بر روی کغذ چسبانده و از دانش آموز می خواه که کلمات مورد نظر را با اندازه ی متناسب ولی در داخل خطو.ط بنویسید  هر بر اشتباهات خود را جبران نماید

 

9-از قبل کلمات ویا اعدادی را کامل نوشته و سپس در کنار ان ها اعداد و کلمات مورد نظر را به طور ناقص مینویسیم و از دانش آموزان میخواهیم که آن هارا به دقت کامل نماید  مثلا به اعداد و کلمه های  زیر توجه کنید:

بمباران=ب-بار--                                         رضای=ر-ا-                                         تبیان=تب--ن

 

 

10-بعد از تمرین ها ی بالا برای تقویت و هماهنگی لازم بین چشم و دسی دانش آموز مورد نظر بر نامه ریزی و تمرین  هایی را ارائه می دهیم .جهت تقویت و ایجاد هماهنگی لازم و کافی بین چشم ودست دانش آموز در اپتدای کار لازم است که ما معلوم کنیمچشم ودست و پا و حتی گوش برتر وی کدامند و تا از این مهم اطمینان  پیدا نکرده با  شیم نمیتوانیم  تمرین های منطقی و اصمل را ارائه دهیم.هر چند میدانیم در عموم مردم طرف راست بدن آن ها نصبت به طرف چپ بدنشان برتری دارد یعنی این که اکثرا "از دست راست  گوش راست وپای راست <چشم راست خودشان استفاده میکنند  ولی میدانیم که عدهای هم بر عکس طرف چپ بدن آن ها برتری دارد که این گروه هم طبیعی بودهو مشکلی به وجود نمی آورد ولی در بین این دو گرو.ه گروه سومی هم  دیده میشودکه طرف راست بیل چپ آن ها برتری کامل ندارد یعنی بر خی از اندام های سمت چپ و برخی از اندام ها ی سمت راست  با نسبت ها ی گوناگون برتری دارد مثلا از دست و پای چپ استفاده یا دست چپ و پای راست و گوش راست و ...این افرلد یعنی دسته ی سوم  که   باید مورد  برسی قرار گیرند همان دانش آموزان مورد نظر ما هستند که باید بین چشم و دست  برتر آن ها  هماهنگی لازم و کافی صورت  گیردبرای شناخت این گروه از دانش آموزان  یا کودکان مورد نظر به روش زیر و به سادگی میتوان عمل کردتا اندام ها ی برتر آنان معلام شود :

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 1:48  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

مشکل نارسا نویسی یا بد خطی در دانش آموزان

راستی اگر شما با یک دانش آموزی که مشکل نارسا نویسی دارد روبروشوید چه کار خواهید کرد؟

 

امروزه در مدارس ما شمار دانش آموزانی که دچار برخی مشکلات تحصیلی ورفتاری و سازشی می شوند قابل توجه بوده ولی اغلب وقتی برای شناخت صحیح و درمان نمی گذاریم!!!...

تعداد بسیار زیادی از این دانش آموزان اختلال در یادگیری ریاضی و املاءدارند که معمولا این دو مشکل ذهن والدین و معلمین را بیشتر به خود مشغول می کند.از بین موارد یاد شده بنده قصد دارم برای شروع کار از جایی شروع کنم که معمولا در همه انواع مشکلات ریاضی و املاء بیشتر به آن توجه نمی شود ویا اگر هم عنایتی بشود به روشهای غیر علمی (و آزمایش و خطا )پرداخته می شود که آن هم عموما" بعد از صرف انرزی و وقت فراوان  نتیجه ای جز یاس و سر خوردگی و ناراحتی  برای والدین و خستگی و دلزدگی و بی علاقگی برای دانش آموزان ندارند . از طرفی چون بنده قصد خلاصه نویسی را دارم لذا از پرداختن به پایه های نظری معذورم چرا که حقیر بر این اعتقاد است که کلیه تئوری ها و مباحث نظری هر چند پایه عمل هستند ولی همیشه مطرح کردن آنها ضرورتی ندارد .لذا بنده بدون توضیح اضافی به اصل مطلب می پردازم.

به تجربه دیده شده برای حل کلیه مشکلات مربوط به املاء روشهای زیر بکار برده می شود :

1-            از دانش آموز خواسته می شود که شکل صحیح و کامل کلمات مورد نظر را که درست  و کامل ننوشه آنها را چندین بار بطور کامل  و صحیح بنویسد.

2-            دانش آموز را نصیحت می کنند که با کوشش و تلاش زیاد نسبت به سایر دوستان خود تعداد غلطهای املایی را کم ونمرات خود را بالا برده و جوایز  خوبی در یافت نماید.

3-           هر وقت که نصایح و پند اندرز والدین  ومعلمین موثر واقع نگردید معمولا سرزنش " تهدید به تنبیه "تحقیر " محرومیت " و انواع تنبیه با شدت وصفتهای گوناگون نصیب دانش آموزان مورد نظر می گردد.

4-                                               ویا گاها " به دنبال مقصر بوده و وقتی هم که با عجله آن را پیدا نمودند و علت عدم موفقیت را توجیه کردند خیال خود را راحت می کنند ودیگر به دنبال راهکار عملی و موثری نمی باشند.

5-                                                عموما" تکالیف نوشتاری غیر ضروری دانش آموز را هم افزایش می دهند که این دیگر خارج از حوصله و توان او می باشد .

6-                                                                                               ...

 

البته شاید بنده نیز با شما هم عقیده با شم که اگر چنانچه بارها کلمه ای نوشته شود با توجه به استعدا هر دانش آموز می توان انتظار داشت که بالاخره او در نهایت شکل صحیح کلمه را یاد بگیرد و یا امکان خطا و اشتباه مجدد در دانش آموز بسیار کاهش یابد ولی آنچه جای تامل دقیق دارد این نکته است که آیا مشکلات دیکته نویسی همه دانش آموزان ما از یک نوع است ؟البته که نه اینگونه نمی تواند باشد .لذا با تو جه به آنچه که گذشت بکار بردن یک روش برای حل این مشکلات منطقی و عملی به نظر نمی رسد در هر حال برای حل این مشکل و موارد مشابه قبل از هر گونه اقدامی از طبیعی بودن هوش دانش آموز ویا عادی بودن آن باید اطمینان داشته باشیم .بعد ازآن بررسی دفتر یا دفاتر دیکته دانش آموز و معلوم کردن نوع مشکل دانش آموزو پاسخگویی به سئوالاتی مثل : اینکه مشکل دانش آموز آموزشی است ؟ دانش آموز حساسیت شنوایی دارد ؟آیا دقت دانش آموز کم است ؟وارونه یا قرینه می نویسد ؟ و ...

خوب حال بعد از مشخص کردن نوع مشکل دانش آموز و اطمینان از اینکه مشکل وی نارسا نویسی است به نمونه ای از نوشته های زیر که علایم نارسا نویسی است توجه کنید:

 

 

 

 

 

 

 

 

حال بهتر است قبل از ارائه راهکار برای حل این مشکل ابتدا به برخی از علل نا رسا نویسی که در مباحث علمی و تئوری به آن تاکید فراوانی شده می پردازیم:

1-       عدم هماهنگی چشم و دست دانش آموز

2-      عدم یادگیری برخی از مهارتهای پایه ای و اولیه مثل : فشار و گرفتن و چرخاندن مدادو ...

3-     عدم حرکت متعادل و مناسب و هماهنگ دستها و انگشتان با یکدیگر .

4-    عدم رشد برخی از مهارتها و عدم هماهنگی های رشد حرکتی و حرکتهای ظریف که برای املا ء نویسی ضروری می باشند.

5-      عدم یادگیری  برخی مفاهیم پایه ای مثل بالا " پایین "زیر" رو "چپ " راست و...

6-       عدم توانایی در کنترل بازو و دستان و عضلات انگشتان .

7-      وضعیت نامناسب طرز قرار گرفتن کاغذ و بدن کودک در هنگام نوشتن .

8-      فاصله نامناسب سر و چشمهای کودک با کاغذ به هنگام نوشتن .

9-        نامناسب بودن میز و صندلی مورد استفاده در موقع نوشتن(کوچک یا بزرگ)

10-   نادرست و غلط گرفتن مداد در دست به هنگام نوشتن .

11-   بی قراری و بی تحرکی .

12-   نداشتن  علاقه و انگیزه کافی برای خوب و زیبا نوشتن

13-...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 1:47  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

 

این کد هم راست کلیک رو قفل میکنه اما مثل قبلی اخطار نمیده!!

 

document.onmousedown=click

var times=0

var times2=4

function click() {

if ((event.button==2) || (event.button==3)) {

if (times>=0) { earthquake() }

times++ } }

function earthquake () {

alert("No save ...")

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

tremmors()

}

function tremmors() {

window.moveTo(0, 0)

window.moveTo(1, 1)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(3, 3)

window.moveTo(2, 2)

window.moveTo(1, 1)

}

 

 

 

 

اين کد اطلاعات کامپيوتر بازديد کننده ي وبلاگتون رو در اختيارتون قرار مي ده 

     

      behavior=alternate width="149">?


 

 

                 

 

 

 

اين کد سي دي رم بازديد کننده ي شما رو باز مي کنه... خيلي جالبه

   

 

 

 

 

کد آتیش بازی خیلی توپه!

 

 

  *

  *

  *

  *

  *

  *

  *

 

 

 

 

 

غير فعال کردن راست کليک

 

 

 

 

لرزش صفحه به هنگام ورود

اين کد باعث مي شه که هنگام ورود به وبلاگ  صفحه شروع به لرزش ميکنه 

 

 

جستجو در وبلاگ

اين كد خيلي توپه. با قرار دادن اين كد در وبلاگ يا سايت خود ، مي تونيد يه جستجوگر

مثل ماله من داشته باشيد . در ضمن ، اگر كلمه اي رو كه تو اين جستجوگر نوشتيم

 داخل وبلاگ نبود يه پيام ميده كه ميشه متن اون پيام رو به فارسي بنويسيد .

 مثلا: (( ببخشيد... كلمه اي كه نوشتي تو وبلاگ نيست))

 

style="BORDER-RIGHT: #666666 1px solid; BORDER-TOP: #666666 1px solid; FONT-SIZE: 8pt; BORDER-LEFT: #666666 1px solid; BORDER-BOTTOM: #666666 1px solid"

onchange="n = 0;" size=11 name=string>
Javascripts



حرکت عکس در زمينه

اینم اونی که می خواستین!!!

با استفاده از اين کد و با دادن يک آدرس وب عکس به اين کد اون عکسي رو که بهش داده ايد به صورت متحرک در زمينه شما قرار ميگيره

 

 

 

 

 

 

 

Free JavaScripts provided

by The Salar Weblog

 

دريافت نام کاربر و خوش امد گويي

با استفاده از اين اسكريپت ساده جاوا اسكريپت در هنگام باز شدن  وبلاگتان كادر سوالي  باز شده و  نام  كاربر  را دريافت ميكند  و بعد از اينكه كاربر نام  مورد نظر  خود  را وارد كرد و  وارد وبلاگ شما شده  چنين پيامي براي اون ظاهر خواهد شد :

هنگام باز شدن كادر سوال  : ببخشيد اسم شريفتون ؟

براي مثال نام كاربري كه سارا   بوده    :: پيام ظاهر شده در وبلاگ شما  خوش امدي عزيزم سارا سعي کنيد اين اسکريپت رو در قسمتي از ويرايش قالب وبلاگ خود قرار  که بعد از اينکه پيام ظاهر شد در ديد بازديد کننده قرار داشته باشد.
شما براحتي ميتوانيد اين پيام ها را در اسكريپت ويرايش كرده و به دلخواه

 

 

 

 

 

 

 

غیر فعال کردن راست کلیک


توسط این کد جاوا اسکریپت میتوانید براحتی راست کلیک را در صفحات وب سایت و یا وبلاگ خود غیر فعال نمایید و در صورتی که کاربران سعی بر زدن راست کلیک داشتند پیامی مبنی بر غیر فعال بودن راست کلیک به آن بدهید.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 20:6  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

تذکرات :

    الف) جلد پایان نامه برای دانشجویان کارشناسی ارشد از نوع گالینکو

  ب ) تمام مندرجات روی جلد (به غیر آرم دانشگاه ) نسبت به دو طرف چپ و راست آن باید در وسط قرار گیرد .

ج ) آرم دانشگاه به طول 5/4 سانتی متر و عرض 5/3 سانتی متر در قسمت سمت چپ بالای جلد قرار داده شود .

د)  رعایت فاصله ها و پنط حروف و مندرجات روی جلد دقیقا بر اساس نمونه پیوست الزامی است .‏1382‏/03‏/27

مشخصات  صفحات داخلی

الف) مشخصات فرعی

1.        شماره صفحات فرعی بصورت ( الف – ب – ج - ...) است که باید 1/5 سانتیمتر بالاتر از پایین صفحه و از دوطرف کاملا در وسط صفحه قرار گیرد .

2.        اولین صفحه پس از جلد و صفحه سفید (استربدرقه) بسم الله الرحمن الرحیم باشد و با شماره صفحه فرعی الف شماره گذاری شود .

3.       کلیه مندرجات روی جلد با همان ترتیب فاصله و پنط های روی جلد در صفحه ب قرار گیرد .

4.       صفحه «ج» به سپاسگزاریها اخصتص دارد . تیتر سپاسگذاری 9/5 سانتیمتر پایین تر از بالای صفحه و از دو طرف کاملا وسط صفحه و با پنط 16 زر سیاه نوشته شو .

5.        قسمت بعدی « تقدیم به » اختصاص دارد تیتر « تقدیم به» با پنط 12 زر سیاه نوشته و فاصله آن از بالا 10 سانتمتر از سمت راست 15 سانتی متر و از قسمت چپ 6/4 سانتیمتر باشد . مطالب این قسمت با پنط لوتوس سیاه ایتالیک و با طول سط 5 سانتی متر نوشته شود و نباید از یک صفحه تجاوز کند .

6.       صفحه بعدی به فهرست مطالب اختصاص دارد فاصله تیتر نسبت به بالا 11 سانتیمتر است ونسبت به دو طرف صفحه کاملا وسط قرار می گیرد و با پنط 12 سیاه نوشته شود . یک سانتی متر پایین تر از تیتر صفحه 3 سانتی متر و فاصله تا سمت راست صفحه 18 سانتی متر باشد . 5 سانتی متر پائیتر از عنوان و با پنط 14 کامپیوست سیاه ، شماره صفحات نوشته شود . فهرست شامل : مقدمه ،بخش ها ، عنوان بخش ( بخش اول 0 بخش دوم ... همراه با عنوان) ، فصل ها با عنوان هر فصل ( فصل اول – فصل دوم ... ) و عنوان محتویات فصل به صورت شماره گذاری (1و2و3و ... ) نوشته شود .

ب ) صفحات اصلی

توالی صفحات اصلی پایان نامه ها یا رساله ، بر اساس طرح پیشنهادی زیر تنظیم گردد . خلاصه فارسی پایان نامه یا رساله ( اولین صفحه اصلی که با شماره صفحه 1 مشخص می شود و حداکثر در 2 صفحه و با پنط 12 لوتوس سیاه تایپ شود)

مقدمه

فصل اول : مروری بر تحقیقات گذشته

فصل دوم : روش تحقیق و مواد

فصل سوم : نتایج تحقیق

فصل چهارم : بحث و نتیجه گیری و پیشنهادات

پیوست هاو فهرست و منابع فارسی و لاتین ...

Summary انگلیسی برای پایان نامه ها و رساله های فارسی و خلاصه فارسی برای پایان نامه و رساله های انگلیسی ( در دو صفحه عینا برگردان خلاصه فارسی یا انگلیسی و در آخرین صفحه قرار گیرد).

ج) تذکرات مهم :

1. صفحات اصلی می بایست بصورت ساده و بدون استفاده از کادر و یا سرصفحه تایپ شود . در صفحات 16 سانتی متر اصلی طول هر سطر و فاصله سطرها از یکدیگر 1 سانتی متر در نظر گرفته شود . متن آن با پنط 14 لوتوس نازک و تعداد سطرها در هر صفحه 24 سطر باشد . فاصله هر سطر از سمت راست کاغذ 3 سانتی متر ، از سمت چپ 2 سانتی متر باشد . فاصله اولین سطر از بالای صفحه 3 سانتی متر و فاصله آخرین سطر از پایین صفحه 5/2 سانتی متر باشد . فاصله شمره صفحه تا پایین صفحه 5/1 سانتی متر باشد و کاملا در وسط صفحه قرار گیرد . ضمنا در صورتی که متن به زبان انگلیسی می باشد فاصله هر سطر از سمت راست کاغذ 2 سانتی متر و از سمت چپ 3 سانتی متر باشد .

1- هنگام نوشتن فهرست منابع به مسائل زیر توجه شود :

الف) ترتیب نوشتن فهرست به ترتیب حروف الفبا باشد.

ب) هر ریک از منابع نیز باید  به ترتیب زیر باشد :

1.        نام فامیل

2.        نام کوچک نویسنده

3.       سال انتشار به استثناء برخی از رشته های علوم انسانی که متناسب با نوع رشته ، سال انتشار در آخر آورده می شود .

4.       عنوان کتاب یا مقاله

5.        نام ناشر یا مجله ای که مقله چاپ شده است ( شماره و سال مجله قید شود )

6.       صفحاتی که مطلب مورد نظر از آن استخراج شده است .

2. دانشجویان دوره دکتری می بایست حداقل یک مقاله در ارتباط با موضوع رساله خود در یکی از مجلات علمی پژوهشی معتبر داخل یا خارج کشور به چاپ برسانند . بطوری که نام دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات به عنوان نشانی دانشجو در آن قید شود.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 20:2  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

چارچوب نظري

در پروپوزالهاي تبييني (علي يا پيامدي) آوردن خلاصه چارچوب نظري مي تواند ضريب تصويب طرح را افزايش دهد.

براي دستيابي به چارچوب نظري مناسب بايد مساله تحقيق را انتزاع كرد.صورتهاي انتزاعي اكثر مسائل علوم اجتماعي در سطح خرد  احساس انديشه و عمل است. در سطح ميانه مي توان از كارآيي.  ارزشها و هنجارها. انسجام نام برد.

در تحقيقات توصيفي مي توان چارچوب مفهومي تحقيق را در اين قسمت ذكر كرد. چارچوب مفهومي به بيان تشابهات و تمايزات مفهوم مورد بررسي با مفاهيم مشابه مي پردازد.

پيشينه تحقيق

پيشينه تحقيق را مي توان به دو بخش موضوعي و روشي تقسيم نمود.دسترسي به پيشينه موضوعي كاملا مرتبط بسيار دشوار است.

در مطالعات اكتشافي مي توانيد از صاحبنظران در باره منابع مرتبط و حتي كليدواژه هاي مناسب پرس و جو كنيد.

براي پرهيز از اتلاف وقت در مطالعه پيشينه به دنبال پاسخ براي سوالات تحقيق خود باشيد.

معيار گزينش پيشينه ارتباط آن با سوالات تحقيق است.

پيشينه حتما بايد داراي جمع بندي و تحليل باشد و در پايان آن مزيت تحقيق فعلي بر آنها استدلال شود.

روش تحقيق

طرح تحقيق مناسب براي پژوهش خود انتخاب نماييد( 1-طرح ازمايشي2-طرح شبه آزمايشي3-طرح پيمايشي 4-طرح تحليل محتوا)

نوع تحقيق را مشخص کنيد. توصيفي است يا تبييني؟ كاربردي است يا بنيادي؟ چه داده هايي قرار است در تحقيق شما گردآوري شود؟

روشهاي تجزيه و تحليل داده ها

روشهاي آماري بايد متناسب با سوالات و فرضيات تحقيق باشد.بهتر است دقيقا اشاره شود براي هر يك از سوالات و فرضيات تحقيق از چه روش آماري استفاده مي شود.

ابزار گردآوري داده ها

ذكر نوع ابزار اگرچه ضرورت دارد ولي كافي نيست.محقق بايد نحوه تهيه ابزار و مراحلي را كه براي تهيه آن طي خواهد شد ذكر نمايد.بايد به نحوه تامين روايي و پايايي ابزار گردآوري اشاره داشته باشد.ابزار گردآوري بايد متناسب با موضوع مورد مطالعه و طرح تحقيق باشد.

جامعه آماري و شيوه نمونه گيري

در بيان جامعه آماري بايد به واحدهاي تحليل اشاره نمود و نه واحدهاي مشاهده.در صورتي كه فهرستي از واحدهاي نمونه موجود باشد مي توان از شيوه هاي تصادفي استفاده نمود.براي نمونه گيري طبقه اي بايد ملاك قانع كننده اي براي طبقه بندي ارائه داد.حجم دقيق نمونه با اتكا به نتايج تحقيقات پيشين يا تحقيق مقدماتي قابل محاسبه است و ذكر فرمول نمونه گيري در اين قسمت اعتبار پروپوزال را افزايش مي دهد.

مراحل اجرا و زمانبندي تحقيق

مدت اجراي يك تحقيق نبايد بيش از يكسال باشد.

برخي مراحل تحقيق نيازي به رعايت تقدم و تاخر ندارد.به عنوان مثال تهيه پيشينه و چارچوب نظري و بخشي از مراحل نمونه گيري مي تواند تا حدودي به صورت همزمان صورت گيرد.

مي توان 30 درصد زمانبندي تحقيق را به مطالعات مقدماتي و پيشينه و چارچوب نظري اختصاص داد، 30 درصد زمانبندي تحقيق را به تعريف متغيرها و ابزار سازي نمونه گيري و گردآوري داده ها اختصاص داد.30 درصد باقيمانده را به تجزيه و تحليل آماري و گزارش نويسي مي توان تخصيص داد.

البته اين زمانبندي نسبي است و با توجه به موضوع و روش تحقيق مي تواند تغيير كند.

نمونه عملي

برآورد هزينه ها

هزينه پرسنلي شامل حق الزحمه مجري مشاور و همكاران مي شود

(- منابع

فهرستي از منابعي كه فكر مي كنيد از آن ها استفاده خواهيد كرد و به كار شما مرتبط هستند را الفبايي و منظم كنيد و در اين بخش بياوريد.

حجم پروپوزال میبایست برای دوره های کارشناسی ارشد حداقل 5 صفحه و برای دکتری حداقل 8 صفحه باشد. در این میان حداقل یک صفحه به ادبیات تحقیق و حداقل یک صفحه به منابع تحقیق اختصاص دهید. سعی کنید از منابع جدید و به روز استفاده نمایید و همه ی منابع پروژه فارسی زبان نباشند. هم چنین توجه بفرمایید فونت استاندارد برای پروپوزالTimes and New Romans  با سایز 12  است.

از نوشتن موارد اضافه در پروپوزال ، مثل عريضه نويسي براي استاد راهنما و غيره ، جداً خود داري كنيد. از توضيح اضافه هم پرهيز كنيد.

در مورد نگارش انگليسي ، حتماً درباره متن پروپوزال با يك مترجم و يا كسي كه انگليسي ادبي را به خوبي مي داند مشورت كنيد. متن پروپوزال می بایست به لحاظ علمی و ادبی هیچ غلطی نداشته باشد.

- پروپوزال را جدي بگيريد! سنجش علمي شما در واقع فقط از طريق پروپوزال ميسر است . پس تمام تلاش و دانش خود را براي تنظيم آن به كار بگيريد. 

دستورالعمل نگارش پايا ن نامه كارشناسي ارشد و دكتر ي تخصصي (.Ph. D).

بخش هاي مختلف پايان نامه: پايان نامه هايي (فوق ليسانس يا دکتري) بايد به ترتيب شامل بخش هاي زير  باشد:ادامه دارد......

دانشجویان می بایست با توجه به مقطع تحصیلی ( دکتری یا کارشناسی ارشد ) نام رشته تحصیلی و گرایش مربوطه و سایر مشخصات ( نام استادان راهنما و مشاور و موضوع رساله یا پایان نامه و نام نویسنده و سال تحصیلی ) الگوی ارائه شده درصفه 3 را تکمیل و بر روی جلد رساله یا پایان نامه با رنگ طلایی زرکوب نمایند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 20:0  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

قابل توجه دانشجويان كارشناسي ارشد و دكتر ي تخصصي (.Ph. D) فسمت دوم

شكل پروپوزال بنا بر هدفي كه از آن داريد و يا به مقتضاي رشته تحصيلي شما مي تواند قدري متغير باشد. اما شكل بندي بنيادين آن ، همواره بايد شامل عنوان بندي ها و بخش هاي زير باشد :

پروپوزال باید شامل این موارد باشد: موضوع، عنوان، طرح مسئله، مقدمه، پیشینه تحقیق، چهارچوب نظری، پرسش‌های تحقیق، روش شناسی و منابع

- موضوع تحقيق ( Project Title )

ذيل اين عنوان مي بايست عنوان دقيق تحقيق خود را ذكر كنيد.

بيان مساله تحقيق

بيان مساله به معناي آشكارسازي پيامدهاي منفي موضوع مورد بررسي است. هرچقدر عمليات مزبور مستندتر و با جزئيات بيشتر باشد ارزش آن بيشتر خواهد بود. آمار و ارقام مندرج در بيان مساله نيز بايد مستند باشد.حجم مطالب اين قسمت بهتر است در حد يك تا 2 صفحه باشد. در اين بخش مي بايست جوانب موضوع ، چگونگي ارتباط آن با رشته تحصيلي مورد نظر ، و اهميت موضوع به لحاظ علمي و كاربردي را توضيح دهيد. 

اهميت و ضرورت تحقيق

اهميت تحقيق را مي توان از طريق تعداد افرادي كه با مساله تحقيق درگير هستند  و همچنين  به تعدد پيامدهاي منفي ناشي از مساله نشان داد.

ضرورت تحقيق يعني دلايل انجام تحقيق در زمان پيشنهادي (اگر انجام تحقيق مدتي به تعويق بيافتد چه مشكلاتي ايجاد خواهد شد).

اهداف تحقيق

اهداف تحقيق به مواردي اشاره دارد كه قرار است در پايان تحقيق توسط محقق حاصل شود.اهداف تحقيقات در علوم انساني غالبا از جنس حصول شناخت و زمينه سازي براي كاربست هستند. اهداف تحقيق در واقع ترجمان سوالات تحقيق هستندو به دو دسته اصلي و فرعي قابل تقسيم هستند.

سوالات تحقيق

سوالات تحقيق حول شش محور طراحي مي شوند.(1-چقدر2-چگونه3-چرا4-كي5-كجا6-چه كساني)

تجزيه مساله مي

تواند به طراحي سوالات دقيق كمك بيشتري بنمايد.تركيب محورهاي شش گانه قبل مي تواند منجر به سوالات دقيق تري بشود.سوالاتي كه پاسخ آنها ارزش كاربردي بيشتري دارد بهتر است در ابتدا آورده شود.

فرضيات تحقيق

فرضيات تحقيق در حكم پاسخ به سوالات علي تحقيق هستند.فرضيات بايد مبتني بر چارچوب نظري يا پيشينه تحقيق باشند.

بهتر است بعد از هر فرضيه مكانيسم علي تاثيرگذاري متغير مستقل بر وابسته مشخص شود.

فرضيات جهت دار دقيق ترندو واحد تحليل در متغييرهاي مستقل و وابسته بهتر است يكي باشد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 19:59  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

12- مشخصات جلد پايان نامه و رساله

    يک – جنس جلد از مقوا با ضخامت 2 تا 3 ميليمتر ، با روکش چرم مصنوعی (گالينگور) می باشد.

    دو-  رنگ جلد برای پايان نامه های کارشناسی ارشد قرمز، وبرای رساله های دکتری آبی سورمه ای    می باشد.

    سه – قطع جلد نيم سانتيمتر بزرگتر از قطع کاغذ است.

   چهار- نوشته های روی جلد به صورت زرکوب چاپ می گردد.

   پنج-  در قسمت عطف ، آرم دانشگاه منقش و عنوان پايان نامه و نام نويسنده و سال نوشته می شود.

تکثير پايان نامه

   دانشجو موظف است در دوره کارشناسی ارشد پايان نامه خود را حداقل در هشت نسخه و در دوره دکتری حداقل در 10 نسخه تکثير نمايد.

پيوست ها

پيوست 1: روی جلد

پيوست 2: صفحه عنوان

پيوست 3: صفحه عنوان انگليسی

پيوست1 (روی جلد)

آرم دانشگاه

نام دانشکده

عنوان پايان نامه در اينجا نوشته شود

نگارش

نام کامل نويسنده در اينجا نوشته شود

استاد راهنما:      نامه استاد راهنما در اينجا ذکر گردد

رساله (پايان نامه ) برای دريافت درجه دکتری( کارشناسی ارشد)

در رشته نام رشته

ماه و سال

پيوست2 (صفحه عنوان)

دانشگاه تهران

نام دانشکده در اينجا نوشته شود

عنوان پايان نامه در اينجا نوشته شود

نگارش:                     نام کامل نويسنده در اينجا نوشته شود

نام اساتيد راهنما و مشاور در اينجا قيد گردد

رساله (پايان نامه) برای دريافت درجه دکتری (کارشناسی ارشد)در

نام رشته تحصيلی در اينجا قيد شود

ماه و سال

پيوست3 (صفحه عنوان انگليسی)

University of Tehran

Faculty name

Thesis title

By: Author name

برسی سبک های رهبری مديران مدارس متوسطه ناحيه يک اروميه از ديدگاه معلمان در سال تحصيلی 86-85
کلمات کلیدی :
چکیده:
 بررسی سبک رهبری مديران مدارس متوسطه آموزش و پرورش ناحيه يک اروميه از ديدگاه معلمان هدف اصلی اين تحقيق را تشکيل می دهد. در راستای هدف فوق تحقيق حاضر با در نظر گرفتن اهداف پيمايشی بوده و جامعه آماری شامل کليه ی معلمان مدارس متوسطه ناحيه يک اروميه می باشد. از ميان جامعه آماری مورد مطالعه ، تعداد 120 نفر به صورت تصادفی از مدارس مورد پژوهش انتخاب گرديد تا با پاسخگويی به پرسشنامه ، سبک رهبری مدطران را توصيف نمايند. پس از جمع آوری اطلاعات برای تجزيه و تحليل داده ها در سطح آمار توصيفی از جداول ، فراوانی ، درصد، ميانگين و انحراف معيار و نمودارهای ميله ای ساده و خوشه ای و در سطح آمار استنباطی با توجه به ماهيت تحقيق از آزمون تحليل واريانس يک طرفه مستقل و T-test گروهای مستقل ، ضريب همبستگی پيرسون و ضريب همبستگی Eta استفاده به عمل آمد و نتايج زير مشخص گرديد. 1- سبک غالب رهبری مديران زن مدارس متوسطه ناحيه يک اروميه از ديدگاه معلمان سبک رهبری موقعيت مدار است . 2- سبک غالب رهبری مديران مرد مدارس متوسطه ناحيه يک اروميه از ديدگاه معلمان سبک رهبری موقعيت مدار است . 3- بين سبک رهبری مديران زن و مرد مدارس متوسطه ناحيه يک اروميه از ديدگاه معلمان تفاوت معنی دار وجود ندارد. 4- ميان سن و ديدگاه معلمان نسبت به سبک رهبری مديران رابطه معنی دار وجود ندارد. 5- ميان مدارک تحصيلی و ديدگاه معلمان نسبت به سبک رهبری مديران رابطه معنی داری وجود ندارد. 6- ميان رشته تحصيلی و ديدگاه معلمان نسبت به سبک رهبری مديران رابطه معنی داری وجود ندارد. 7- سوابق خدمت و ديدگاه معلمان نسبت به سبک رهبری مديران رابطه معنی داری وجود ندارد.

Under Supervision of………

A thesis submitted to the Graduate Studies Office

 In partical fulfillment of the requirements for

 The degree of ………….. in

The name of the discipline

Month and year

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 19:58  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

رابطه بين فهرست منابع و متن مربوطه به سه روش زير رايج است:

الف- برحسب شماره مسلسل در متن و در فهرست منابع

ب- برحسب نام نويسنده و سال در متن ، در اين حالت بايد برحسب حروف الفبا نويسنده در فهرست منابع قيد شوند.

ج- الفبايی و شماره مسلسل در فهرست منابع و شماره نامسلسل در متن هرگاه قسمتی ازمطالب يک منبع مورد استفاده در بخشی از پايان نامه نقل شود بايد آن منبع ذکر گردد. شروع مطالب نقل شده و اتمام آن با علامت (") مشخص می گردد و بعد از اتمام مطالب ، منبع مورد استفاده در داخل کروشه [ ] به دو صورت مشخص می شود؛

الف- شماره منبع

ب- نويسنده و سال

د- در فهرست منابع ، نخست منابع فارسی و متعاقباً منابع انگليسی قرار می گيرند.

 

9- نحوه تايپ

   تايپ پايان نامه بايد در يک روی کاغذ و توسط چاپگری با بهترين کيفيت صورت گيرد. صفحات پايان نامه بايد از يک جنس و ترجيحاً کاغذ تحرير هفتاد گرمی باشد. از بکار بردن کادر و تزئينات به دور متن تايپ شده خودداری شود.

تذکر: محدوده خطوط تمام صفحات بايد يکسان رعايت شود. فاصله شروع خطوط تا لبه بالايی و پايينی 3 سانتی متر است، تا علاوه برمناسب بودن برای چهارچوب ميکروفيش ، برای برش صحافی نيز کافی باشد. اين محدوديتها در مورد دياگرامها، جداول، نقشه ها، عکسها، فهرستها، اشکال وغيره نيز بايد رعايت شود.

شايان ذکر است توضيح جداول در بالا و توضيح اشکال و عکسها در زير آنها قرار می گيرد.

صفحات بزرگ: حتی المقدور بايد از استفاده از صفحات بزرگ در پايان نامه خودداری کرد و آنها را از طريق فتوکپی های مخصوص کوچک و استاندارد نمود. ولی در صورت اجتناب ناپذير بودن ، بايد با دقت آنها صفحه را به داخل پايان نامه به گونه ای تا نمود که لبه آن از ديگر صفحات بيرون نزند.

 

10- تهيه جدول ،نمودارها و تصاوير

                        جداول ،نمودارها وتصاوير بايد خوانا، مرتب و مستقل باشند. هر جدول / نمودار/ تصوير بايد بدون نياز به مراجعه به متن بتواند اطلاعات مورد نظر را ارائه دهد ويافته های موجود در آن قابل تجزيه ، تحليل و ارزيابی باشد. در بسياری از مواقع ، محتوای جدولهای کوچک را می توان در متن گنجاند. اگر مطالب تکراری در جدول وجود دارد می توان آنها را نيز بطور خلاصه در متن ذکر کرد. از آنجا که نوشتن جدول وقت بيشتری می گيرد ،رعايت اقتصار در اندازه ، ترتيب و سازماندهی جدول بايد از نکات اصلی مورد نظر در طراحی نتايجی باشد.

هر جدول دارای شماره، عنوان، ستونها و يا رديفهای يافته است. پاورقی و علايم اختصاری ممکن است در بعضی جدولها ضروری باشند. شماره جدول اصولاًبطور مسلسل در وسط يا گوشه راست بالای جدول نوشته می شود. عنوان جدول بايد مختصر ، مفيد و کامل باشد. بهتر است مطالب در متن گنجانده شوند. بسياری از مطالعات امروزی ، بخصوص با ميکروسکوپ الکترونيکی، نياز به ارائه تصاوير دارند. استفاده از عکس زمانی موثر است که عکس به خوبی مطلب مورد نظر را در معرض ديد خواننده قرار دهد. اگر مطلب مورد نظر را  می توان از طريق جدول يا نمودار ارائه داد، شايد نياز به ارائه تصوير نباشد.

 

11- شماره گذاری

                        شماره گذاری صفحات

                        هيچکدام از صفحات قبل از فهرستها شماره گذاری نمی شوند. صفحات «فهرستها» با حروف ابجد( الف، ب، و...)شماره گذاری می شوند. در متن انگليسی اين صفحات با «حروف رومن» شماره گذاری        می شوند.

شماره گذاری با اعداد از اولين صفحه «مدخل»(مقدمه) آغاز می شود و تا آخرين صفحه ادامه می يابد. شماره صفحات بايد در وسط چسبيده و به قسمت فوقانی حاشيه پايين صفحه درج شود.

کليه صفحات متن اصلی پايان نامه بايد شماره گذاری شوند.

شماره گذاری موضوعات

موضوعات اصلی پايان نامه به چند فصل و هر فصل به چند «بخش » تقسيم می شود.صفحه اول هر صفحه بايد از خط پنجم شروع شود.

هر يک از بخشهای هر فصل با دو شماره که با خط فاصله از يکديگر جدا شده اند، مشخص می شود.

عدد سمت راست بيانگر شماره فصل و عدد سمت چپ شماره ترتيب بخش مورد نظر است. در صورتی که هر بخش دارای زير بخش باشد، شماره هر زيربخش در سمت چپ عدد فوق قرار می گيرد. به عنوان مثال اگر برنامه ريزی پويا دومين زمينه زيربخش چهارم فصل سوم باشد، بصورت: 3-4-2 برنامه ريزی پويا نوشته خواهد شد.

شماره گذاری اشکال و جداول

شماره گذاری اشکال و جداول نيز از همان قانون بالا تبعيت می کند به عنوان مثال هفتمين شکل در فصل دوم به صورت (شکل 2-7 نمودارتغييرات...)نوشته می شود. دقت شود شماره گذاری اشکال مستقل از يکديگر است.

شماره گذاری ضمائم

ضمائم پايان نامه / رساله با حروف ابجد نامگذاری می‌شوند.(ضميمه الف يا ضميمه ب )و شماره گذاری ضمائم به ترتيب متن اصلی پايان نامه / رساله می باشد. اشکال و جداول موجود در هر ضميمه نيز با توجه  به ضميمه مربوط شماره گذاری خواهد شد، به عنوان مثال دومين جدول در ضميمه الف بصورت زير نوشته می شود(جدول الف-2)

شماره گذاری روابط و فرمولها

هر رابطه که در متن باشد با دوشماره که با خط فاصله از يکديگر جدا می شوند مشخص می شود. عدد سمت راست بيانگر شماره فصل و عدد سمت چپ شماره رابطه مورد نظر است. مثلاً دهمين رابطه در فصل هفتم به صورت (7- 10) نوشته می شود. روابطی که در ضمايم آمده است با توجه به حروف ابجد آن ضميمه ، شماره گذاری می شود. مانند(الف-2)

دانشجو می بايست مقاله را تحت چهارچوب و روال مجله هايی که با نظر استاد راهنما انتخاب می نمايد تهيه کند.

 در موارد استثنايی در صورت عدم امکان تحقق بند فوق دانشجو موظف است مقاله ای با مشخصات زير تهيه نمايد.

الف- مقاله بايد روی کاغذ 5/21*28 سانتی مترA4)) با حاشيه 5/2 سانتی متر از چهار طرف و فاصله سطور در ماشين (11 ميلی متر با کامپيوتر )تايپ و تمام صفحات مقاله پشت سرهم شماره گذاری و تهيه شود.

ب- در صفحه اول اسامی محققين و نشانی محل تحقيق (ذکر پرديس قم دانشگاه تهران به عنوان نشانی الزامی است)، در صفحه دوم چکيده مقاله و کلمات کليدی و در صفحه سوم به بعد مقدمه، مواد و روش کار، نتايج ، بحث ، تشکر و قدردانی (درصورت لزوم) و منابع نوشته شود. منابع بايد شماره گذاری شده و مطابق شماره در متن باشد. فهرست منابع در آخر مقاله می تواند به ترتيب شامل نام نويسندگان ، سال نشر( در پرانتز)، عنوان کامل مقاله ، عنوان مجله يا کتاب و شماره جلد و صفحات باشد.

ج-اصل عکسها، نمودارها بايد همراه مقاله در محل مناسب در مقاله علامت گذاری شوند و دارای زير نويس باشند.

د- عنوان مقاله بايد کوتاه و رسا باشد و ترجمه انگليسی آن نيز زير عنوان فارسی نوشته شود.

هـ - چکيده مقاله بايد شامل مطالب مهم يافته های تحقيق باشد و حتی الامکان از 150 کلمه تجاوز نکند و برای اوزان و مقادير از سيستم متريک استفاده شود. ارقام و اعداد مربوط به اوزان و مقادير در صورتيکه در آغاز جمله بيايد با حروف نوشته شود. ارقام يک رقمی در هر حال با حروف نوشته شود.

و- در عنوان مقاله و چکيده به استثنای مقياس های استاندارد نبايد از کلمات اختصاری استفاده کرد.

ز- اسامی علمی با حروف ايتاليک نوشته و يا زيرآنها خط کشيده شود.

ح- جداول بايد دارای عنوان باشند و عنوان بالای جدول با دو خط نزديک به هم فاصله تقريبی يک ميليمتر از بقيه قمستهای جدول جدا گردد. اعداد و ارقام و مطالب جدول نبايد در متن مقاله تکرار شده باشد. ابعاد جداول بايد طوری تنظيم شود که در يک صفحه مجله (طولی يا عرضی ) جا بگيرد.

ط- وقتی مقاله ای به زبان فارسی چاپ شده است عنوان به زبان انگليسی ترجمه و در پرانتز قرار داده      می شود و بعد از قيد شماره صفحات، زبان اصلی آن مانند فارسی در پرانتز قيد می‌شود.

ی- مقالات بايد دارای خلاصه يا متن کامل به زبان انگليسی باشد.

ک- تاييديه کتبی استاد راهنما در مورد مقاله ارائه شده الزامی است.

ل- عدم رعايت نکات فوق در تدوين و تحويل مقالات باعث تاخير در فارغ التحصيلی خواهد گرديد.

م- مقاله در مجلات علمی – پژوهشی داخل کشور بايد به نام پرديس قم چاپ شود و در مجلات خارجی نام دانشگاه بايد به صورت زير نگارش شود.

Qom Pardis of Tehran university

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 19:56  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

دستور العمل نگارش پايان نامه کارشناسی ارشد

نحوه نگارش پايان نامه/ رساله

مقدمه

                        يکی از اهداف ارائه پايان نامه يا رساله ، آشنايی دانشجويان گرامی با نحوه نگارش و تنظيم مطالب يک موضوع علمی است . در اينجا تمام نکات لازم را نمی توان بيان کرد ، اما برای ايجاد هماهنگی بين پايان نامه ها يا رساله ها لاز م است دانشجويان ، پايان نامه يا رساله خود را به زبان فارسی تنظيم نموده و نکات زير را در تهيه پايان نامه / رساله رعايت نمايند.

ترتيب بخشهای پايان نامه يا رساله :

1-      بسم ا000

2-     تائيديه اعضای هيات داوران حاضر در جلسه دفاع ( فقط برای پايان نامه يا رساله ای که به زبان انگليسی تدوين شده انگليسی الزامی است.)

3-     صفحه عنوان (طبق فرم پيوست)

4-     آيين نامه چاپ پايان نامه/ رساله دانشجويان که به وسيله دانشجو تکميل و امضاء شده است.

5-     تقديم (dedication)( در يک صفحه)

6-     تشکر و قدردانی (Acknowledgements)(در يک صفحه)

7-     چکيده (Abstract)(حداکثر 300 کلمه شامل کلمات کليدی ، ترجيحاً در يک صفحه )

8-     فهرست مطالب ( Table of Contents)

9-      فهرست علائم ونشانه‌ها(Abbreviations) (در صورت نياز)

10-   فهرست جداول (List of Tables) (در صورت نياز)

11-   فهرست نمودارها، عکسهاو نقشه ها (List of Figures Pictures and Maps)(درصورت نياز)

12-   متن اصلی پايان نامه که شامل قسمتهای زير می باشد:

1.مقدمه(Introduction)

2.مروری بر مطالعات انجام شده(Literature Review)

3.فصلهای مربوط به کار اصلی تحقيق(در صورت نياز)

4.نتايج (Results)، بحث(Discussion)وپيشنهادات(suggestions)

5. فهرست منابع و مأخذ(References)

6.ضمائم( درصورت نياز)

7.چکيده به انگليسی (الزامی است): چکيده انگليسی بايد تا حد امکان ترجمه چکيده فارسی و شامل کلمات کليدی باشد.

8. صفحه عنوان انگليسی (الزامی است- طبق فرم پيوست)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 19:54  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

 - يکى از بزرگترين معجزات
پديده بى نظيرى که در قرآن وجود دارد، در هيچ کتاب نوشته دست بشر يافت نميشود. هر يک از عناصر قرآن داراى ترکيبى است رياضى: سوره ها، آيات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم هاى الهى، طرز نوشتن بعضى لغات، عدم وجود يا تغيير عمدى بعضى حروف در بعضى لغات و بسيارى از عوامل ديگر قرآن بغير از محتوياتش، همگى داراى ترکيبى خاص هستند. سيستم رياضى قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء رياضى، و(۲) ساختمان رياضى قرآن که شامل شماره سوره ها و آيات است. بخاطر اين کد رياضى جامع، کوچگترين تغيير در متن يا ساختمان ترکيبى قرآن، بلافاصله آشکار ميشود.

بسادگى قابل درک

غير قابل تقليد

براى اولين بار در تاريخ، ما کتابى داريم با اثبات نويسندگى الهى_ ترکيب رياضى ماوراء انسانى.

خوانندگان اين کتاب به آسانى ميتوانند معجزه رياضى قرآن را بررسى کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پايين هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتى که کلمه ''خدا'' از ابتداى قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پايين صفحه، مجموع شماره آياتى است که کلمه ''خدا'' در آنها تکرار شده است. آخرين صفحه کتاب، يعنى صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه ''خدا'' را در قرآن نشان ميدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، يا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آياتى که دارى کلمه ''خدا'' است، ميشود ۱۱۸۱۲۳، اين عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).

عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سيتم رياضى قرآن است.

اين پديده بتنهايى اثبات غير قابل تقليدى است که نشان ميدهد قرآن پيغام خدا است به دنيا. هيچ بشرى نميتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه ''خدا'' و تعداد شماره آياتى را که کلمه ''خدا'' در آنها تکرار شده است، داشته باشد. اين پديده خصوصا غير ممکن است وقتيکه در نضر داشته باشيم (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانى آشکار شد، و (۲) سوره ها و آيات وحى شده از نظر زمان و مکان وحى با هم فاصله بسيارى داشتند. ترتيبى که سوره ها و آيات در ابتدا فرستاده شد، بکلى با آخرين ترتيب قرار گرفتن شان (ضميمه ۲۳) فرق داشت. اما، سيستم رياضى قرآن تنها به کلمه ''خدا'' محدود نيست؛ بلمه بسيار گستره، بسيار پيچيده، و کاملا جامع است.

حقايق ساده

مانند خود قرآن، کد رياضى قرآن از بسيار ساده تا بسيار مشگل تغيير ميکند. حقايق ساده مشاهداتى است که بدون هيچ وسايلى ميتوان آنها را بررسى کرد. حقايق پيچيده به کمک ماشين حساب يا کامپيوتر قابل رويت است. بررسى حقايق زير به هيچ وسيله اى احتياح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشيد که همه اينها به متن عربى اصلى اشاره دارد:

[۶۲۳۴ آيه شماره گذارى شده است و ۱۱۲ آيه (بسم الله) شماره گذارى نشده است که ميشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنيد که ۶+۴+۳+۶ ميشود...........۱۹ .

اين خلاصه فشرده اى بود از معجزات ساده. ۱. اولين آيه (۱:۱)، معروف به ''بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است. ۲. قرآن داراى ۱۱۴ سوره است که ميشود................................۱۹۶ . ۳. مجموع آيات در قرآن ۶۳۴۶ است که ميشود......................۱۹۲۳۴ . ۴. بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غيبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹۶ . ۵. از غيبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافى در سوره ۲۷، دقيقا.......... ۱۹ سوره است. ۶. مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ يا ............۱۹۱۸. ۷. اين مجموع (۳۴۲) همچنين مساوى است با مجموع کلمات بين دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹۱۸. ۸. اولين آيات معروفى که اول وحى شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است. ۹. اين اولين وحى ۱۰ کلمه اى، داراى ۷۶ حرف است ..................۱۹ ۴. ۱۰. سوره ۹۶ که از نظر ترتيب زمانى اولين سوره است، داراى ..........۱۹ آيه است. ۱۱. اين اولين سوره از نظر ترتيب زمانى، از آخر قرآن ...............۱۹ همين است. ۱۲. سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربى است، و ۳۰۴ ميشود............۱۹۱۶. ۱۳. آخرين سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است. ۱۴. اولين آيه از آخرين سوره وحى شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است. ۱۵. ۱۴ حرف مختلف عربى، ۱۴ ''پاراف قرآنى'' مختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکيل ميدهند که در ابتداى ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع اين اعداد ميشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ يا ۱۹۳. ۱۶. مجموع ۲۹ سوره اى که ''پارافهاى قرآن'' در آنها آمده است ميشود: ۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) ميشود ۸۳۶، يا ۱۹۴۴. ۱۷. بين اولين سوره پاراف دار(۲) و آخرين سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹۳۸. ۱۸. بين اولين و آخرين سوره هاى پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد. ۱۹. ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱ ۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰، ۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع اين اعداد ميشود ۱۶۲۱۴۶، که ميشود ......۱۹۸۵۳۴.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 1:14  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

 هنگامي كه در كلام الهي از انسان به عنوان اشرف مخلوقات و جانشين پروردگار روي زمين ياد مي‌شود و به فرشتگان براي سجده نمودن در مقابل اين موجود امر مي‌شود، اين همه نشان‌دهنده كرامت و جايگاه آدمي است. اين كرامت از يكسو به سبب دميدن نفخه الهي در روح انسان و از سوي ديگر بهره‌مندي او از عطيه‌اي الهي به نام عقل است. از نگاه شريعت اسلامي انسان مجموعه‌اي از استعدادهاي بالقوه است كه براي به فعليت در آوردن اين استعدادها و توانايي‌ها، نيازمند تعليم و تربيت است. آنچه هدف تعليم و تربيت اسلامي است حقيقت جويي و حصول رستگاري است و اين مساله جز از طريق تعلم و تعقل در كنار تزكيه حاصل نمي‌شود. از نگاه اسلام رشد عقلاني به موازات رشد اخلاقي صورت مي‌گيرد و به تعبيري اين دو لازم و ملزوم يكديگرند. همان‌گونه كه اخلاق منهاي علم، جهالتي بيش نيست، علم منهاي اخلاق نيز حماقتي بيش نخواهد بود. همواره در كتب ديني و اخلاقي ما علم و اخلاق در كنار هم ذكر شده و مكتبي كه بيشترين توجه را به فراگيري دانش نموده، هدف بعثت پيامبر خود را تكميل مكارم اخلاق ذكر كرده است.

بدون شك تعليم و تربيت اسلامي نظامي جامع و كامل است كه تمام ابعاد وجودي انسان را مورد توجه قرار داده است. در فرآيند تعليم و تربيت اسلامي جسم و روان، حيات دنيوي و اخروي، جامعه و فرد بايد به يك ميزان پرورش يابند و هيچ يك نبايد به بهاي ديگري ناديده گرفته شود.
همواره خرد و خرد ورزي از جايگاهي خاص در تعاليم اسلام برخوردار بوده است. بيان اهميت جايگاه خرد و خرد ورزي در قالب 300 آيه در قرآن خود دليلي آشكار بر اين مدعاست. مسلما چنين تاكيد و اهميتي در مكتب شيعه دوچندان مي‌شود هنگامي كه معتبرترين كتب حديثي اين مكتب همچون اصول كافي و بحارالانوار، باب‌هاي نخستين خود را به «باب‌العقل و الجهل» و«فضل العلم» اختصاص داده‌اند و سپس به بحث پيرامون اصول دين مي‌پردازند. بدون شك چنين تبويبي بي‌حكمت نبوده و به همين علت عالم بر عابد و تفكر بر تعبد همواره برتري داشته است. احاديث بسياري در اين باب نقل شده كه به عنوان نمونه مي‌توان به اين حديث اشاره كرد:

پيامبر اسلام‌ص‌ مي‌فرمايند: «فكره ساعه خير من عباده ستين سنه: ساعتي انديشيدن بهتر از شصت سال عبادت كردن است.» (پاينده،1374)‌

چه بسيار عبارات و كلمات از پيشوايان دين نقل شده است كه نشان مي‌دهد تعبد بدون پشتوانه عقلي فاقد ارزش است. چنان كه پيامبر در حديثي مي‌فرمايد: «هر چيز را پايه و ريشه‌اي است و پايه و ريشه كار مومن عقل است و ارزش و اعتبار او به اندازه عقل و قدرت تشخيص اوست.» (مجموعه نويسندگان،1360)‌

همان‌طور كه در متون ديني بيان‌شده، هدف از خلقت آدمي عبوديت پروردگار است: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.»‌ (ذاريات آيه 56)‌.

در اين ميان برخي از مفسران بر اين عقيده‌اند كه واژه ليعبدون در واقع به معناي ليعرفون است و اين خود بدان معناست كه انسان بايد نسبت به پرودگار خود معرفت حاصل نمايد.

پس از بررسي جايگاه خرد و خردورزي در تعاليم اسلام، ذكر اين نكته ضروري است كه قرآن با نگاهي خاص و بديع به مساله اقسام خردورزي نظر مي‌افكند. قرآن با 3 مسلك حس‌گرايي محض، استدلال محض و تذكر محض سر نزاع دارد و مسير خود را از هر 3 مسلك جدا كرده است. نگاه مطلق‌گرانه در هر يك از اين 3 مسلك، عامل اصلي بي‌توجهي قرآن به آنهاست. از نگاه قرآن «شكوفايي انديشه و راهيابي آن به مقصود از طريق مواجهه حسي و نظري با جهان همراه با كنترل اهواء نفساني ميسر مي‌شود و هرگونه مطلق‌گرايي در يكي از طرق مزبور آفت تعقل است.» (جعفري،1360، ص 140)‌

از سوي ديگر يكي از اصول بنيادين راجع به خردورزي، توجه به اين نكته است كه آنچه بايد در فرآيند خردورزي مورد توجه قرار گيرد محتواي كلام (انديشه) است و نه ناقل و حامل كلام (انديشنده). چنان كه در روايتي از امام علي چنين آمده است كه «انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال.»

جايگاه علم و عالم در اسلام‌

به جرات مي‌توان چنين گفت كه در ميان اديان و فرق مختلف، هيچ كدام به اندازه اسلام بر اهميت جايگاه علم و عالم تاكيد نكرده است. تاكيد بر فراگيري علم تا بدانجا بوده است كه در فرآيند يادگيري و علم‌آموزي حسد ورزيدن و چاپلوسي كردن نيز مجاز شمرده شده است. در مكتب اسلام به همان مقدار كه جهل و جهالت مورد نكوهش واقع شده، علم و عالم بودن مورد تحسين و تاكيد قرار گرفته است. تعبير «الجهل موت» (آمدي،1378،ص 202) يكي از زيباترين تعابيري است كه حضرت علي در ذم جهل به كار برده‌اند. از نگاه ايشان فرد جاهل همچون مرده‌اي در ميان زندگان است. از سوي ديگر ايشان ريشه بسياري از دشمني‌ها را در فقدان آگاهي دانسته و مي‌فرمايند: «الناس اعداء ما جهلوا: مردم آنچه را نمي‌دانند با آن دشمنند» (همان منبع، ص202) و در جاي ديگر چنين مي‌فرمايند كه «دشمني نكنيد با آنچه نمي‌دانيد كه بيشترين دانش در همان است كه شما نمي‌دانيد.» (همان منبع، ص212) احاديث بسياري همچون «اطلب العلم من المهد الي اللحد » (پاينده،1374،ص 218)، «طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه» (همان منبع،ص 557) و... همگي نشان از توجه خاص اسلام به مقوله علم و علم‌آموزي است.
اما در اين ميان احاديثي وجود دارد كه بايد با نگرشي عميق و دقيق‌تر بدان‌ها نظر افكند. در اينجا ما به تعدادي از آ نها اشاره و سپس نكاتي درخصوص آنها ذكر مي‌كنيم:

1- پيامبراكرم (ص): اطلبوا العلم و لو بالصين (همان منبع، ص 217)‌

2-‌ حضرت علي: الحكمه ضاله المومن فخذوها و لومن افواه المنافقين (آمدي،1378، ص285)

3- حضرت علي: فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق (نهج البلاغه، قصارالحكم 80 )‌

4- حضرت علي: خذ الحكمه و لو من المشركين (فريد، 375، 1366)‌

5- حضرت علي: خذ الحكمه و لو من اهل الضلال (همان منبع)‌

ذكر چند نكته در مورد احاديث فوق‌

الف: مسلما يكي از نكات قابل تامل درباره احاديث فوق تاكيد بر آموختن علم و حكمت از غيرمسلمانان است. كثرت احاديثي شبيه احاديث فوق كه به زعم مرحوم مطهري تعداد آنها به 20 حديث مي‌رسد نشان مي‌دهد كه نبايد اين نكته را ناديده گرفت.

ب: تاكيد بر فرا گرفتن علم و حكمت از گمراهان، مشركان و منافقان دلالت بر اين امر مي‌كند كه آنچه مهم است، خود حقيقت است نه ناقل و حامل آن. از اين رو در اسلام بر اين نكته بسيار تاكيد شده است كه به سخنان افراد بدون در نظر گرفتن موقعيت و كسوت آنها گوش داده و بهترين آن را انتخاب نماييد: بشارت بده به آن بندگان من كه گفتار را مي‌شنوند و از احسن آن گفتار پيروي مي‌نمايند.» (زمر آيه 18)‌

ج: هرچند ميان علم و حكمت تفاوت وجود دارد و از حكمت به عنوان علم حاوي حقيقت تعبير شده است، ولي با در نظر گرفتن احاديث فوق مي‌توان چنين برداشت كرد كه علم و حكمت برخلاف آنچه بسياري گمان مي‌كنند در انحصار دين يا فرد خاصي نيست. اصل عدم انحصاري بودن علم و حكمت نشان از اين مساله دارد كه علم و حكمت را مي‌توان و بايد از افرادي چون گمراهان، مشركان و حتي منافقين نيز آموخت، منافقيني كه شديدترين كيفرها در قرآن براي آنها در نظر گرفته شده است.

د: در نهايت با اندك تاملي در باب احاديث فوق مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه نوع علمي كه در فرا گرفتن از گمراهان، مشركان و منافقان مورد تاكيد واقع شده بدون شك از جنس الهيات و علم دين نخواهد بود؛ بلكه آنچه اهميت دارد علم بما هو علم و حكمت بما هو حكمت است. به تعبير بزرگي، هنگامي كه پيامبر تاكيد مي‌كند در طلب علم باشيد هرچند آن علم در چين يافت شود، مسلما مقصود از آن علم، علم الهيات نبوده زيرا در آن زمان مدينه خود گنجينه معارف الهي بوده است. از سوي ديگر به تعبير مرحوم مطهري، اسلام هيچ‌گاه در فرا گرفتن علم، نوع و حدود آن را مشخص نكرده و بر آموختن يا نياموختن علمي اصرار و تاكيد نكرده است (مطهري،1377)‌.

در بررسي ديدگاه اسلام پيرامون علم و علم آموزي، دو نكته وجود دارد كه بيش از ساير نكات سزاوار تامل و دقت است:

الف: تاكيد بر علم عملي و نافع‌

ب: ذو مراتب بودن علم

تاكيد بر علم عملي و نافع: در اسلام، علم داراي جهت و هدف است. اين بدان معناست كه فرا گرفتن علم بايد موجب شناختن ابعاد دروني آدمي و حركت دادن وي بر مبناي فطرت و سرشت او شود. در معارف اسلامي، به مسلمانان توصيه شده است به علومي روي آورند كه منفعتي در آنها نهفته و به تعبير امروزي جنبه عملي و كاربردي داشته باشند. چنانكه پيامبر مي‌فرمايد: «دانشي كه از آن سود نبرند مثل گنجي است كه از آن خرج نكنند.» (پاينده، 1374، ص328)‌

در متون اسلامي در كنار بهره‌گيري از استدلال عقلي، نقش تجربه مهم توصيف شده است. همواره علم فاقد عمل مورد ذم واقع شده و چنين علمي به درختي فاقد ميوه تشبيه شده است «العلم بلاعمل كشجره بلاثمر». در عين حال راه گريز از سقوط و تباهي، بناي امور بر پايه تجربيات در نظر گرفته شده است، چنان كه حضرت علي مي‌فرمايد: «هر كس كه كار خود را بر پايه محكم تجربيات بنا نهد از سقوط و تباهي به سلامت مي‌ماند.» (آمدي، 1378، ص630 )‌

ذو مراتب بودن علم: هنگامي كه سخن از ذو مراتب بودن علم به ميان مي‌آيد مقصود اين است كه مي‌توان از حقيقت واحد درك‌هاي متفاوت داشت. شواهد بسياري براي تاييد اين مطلب وجود دارد. تعبير«اگر ابوذر مي‌دانست در دل سلمان چه مي‌گذرد سلمان را تكفير مي‌كرد يا سلمان را مستوجب قتل مي‌دانست.» (مجموعه نويسندگان،1360،ص 191 ) يا كلام حضرت علي، آن هنگام كه امام حسن و امام حسين را مورد خطاب قرار مي‌دهند و مي‌گويند: «جواهر علمي نزد من هست كه اگر من آنها را آشكار كنم به من خواهند گفت كه تو بت پرستي و كساني از مسلمانان ريختن خون مرا مباح خواهند شمرد و اين كار بسيار قبيح را پسنديده خواهند دانست.» (همان منبع، ص 192) همگي دلالت بر ذو مراتب بودن علم مي‌كند.

با توجه به مباحث مطرح شده مسلما از نگاه اسلام جايگاه عالم و دانشمند جايگاه خاص و ويژه‌اي است. اهميت جايگاه دانشمند تا آنجاست كه پيامبر مي‌فرمايد: «هر روز خود را به يكي از 4 صورت آغاز كن: عالم باش، يا دانش‌آموز، يا كسي كه به علم گوش فرا مي‌دهد يا آن كه دوستدار دانش است. از اين 4دسته بيرون مباش كه هلاك مي‌شوي.» (پاينده،1374، ص 226). اين اهميت هنگامي نمايان‌تر مي‌شود كه پيامبر در احاديثي به مقايسه عالم و عابد پرداخته و چنين مي‌فرمايند:

الف: «فضل العالم علي العابد كفضلي علي امتي: فضيلت عالم بر عابد همچون فضيلت من بر امتم است.» (همان منبع، ص589)‌

ب: «نوم العالم افضل من عباده العابد: خواب دانشمند از عبادت عابد بهتر است.» (همان منبع، ص 787)‌

ج: «اذا جاء الموت بطالب العلم مات و هو شهيد: وقتي مرگ طالب علم فرا مي‌رسد او شهيد مي‌ميرد.» (همان منبع، ص192)‌

اخلاق علمي

يكي از مباحثي كه شايد كمتر بدان پرداخته شده است، مساله اخلاق علمي در تعليم و تربيت اسلامي است. بدون شك فضاي بحث و مباحثه مستلزم رعايت اصول و قوانيني است كه در صورت عدم توجه به آنها، نتيجه مطلوب براي طرفين بحث حاصل نخواهد شد. براي درك چنين اصولي، بررسي منش رهبران و بزرگان دين در جلسات مناظره و مباحثه مي‌تواند راهنماي خوبي براي استنتاج اين اصول باشد. هر چند ذكر تمامي اين اصول كه تشكيل‌دهنده اخلاق علمي در مكتب اسلام هستند در چنين مقاله‌اي امكانپذير نيست. با وجود اين، ما به سه اصل بنيادين اشاره مي‌كنيم:

1-‌ اصل آزادي انديشه و بيان: بدون شك يكي از افتخارات مكتب اسلام ايجاد فضايي آزاد براي بيان انديشه و اعتقادات است. اهميت اين نكته تا بدانجاست كه مي‌توان گفت در ميان اديان مختلف، اسلام بيش از ساير اديان بر اين امر توصيه و تاكيد كرده است. مناظره و مباحثه ائمه با ملحدان و معاندان همگي حكايت از اين دارد كه در مكتب اسلام مخالفان و معاندان با رعايت تمام جوانب اخلاقي اين حق را دارند كه به بيان آراء و انديشه‌هاي خود بپردازند و نبايد هيچ كدام از مخالفان و معاندان به علت عدم اعتقاد به اسلام از اظهار نظر باز داشته شوند. در واقع اين اصل نه‌تنها در مورد مكتب اسلام، بلكه درباره همه مكاتب و مذاهبي صدق مي‌كند كه خواهان بقاي خود هستند، چنان كه مرحوم مطهري بيان مي‌‌كند: «هر كتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد دارد، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و تفكر باشد.» (مطهري، 1368، ص 11)‌

يكي از نمونه‌هاي برجسته در تاريخ اسلام كه نشان از تحقق عملي ايده آزادي انديشه است نحوه برخورد حضرت علي با يكي از سرسخت‌ترين دشمنان خود يعني خوارج است. ايشان در زمان خلافت خود در حالي كه همه ابزار قدرت را در دست داشتند و مي‌توانستند به آساني دشمنان خود ازجمله خوارج را به بهانه ديدگاه‌هاي غلط و انحرافي سركوب كنند، فضايي به وجود آوردند كه خوارج در كمال امنيت و آسايش در جامعه اسلامي زندگي و به تبليغ آراء خود مي‌پرداختند. هرچند خوارج در نماز جماعت به علي اقتداء نمي‌كردند و او را كافر مي‌پنداشتند، ولي تا زماني كه آنها دست به شمشير نبردند، حضرت علي هيچ واكنش عملي نسبت به آنان نشان نداد. مرحوم مطهري در توصيف فضاي آن زمان چنين بيان مي‌كند كه: «اميرالمومنين با خوارج در منتهي درجه آزادي و دموكراسي رفتار كرد. او خليفه است و آنها رعيتش. هر گونه اعمال قدرت سياسي برايش مقدور بود. اما او زندانيشان نكرد. شلاقشان نزد و حتي سهميه آنها را از بيت المال قطع نكرد. با آنها همچون ساير افراد مي‌نگريست. آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبه‌رو مي‌شدند و صحبت مي‌كردند. طرفين استدلال مي‌كردند و استدلال يكديگر را جواب مي‌گفتند.» (مطهري، 1379، ص 143)‌

مرحوم مطهري همچنين درباره نگاه اسلام به آزادي انديشه چنين بيان مي‌كند كه «من به همه اين دوستان غيرمسلمان اعلام مي‌كنم از نظر اسلام تفكر آزاد است. شما هر جور كه مي‌خواهيد بنشينيد و بنويسيد. هر جور كه مي‌خواهيد عقيده خودتان را ابراز كنيد، به شرطي كه فكر واقعي خودتان باشد. ابراز كنيد و هر طور كه مي‌خواهيد بنويسيد، بنويسيد، هيچ كس ممانعتي نخواهد كرد.» (مطهري، 1368، ص 13)

ايشان نه‌تنها در مقام سخن بلكه در عمل نيز براي تحقق اين اصل تلاش نمود. مرحوم مطهري در سخنراني سال 57 خود در دانشكده الهيات چنين مي‌گويد: «من در همين دانشكده چند سال پيش نامه‌اي را نوشتم به شوراي دانشكده و در آن تذكر دادم يگانه دانشكده‌اي كه صلاحيت دارد يك كرسي را اختصاص دهد به ماركسيسم همين دانشكده الهيات است، ولي نه اين كه ماركسيسم را يك استاد مسلمان تدريس كند، بلكه استادي كه واقعا ماركسيسم را شناخته باشد و به آن مومن باشد و بخصوص به خدا اعتقاد نداشته باشد. مي‌بايد به هر قيمتي كه شده از چنان فردي دعوت كرد تا در اين دانشكده مسائل ماركسيسم را تدريس كند. بعد ما هم مي‌ياييم و حرف‌هايمان را مي‌زنيم. منطق خودمان را مي‌گوييم. نبايد اين گونه فكر كرد كه چون اينجا دانشكده الهيات است، نبايد در آن ماركسيسم تدريس شود. خير بايد ماركسيسم تدريس شود. آن هم توسط استادي كه معتقد به ماركسيسم است. فقط بايد جلوي دروغ و حقه‌بازي را گرفت يعني نبايد يك ماركسيست تمسك به آيه قرآن بكند و بگويد فلان آيه قرآن اشاره به فلان اصل ماركسيسم است. ما با اين شيوه مخالفيم، اين خيانت به قرآن است.» (همان منبع)‌

هرچند ايده ايجاد كرسي ماركسيسم در دانشكده الهيات تحقق نيافت، لكن پس از انقلاب برخي از روحانيون روشنفكر همچون دكتر بهشتي در عمل و منش خويش اصل آزادي انديشه و بيان را ارج نهادند. بدون شك تاريخ انقلاب اسلامي ايران هيچ گاه جلسات مناظره و گفتگوي دكتر بهشتي با گروهاي چپگرا و ماركسيست را فراموش نخواهد كرد. مرحوم بهشتي با اين كه خود يكي از مسوولين بلندپايه كشور بود، نه‌تنها در چنين جلساتي حاضر مي‌شد، بلكه از تداوم اين جلسات استقبال مي‌كرد. دكتر كيانوري از شركت‌كنندگان در اين جلسات و نماينده حزب توده در توصيف فضاي به وجود آمده چنين مي‌گويد: «حزب توده ايران جزو آن سازمان‌هايي است كه در دوران 40 ساله موجوديت خود خيلي كم از چنين امكاناتي برخوردار بوده و شايد از چنين امكاني برخوردار نبوده است.» (سايت بازتاب، 7 تير، 1384)‌

2-‌ اصل مدارا و عدم تعصب ورزي: يكي از الزامات ضروري در فضاي مباحثه و مناظره و به طور كلي در فرآيند تعليم و تربيت رعايت اصل مدارا از سوي طرفين است. مدارا كردن در واقع به معناي عدم تعصب‌ورزي است. پشتوانه تعصب بيش از آن كه منطق و استدلال باشد، جهل است و نتيجه آن بيش از آن كه ميمون و پرثمر باشد، ويرانگري و تخريب است. به همين سبب پيامبر اكرم امت خود را از اين صفت رذيله نهي نموده و مي‌فرمايد: «از ما نيست كسي كه به عصبيتي فراخواند و ازما نيست كسي كه در راه عصبيتي بجنگد و از ما نيست كسي كه با عصبيت بميرد.» (ري شهري،1386، ص 691)‌

در بسياري از احاديث، اساس حكمت مدارا كردن با مردم ذكر شده است. با اندك تورقي در تاريخ اديان بوضوح آشكار مي‌شود كه كارنامه بسياري از اديان در مواجهه با انديشه‌ها و آراء مخالفان خود چندان قابل قبول نيست. تعصب‌ورزي‌هاي كوركورانه در قرون وسطي كه ثمره آن تشكيل دادگاه‌هاي تفتيش عقايد و نابودي مخالفان به بدترين شكل ممكن بود، هنوز هم از نقاط سياه تاريخ بشري محسوب مي‌شود. با وجود اين در ميان اديان مختلف مي‌توان چنين گفت كه كارنامه اسلام در مواجهه با مخالفان خود كارنامه درخشاني است و اين مساله نه‌تنها با تورق در تاريخ اسلام قابل مشاهده است، بلكه حتي بسياري از محققان خارجي نيز بر اين امر صحه گذاشته‌اند چنان كه كنت گوبينو مي‌نويسد: «اگر اعتقاد مذهبي را از ضرورت سياسي جدا كنند، هيچ ديانتي تسامح جوي‌‌تر و شايد بي‌تعصب‌تر از اسلام وجود ندارد.» (زرين‌كوب، 1376، ص 25)‌

بدون شك تاكيد اسلام بر جايگاه علم و طالب آن از يك سو و وسعت ديد و فقدان تعصب‌ورزي مسلمانان در قرون اوليه از سوي ديگر، موجب ظهور نهضت ترجمه و آشنايي مسلمانان با آراء و انديشه‌هاي انديشمندان ديگر بلاد شد. در اوايل قرن دوم هجري مسلمانان با شور و اشتياقي خاص كتب مختلف علمي را كه در سرزمين‌هاي مختلف همچون ايران، روم، هند و يونان بود ترجمه و وارد جهان اسلام كردند. بيت‌الحكمه به عنوان نماد روشنفكري آن دوران در جهان اسلام و مركز توسعه علوم مختلف در نظر گرفته شد و اين در حالي بود كه تاسيس آن در عصر ائمه بهترين بهانه براي تحريك مردم عليه خلفاي عباسي بود، چنان كه مرحوم مطهري بيان مي‌كند: «بيت‌الحكمه كه تاسيس شد در دنياي زمان خودش نظير نداشت و بعدها هم كم برايش نظير پيدا كردند. هرچند خلفا ملعون و مطرود ائمه بوده‌اند، اما حتي يك حديث هم نمي‌بينيم كه اين كار خلفا (تاسيس بيت الحكمه) به عنوان يك بدعت تلقي شده باشد و بگويد يكي از چيزهايي كه اينها كار را خراب كردند اين بود كه علوم ملت‌هاي كافر را از يونان، روم، هند و ايران ترجمه كرده‌اند و وارد دنياي اسلام كردند و حال اين كه در ميان عوام بهترين وسيله براي كوبيدن آنها بود.» (مطهري، 1377، ص 278)‌

3- اصل نفي شخصيت‌پرستي: يكي از مهم‌ترين آفت‌هاي تعليم و تربيت وجود مساله‌اي به نام شخصيت‌پرستي است. تقريبا در همه نظام‌هاي تربيتي ملاك پذيرش يا عدم پذيرش سخن افراد، ارتباط مستقيمي با جايگاه و اقتدار آنها دارد. به عبارت ديگر اعتبار كلام از اعتبار جايگاه گوينده آن نشات مي‌گيرد. بدون ترديد چنين نگاهي بر خلاف اصول تعليم و تربيت اسلامي است. از نگاه تعليم و تربيت اسلامي حق و حقيقت به افراد اعتبار مي‌بخشند نه اين كه حق و حقيقت اعتبار خود را از افراد بگيرد. در تعليم و تربيت اسلامي آنچه بايد مورد محك قرار گيرد، محتواي كلام است نه ناقل كلام. در معارف اسلامي به كرات تاكيد شده است كه سخنان افراد را بدون در نظر گرفتن موقعيت و كسوت آنها بدقت گوش دهيد و سپس به تجزيه و تحليل آن بپردازيد.هنگامي كه قرآن چنين خطاب مي‌كند كه «بشارت بده به آن بندگان من كه گفتار را مي‌شنوند و از احسن آن گفتار پيروي مي‌نمايند.» (زمر، آيه 18)‌ مقصود صرف شنيدن (سماع)‌ نيست بلكه گوش دادن ( استماع)‌ است. قرآن به مسلمانان توصيه مي‌كند كه سخنان طرف مقابل خود را به دقت گوش دهيد و سپس تجزيه و تجليل كرده سره از ناسره را تشخيص دهيد. چنانچه پيش از اين ذكر شد تعبير حضرت علي «انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال» نيز ناظر بر همين امر است. آنچه اهميت دارد، محتواي انديشه است و نه گوينده آن انديشه. ممكن است سخن حقي از زبان اهل غيرحق جاري شود. اين مساله نبايد موجب شود كه فرد از پذيرش سخن حق امتناع ورزد. به همين سبب ملاك سنجش حق و باطل، شخصيت افراد نيست بلكه شخصيت افراد بايد با ترازوي حق و حقيقت سنجيده شود. نقل است مردي از صحابه اميرالمومنين در جنگ جمل دچار شك و ترديد شد. اين شك و ترديد از آنجا ناشي مي‌شد كه در يك سوي ميدان علي و اصحابش را مي‌ديد و در سوي ديگر عايشه همسر پيامبر و صحابه‌اي همچون طلحه و زبير را. چنين ترديدي موجب شد كه آن مرد از اميرالمومنين سوال كند كه آيا ممكن است عايشه، طلحه و زبير بر مسير باطل گام بردارند؟

حضرت علي پاسخي مي‌دهد كه مي‌توان آن را اصلي جهانشمول براي تمامي مكاتب تربيتي در نظر گرفت. ايشان خطاب به آن مرد چنين مي‌گويند: «حق و باطل را با ميدان قدر و شخصيت افراد نمي‌شود شناخت. اين صحيح نيست كه تو اول شخصيت‌ها را مقياس قرار دهي و بعد حق و باطل را با اين مقياس‌ها بسنجي... اشخاص نبايد مقياس حق و باطل قرار گيرند و اين حق و باطل است كه بايد مقياس اشخاص و شخصيت آنها باشد.» (مطهري، 1379، ص 125)

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 2:26  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

 

تحولات بي حد و حصر در بنيان هاي جوامع ،که بر اثر حرکت از دوران گذار به سمت زندگي ماشيني و صنعتي رخ داده، به پديد آمدن شکاف هايي منجر شده که انسان هاي امروز را ناگزير از همنواسازي خود با شرايط جديد کرده است. در چنين فضايي، بحران هايي پيش روي افراد پديد مي آيد که اگر متوقف نشود دنياي روحي ، رواني آنها را متلاطم مي کند. آسيب هاي اجتماعي و روحي و رواني از جمله طلاق، اعتياد، خودکشي ، مشکلات تحصيلي، اختلافات خانوادگي، نارضايتي شغلي، اضطراب ، افسردگي و.....محصول تحولات زندگي صنعتي اند.سؤال اينجاست که در کنار توسعه شگفت انگيز علوم و فنون دانش امروز چه چيزي بايد بتواند پاسخگوي بحران هاي روحي ،رواني انسان ها باشد؟ بحران هايي که متعاقب پيشرفت علوم و تکنولوژي بر انسان ها رخ نموده است . در پاسخ به اين سؤال علم « مشاوره و روانشناسي » قد علم مي کندمشاوره از تمامي فعاليتهاي اخلاقي تشكيل يافته است كه در آن مشاور متعهد، تلاش مي كند تا به مراجع كمك كند تا به آن دسته از رفتارهايي بپردازد كه بتواند به حل مشكلات و مسائل اومنجر شوند. ازطريق مشاوره و راهنمايي فرد نه تنها وضع فعلي خود رادرک مي کند،بلکه از آنچه که به صورت آن در خواهدآمدنيز آگاه مي شود.راجرز معتقد است که هدف بيشتر مشاغل ياري دهنده که شامل مشاوره وراهنمايي نيز مي شود،افزايش رشد شخصي ورواني فرد در مسير رشد اجتماعي است.هم چنين ازطريق « خدمات راهنمايي ومشاوره »مي توان تواناييها ونيز محدوديت هاي دانش آموزان راشناخت واز امکانات موجود حداکثر استفاده را به عمل آورد.مشاور تحصيلي با شناخت دانش آموزان در زمينه هاي گوناگون مي تواند آنان را به رشته هاي تحصيلي مناسب راهنمايي کندوآنان را در حل مشکلات ياري دهد. اهداف آموزش وپرورش زماني تحقق خواهند يافت که برنامه ها و محتواي آموزشي با توجه به نيازها وامکانات دانش آموزان تهيه و اجرا گردند. .در مقاله حاضرپس از ذکر مقدمه اي چند د رقسمت تجزيه وتحليل مطالب به ترتيب به فايده و اهميت مشاوره،تاريخچه ي راهنمايي و مشاوره،تعاريف راهنمايي و مشاوره،اهداف مشاوره وراهنمايي،ضرورت مشاوره در مدارس ،مشاوره وراهنمايي در نظام آموزش و پرورش ، نقش مشاور در مدارس،امور تحصيلي،تأمين بهداشت رواني،دانش آموزان و مهم ترين وظايف کادر آموزشي در برابر برنامه مشاوره و راهنمايي پرداخته شده است.
مقدمه:
انسان تنها موجودي است که با همنوعان خودبه تبادل نظر مي پردازد وبراي شناخت وحل مشکلات خود با آنان مشورت وازراهنمايي آنان استفاده مي کند .راهنمايي ومشورت درطول زندگي آدميان مطرح بوده وآنان باکساني که مورد قبول واعتمادشان بوده مشورت مي کرده اند .باتوسعه علوم انساني ورشدعلوم رفتاري به راهنمايي ومشاوره به عنوان شاخه اي مستقل ازعلوم رفتاري توجه شد. امروزه راهنمايي ومشاوره به صورت حرفه اي ياورانه براي کمک به افرادي است که دررشد،سازگاري ،تصميم گيري،روابط خانوادگي،مهارتهاي اجتماعي وشيوه زندگي مشکلاتي دارند ومشاوره به اين افراد کمک مي کند تاراه حل مناسبي براي مشکلات بيابند.
اهميت مشاوره و مشورت در دين مقدس اسلام کراراً مورد توجه ائمه ي اطهار و بزرگان دين قرار گرفته است .
بشر امروز در يک دوره ي پيچيده زندگي مي کند ، يکي از مشخصات اين دوره ، تخصصي شدن مسائل و وابستگي افراد به يکديگر جهت استفاده از تخصص آنها براي تداوم يک زندگي متعادل است . لذت بردن از زندگي شخصي و رشد و تعالي شخصيت ، شکوفا نمودن استعدادها و ارضاي نيازها ، اعم از نيازهاي اوليه ي جسماني ، نياز به امنيت و آرامش ، نياز به تعلق نياز به دوست داشتن و دوست داشته شدن ، نياز به احترام و نياز به شکوفايي در دنياي امروز فرايند ساده اي نيست ، در تمام اين مراحل به مشاور و مشاوره نيازاست .
وظيفه نهاد آموزش و پرورش ، در آماده کردن دانش آموزاني که نيروي انساني فردا تلقي مي شوند ، براي مواجهه و سازگاري با مقتضيات قرن بيست و يکم که از حساسيت ويژه اي برخوردار است بسيار حساس و سنگين است . اضطراب ، افسردگي ، سوء مصرف مواد مخدر ، رفتارهاي نابهنجار ، مشکلات تحصيلي ، گرايش ارتباط با جنس مخالف از عمده ترين مشکلات رواني اجتماعي دانش آموزان است ، به طوري که بيش از 32 درصد دانش آموزان از نوعي مشکل اجتماعي رواني رنج مي برند .
اهداف آموزش وپرورش زماني تحقق خواهند يافت که برنامه ها و محتواي آموزشي با توجه به نيازها وامکانات دانش آموزان تهيه و اجرا گردند.ازطريق « خدمات راهنمايي ومشاوره »مي توان تواناييها ونيز محدوديت هاي دانش آموزان راشناخت واز امکانات موجود حداکثر استفاده را به عمل آورد.مشاور تحصيلي با شناخت دانش آموزان در زمينه هاي گوناگون مي تواند آنان را به رشته هاي تحصيلي مناسب راهنمايي کندوآنان را در حل مشکلات ياري دهد.گرچه آشنايي معلم با فنون راهنمايي تدريس و عملکرد او را مؤثر وپربار مي سازد،ولي معلم به تنهايي نه مي تواند ونه فرصت داردبه تمام مسائل و مشکلات رواني وخانوادگي وتحصيلي دانش آموزان رسيدگي کندوبراي هر کدام راه حل ارائه دهد.ازاين رو،مشاور تحصيلي با همکاري معلم وخانواده و مسئولان مدرسه مي توانددانش آموزان را در جهت رفع مشکلات تحصيلي و خانوادگي و رواني وتأمينثبات عاطفي ياري دهدونهايتاً نيل به اهداف آموزش وپرورش را ممکن سازد.
فايده و اهميت مشاوره و راهنمايي
راهنمايي کودکان ونوجوانان وبزرگسالان يک فراگرد بسيار مهم و استثنايي در حل مشکلات و معضلات اين طبقات سني مي باشد.ضرورت مشاوره و راهنمايي قبل از هر چيز ديگر، در رابطه با حرفه و شغل و مخصوصاً در نظام جديد آموزش و پرورش مطرح مي باشد.
چگونگي تجديد نظر و تغيير يک برنامه تربيتي مفيدوسازنده و خلاق به عنوان يک اصل مسلم در جهت توسعه و پيشرفت فرهنگ وتمدن آشکارشده است.پيدايش انقلاب صنعتي در اروپا وانقلاب در تکنولوژي و فرستادن اقمار مصنوعي به فضا،نياز مراکز صنعتي به نيروهاي ماهري که حداکثر کارايي و بازدهي را داشته باشند، همه وهمه تغيير و تحول را در نظام آموزشي کشورها ضروري ساخته است.
اينکه چرا بايد برنامه هاي آموزش و پرورش تغيير وتحول يابند،و همچنين عوامل پيدايش راهنمايي در آموزش و پرورش مربوط به عللي است که مهمترين آنها افزايش بي رويه ي جمعيت به ويژه جمعيت جوان کشورها و افزايش دانش آموزان و عدم تعادل در توزيع دانش آموزان در رشته ها و شاخه هاي تحصيلي ،ضرورت برقراري تعادل بين بازار کاروتربيت نيروي انساني و افت تحصيلي مي باشند.
آيا با اضافه کردن چند درس يا ادغام نمودن دو يا چند ماده درسي و يا تغيير نام بعضي از مواد درسي مي توان گفت که تغيير به وجود آمده است؟پاسخ اين سؤال منفي است .بايدخاطر نشان ساخت که هرگونه اصلاح و تجديد نظر ويا تغييرات اساسي مي بايد از جميع جهات مورد توجه قرار گيردو نيز بايد مشکلات آن را پيش بيني کرده،راههاي رسيدن به اين هدفها را جستجونموده وجهت اساسي آن راروشن ساخت.
با توجه به همين نکات است که اهميت و ضرورت مشاوره و راهنمايي به عنوان يک اصل مهم در جريان تعليم وتربيت آشکار مي گردد.مدرسه به عنوان يک نهاداجتماعي بايد متناسب با احتياجات فردي و مقتضيات جامعه باشد.چون جوامع پيوسته در اثر عوامل مختلف (نظير جنگ ونزاع،بيماري،عوامل طبيعي ،انقلاب و غيره )تغيير مي يابند،مدرسه هم به عنوان يک نهاداجتماعي بايد متناسب با تغييرات جامعه تحول يابد.مدارس بايد با تحولات فرهنگي،علمي و اجتماعي هماهنگ و همگام باشند وبراي پيشرفت در اين زمينه ها،متغير و متحول گردند.
تاريخچه راهنمايي ومشاوره:
دربين ممالک صنعتي،امريکاي شمالي نخستين کشوري است که درآن مراکز ويژه راهنمايي ومشاوره تأسيس شده وازميان افرادي که نخستين بار به ايجاد مرکز راهنمايي در آن سرزمين اقدام کرده اند بايد از فرانک پاستور نام برد که درسال 1908 اولين مرکز راهنمايي راکه درحقيقت مرکز راهنمايي حرفه اي بود درشهر بوستن تأسيس کرد.سال 1332 را مي توان مبدأ شروع راهنمايي به معني خاص آن در کشور خود بدانيم درسال 1334 دراداره مطالعات وبرنامه ها دايره اي بنام دايره تحقيقات روانشناسي بوجود آمد که به تهيه برخي تستهاي هوش وسنجشهاي رواني مبادرت کردوسرانجام کنگره هاي منعقده درتابستانهاي 37 و38 راهنمايي درمدارس را امري ضروري تشخيص داده ومرکزراهنمايي در اداره کل تعليمات متوسطه به وجود آمد. درسال 1347 اداره کل آموزش راهنمايي تحصيلي دروزارت آموزش وپرورش تأسيس گرديد ودرسال 59 طي بخشنامه اي برنامه راهنمايي ومراکز مشاوره وراهنمايي تعطيل گرديد. از ابتداي سال 67 ضرورت وجود مشاورين درمدارس احساس شد ومجدداً اين رشته شروع به جذب دانشجو نمود.
تعاريف راهنمايي و مشاوره
مطالعه ي نظام هاي آموزشي جهان نشان مي دهد که از خدمات راهنمايي و مشاوره به عنوان تسهيل كننده ي فرايند تعليم و تربيت در دوره هاي مختلف تحصيلي به شكل مطلوب سود برده اند. براي راهنمايي تعاريف گوناگوني بيان شده است كه ضمن برخوداري از تنوع ،از وجوه مشتركي نيز بهره مند هستند. براي رعايت اختصار و پرهيز از اطاله كلام تنها به يكي از آن تعاريف بسنده مي كنيم:راهنمايي كوششي است انساني ،براي ايجاد حداكثرتوافق ممكن بين خصوصيات فرد مورد راهنمايي و متقضيات فعاليتي ( تحصيلي يا حرفه اي ) كه بدان مشغول خواهد شد ( شكوهي 1367 ) .
مفاهيمي كه در راهنمايي بكار برده شده است بسيار متنوع و از تنوع ديدگاهي ،بخش عظيمي از فرايند تعليم و تربيت را شامل مي شود . گزاره هاي ذيل مؤيد اين موضوع است :
- راهنمايي بخشي از كل جريان تعليم و تربيت بطور اعم و مدرسه بطور اخص است .
- راهنمايي يك سلسله خدمات و كوشش هاي منظم و سازمان يافته است .
- منظور از راهنمايي فرد ،كمك به تصميم گيري آگاهانه وعاقلانه و قرار گرفتن درمسير رشد و پرورش قوه قضاوت است .
چنانچه راهنمايي را دايره عظيمي از فعاليتهاي تربيتي در آموزش و پرورش بدانيم مشاوره به عنوان دايره كوچكتري در قلب آن دايره عظيم جاي دارد. به عبارت ديگر يكي از مهمترين خدمات راهنمايي، خدمت مشاوره است.
تعريف مشاوره
يكي از جديدترين تعاريف مشاوره عبارتي است كه در سال 1965 توسط كرومبولتز بيان شده است . اومي گويد: مشاوره از تمامي فعاليتهاي اخلاقي تشكيل يافته است كه در آن مشاور متعهد، تلاش مي كند تا به مراجع كمك كند تا به آن دسته از رفتارهايي بپردازد كه بتواند به حل مشكلات و مسائل اومنجر شوند.
اما جامع ترين تعريف مشاوره توسط بوركس و استفلر بيان شده است . به گونه اي كه تقريبا به همه جنبه هاي كار يك مشاور در فرايند مشاوره اشاره نموده اند.
«مشاوره به رابطه حرفه اي بين يك مشاورآموزش ديده و مراجع دلالت دارد. اين رابطه معمولا ميان دو نفر است . اگر چه بعضي مواقع مشاوره با بيش از دو نفر صورت مي گيرد. اين رابطه براي كمك كردن به مراجعان جهت درك و روشن كردن نظرات آنان در مورد محيط زندگي خود و ياد دادن راه رسيدن به اهداف انتخاب شده فردي از طريق انتخاب راههاي سنجيده و با معناي فردي و حل مشكلات هيجاني وميان فردي برگزار مي شود».
اهداف مشاوره و راهنمايي
در تعاريفي که از راهنمايي به عمل آمده تصريح شده که به فرد کمک شودتا خود را بشناسد.منظور وهدف از اينکه فرد خود را بشناسد اين است که با اين شناسايي به صورت انساني مؤثرتر و خلاقتر ودر نتيجه شادمانتر درآيد.چنين فردي در معنايي که کارل راجرز بيان داشته به صورت فعالتر ظاهر مي گردد.
ازطريق مشاوره و راهنمايي فرد نه تنها وضع فعلي خود رادرک مي کند،بلکه از آنچه که به صورت آن در خواهدآمدنيز آگاه مي شود.راجرز معتقد است که هدف بيشتر مشاغل ياري دهنده که شامل مشاوره وراهنمايي نيز مي شود،افزايش رشد شخصي ورواني فرد در مسير رشد اجتماعي است.
بدين طريق راهنمايي داراي دو هدف مي باشدکه هدف آني و ديگري هدف غايي و نهايي مي باشد.
1.هدف آني راهنمايي
هدف آني راهنمايي کمک و راهنمايي فرد در حل مشکلات تحصيلي،خانوادگي واحياناً شغلي است، که اين را علاج واقعه قبل از وقوع مدانند وباعث جلوگيري از اتلاف سرمايه مادي و معنوي فرد در راهي ناشناخته مي شود.
2.هدف غايي ونهايي
عبارت است از اينکه فرد خودقادرباشديا بتواندکه با بينش صحيح به حل مشکلات خويش پرداخته و عاقلانه رفتار نمايد.اين است که راهنمايي آني شرط لازم و مکمل راهنمايي غايي ونهايي وخود رهبري مي باشد.
از آنجايي که قشر دانش آموز بيش از هر طبقه سني ديگري نياز به مشاوره و راهنمايي دارد،لذا بيشترين اهداف اين دانش مربوط به مواردي مي شود که در مدارس جنمبه عملي به خود مي گيرد.معمولاً هدفهاي يک دوره تحصيلي به طور به صورت زير تحقق مي يابد:
الف-برنامه هاي تحصيلي مربوط به آينده
ب-تحصيلات حرفه اي
ج-فعاليت هاي هنري
د-فعاليت هاي مربوط به حفظ سلامت جسمي و فکري
ه-رشد علائق اجتماعي
منظور از اين اهداف اين نيست که تنها دانش آموز در يک يا چند فعاليت مربوط به اين هدفها شرکت نمايد،بلکه لازم است برنامه راهنمايي تحصيلي به طريقي ترتيب يابد که دانش آموز با هر کدام از اين اهداف درگيري فعالانه داشته باشد.به هر طريق،مشاوره و راهنمايي در دوران تحصيل ،اهداف گوناگون و وسيعي را در هر مقطع تحصيلي دنبال مي کند.در خانواده و جامعه نيز اهدافي را دنبال مي کند که يکي از مهمترين آنها تجديد سازماندهي خود است.
ضرورت فعاليتهاي راهنمايي ومشاوره درمدارس:
يکي از نهادهاي اجتماعي، نهاد آموزش وپرورش است که مسئوليت مهمي درتربيت کودکان ،نوجوانان وجوانان بر عهده دارد .نگاه گسترده به نقش آموزش وپرورش به عنوان عاملي مؤثر در فعليت بخشيدن به امکانات بالقوه وذاتي افراد ،انتقال اندوخته ي تجارب گذشتگان ،ارائه ارزشهاي مطلوب،افزايش معلومات وايجاد مهارتهاي لازم درافراد براي زندگي وبالاخره تسهيل مسير حرکت وجودي آدمي به سوي کمال اهميت اين نهاد اجتماعي را بيش ازپيش نشان مي دهد. گسترش کمي آموزش وپرورش نشانگر گرايش واستقبال همگان به اثر بخشي اين نهاد وگسترش کيفي آن ناشي ازتوسعه معارف ،علوم ورشد بي وقفه تکنولوژي است که اين دو بر پيچيدگي وظرافت جريان آموزش وپرورش افزوده است.بنا براين براي تحقق اهداف تعليم وتربيت ورشد شخصيت کودکان ونوجوانان بايد ازخدمات راهنمايي ومشاوره بخوبي استفاده کرد. نقش راهنمايي در آموزش وپرورش افراد به حدي است که عده اي ازصاحب نظران آن را به نوعي تعليم وتربيت گفته اند وبعضي راهنمايي راتسهيل کننده جريان تعليم وتربيت مي دانند. اگر تربيت را به معني نشو ونمادادن،زياد کردن ،برکشيدن وبه حداعتدال سوق دادن آدمي بدانيم ، تعليم رارشددادن آدمي درتسهيل جريان رشد وکمال آدمي خواهيم يافت. مهمترين عواملي که درضرورت راهنمايي ومشاوره وتوسعه آن درنظامهاي آموزش وپرورش مؤثر بوده اند عبارتند از:
1-توجه به اصالت کودک وآموزش وپرورش وي 2- وجود تفاوتهاي فردي دردانش آموزان وضرورت شناخت وتوجه به اين تفاوتها درامرآموزش وپرورش 3- وجود استعدادهاي عمومي واختصاصي در دانش آموزان وضرورت شناخت وپرورش تدريجي وسنجش آنها 4- رشد جمعيت وافزايش گرايشها و علاقه مندي به تحصيل درسطوح مختلف وگسترش علوم وتکنولوژي5- تراکم وتنوع واحدهاي درسي دررشته هاي تحصيلي وضرورت انتخاب مناسب 6- توسعه مشاغل وحرفه وضرورت انتخاب شغل مناسب 7- تغييرنگرشها وارزشهانسبت به انتخاب رشته هاي تحصيلي وانتخاب شغل 8-گسترش نيازهاي جامعه به نيروي انساني درسطوح مختلف مهارت 9-وجود مسائل ومشکلات جسماني،عاطفي، اجتماعي،رفتاري، تحصيلي وخانوادگي دردانش آموزان.
خصوصيات مشاوران
خصوصياتي که مشاورين را بدين وسيله متمايز ومشخص مي سازد، موضوع تحقيق بسياري از دانشمندان بوده است. اين گونه تحقيقات از موقعي که مطالعه نقش و وظيفه مشاور در سال 1960 به وسيله اتحاديه امريکايي کارکنان راهنمايي آغاز شد، گسترش يافته است.در سال 1951،ماورر نوشت که رشد شخصي يا پختگي ،مهمترين خصوصيت مشاوران مي باشد،اما روش صحيحي براي ارزيابي آن وجود ندارد.هامرين و پولسون ، مطالعه اي را براي اين مسئله به تحقيق گذاشتندکه در آن 91 مشاور،خصوصياتي را که به نظرشان عمل مشاوره را تسهيل مي کرد بيان نمودند. اين خصوصيات به ترتيب فراواني پاسخها به شرح زير به دست آمده است:
1 .فهم يا ميزان درک مشاور 2.زمينه همدردي در جريان مشاوره 3.ثبات وپايداري 4.حوصله و بردباري
6.عينيت 7.صميميت 8.حضور ذهن 9.انصاف 10.سعه صدر 11.پاکي و صداقت
12.آرامش 13.داشتن فکري باز 14.هوش 15.تعادل اجتماعي 16.ابتکار و خلاقيت
اينها خصوصياتي بودند که در مطالعه و تحقيق هامرين و پولسون به ترتيب اولويت ، توسط مشاوران شرکت کننده در تحقيق (به تفکيک) خاطر نشان شده بودند. اما اتحاديه تعليم و تربيت و سرپرستي مشاوران، شش خصوصيت ذيل را براي مشاوران قلمداد کرده و لازم مي داند:
1. اعتقاد با هر فرد 2. تعهد در برابر ارزشهاي انساني 3. آگاهي از دنيا 4. داشتن فکري باز 5 . شناخت خود 6. تعهد حرفه اي
راهنمايي و مشاوره درنظام آموزش وپرورش دونقش راايفا مي کند:
1- کمک به فرد فرد دانش آموزان به منظور سازگاري با محيط،حل مسائل ومشکلات شخصي ،بروز وظهور استعدادها ورشد وتکامل آنان
2- کمک به دانش آموزان درانتخاب مناسبترين راه ازنظر رشته هاي تحصيلي وانتخاب مناسب شغلي وبرنامه ريزي وآمادگي براي زندگي
3-ارائه خدمات راهنمايي اعم از:
1-خدمات اطلاعاتي:منظور از اين خدمت عرضه اطلاعات نظام يافته اي است تا دانش آموزان بتوانند آگاهي کافي نسبت به برنامه هاي درسي،رشته هاي تحصيلي،مقررات وآئين نامه هاي امتحاني، امکانات آموزشي،حرفه اي وشغلي بدست آورند.تاازروي بصيرت راههاي مناسب راانتخاب کنند.عرضه اطلاعات لازم درزمينه روشهاي صحيح مطالعه ويادگيري دروس درمدرسه ،اهميت وارزش علم آموزي،اهداف وانگيزه هاي تحصيلي،آداب وروشهاي برخورد انساني درمحيط مدرسه،انواع مسايل مشترک دانش آموزان وچگونگي برخوردبا مسايل وشيوه هاي تقويت اراده وراههاي خودسازي درمدارس بسياربجا وضروري خواهد بود.
2- خدمات مشاوره اي: هدف از اين خدمت درمدارس برقراري ارتباطي اساسي بين دانش آموزان ومشاوران است خدمات مشاوره اي، خودشناسي دانش آموزان راتسهيل مي کند ودانش آموزان راياري مي دهد تاازطريق ترکيب وتطبيق اطلاعات مربوط به خود ومحيط ،مشکلات خودرا باز يابندوحل کنندوبه تصميم گيري مناسب بپردازند. اين امر مستلزم وجود مشاوراني است که براي اين مهم تربيت وآماده شده اند تا دانش آموزان را درحل مشکلات واتخاذ تصميم هاي معقول ومناسب ياري دهند. مشاوران، رکن اصلي وپايه اساسي برنامه راهنمايي هستند.افرادي که براساس دانشهاي نظري وتجارب علمي ،صلاحيتهاي همه جانبه رابراي کمک به دانش آموزان ورفع مشکلات متعددومتنوع آنان بايد داشته باشند . مشاوران مدارس بايد علاقه مند به دانش آموزان وآگاه به مراحل رشد وتربيت آنان،واقف به اصول ومباني روانشناسي،تعليم وتربيت وجامعه شناسي وقادربه بهره مندي ازاصول وفنون راهنمايي ومشاوره وداراي تجربه کاري باشند. مجموعه تلاش وکوششهايي که به شناخت استعدادها ورغبتهاي دانش آموزان منجر مي شود ياآنان را درانتخاب رشته هاي تحصيلي ويا شغلي ورفع مشکلات شخصي وسازشي ياري مي دهد جزووظايف مشاوران به حساب مي آيد. برنامه راهنمايي ومشاوره درمدارس متوسطه در سه بعد تحصيلي،شغلي وتربيتي انجام مي گيرد.
نقش مشاوردرمدارس:
مشاوران باتسهيل جريان رشد همه جانبه ي فرد،آموزش مهارتهاي زندگي فردي ،اجتماعي ،کاهش وحذف موانع رشد،خودشناسي ومحيط شناسي وارائه ساير خدمات ياورانه ي روانشناختي درمدارس نقش بسيارحساسي دارند. عمده ترين اهدافي که مي توان ازطريق خدمات راهنمايي ومشاوره به آنها دست يافت عبارتند از:
الف:رشد وتوسعه قواي فکري ومعنوي وعقلي دانش آموزان1. ايجاد پيشرفت درکسب مهارتهاي مطالعه 2- راهنمايي دانش آموز براي انتخاب رشته هاي تحصيلي 3- طرح ريزي براي انتخاب دروس،براي ادامه تحصيلات 4- ترغيب دانش آموز براي بهره برداري خويش بينانه وخلاقانه از نيروي خويش
ب: رشد وتوسعه مهارتهاي شغلي وحرفه اي دانش آموز
1- ياري کردن دانش آموزان تا ازتوانائي ها وعلائق حرفه اي خويش آگاه شوند. 2- ياري کردن دانش آموزان تا ازموقعيتها وفرصتهاي استخدامي وشغلي جامعه مطلع شوند.3- ياري کردن دانش آموزان تا بر اساس شناسايي خويش وفرصتهاي حرفه اي ،به توسعه وپيشرفت در حرفه وشغل خود بپردازندوطرحها وتصميمات خود را مؤثر سازند.
ج: رشد وتوسعه شخصيت دانش آموز
1.ياري کردن دانش آموز تابراي خود به عنوان عضوي از جامعه احترام قائل شود. 2- ياري کردن دانش آموز تادرايجاد روابط ومناسبات متقابل ،داراي شايستگي شود. 3- همکاري با معلمان درتدارک محيط سالم ومساعد درکلاس تا به رشد رواني دانش آموزان کمک شود. 4- ارتباط با والدين به منظور ايجاد شناخت رفتارهاي طبيعي ونيازمنديهاي رواني جوانان.
نقش مشاور درامور تحصيلي
دانش آموزان درجريان تحصيل با مشکلات زيادي مواجه مي شوند که مشاور مي تواند دررفع اين مشکلات کمکهاي مؤثري به دانش آموزان ارائه دهد که پاره اي ازاين مشکلات را مي توان به شرح زير شمرد.
1- ضعف پايه ي تحصيلي: در مورد چنين دانش آموزاني مشاور بايد براي فراگيري دروس پايه از نقطه اي که ضعف دارد برنامه ريزي کند وبا کمک خانواده ضعف پايه اي اورا جبران کند. فشار آوردن ووادار کردن دانش آموز به زحمات شبانه روزي درسطح بالاي تحصيلي بدون توجه به پايه بي فايده است .آماده کردن دانش آموز واولياي وي براي چنين برنامه اي نياز به جلسات مشاوره اي دارد که متولي آن مشاور مدرسه است.
2- کمبود يانبود انگيزه تحصيلي:دانش آموزاني وجود دارند که ازنظر هوشي درحد طبيعي وظرفيت لازم براي يادگيري را دارند،اما انگيزه اي براي درس خواندن ندارند. درمورد اينگونه دانش آموزان که تعدادشان نيز کم نيست مشاوربايد علت تنبلي راجستجو وبراي درس خواندن آنها ايجاد انگيزه کند.تشويق کردن به نحوه هاي مختلف،ايجادزمينه هاي موفقيت براي دانش آموز،اورا به هنگام ،تأييد کردن ودرمجموع به کار بردن انگيزه هاي طبيعي مي تواند کارسازباشد. مشاوران با همکاري ساير عوامل آموزشي وپرورشي مي توانند درسه سطح پيشگيري اوليه، ثانويه وثالث اقدام به فعاليت نمايند. مدرسه مکان مناسبي براي اجراي برنامه هاي پيشگيري ازمشکلات رواني و عاطفي است وبخش مهمي ازرسالت مدرسه به آموزش سازگاري عاطفي فرد درزندگي اختصاص دارد.لذا مدرسه بهترين فضا وفرصت براي آموزش ترويج شيوه هاي سازگاري صحيح درزندگي فردي واجتماعي است .مشاوران دربعد پيگيري اوليه با آموزش مهارتهاي زندگي وبا ارائه خدمات راهنمايي ،مشاوره واطلاع رساني در زمينه هاي تربيتي،تحصيلي وشغلي وتسهيل روند ارضاي نيازهاي اساسي دانش آموزان،ازجمله شکوفايي استعدادها وتوانمنديها احساس خود ارزشمندي واعتماد به نفس، خود شناسي وارتقاي سلامت رواني آنان نقش مؤثري را ايفا مي کند. اينگونه خدمات ازطريق تدريس درس مهارتهاي زندگي درقالب ساعت پرورشي،اجراي آزمونها وانجام فرايند هدايت تحصيلي واطلاع رساني شغلي وآموزش فرايند برنامه ريزي تحصيلي وطرح ريزي شغلي درفرصتهاي مناسب اجرا مي شود.
نقش مشاوران درتأمين بهداشت رواني دانش آموزان
دانش آموزاني از سلامت رواني برخوردارهستند که اولاٌ خودرا فردي ارزشمند وقابل احترام بدانند وبه تواناييهاي خود اطمينان داشته باشند.ثانيا بتوانند بدون دغدغه خاطر وناراحتي با واقعيات زندگي مواجه شوند وکل وجودشان را همانگونه که هست بشناسند وبپذيرند،ثالثاٌ با آرامش خاطر واحساس امنيت وبا شوق واميد زندگي کننددانش آموزي که با بحران ومشکل رواني مواجه است توانايي ايستادگي دربرابر فشارهاي وارده را ندارد ودرحل مشکلات به طور منطقي وسنجيده عاجز است وتعادل رواني بهم خورده اي دارد .چنين دانش آموزي جهت حل مشکل وبرقراري تعادل به مشاوره نياز دارد. مشاورين ازعوامل مؤثر تأمين بهداشت رواني دانش آموزان درمدارس مي باشند.استفاده ازخدمات راهنمايي ومشاوره درآموزش وپرورش، درنهايت به تأمين بهداشت رواني دانش آموزان منجر مي شود.دربهداشت روانيف بهترزيستن وسلامت فکر وبهبود روابط اجتماعي ضرورت دارد.هدف اصلي بهداشت رواني تأمين سلامت فکر وروان و سالم سازي محيط فردي و اجتماعي است . مشاور بي آنکه کسي را به دوش بکشد يا به پيش و پس براند چشم انداز تازه اي را به ماجراهاي ذهني او مي گشايد.چشم انداز و نگاهي که به آدمي مجال زيستن مي دهد و فرصتي فراهم مي کند تا فرد خودش را در ذهنش بازسازي کند و قدرتي را دراختيار فرد مي گذارد تا با بهره گيري از آن نوع جديدي از حضور را در پهنه ي روابط بين فردي تجربه کند . افزون بر اين، مشاور وظيفه نظارت بر خويش را نيز بر دوش مي کشد
بخشي از مهمترين فعاليتهاي اجرايي که مشاوران مي توانند در تامين بهداشت رواني دانش آموزان انجام دهند عبارتند از : 1 -شناخت محدوديتهاي رواني ، فيزيکي دانش آموزان 2- ايجاد ارتباط صحيح و اصولي بين دانش آموزان و اولياي مدرسه 3 -فراهم آوردن فرصت مناسب براي دانش آموزان به منظور خودشناسي و يادگيري روشهاي حل مساله و تصميم گيري 4- مصاحبه هاي فردي براي شناخت مشکلات دانش آموزان و راهنمايي آنها 5-برگزاري جلسات مشاوره فردي و گروهي با دانش آموزاني که مشکلات تحصيلي و خانوادگي و شخصي دارند 6-تشويق دانش آموزان به همکاري هاي اجتماعي 7- ايحاد هماهنگي بين فعاليتهاي خانه و مدرسه به منظور بهبود وضعيت تحصيلي و رفتارهاي دانش آموزان 8 -برگزاري جلسات مستمر بحث و گفتگوبا دانش آموزان و تلاش در جهت حل مسائل و مشکلات آنان 9- تشکيل جلسات مشاوره با خانواده و ياري دادن والدين براي رفع مشکلات دانش آموزان به شيوه اي درست 10- ارزيابي نيازها و بررسي مشکلات دانش آموزان در زمينه مسائل شخصي ،خانوادگي ،اجتماعي ،تحصيلي،اخلاقي و انضباطي 11- تنظيم و اجراي برنامه هاي آموزشي در زمينه هاي رشد و پيشگيري و درمان مشکلات 12- همکاري با معلمان و کمک به آنان در حل و فصل مشکلات دانش آموزان و شرکت درشوراهاي مدرسه 13- انطباق دانش آموزان با محيط مدرسه ،معلم و دروس و ايجاد انگيزه هاي مناسب براي درس خواندن و عدم احساس ناتواني درموارد شکست تحصيلي با نگاه جامع به اهداف و وظايف آموزش و پرورش .
تفکيک و مرز بندي دقيق بين راهنمايي و مشاوره ي تحصيلي با ساير ابعاد راهنمايي و مشاوره ازجمله راهنمايي و مشاوره تربيتي ، شغلي و حرفه اي اصولي و منطقي نيست .مشکلات دانش آموزان ،زنجيره اي از عوامل فردي و اجتماعي است که نيازمند ديدي جامع نگرو نظام مند به استعدادها و توانائيها و علائق، شخصيت ،ساختار و وضعيت خانواده و ساير متغيرهاي محيطي است . مشاور مدرسه با آگاهي از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصيلي با زمينه هاي رواني -اجتماعي دانش آموزان , با استفاده از متون و روشهاي راهنمايي و مشاوره از طريق شيوه هاي مختلف فردي ،گروهي و خانوادگي به دانش آموزان کمک مي کند تا با بررسي هاي همه جانبه مشکل بتوانند راه حل يا راه حلهاي مناسب را انتخاب و براي اجراي آنها برنامه ريزي نمايند و در نهايت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود يابد.
يکي از روشهاي مشخص کردن نقش مشاوران اين است که ببينيم شاگردان،معلمان،مديران و والدين (يعني گروهي که مشاوران به آنها خدمت مي کنند) آنها را چگونه درک مي کنند.پيدا کردن آگاهي در اين مورد، چگونگي پذيرش مشاوران را از طرف اين افراد مشخص مي سازد.
تحقيقاتي که راجرزدر زمينه فوق به عمل آمده،معلوم کرده است که بيشتر دانش آموزان معتقدند که برنامه راهنمايي روي هم رفته با ارزش مي باشد،اما بايد خاطر نشان ساخت که دانش آموزان مورد مشاوره راجرز ،جز در مورد انتخاب حرفه ورشته تحصيلي در بقيه موارد، برنامه راهنمايي را منبعي ياري دهنده تلقي نمي کنند شايد يکي از علل اين موضوع عدم پذيرش مشاوران ازجانب شاگردان و نبودن تفاهم ميان آنها باشد.
در رابطه با عقايد معلمان نسبت به مشاوران ،بايد گفت که« پيرسون» مطالب زير را يک انگيزه احتمالي عقايد خصمانه درباره مشاوران مي داند.براي معلم قبول اين که در مدرسه به وجود متخصصان روابط انساني نياز هست،مشکل مي باشد.زيرا اعتراف به ضرورت وجود اين گونه متخصصان،مستلزم اين است که معلمان را محدود سازد و اين همان چيزي است که معلمان نمي خواهند با آن روبه رو گردند.
مديران هم نسبت به ضرورت وجود مشاوران در مدرسه ، عقايد مخالفي دارند. در مقاله اي از يک مدير مدرسه که در مجله « لوک» نقل گرديده است، کار مشاوران را در مدرسه مربوط به مسئله شاگرداني که مدرسه را ترک مي کنند،داراي کمترين ارزش مي داند و معتقد بود که مشاوران از لحاظ آمادگي و خصوصيات شخصي در درجه دوم اهميت قرار دارند.اين مطلب توسط کاريکاتوري که به وسيله مدير مذکور رسم شده بود،نمايان گرديد اين کاريکاتور روشن مي ساخت که مشاوران در هر سطحي که مورد ارزيابي قرار گيرند، افرادي غير مؤثرمي باشند. نتايج تحقيقات ديگر مربوط به قبول مشاوران از طرف اکثريت مديران، نشان مي دهد که آنها،مشاوران را افرادي همه کاره مي دانند.با اينکه نظريات ذکر شده ظاهراً با هم مرتبط نيستند اما در واقع رابطه نزديکي ميان آنهاوجود دارد.در نظر گرفتن کار مشاور از لحاظ معيار اداري (براي مثال کارايي ) مخصوصاً با توجه به انتظارات نابجاي مديران ، صحيح به نظر نمي رسد. اختصاص دادن وظيفه اي به يک فرد و توقع اينکه آن فرد همه کاره باشد،نشانگر اين است که مديران جريان واقعي کار را مخفي نگه مي دارند و بدون ترديد اگر فردي را براي انجام کاري استخدام کنند و بعداً وظيفه ديگري به او محول کنند، او نمي تواند وظيفه اصلي خود را به خوبي انجام دهد. اما عقايد والدين درباره مشاوران داراي اهميت خاصي مي باشد.« اورايف » معتقد است که والدين وظايف مشاوران را به ترتيب ذيل درجه بندي مي کنند:
1.برنامه ريزي
2. تلاش براي حل مسائل مدرسه
3. مشاوره با شاگردان در مورد حرفه آينده آنها
4.مشاوره با شاگردان درباره مسائل شخصي.
وظليف کادر آموزشي و اداري مدرسه در قبال مشاوره و راهنمايي
جريان مشاوره و راهنمايي ، زماني در مدارس موفق خواهد گرديد که به عنوان جزئي از کل برنامه آموزشي مدرسه مطرح شود و هر کدام از پرسنل و کارکنان مدرسه اعم از مدير و معاون و آموزگاران وظيفه خود را در قبال هسته مشاوره به خوبي انجام دهند.
مهمترين وظايف کادر آموزشي در برابر برنامه مشاوره و راهنمايي عبارتند از: 1. حمايت از برنامه هاي مشاوره کمک به مشاوره در جهت شناخت دانش آموزان و تسريع انجام کارهاي مشاوره. 2.معرفي دانش آموزان مشکل دار توسط آموزگار به مشاور،جهت کمک و حل مشکل آنها.
3.هماهنگ کردن برنامه مشاوره با ساير برنامه هاي مدرسه.
4. همکاري با مشاوران در جهت شناسايي استعدادهاي شاگردان.
نتيجه گيري
برنامه هاي راهنمايي مدارس را در گذشته به صورت تأمين نيازمنديهاي آموزشي،حرفه اي،رواني و اجتماعي کودکان تشريح کرده اند.اما اغلب برنامه هاي راهنمايي در راه تأمين يک يا دو منظور اقدام نموده وبقيه اهداف را در درجه دوم اهميت قرار داده و فقط به طور اتفاقي در برآوردن آنها اقدام کرده است،امروز در برنامه هاي مشاوره به همه جنبه هاي ذکر شده در بالا توجه مي شود،به عبارت ديگر مشاوره ميدان عمل خود را توسعه داده ودراختيار دانش آموزان در همه ي مقاطع تحصيلي قرار داده است.
در گذشته مشاوره خدمتي رسمي ولي سازمان نيافته بودکه به انتخاب شغل محدود مي گشت وامروز به صورت يک سلسله خدمات راهنمايي وشخصي بسيار پيشرفته وهماهنگ درآمده است،بنابراين مشاوره شامل تمام جنبه هاي رشدوتکامل شاگرد است.در گذشته راهنما شخصي ناصح بود وامروز نقش مشاور،ارزيابي کننده ي پيشرفت فرد،کمک دهنده به او در حل مشکلات ،رابط بين خانه ومدرسه و هماهنگ کننده ي فعاليتهاي راهنمايي کارمندان ومعلمين ،طرف مشورت در تنظيم برنامه درسي است.
در گذشته وظايف راهنمايي ومشاوره به عهده ي معلمين ومديراني بود که براي اين کار تربيت نشده بودند وامروزگرايش به اين است که در مدارس يک نفر مشاور يا متخصص راهنمايي تربيت شده وجود داشته باشد.در گذشته منظور مدرسه فقط دادن تعليمات وتنها چيزي که ارزشيابي مي شد،تواناييهاوعدم تواناييهاي ذهني کودک بود،وبر حسب تواناييهايي که داشت ويا به علت نداشتن استعدادهاي مورد نياز به او توصيه مي شد که فلان رشته راانتخاب کند ويا فلان دوره را انتخاب نکند،اما امروز پيشرفت همه جانبه ي کودک مورد نظر مدارس جديد مي باشدوتنها به کسب مهارتهاي آموزشي ويادگيري هاي درسي اکتفا نمي شودبلکه هدف، رشد همه جانبه شخصيت کودک مي باشد تا به جايگاه و مقام يک فرد بزرگسال کامل برخورداراز سلامت روان برسد.ازجمله اموري که مورد توجه است،سازگاريهاي حرفه اي،اجتماعي وشخصيتي اوست،مفهوم تازه ي آموزش وپرورش عبارت است از سازگاري با موقعيت هاي زندگي و خدمات راهنمايي با هدف حمايت از مدارس وايجاد تسهيلات لازم براي رسيدن به آن سازمان يافته است.
برنامه ي جديد راهنمايي با تأکيد بر رشد سلامت روان کودک گسترش مي يابد ولذا اجراي آن به صورت توجه به همه ي جوانب رشد کودک وهمگي ابعاد شخصيت اوبرروش قديمي تشخيص ودرمان برتري چشمگيري يافته است با اين تعبير لزوم وگسترش خدمت راهنمايي ومشاوره در تمام مقاطع تحصيلي ازابتدايي تا دبيرستان يک ضرورت مسلم در همه جوامع پيشرفته است.

__________________

چی میشد شنبه شبا.....اگه میشد بشینم

چشم روی هم بذارم.....خوابای خوب ببینم

------------- چشامو که باز کردم--------------

--------------------خودمو تو-------------------

--------------جمعه ی بعد ببینم--------------

 

" فقط

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 2:24  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

بسم الله الر حمن الرحيم
با عرض تسليت به مناسبت شهامت حضرت جواد الائمه ـ عليه السلام ـ و قدرداني از برادران عزيز در مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزهء علميه كه زمينه‌ي اين گفتمان را فراهم آوردند و از محضر شريف همه‌ي شما بزرگواراني كه در اين گفتمان شركت داريد. بحث امشب درباره‌ي جوان و مدگرايي است. بنده ابتدا مولفه‌هاي اين بحث را تعريف مي‌كنم و ادامه‌ي بحث را به عزيزمان جناب آقاي دكتر بي‌ريا خواهيم سپرد. يكي از مؤلفه‌هاي اين بحث جوان و ديگري، مدگرايي است. اصولاً وقتي كه سخن گفتمه از جوان و جواني سخن گفته مي‌شود، بايستي تا حدودي براي ما تعريف اني كلمه روشن شود. هر چند با تمام ااحساسات و وجودمان پا به دوران اين لحظات مي‌گذاريم، لمس و درك مي كنيم؛ اما اگر از جنبه‌ي انتزاعي و مفهومي يك تعريف روشني داشته باشيم شايد اين لحظات را بهتر درك كنيم. اگر از ما اين فصل گذشته است حداقل از تجربه‌هاي گذشتگان خودمان تا حدودي استفاده مي‌كنيم و نسبت به آينده‌ها از تجربه‌هاي خودمان آن‌ها را بهره‌مند خواهيم كرد. همان‌طوري كه در نادري مولا اميرالمؤمنين خطاب به امام حسن مجتبي فرموده‌اند: «انما قلب الحدث كالارض الخاليه‌ي ما القي فيها من شيئي قبلته». اين تا حدودي براي ما مفهوم جوان و جواني را روشن مي‌كند. قلب جوان همانند زميني خالي است آنچه در آن كاشته شود، مي‌پذيرد اگر بخواهيم مهم‌ترين شاخصه‌ي و امتياز يك جوان را در تعريف جوان و جواني مطرح كنيم؛ بهترين واژه براي تعريف اين محتوا و دوره‌ي خاص سني، اين است كه به كانون همه‌ي حركت‌ها، شعر و نشاط‌ها، گرايش‌ها، باورها و ارزش‌ها بپردازيم آن كانون قلب است. از اين رو مولا اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به يك عنصري در ارتباط با جوان اشاره فرموده اند كه به تعبيري، چون كه صد، آمد نود هم پيش ماست؛ اگر اين عنصر را تبيين كنيم همه چيز جوان را دريافت خواهيم كرد آن، اينكه دل جوان، مانند زمين خالي است كه آماده‌ي پذيرش هر چيزي است؛ مانند يك لوح سفيد است كه در اسلام" لوح سفيد هر چيزي را مي‌شود نگاشت. بدين روي با اين تعبير آمادگي جوان براي پذيرش همه‌ي ارزش‌ها و يا حتي ضد ارزش‌ها محرز مي‌شود. اصولاً در اين دوران با بركت قلب جواني كه خدا در وجود جوان قرار داده، همه چيزش، هوش، عقل، معرفت، احساس، عواطف، غرايض، گرايش‌ها، اميال، ايده‌ها و آرمان‌ها همه‌اش جوان‌اند. به تناسب چنين روحيه‌اي جوان دوست دارد، هر چيزي جوان باشد. اساساً انسان از جنبه‌ي روان شناختي دوست دارد هم، همانندسازي كند و هم در جهت مقابل، دوست دارد همه چيز را مثل خودش بيابد. اگر برنامه درسي، برنامه كاري هر چيزي كه مربوط به زندگي يك جوان است در نظر جوان‌ بخواهيد آن را تعريف كنيد و ببينيد، آن مطلوبيت، مورد توجه جوان‌ چيست؟اين است كه مي‌خواهد همه چيز را . زندگي، تحصيل، همسر، ايده‌ها و گرايش‌هايش، همه‌ي اين‌ها را به نوعي دوست دارد كه جوان باشد. بنابراين اين روحيه، حاكم بر همه‌ي وجود جوان و همه‌ي ارزش‌ها و باورهايش است. از اين رو بايد توجه كنيم، اگر احياناً به يكي از هزاران ميل و گرايشي كه در جوان هست مي‌پردازيم با توجه به اين خصلتي است كه در جوان مشاهده مي‌كنيم. چون جوان همه چيز را جديد مي‌خواهد. بدين روي يكي از گرايش‌هاي برجسته در يك جوان‌ اقبال به مُد و است كه به تعبير مدگرايي و در برخي مواقع مُدپرستي است و مُد در اصل يك كلمه‌ي فرانسوي است. در انگليسي هم كاربرد دارد. ريشه‌ي اصلي‌اش به لاتين و شايد قبل از لاتين به رم باستان برمي‌گردد از «modo» گرفته شده است. در ترجمه‌ي «modo» مي‌گويند: «what is karent»؛ يعني آن چيزي كه در جريان و رايج است. يا مي‌گويند: «of to day» يعني چيزي كه تعلق به روز دارد، جديد است. بنابراين شاخصه‌ي مد به تعبيري نوگرايي است. البته يك تعبير ديگري هم در ادبيات انگليسي براي مد و گرايي هست: «Fastion» و «Fastoist».
«Fastion» يعني مُد و «Fastionist» يعني مدگرا. اما آنچه كه ما بيشر در فارسي از آن استفاده مي‌كنيم، همين اصطلاح مُد و مُدگرايي است. اگر مد در بوته‌ي قرار دهيم نمي‌توانيم يك دفعه همه‌ي مدها و گرايش به مدگرايي را مطرود و منفي و ضدارزش بدانيم. همچنانكه كه در جهت عكس نمي‌توانيم همه‌ي آنچه كه مد هست و يا تحت عنوان مدگرايي قرار مي‌گيرد، مثبت بدانيم حتي ما در يك طبقه‌بندي مي‌بينيم كه بعضي از مدها و گرايش‌هاي به انواع مدها مثبت است و نمونه‌اش را هم داريم كه طي بحث به آن اشاره خواهيم كرد. بعضي از آن‌ها جنبه‌ي منفي داشته و ضدارزش است. برخي از آنها هم مهمل است. از جنبه‌ي ارزش‌يابي، نه ارزش و نه ضدارزش به حساب مي‌آيد. يك تعريفي كه بايد براي مدهايي كه تا حدودي از ديد ما يك جنبه‌اي از ضد ارزشي بودن را ايجاب مي‌كند، اين است كه به تعبير مقام معظم رهبري «مدظله» قبله نماي مدگرايي را فرهنگ غرب بدانيم. مقام معظم رهبري در سخنراني روز هجده تيرماه 1383 در جمع جوانان دانشجوي همدان اين اصطلاحي را به كار بردند كه «نكند قبله‌نماي مدگرايي جوانان ما به سمت اروپا باشد.» اين، مهم‌ترين شاخصه براي ارزش‌يابي، نوع مدگرايي است كه ما نمره‌ي منفي به آن مي‌دهيم. تو خود حديث مفصل بخواه از اين مجمل. يك شاخصه هم براي ارزش‌هاي مثبت اين كه مدي، ارزش مثبت است كه از مَنبت و خواستگاه ديني، فرهنگي، ملي و از عرق مذهبي برخوردار باشد و به نوعي در تناسب و توازن با فرهنگي باشد، كه يك جوان در آن فرهنگ زندگي كرده و با آن فرهنگ خو گرفته و در پرتو آن فرهنگ تربيت پيدا كرده است. نمونه‌اش براي امروزمان همان چفيّه‌اي است كه مقام معظم رهبري به گردن مي‌اندازند. اين يك مُد است. مُد به مرور زمان يا به تعبيرا نگليسي‌ها «The mod» مي‌شود، يعني از مد و رونق مي‌افتيد يا نماد مي‌شود. تمام تلاش ما اين است كه بگوييم مدهايي با ارزش است كه نه تنها در تناسب و توازن فرهنگ ارزشي ما باشد، بلكه بعد از يك مدتي نماد بشود. اگر به آن نماد كوچك‌ترين اهانت و جسارت بشود، ما بايد برخروشيم. اگر كسي امروزه به چفيّه‌اي كه در گردن يك بسيجي است اهانت كند، آن غيرت فرهنگي ما بايستي به جوش بيايد، چون اين يك نماد شده است. هنوز مُد است؛ اما در مسير نماد شدن است و آن نماد، خيلي ارزش است؛ مثل لباس روحانيت كه يك نماد است. هر چند مد نيست. چادر زنان ما يك نماد است، هر چند مد نيست، ولي بعضي چيزها ابتدا مد است و بعد به مرور زمان به يك نماد تبديل مي‌شود كه اين بايد مورد بررسي قرار بگيرد. سبك‌هاي مختلف از مدگرايي وجود دارد. ممكن است اين مد در لباس و پوشاك، در آرايش سر و صورت، راه و رسم زندگي، طرز حرف زدن، لحني كه انسان به كار مي‌بندد و يا ژيست و قيافه‌اي كه احياناً انسان دارد، نمايان بشود. براي مدگرايي يك ساختاري هم مي‌توان در نظر گرفت؛ بعضي از مُدها، كليشه‌هاي بي‌گانه و بي‌گانه پرستانه‌اند و بي‌گانه پسند. برخي مدها كليشه‌هاي بومي و مرز و بوم پسند و مردم‌پسند است. تعدادي از كليشه‌ها مربوط به مرزهاي عقيدتي و از آيين و ايمان ما گرفته مي‌شود كه در صدر اسلام، در زمان شخص حضرت ختمي مرحمت نمونه‌هايش را داريم و آن شاء الله به آن اشاره خواهد شد. و بعضي از كليشه‌ها كليشه‌هاي گروهي است. براي مثال بنده طرفدار يك گروه هستم، آن، يك مُدي را مطرح مي‌كندو من تابع آن مد مي‌شوم. اين هم يكي از كليشه‌هاي مدگرايي است. همه‌ي انواع اين كليشه‌ها و سبك‌ها در جامعه‌ي امروزي و در ميان نسل جوان ما ظهور و بورز دارد. ترجمه‌ي روح مدگرايي بخواهيم، احساس رضايت‌مندي جوان از قوي‌ترين اشعه‌اي است كه ما مي‌بينيم از روح مدگرايي نشأت مي‌گيرد. جوان با اين گرايش خاصش به يك مُد، باارزش، بي‌ارزش، احساس رضايت‌مندي مي‌كند. احساس نشاط، نو بودن، به روز بودن و هم‌رنگ و هم‌گرا بودن با يك گروه مي‌كند. و احساس تناسب و تقارن با آرمان‌هاي خودش دارد. پيام مُدگرايي دو چيز است. يكي هم گرايي و ديگري واگرايي وقتي يك جوان به طرف يك مد مي‌رود، از يك طرف مي‌خواهد روحيه‌ي هم‌گرايي را نسبت به آفرينندگان آن مُد نشان بدهد، از طرفي مي‌خواهد روحيه‌ي واگرايي را نسبت به سنت‌هاي خودش بنماياند. يا نسبت به سنت‌هاي غلط نشان بدهد. در مجموع به اين نتيجه مي‌رسيم كه مُدگرايي هم مثبت و هم منفي هم ارزش و خميني ضد ارزش است.
يكي از شاخصه‌ها مدهاي مثبت، كه خدمت‌تان عرض كردم اين است كه جوان ما مد را با توجه به ارزش‌ها و باورهاي ديني و ملي و فرهنگي خودش انتخاب كند. افراط نكند. از روي چشم و هم‌چشمي انتخاب نكرده باشد و تقليد كوركورانه نكرده باشد. اگر يك چنين مدي انتخاب يا براي نسل جوان ما معرفي بشود اين مد جوله‌اي از كمال‌يابي و زيبايي‌طلبي جوان است كه از روح جوان نشأت مي‌گيرد. مُدهاي منفي اين است كه: تقليد، افراطي، از روي چشم و هم چشمي، احياناً براي خودنمايي، فخرفروشي و هوس‌بازي باشد. شاخصه‌ي بزرگي كه از كلام مقام معظم رهبري براي آن ذكر كرديم اين است كه قبله‌نمايي به سمت و سوي غرب داشته باشد. خُب، من، اگر فرصت باشد بحثم را در ارتباط با عوامل زيرساختي مُدگرايي ادامه بدهم و اگر نه كه استفاده كنيم.
سخن‌راني جناب آقاي دكتر محمد ناصر بي‌يار
سعي مي‌كنم بر اساس بيانات ارزش‌مندي كه برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر رهنمايي داشتند؛ نكاتي را خدمت عزيزان عرض كنم.

[i]

 

 



خب اين‌ها را طراحي مي كنند و به بازار عرضه مي كنند. با شيوه ها و راه كارهايي كه دارند اين ها را به خورد جامعه مي دهند. يك هدف مُد‌سازي كه هدف بدي هم نيست در نتيجه پيشرفت تكنولوژي حاصل مي شود. يعني پيشرفت بهينه از مواد در اثر تركيبات نو و جديد. وقتي يك ماشين مدل بالاتر مي آيد، امكانات راحتي بهتر و بالاتري دارد، چون تكنولوژي‌اش پيشرفت كرده است و اين را پيامبر ما رد نكرده است من در روايتي در سنن النبي ديده ام كه رسول خدا در ظرف‌هاي شيشه اي كه از دمشق مي آوردند، غذا مي خوردند و اين ظرف ها را دوست داشتند، و مي فرمودند: غذا در اين ها پاكيزه تر است و غذا ي من را فقط در اين ظرف ها قرار بدهيد. خب، آن وقت ها همه‌ي مردم ظرف هاي سفالي داشتند. چرا كه از نظر بهداشتي ظرف شيشه اي كه آن وقت يك تكنولوژي جديد، يك مد جديد به شمار مي رفت و از بيرون مرزها، از دمشق، آمده بود، پيامبر در عين حال رد نكرده اند. چون آن هدف را بر‌آورده مي كند. هدف اين است كه غذا را در ظرفي كه مي ريزد، پاكيزه و بهتر بماند. مُد گرايي به اين معنا هيچ اشكالي ندارد. لباس هاي جديد، كفش ها و وسايلي كه پوشش بهتري مي دهد، الان بعضي از پارچه هايي را طراحي كرده اند كه خودش همانند، با حرارت بدن را تنظيم مي كند. چه اشكالي دارد كه لباس هايي از اين پارچه ها درست بكنند و من و شما هم بپوشيم. اين يك نوع مدگرايي است كه فكر نمي كنم كسي هم در جامعه مخالف با اين باشد. دوم پول سازي كمپاني‌هاست. آمدهآآاي
اين هدف مهم كمپاني‌هايي است كه مد‌سازي مي كنند. (كمپاني هاي لباس، پوشاك، كفش و چيزهاي ديگر مصرفي.) اين‌ها با استفاده از جاذبه هاي جنسي، ستاره هاي سينما و ورزشي احياناً با استفاده از سياست مداران، اجناس‌شان را شهرت مي دهند و در اين زمينه پول‌هاي گزاف خرج مي كنند، وقتي كه يك ماركي مشهور شد اين‌ها ديگر بارشان را بسته اند. من آن وقتي كه آنها آمريكا بودم ديدم گاهي يك ماركي فقط صِرف اينكه مارك يك كارخانه اي را دارد، كفشي كه آن كارخانه توليد مي كرد شايد گاهي قيمتش ده برابر بود. مشابه‌ي‌ همان كفش را در مغازه‌ي ديگري با يك كارخانه‌ي‌ ديگري يك دهم آن خريده نمي شد. البته باز يك سري چيزهايي، مثلاً چشم و هم چشمي اي كه گفتند، وقتي كه جوان‌هاي هم‌سن، يكي كه يك چيزي را مي خرد، همه مي خواهند مثل آن‌ را از همان نوع بخرند، دنبال همان مي روند. يك راه كارهاي خاصّ خودشان را دارند. اهداف استعماري اضافه بر پول سازي ممكن است، پشت مُد‌سازي باشد، به ويژه براي كشورهايي، مثل كشور ما كه دشمنان مي خواهند از هر راهي ما را بكوبند و نفوذ بكنند. از راه مد‌سازي ترويج فساد مي كنند. نازك كردن و بدن نما كردن لباس‌ها و يا بعضي وقت‌ها اهداف گروهي‌اي كه پشت سر مد‌هاي خاص و ويژه اي است، اين‌ها يك سيري كارهاي خلافي را ترويج مي كنند. مثلا آن‌جا در آمريكا مد شده بود بعضي پسرها كه حلقه به گوششان مي كردند. در يك گوش يك يا دو حلقه، مثل زن ها آويزان مي كردند و به جايي رسيده بود كه جوان‌هاي مسلمان هم مي‌آمدند مي پرسيدند. اين قدر رواج پيدا كرده بود، ولي اين يك نشانه‌ي هم جنس گرايي هم است. يعني اين مد يك مدي است كه وقتي كسي بپوشد ترويج هم جنس گرايي در جامعه مي شود. خب، اين يك خط قرمزهايي است كه ما بايد به اين‌ها توجه داشته باشيم. گروه‌هايي به نام گروه آدم خوار هستند كه بعضي از آن‌ها واقعاً آدم خواري هم مي‌كنند. حالا داستانش بماند. اين‌ها هم براي خودشان يك مدها و لباس‌ها و طرز اصلاح سر و صورت خاصّي را طراحي كرده اند و روي سايت‌ها هست. نوعي مد هم متعلق به يك فرهنگ و قبيله‌ي‌ خاصي است، يعني يك گروه خاصّي از مردم يك مدي دارند. مثلاً مردان سرخ پوست، موهاي‌شان را بلند مي‌كنند و مي‍‌بافند. اين نشانه‌ي هيچ چيزي نيست، جز اين‌كه اين سرخ پوست است.
اتفاقاً ما اين را در بين بعضي از شخصيت‌هاي خودمان داريم و اسلام هم اصلاً به اين خيلي كار ندارد. براي مثال شما اسم مبارك حبيب بن مظاهر را شنيده‌ايد. حبيب بن مظاهر اسدي كه گيسوي بافته داشت و با همان گيسوي بافته سر مباركش را از گردن اسب آويزان كردند. ايشان ظاهرا از اصحاب اميرالمومنين و امام حسن مجتبي و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ هم بوده است ولي هيچ كدام نگفته‌اند آقاي حبيب بن مظاهر اين مد را كنار بگذار. موهايت را چرا مي بافي؟ حتي تا دَمِ شهادت هم همان طور بود. ولي در احوالاتش در مجالس المومنين مرحوم شهيد قاضي نور الله شوشتري مي گويد: حبيب بن مظاهر بعد از نماز مغرب شروع به قرآن مي كرد تا اذان صبح قرآن را ختم مي‌كرد. عوض اين كه به او بگويند مثلا موهايت را دست بزن، قرآن به او ياد دادند. او را با قرآن آشنا كردند. حالا ما به راه كارها مي رسيم براي تبيين آن ببينيم هدف ما چيست؟ خب مُد‍‌گرايي به صورت عقلايي با اهداف قابل قبول و معمولي اشكال ندارد. خطوط قرمز را در مد‌گرايي روشن كنيم. مثل اينكه اگر يك مُدي حاكي از هم جنس‌گرايي باشد، اين خطر قرمز است، نبايد از آن عبور كرد. ما بايد ايجاد آگاهي و عقل‌گرايي در جوان بكنيم. جوان را درست تعريف بكنيم. همين فرمايش مفام معظم رهبري كه فرمودند: من معتقدم كه براي جوانان مسلمان به خصوص مسلماني كه با زندگاني ائمه و خاندان پيامبر ـ عليهم السّلام ـ و مسلمانان صدر اسلام، آشنايي داشته باشد، پيدا كردن الگو مشكل نيست و الگو هم كم نيست. شما ببينيد، امام صادق ـ عليه السلام ـ از يك كسي مثل هشام جوان تجليل مي كند و مي فرمايد: ‌«ناصرنا بقلبه و لسانه و يده»[1]. در برابر افرادي مسن مثل حمران مومن الطاق و غيره ايشان را، بالخصوص، يك ارزش ديگري مي دهد. خب، جوان را ما چرا آن طوري تعريف بكنيم. يك الگويي مثل هشام داريم. اصلا جوان هايي مانند مصعب بن عمير كه دور پيامبر را گرفته اند، بايد الگوهاي جوان‌ هاي ما قرار بگيرند و اين‌ها را با آن‌ها آشنا كنيم. و يك راهي كار ديگر هم، اين كه ما خودمان مًد‌سازي بكنيم. مد به وجود بياوريم. به قول دكتر راهنمايي: مقام معظم رهبري يك چنين پيشنهادي را در شوراي عالي انقلاب فرهنگي آن دوراني كه رئيس جمهور بودند مطرح كردند.


[1] . با قلب و زبان و دست ياري كننده‌ي ماست

كه ما بايد مُد‌سازي بكنيم. ما يك سري طراح‌ها، طراح لباس، كفش، مد مسلمان بياوريم و مُد‌هايي بسازيم و در بين كشورهاي اسلامي ترويج كنيم. چه اشكالي دارد؟ اگر ما اين كار را بكنيم آن وقت قشر عظيمي از جوان هاي ما كه گرايش‌هاي مذهبي دارند. به سوي اين مُدها گرايش پيدا مي‌كنند. در جامعه‌ي‌مان مي توانيم با توجه به وسايلي كه در دسترس داريم، راديو، تلويزيون و امثال اين‌ها، اين‌ها را به كار بگيريم.
دبير جلسه: جناب آقاي دكتر رهنمايي لطفاً بفرماييد با توجه به اين كه اسلام مدگرايي را قبول دارد، اما در مُدهاي اسلامي آن مصاديقي كه داراي جذابيت و تنوع و تناسبي كه با روحيات جوان باشد، اگر لحاظ شده است، بيان بفرماييد؟
آقاي رهنمايي: البته وقتي مي گوييم اسلام با مدگرايي سرمخالفت ندارد به صورت مطلق گفته نمي شود. اسلام با بعضي از مدها و مدگرايي ها سر مخالفت ندارد. شاخصه‌ي‌ اصلي مدگرايي از ديدگاه اسلام، اين است كه منطبق بر موازين و ضوابط فرهنگي، ديني و ملي باشد. اصولا ما مي‌توانيم با بيان يك سري از خاطره‌هاي غرور انگيز، با ذكر نمونه‌ي اساطيري كه منشأ بسياري از تحولات در تاريخ ما شده‌اند، با مطرح كردن بسياري از الگوها كه از جمله گل سرسبد همه‌ي ينها ائمه‌ي اطهار ـ عليهم السّلام ـ هستند. متاسفانه: آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌كرد. اما در مجموع كنار بسياري از الگوها نشسته‌ايم. اما وقتي مي خواهيم فيلم‌شان را بسازيم طوري نشان مي دهيم كه نمي توانيم از آن يك مد ارايه دهيم. بسياري از اوقات مد، سررشته در سابقه‌ي طولاني بشر دارد.
بعضي از مدهايي كه امروزه غربي ها دارند، اين مدها رواج داشته است. منتها به خاطر چرخشي كه به مرور زمان پيدا كرده در سير تاريخي‌اش «Themode» شده است، يعني در يك گردش كاري قرار گرفته و تاريخ مصرفش گذشته است، آن را بيرون انداخته‌اند. اما به طور كلي از حافظه‌ي تاريخ، محو نكرده‌اند. يك جامعه‌اي اين مد را از ميان خودش برداشته، اين «Themode» شده است. بخشي از آن هم نماد شده و در طول تاريخ مانده و از عنوان مد افتاده است، اما نماد است. دست‌هاي ظريفي در تاريخ بشريت كار مي كنند كه در همين وامانده‌ها و پس مانده‌هايي كه تاريخ مصرفش، گذشته آن را بازيافت مي كند، يعني يك سيري چيزهايي كه مربوط زماني، مثلاً هزار پانصد ـ ششصد سال قبل مد بوده، مي‌گردد پيدا مي كند و به زبان روز مفهوم سازي مي كند و در سطح اجتماعي به عنوان مد و آنچه كه مربوط امروز است، مطرح مي كند. بسياري از اوقات غربي‌ها، شيوه را بكار مي بندند و بسياري از مظاهر فرهنگي‌شان را به عنوان يك مد انساني جوان پسند به خورد جوان بشري مي‌دهند. خب، ما هم مي توانيم از اين شيوه استفاده كنيم. چه قدر از اين شيوه بهره گرفته‌ايم! آن برجستگي‌هاي زندگي پيامبر، ائمه‌ي اطهار ـ عليهم السّلام ـ و اصحاب، همين فلسفه‌ي شهادت ائمه‌ي اطهار را يك موقعي مرور مي كردم امروز در اين دقت كردم كه امام جواد ـ عليه السلام ـ چرا شهيد شدند؟ وقتي فلسفه‌شان براي جوان به زبان امروزي بيان شود، جوان يك الگو از اين فرهنگ مي گيرد. متوجه مي‌شويم كه تمام علت شهادت يا بهانه‌ي مسموم كردن حضرت، دفاع ايشان از حريم دين بود. حضرت جوان‌ترين ائمه بوده‌اند. تنها 25 سال سن مباركشان بود كه شهيد شدند. حداقل در عصر جواني، در يك جلسه‌اي كه در حضور معتصم، خلفيه‌ي عباسي، ساير فقهاي درباري، همه راجع به حدّ سارق، حكم خدا را اشتباه مطرح مي كنند. وقتي كه نوبت به امام جواد ـ عليه السلام ـ مي رسد و آن‌ها اصرار مي كنند كه حضرت هم اظهار نظر كنند، قدري به اصطلاح تامل مي كنند و مي‌گويند: خب، مسايل و گفتني‌ها را گفتند ديگر. بر اثر اصرار آنها وقتي حضرت حكم صريح خدا را مطرح مي‌كنند و معتصم از حكمي كه حضرت مطرح مي كنند، خوشش آمد بعداً، يحيي بن اكسم يا ديگران سعايت مي كنند و مي گويند تو از كسي دفاع كردي كه چندين هزار نفر پيرو او هستند. و اگر امروز مطرح شود كه حرفش در دربار حرف، شاخص و برجسته بوده استباي سلطنت و خلافت تو ضر دارد. با اين اسباب خدعه و فريب حضرت را به شهادت مي‎رساند. ببينيد اين جا، يك الگو و نماد براي ما صورت مي پذيرد. ما اين را اگر بتوانيم با يك زبان خوب، حالا هر زماني زبان خاص خودش را دارد. وقتي گفته مي‎شود: «كُن ابنَ زمانك». ببينيم اين زمان، زبان فيلم و اسلايدهاي متحرك به اصطلاح نمادهاي ديداري بيشتر كارآييي دارد. به تعبير آلوئن تافلر آمريكايي كه موجب سومش خيلي سر و صدا ايجاد كرد، مي‎گويد: امواج تبليغاتي سه رتبه دارد، موج اول و دوم و سوم. درباره‌ي موج دوم مي‎گويد: اين كه همه‌ي ابزار روز در استخدام كارگزاران فرهنگي يك جامعه قرار بگيرد. خب، مگر استفاده كردن از ابزار روز، بد است. الآن مگر نمي‎شود از اينترنت استفاده‌ي مطلوب كرد، ما چه قدر در صدد فرهنگ‎سازي از طريق همين ابزاري كه ابزرا روز ماست برآمده‎ايم؟ شما در مقابل اين همه فرهنگ‎سازي كه در طول شبانه روز مي‎شود؛ هزاران هزار سايت كه همه‎شان فرهنگ‎سزي و مفهوم‎سازي مي‎كنند. اينك از گروهي كه تعلق به اهل‎البيت دارند، چه قدر فرهنگ‎سازي مي‎شود؟ بيشتر اوقات اين ابزار، ابزار نقل مطالب و حوادث شده است. يعني ما يك تاريخ‎نگار شده‎ايم. اما نيامده‎ايم آن نقاط موج خيز، افتخارآفرين، حركت‎زا را در دل همين تاريخ كشف كنيم و بگوييم؛ ببين جوان، اين شاخص اين قسمت از تاريخ ما است. ما يك مقداري از استفاده كردن از ابزار روز مشكل داريم. شايد بنده قياس حال خودم را نگاه مي‎كنم و به بقيه‌ي عزيزان سرايت مي‎دهم اما به نظرم مي‎رسد در اين جهت مقداري كمبود و كوتاهي اريم. و لذا بايستي به تناسب حال و فراخر زمان ابزار را در استخدام گرفت. خب، زماني ما يك ابزاري در جوامع شرقي و اسلامي توليد مي‎كرديم. يك فرهنگي ايجاد مي‎شد غرب از آن استفاده مي‎كرد و همان پشتوانه‌ي تمدن مغرب زمين شد. تمدن كه وام‎داري قوم خاصي نيست شما وقتي تمدن غرب باستان را نگاه مي كنيد، آقاي ويل دورانت مي‎گويد: برخواسته از تمدن شرق باستان است. در جلد اول كتاب تاريخ تمدن دورانت عنواني بر اين جلد دارد كه مي‎گويد: مشرق زمين گهواره‌ي تمدن؛ يعني نقطه‌ي تكون تمدن غربي را تمدن شرقي مي‎داند. در امتداد تاريخ در قرون وسطي، يازده قرن، قرون وسطي ناميده شده است، آقاي مُنگامير واد، آقاي هينروكاس، خانم هانكه و ديگران آن را هم متوجه مي‎شويم چگونه انسان‎ها به هم ديگر وام مي‎دهند و چرخ تمدن و علم را مي‎گردانند. من يك خاطهرغاي خدمت‎تان نقل كنم يك مقدار بيشتر توجه داشته باشيم كه چه قدر چيزهايي داريم كه از آن غافليم. در دوران تحصيل در دانشگاه مك گيل كانادا (دوره‌ي دكترا) بود، يك وقتي مي‎خواستم از مقابل دانشكده‌ي مهندسي اين دانشگاه رد شوم ديدم يك پلاكارد، و زير آن هم يك دستگاه مجهزي زده‎اند. خيلي چيز جديدي بود. توجه كردم، ديدم نوشته است: دستگاه آب شرين كُن. چه كسي اين را ساخته و پرداخته است. دانش جوياني كه در اين دانشكده مشغول گذراندن دوره‌ي دكترا هستند. در دانشگاه مهندسي آن زمان دست كم، سي نفر از دانش جويان ايراني و پنجاه نفر بچه مسلمان در اين دانشكده بودند. وقتي من در سال 1377 به ايران آمد، بهمن 77 بود. يكي دو ماه گذشت. اواخر فروردين، اوايل اديبهشت 78 مي‎خواسم از خيابان گلستان رد شوم، ديدم يك مغازه‎اي دستگاه آب شرين كن آورده، و اين دستگاه تازه، به قم آمده بود. سر در، اين مغازه يك پلاكارد نصب كرده است، «تويد آب شيرين با مجهزترين دستگاه آب شيرين كن، ساخت كانادا» من واقعاً ديدم كه تبليغات غربي‎ها است كه يك توليدي را در مجموع به اسم و رسم خودش تبليغ مي‎كنند در صورتي كه چنين توليداتي بر شانه‌ي بسياري از فرهيختگان اسلامي است و دوستاني در رشته‎هاي ديگر بودند كه فرصت بيان نيست. وقتي جوان ما در آن فضا تحصيل كرده و يك سري امكانات علمي و اطلاعات خوبي را به دست آورده است، وقتي به ايران برمي‎گردد، مهم اين است كه از اطتلاعات و چگونه استفاده شود. آيا اين اطلاعات ارزش مصرف كردن يا آفرينندگي دارد؟ يك چيزي به من و شما مي‎دهند كه ارزش مصرف كردن دارد. مثلاً ميوه و غذا را اگر نخوري از بين مي‎رود. اما گاهي يك چيزي هست كه هم ارزش مصرف كردن و ام هرزش آفرينندگي دارد؛ يعني بايد اين مجموعه از اطلاعات و علوم بازيابي بشود و در اين فضا به فراخور حال مفهوم سازي بشود. مي‎خواهم خدمت‎تان عرض كنم، متأسفانه ما از اين امكانات كم‎تر استفاده و بهره‎برداري كرده‎ايم لذا در اين زمينه ما مقداري كمبود داريم. اين اشاره‎اي هم كه برادر و سرور عزيزمان جناب آقاي دكتر بي‎ريا فرمودند از شعار و لباس ملي كه مقام معظم رهبري فرموده‎اند، ايشان هم مي‎گويند من از شما مردم مطالبه نمي‎كنم از شوراي انقلاب فرهنگي كه داعيه‌ي تعالي و رشد فرهنگ ديني را دارد مطالبه مي‎كنم كه بايستي اين كت‎هاي ملي را تعريف كنند. يعني يك فرهنگستاني بايست بيايد اين كت‎ها را تعريف و به بازار عرضه كند. غربي‎ها اين كار را مي‎كنند. يك نمونه‎اش را حاج آقا اشاره فرمودند كي نمونه‎اش را هم ما ديده‎ايم كه در فروشگاه‎هايي كه مي‎رفتيم هر روز يك قسمتي از فروشگاه‎هاي بزرگ و زنجيره‎اي بود كه يك لباسي را معرفي مي‎كردند. حالا يك مردي يا خانمي مي‎پوشيد و نمايش مي‎داد و به هر حال اين را به دنيا عرضه مي‎كردند.

.

 

 

 


ما اين همه مجموعه آموزه‎هاي انسان‎ساز داريم و متأسفانه از آن بهره‎برداري نمي‎كنمي. خب، جا دارد كه يك گروهي با اين ادبيات آشنا باشند و بنشينند در اين زمينه كارشناسي بكنند و اين مدها و كت‎ها را معرفي كنند.
دبير جلسه: جناب آقاي دكتر بي‎ريا، گاهي مي‎بينيم در بين قشرهاي دانش‎جو سبك‎هاي خاصياز لباس را مي‎پوشند يا آرايش خاصي را مي‎كنند، اگر ازا ين‎ها بپرسيد چرا اين كار را مي‎كنيد، اين كار ممكن است مخالف با دين‎تان باشد،‌آنها اين مسئله را مطرح مي‎كنند كه، الآن مُد است! لطفاً‌ بفرماييد رابطه‌ي مدگرايي با دين‎گريزي جوانان را در چه مي‎بينيد؟
آقاي بي‎ريا: بله عرض كردم، وظيفه‌ي ما اين است كه به جوان‎ها آگاهي بديهم و اين نكته را من مكرر برخورد كرده‎ام جوان‎هايي مي‎آمدند از نوع خاصي از لباس و اصلاح سر مي‎پرسيدند، بنده به اين‎ها مي‎گفتم، اين چيزها مهمنيست، شما اين را داشته باشيد ولي اسيرش نشويد. اسارت در مد غلط است. ولي استفاده از مد، اگر آن خط‎هاي قرمز نباشد يك سري مدها دست استعمار عرض كردم است آن هم اگر هستما بايد براي جوان روشن بكنيم و بگوييم كه فلان لباسي كه شما مي‎پوشي مثلاً فلان پيام را دارد. اگر او آگاه بشود مسلماً جواني كه مملكت و دين خودش را دوست دارد رعايت مي‎كند... مگر همين جوان‎ها نيستند كه روزهاي محرم و عاشورا به هيأت‎ها مي‎آيند با همين اصلاح سر؟ خب، آنجا ما بايد اين پيام‎ها را به آنها بدهيم. شما اسير مد نباشيد. اگر فهميديد كه در يك مدي يك پيام غير اسلامي و ضد رفتارهاي اسلامي است، يك جوان مسلمان اين را بايد از زندگي‎اش حف كند؛ ولي اگر حالا يك اصلاح سري است كه فرض كنيد، فلان جا در فلان كشور مد شده است. واقعاً‌ صرف مد است. مثلاً موي سرش را فلان طور اصلاح مي‎كند كار نداشته باشيم. آنها را طرد نكنيم. فايده ندارد. چون جوان دنبال زيبايي است. اگر اين مسئله‌ي زيبايي و مد و اينها ست، خب اينها باشد تا آن وقتي كه ما مدهاي خودمان را بيشتر ترويج كنيم و در جامعه‎مان بگوييم كه جوان مسلمان بايد مدهاي اسلامي را پي‎گيري بكند.
دبير جلسه: جناب آقاي دكتر رهنمايي بفرماييد كه راههاي مبارزه‌ي با مدگرايي منفي را در چه مي‎بينيد؟
دكتر رهنمايي: ما از يك طرف، چون در صدد تثبيت مدهاي منطبق با موازين اسلامي و فرهنگي برآييم و از يك طرف مبارزه كنيم. بايد يك شمشير دودم داشته باشيم. به نظر من راه‎هاي مبارزه با مدگرايي منفي چند چيز است كه خدمت‎تان عرض مي‎كنم كه اگر نياز به توضيح داشت بعداً در ضمن سؤالات‎تان به آن خواهم پرداخت. يكي اينكه، تلاش كنيم هويت ديني و مل‎مان را حفظ كنيم. چه كسي تلاش كند؟ نهادهاي اساسي جامعه‌ي ما؛ در درجه‌ي اول خانواده، در درجه‌ي دوم مدرسه و كانون‎هاي آموزشي ما و در درجه‌ي سوم مؤسسات دولتي و فرهنگي. اين‎ها همه متصديان ترويج فرهنگ ديني و ملي هستند. اين‎ها بايد هويت ملي و ديني را به هر قيمتي كه شده است، حفظ كنند. حيفم مي‎آيد يك خاطره‎اي را از حفظ هويت ديني براي‎تان نقل نكنم. براي اين كه يك مقداري برانگيختگي خاصي در خود من ايجاد كرد. ما به همراه خانواده يك سفري مي‎خواستيم از كانادا به زيارت برادر عزيزمان حاج آقاي بي‎ريا و چند نفر از دوستان برويم. هنگام ظهر به يك استراحت‎گاه رسيديم و گفتيم، وقت ظهر است، بايستيم اقامه‌ي نماز، صرف نهار و استراحتي بكنيم بعد حركت كنيم. برنامه‌ي ما هم اين بود كه هر جا مي‎رفتيم اگر هوا، فضا مساعد بود زير يك درخت و سايه‎باني نماز جماعت مي‎خوانديم. تعداد ما هم، خودمان و بروبچه‎هايمان بوديم كه به نماز جماعت مي‎ايستادند. آن روز ظهر يكي از دوستان قامت بست و ما اقتدا كرديم. يك نماز جماعت پنج شش نفره‎اي شد. وقتي نماز تمام شد من ديدم كه يك زن وشوهري آمده‎اند، كنار ما؛ اما با يك حالت خاصي. خيلي گويا ما را برداشت كرده‎ند، از ما خوش‎شان آمده است. آقا؛ يك مردي با محاسن بلند و تمام بدنش پوشيد. و خانم هم همين طور؛ بدنش پوشيده بود. در نگاه اول، من گفتم كه شايد آن‎ها مسلمان باشند، از ديدن چند تا بچه مسلمان خوش‎شان آمده است. به هر حال وقتي باب گفتگو باز شد؛ آن آقا گفت كه من روحاني كليسا هستم. ما تعجب كرديم. چه طور اين قدر رغبت پيدا كرده است همنشين ما بشود! حتماً مي‎خواهد يك مطلب خاصي بگويد. گفت: از شماها خوشمان مي‎آيد. گفتيم چرا؟ گفت: شما بچه مسلمان‎ها هر كجا باشيد هويت ديني‎تان با شماست. در بازار، امان عمومي، فرودگاه، پارك و هر كجا كه باشيد همين كه چند وعده نماز داريد و مي‎ايستيد و مقيد هم هستيد و نمازتان را مي‎خوانيد، و به اين صورت (جماعت) هم مي‎خوانيد، اين، هويت ديني شما را شاخص مي‎كند. ايشان مي‎گفت: روزهاي يكشنبه در كليسا، تكيه كلام من به مسيحي‎هايي كه در كليسا شركت كرده‎اند، اين است كه براي ترويج آيين مسيحيت بايد از مسلمان‎ها الگو گرفت. جوان‎ها مسلمان هر كجا هستند اين هويت را دارند؛ شما به يك محيط بسته و يك كليسا اختصاص داده‎ايد. بيرون كليسا ديگر خبيري از دين نيست. واقعيت هم اين است كه حفظ هويت ديني و ملي خيلي مي‎تواند شاخص باشد. اجازه بدهيد يك خاطره‎يي ديگري را از ايران خودمان تعريف بكنم. ما يك گروهي از مؤسسه‌ي امام خميني، در چهار دستگاه اتوبوس، دو سه روزي به همدان رفته بوديم. در مجموع يك اردوي سياحتي تربيتي بود. ما آن جا خدمت دوستان بوديم. همه‌ي دوستان با خانواده‎هايشان بودند. البته بنده مجرد بودم. وقتي مي‎خواستيم براي ديدن آثار باستاني از جمله غار في صدر برويم من يك پيشنهادي به دوستان معمم دادم. گفتم: شما به همين سبكي كه از قم آمده‎ايد در اين اماكن، پارك‎ها و مرازك توريستي حاضر بشويد، ارزش دارد. خب، بعضي از دوستان توجه كردند و به همين سبك هم ما وارد شديم. يك گروهي روحاني، هر كجا مي‎رفتيم تعداد زيادي از توريست‎ها، حتي توريست‎هاي خارجي بودند كه اطراف ما جمع مي‎شدند و ما در آن فرصت، يك فرصت استثنايي، خيلي از مطالب را مي‎گفتيم. آن‎ها خيلي از سؤالات را از ما مي‎كردند؛ ما جواب مي‎داديم. در هر مركزي وقتي كه ظهر مي‎شد نماز جماعت مي‎خوانديم مي‎ديديم،سيصد چهارصد نفر به جمع ما مي‎پيوستند و يك نماز جماعت مفصلي تشكيل مي‎شد. در غار علي صدر در هر قايقي سه چهار نفر نشسته بوديم. عمامه‌ي نوراني اغلب دوستان سفيد و در سياهي و تاريكي غار خيلي نمود داشت. ما سوار قايق بوديم، پارو مي‎زديم و جلو مي‎رفتيم يك صداي ترانه و تنبك زدني از مقابل مي‎آمد. بعضي از برادرها گفتند الآن يك مقداري ممكن است به ما بي‎حرمتي بشود. گفتيم إن شاء الله چيزي نمي‎شود. خب،اين غار هم پيچ اندر پيچ است. به محض اين كه قايق‎هاي ما به هم رسيد و آن‎ها متوجه شدند كه چند تا روحاني سوار قايق هستند، صداي ترانه و تنبك خوابيد و يكي از آن‎ها گفت: بر محمد و آل محمد صلوات. اصلاً بايد جو را عرض كرد. همين، يعني يك هويت ملي و ديني و فرهنگي وقتي در يك جايي باشد، حالا تجربيات جالبي كه ما از حضور خانم‎هاي‎مان كه با حجاب كامل و چادر در جوامع غربي بودند خيلي زياد است كه حاج آقا ممكن است اشاره‎اي بكنند. دومين راه اين است كه ما از طريق گفتمان‎سازي ارزش‎ها و باورهاي ديني را در هر شرايطي كه هستيم تثبينت كنيم. بايد غرور ملي و فرهنگي را تقويت كرد. نبايد آن را شكست. بايد غيرت ديني و تعصب مذهبي را به هر قيمتي تقويت كرد. بايد نوگرايي و نو شدن را با گزينش جلوه‎هاي زيبا و پسنديده از زندگاني الگوهاي برجسته داشته باشيم. بايستي جلوه‎هاي زيباي فرهنگي و ديني را به نسل جوان معرفي و فضاي كاري و زندگي و تحصيلي را براي جوانان جذاب كنيم. نماز خانه‎هاي ما معمولاً فضاي كسل كننده‎اي دارد. عوض آن، تفريح‎گاه‎هاي ما فضاي جذابي دارد. خب، جوان با آن حالتي كه ذكر كرديم گرايشش به كجاست؟ سينماهاي ما چه جذابيتي دارد؟ كانون‎هاي فرهنگي ما چه جذابيتي دارد؟ معمولاً صندلي‎هاي پاره و فرش‎هاي كثيف و... شما به هر نماز خانه‎اي برويد مهرهايش كثيف است به دلتان نمي‎چسبد روي آن نماز بخوانيد، چرا اين طوري است،؟ اين مي‎خواهد براي جوان فرهنگ سازي كند؟ خب، اين‎ها يك مقداري كوچك است اما به قول انگليسي‎ها مي‎گويند: تايني بات گريتس (Tainy burt greas)؛ كوچك است اما خيلي مهم است. اين‎ها شايد به چشم نيايد. لذا بايد اين‎ها را به صورت صحيح فضاسازي و جذاب كرد و احياناً اگر مدهاي شايسته‎اي را سراغ داريم و ساخته‎ايم بعد از ساختاري كه از مد به دست آمد و ديديم اثر مثبت گذاشت تبديل به هويت و نماد كنيم.
دبير جلسه: جناب آقاي دكتر بي‌ريا، بفرماييد آيا ما لباس ملي داريم؟ دوستان پرسيده‌اند كه شما در آن‌جا (امريكا) در چه شرايطي از لباس روانيت استفاده مي‌كرديد و خانم‌هاي باحجاب و چادر در چه وضعيتي بوده‌اند؟ اگر ممكن است يك گزارش اجمالي بدهيد.
آقاي بي‌ريا: البته باز اين مسئله و سؤال اولتان اين كه آيا ما لباس ملي داريم يا نه؟ بايد اين را معرفي كنيم. الا" ما در ايران خودمان لباس ملي‌اي كه بگوييم اين لباس ملي ماست فعلاً نداريم. اكثر مردم، البته غير از روحانيون، از همان كت و شلوارها كه از فرنگ آمده و در همه جا ترويج شده است، استفاده مي‌كنند. لباس ما خيلي ساده است و همان طوري كه برادرمان گفتند.
دبير جلسه: آيا لباس روحانيت لباس ملي است؟
آقاي بي‌ريا: لباس ملي روحانيون است.

 

 

 

ولي اين كه ما بخواهيم لباس روحاني را به عنوان لباس ملي معرفي بكنيم، خب اين خير. ولي بعد از انقلاب يك لباس‌هايي، يك طرز لباس‌هاي شيك و خوبي هم هست، و كت‌هاي خاصي را طراحي كرده‌اند كه يقه‌هاي خاصي دارد، مي‌توان، روي اين به عنوان لباس ملي كار و ترويج كرد. بالقوه داريم. مي‌توانيم روي اين كار و به عنوان لباس ملي چيزي را طراحي بكنيم. درباره‌ي لباس روحانيت، بنده آنجا، چون از منزل با وسيله نقليه به مركز تعليمات مي‌رفتم. وارد مركز مي‌شدم به داخل گاراپ مي‌رفتم با لباس روحاني بودم، مشكلي هم نبود. اما مثلاً براي خريد و دانشگاه با لباس معمولي مي‌رفتم. اما همسران‌مان همه با چادر بودند. حتي دختر بنده كه در دانشگاه هستند در آن دوره‌اي كه ايشان ليسانسش را گرفت در بين تمام آن فارغ‌التحصيلاني كه در آن مقطع زماني، فارغ التحصيل شد، اول شد و با همان چادرش به آنجا مي‌رفت و تمام نمراتش هم بدون استثناء صد بود كه اين يك نماد خيلي زيبايي داشت كه يك دختر مسلماني با حجاب كامل و چادر مشكلي در آنجا به عنوان دانش‌جوي درجه‌ي اول در بين تمام آن پنج هزار نفري كه آنجا در آن مقطع فارغ التحصيل شده بودند معرفي شد و دهان همه باز مانده بود و در آن مركز تعليمات اسلامي هم به همين سبك بود ما ابتدا كه رفتيم يك مقدار، بعضي از خانم‌ها مشكلاتي داشتند. مثلاً يك برخوردهايي با ما داشتند ولي بعدها اين مسئله كاملاً، به خصوص بعد از اين كه، دختر بنده به عنوان جوان الگو مورد تعريف و ستايش همه قرار گرفته حل شد و اين هم يك نكته‌اي است كه وقتي جوان‌هاي مبرّز ما، در درجه‌ي اول روي آن بچه هايي كه به مسابقات جهاني و المپيادها مي‌فرستيم بايد كار بكنيم، اين‌ها مي‌توانند براي جوان‌هاي ديگر الگوسازي كنند؛‌يعني اگر دخترها و پسرها به المپيادها مي‌روند يك مد لباس جالب اسلامي داشته باشند اين مي‌تواند خودش يك وسيله‌ي مدسازي خوبي باشد.
آقاي رهنمايي: ببينيد،‌همان طوري كه تذكر داده شد ما هنوز يك الگويي از لباس ملي نداريم كه ارايه بدهيم. بايستي بسازيم. منتها ابزار و معيارهايش را داريم. مثلاً در خصوص مردان بايستي بر اساس موازين شرعي، اگر احياناً‌بايد بازوانشان پوشيده باشد، خب اين لباس ملي ما بايست اين ارزش را لحاظ بكند. اگر بايستي حجم و به خصوص پايين تنه‌ي بدنشان از چشم‌ها و انظار پوشانده بماند اين ارزش ديني و فرهنگي بايستي لحاظ بشود. اگر احياناً در مراسم باستاني‌مان يك برنامه‌هايي داشته‌ايم كه ارزش بوده و اسلام آن را مطرود نكرده است، لحاظ بشود. مقام معظم رهبري هم به لباس بومي خيلي از جوامع اشاره مي‌كنند، مي‌فرمايند: رئيس جمهور بود اما مثلاً با يك دامن وارد آن جلسه‌ي‌رسمي مي‌شد و به لباسش افتخار هم مي‌كرد. خب، ما مي‌توانيم بسازيم. غرض اين است كه بايستي يك انگيزه‌هايي را ايجاد كرد و بر اساس آن معيارها، ساخت. و ايشان اشاره فرمودند كه ما بالقوه داريم ولو اين كه فعلاً چيزي نداشته باشيم. فقط هم لباس نيست. آرايش موي سر آرايش محاسن همه‌ي اين‌ها مطرح است. به هر حال وقتي مي‌گوييم مد بسازيم، يك مدي كه بر اساس اين موازين اما خيلي تميز و شكيل باشد.
دبير جلسه: آقاي دكتر بي‌ريا، اگر منابعي را درباره‌ي همين موضوع معرفي بفرماييد متشكر مي‌شويم.
آقاي دكتر بي‌ريا: من به منبع خاصي مراجعه نكرده‌ام. اين چيزهايي كه عرض كردم با توجه به آيات و روايات و تجربه‌هاي شخصي بود.
آقاي دكتر رهنمايي: در طول چند روز گذشته بنده سه چهار تا منبع را ديدم كه البته همه‌اش مقالاتي در بعضي از مجلاتي كه مربوط نسل جوان بود، بود. از جمله در مجله‌ي ديدار آشنا، مجله‌ي‌معرفت، مجله‌ي پرسمان و يك سلسله از مجلاتي كه اگر خواستيد من آدرس را يك مقدار صريح‌تر خدمت‌تان عرض كنم تا اگر دوستان خوساند، مطالعه كنند. در ملجه‌ي پرسمان؛ شماره‌ي 12 سال دوم، شهريور 1382 يك گفتگويي با آقاي دكتر حسن بلخاري تحت عنوان «مدسازي و مدگرايي» دارند. باز در پرسمان شماره 13 سال سوم، مهر 1382 خانمي به نام خانم اكبري نژاد عنوان مقاله‌اي تحت عنوان «از مدگرايي تا نابودي» جامعه دارد. مقام معظم رهبري در جمع جوانان همدان صحبتي در اين زمينه در هجده تيرماه دارند كه خيلي زيباست. و اصطلاح «قبله‌نماي مدگرايي به سمت غرب نباشد» از ايشان است كه آن را هم مطالعه خواهيد كرد. آقاي محمد صادق شجاعي در مجله‌ي حديث زندگي، شماره‌ي 13 مهر آبان 1382 «جوانان و مدگرايي را دارند. در مجله‌ي معرفت، «تقليد از الگوها» آقاي مهدي‌زاده و ديدار آشنا جوان و مدگرايي. يك سلسله مقالاتي در اين زمينه نوشته شده است. البته در حد مقاله است و جا دارد با توجه به مطالب ارزش‌مندي كه برادر عزيزمان ايراد فرمودند، مي‌شود به يك كتاب درآورد و در مجموع آن را مطرح كرد مطالب زيادي در اين زمينه است إن شاءالله افرادي داوطلب براي تدوين يك چنين كتابي باشند.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَه‌ي اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»‌



 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 2:23  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

سرويس آپلود فايل دراينترنت چرا ؟

يکي از مشکلات هميشگي بلاگرهايي که از سرويس‌هاي رايگان استفاده مي‌کنند، نداشتن فضا براي آپلود فايل‌هاست. حتي بلاگرهايي که فضاي شخصي دارند براي صرفه‌جويي در فضا و پهناي باند نمي‌توانند هر فايلي را در فضاي شخصي خود آپلود کنند. همچنين هر کاربر اينترنتي چه بلاگر باشد و چه نه، گاه گاهي به سرويس هاي رايگان ارائه‌کننده فضا احتياج پيدا مي‌کند. برخي از هاست هاي رايگان بعد از مدت زمان مشخصي فايل‌ها را پاک مي‌کنند. برخي از آنها محدوديتي از نظر زمان باقي گذاشتن فايل‌ها ندارند. آدرس و مشخصات اين سايت ها را در ادامه مطلب بخوانيد.


طريقه کار با وب سايتهاي آپلود فايل‌ (هاست رايگان):

1. در ابتدا براي استفاده از سرويسها مي بايست ثبت نام کنيد. قسمت ثبت نام Register يا sing up يا نظاير آن است، البته ثبت نام در وبسايت ها و سرويس هايي که معرفي مي کنم رايگان و مجاني است و تنها با وارد نمودن چند مشخصه نام ؛ نام کاربري ؛ شناسه کاربري ؛ رمز عبور و ايميل و نظاير آن امکان پذير است.
2. پس از ثبت نام ممکن است مجبور به تاييد ثبت نام باشيد بدين معنا که توسط مدير وبسايت يک نامه الکترونيکي به ايميل يا همان پست الکترونيکي که در هنگام ثبت نام درج کرده ايد فرستاده مي شود سپس شما بايد محتوي را مطالعه و تاييد نماييد ممکن است تنها با کليک بر روي يک خط اين کار انجام شود و سپس شناسه کاربري و پسورد شما ارسال شود و ... .
3. پس از تاييد ثبت نام حال شما مي توانيد با شناسه کاربري و رمز عبور که در هنگام ثبت نام تعيين کرده ايد (يا مدير وبسايت سرويس دهنده برايتان تعيين نموده است) از قسمت ورود يا login يا sing in وارد فضاي مربوط به خودتان شويد ؛ از اين به بعد قول مي دهم کار راحت باشد ؛ ما حدود 60 حالت ممکن داريم پس سعي کنيد با کمي کنکاش و کار با محيط کاري سرورهاي آپلود فايل آشنا شويد.


مشخصات فني و آدرس وب سايت :


نام وب سايت : Megashares
حداکثر فضا براي آپلود : 1.5 گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 25 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.megashares.com

نام وب سايت : Sendspace
حداکثر فضا براي دانلود : 1.2 گيگا باييت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: دانلود تا 100 گيگا بايت
حداکثر زمان نگهداري فايل : 14 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.sendspace.com

نام وب سايت : YouSendIt
حداکثر فضا براي آپلود : 1 گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 25 دانلود
حداکثر زمان نگهداري فايل : يک هفته
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.yousendit.com

نام وب سايت : TransferBigFiles
حداکثر فضا براي آپلود : يک و نيم گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 20 دانلود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 5 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.transferbigfiles.com

نام وب سايت : zUpload
حداکثر فضا براي آپلود : 500 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.zupload.com

نام وب سايت : Spread-It
حداکثر فضا براي آپلود : 500 مگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 14 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.spread-it.com

نام وب سايت : FileFactory
حداکثر فضا براي آپلود : 500 مگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 14 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.spread-it.com

نام وب سايت : mooload
حداکثر فضا براي آپلود : نيم گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.mooload.com

نام وب سايت : CyberUpload
حداکثر فضا براي آپلود : نيم گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 7 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.cyberupload.com

نام وب سايت : Uploading
حداکثر فضا براي آپلود : نيم گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.uploading.com

نام وب سايت : Snaggys
حداکثر فضا براي آپلود : نيم گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 999 بار بازگذاري
حداکثر زمان نگهداري فايل : 15 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.snaggys.com

نام وب سايت : Bigupload
حداکثر فضا براي آپلود : 300 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.bigupload.com

نام وب سايت : RapidUpload
حداکثر فضا براي دانلود : 300 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.rapidupload.com

نام وب سايت : ShareBigFile
حداکثر فضا براي دانلود : 300 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 21 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.sharebigfile.com

نام وب سايت : MegaUpload
حداکثر فضا براي آپلود : 250 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.megaupload.com

نام وب سايت : UpDownloadServer
حداکثر فضا براي دانلود : 250 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : نامحدود
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.updownloadserver.de

نام وب سايت : XtraFile
حداکثر فضا براي آپلود : 250 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 15 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.xtrafile.com

نام وب سايت : bonpoo
حداکثر فضا براي دانلود : 250 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 10 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.bonpoo.com

نام وب سايت : FileCache
حداکثر فضا براي دانلود: 250 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 31 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.filecache.de/upload

نام وب سايت : Supload
حداکثر فضا براي دانلود : 200 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 30 باز بارگذاري فايل
حداکثر زمان نگهداري فايل : 7 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://supload.com/sendfile

نام وب سايت : RapidShare
حداکثر فضا براي دانلود : 100 مگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.rapidshare.de

نام وب سايت : myShareBox
حداکثر فضا براي دانلود : 100 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.mysharebox.com

نام وب سايت : TheUpload
حداکثر فضا براي دانلود : 100 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.theupload.com

نام وب سايت : zSHARE
حداکثر فضا براي دانلود : 100 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 10 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://zshare.net

نام وب سايت : SendOver
حداکثر فضا براي دانلود : 2 گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 7 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.sendover.com

نام وب سايت : FileFactory
حداکثر فضا براي دانلود : 1.5 گيگا بايت فضا
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 25 بار بارگزاري
حداکثر زمان نگهداري فايل : 7 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.filefactory.com

نام وب سايت : UltraShare
حداکثر فضا براي دانلود : 30 مگابايت ناقابل
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.ultrashare.net

نام وب سايت : Send File
حداکثر فضا براي دانلود : 40 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 10 بار دانلود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 10 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.send-file.co.uk

نام وب سايت : MyTempDir
حداکثر فضا براي دانلود : 40 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 21 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.mytempdir.com

نام وب سايت : SceneWorld
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 1000 بار بارگزاري فايل
حداکثر زمان نگهداري فايل : 50 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.sceneworld.net/up

نام وب سايت : shareit
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامشخص
حداکثر زمان نگهداري فايل : نامشخص
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.ushareit.com

نام وب سايت : FileHost
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامشخص
حداکثر زمان نگهداري فايل : نامشخص
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.filehost.ro

نام وب سايت : SupaShare
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 14 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.supashare.com

نام وب سايت : UploadHut
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.uploadhut.com

نام وب سايت : orb-z
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: 200 بار بارگذاري
حداکثر زمان نگهداري فايل : 15 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.orb-z.com

نام وب سايت : FriendlyShare
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.friendlyshare.de

نام وب سايت : Momoshare
حداکثر فضا براي دانلود : نيم گيگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 15 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.momoshare.com

نام وب سايت : FreeUploader
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگا بايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامشخص
حداکثر زمان نگهداري فايل : نامشخص
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.freeuploader.com

نام وب سايت : UploadSend
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 30 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.uploadsend.com

نام وب سايت : RapidSharing
حداکثر فضا براي دانلود : 50 مگابايت
محدويت در تعداد/حجم دانلود: نامحدود
حداکثر زمان نگهداري فايل : 60 روز
آدرس اينترنتي وب سايت :
http://www.rapidsharing.com

 

نويسنده : رضا

يه چيزي بگو حرفت تو دلت نمونه( 0 )

 

26/3/1387 ::  8:30 صبح

+ مرکز آپلود فارسي زبانان- آپلود رايگان

http://www.easyul.com/

نويسنده : رضا

يه چيزي بگو حرفت تو دلت نمونه( 0 )

 

7/2/1387 ::  8:11 صبح

+ سايت ايراني جديدي براي آپلود رايگان فايلها

http://www.zom.ir/

 

سايت ايراني جديدي براي آپلود رايگان فايلها

 

نويسنده : رضا

يه چيزي بگو حرفت تو دلت نمونه( 0 )

 

18/1/1387 ::  8:1 صبح

+ بهترين سايت براي آپلود عکس

http://www.imagecage.net/

 

بدون نياز به ثبت نام! و بسيار آسان

 

 

 

نويسنده : رضا

يه چيزي بگو حرفت تو دلت نمونه( 0 )

 

17/1/1387 ::  10:48 صبح

+ سايت آپلود تصاوير

http://allyoucanupload.webshots.com/

نويسنده : رضا

يه چيزي بگو حرفت تو دلت نمونه( 0 )

 

14/12/1386 ::  10:39 عصر

+ سايت آپلود عکس به زبان فارسي

سايت آپلود عکس به زبان فارسي بسيار عالي است حتما مراجعه کنيد.

 

http://www.parsimages.com/

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 2:21  توسط حسینعلی آقایارلو- آ - پ -ناحیه یک ارومیه  | 

برنامه طرح تحقيق بايد با نظمي منطقي و معقول تنظيم و تدوين گردد.براي بسياري از محققين نوشتن طرح تحقيق به منزله برآورد هزينه آن و درخواست كمك هزينه از دولت يا سازمانهاي ذيربط است .حال شما خواه در فكر درخواست كمك مالي باشيد و خواه نباشيد بايد طرح تحقيق تان سودمند باشد در اينجا شما را با مراحل انجام و اتمام طرح تحقيق بيشتر آشنا مي كنم.
1-طرح موضوع تحقيق
قبل از هر گونه اقدامي براي انجام يك تحقيق مي‌بايد موضوع مورد مطالعه را از جهات مختلف مورد شناسايي دقيق قرار دهيم. در اين شناسائي نكاتي مورد توجه قرار مي‌گيرد كه عبارتند از:
پيشينه تحقيق:محقق در معرفي موضوع مورد مطالعه از كليه تحقيقات انجام شده قبلي مي‌تواند كمك بگيرد و احاطه خود را نسبت به موضوع بيشتر نمايد. تحقيقات اجتماعي انجام شده پيشين همچنين مي‌تواند علاوه بر شناخت موضوع به مسائل و مشكلاتي كه محققان ديگر ضمن انجام تحقيق با آن روبرو بوده‌اند و پي ببرد و بدين ترتيب از خطاها و دوباره كاريها احتراز نموده و در مقابل از تجربيات پيشينيان بهره گيرد.
تعريف مفاهيم: محقق براي تبيين و تشريح موضوع مورد مطالعه و تعيين متغيرهايي كه مربوط به موضوع مورد تحقيق مي‌گردد بايستي مفاهيم موجود در طرح تحقيق خود را يكايك تعريف نموده تا مفاهيم از يكديگر باز شناخته شوند و پرسشگران و ساير كساني كه محقق را ياري مي‌دهند با آگاهي و تسلط كامل به جزئيات موضوع بكار تحقيق بپردازند . در تعريف مفاهيم اصطلاحات و واژه‌هاي بكار رفته در طرح بايد مشخصاً و دقيقاً تعريف شوند. مثلاً در تحقيقات روستائي مفاهيمي مانند "خوش نشين" ,"زارع صاحب نسق", "جفت گاو" و "آيش" و "واحد بهره برداري و...دقيقا" تعريف شوند و يا در مطالعه مربوط به يك گروه اجتماعي اصطلاحات و مفاهيمي مثل "انسجام گروهي" و "ارتباط متقابل" ,"برون گروه" ,"درون گروه","شبه گروه","پاره گروه" و ....تعريف شوند.
محدوده موضوع: در طرح موضوع مورد مطالعه محدوده موضوع نيز به طور روشن و بوضوع مشخص مي‌شود و اين يكي از مسائلي است كه بسيار حائز اهميت است زيرا انجام تحقيقي كه محدوده و چهارچوب مشخصي نداشته باشد عملاً امكان پذير نيست و چنانچه موضوع را بدون در نظر گرفتن جامعه آماري و حد و مرز معيني مورد مطالعه قرار دهيم نتايج بدست آمده اعتبار علمي نخواهد داشت . مثلاً چنانچه ما عنوان كنيم كه قصد مطالعه دانشجويان دانشگاه تهران را داريم موضوع مورد مطالعه ماگسترده و در حال بسيار مبهم است زيرا معيين نشده است كه مطالعه ماد در ارتباط با چه ويژگي از جامعه دانشجويان است و كداميك از دانشكده‌ها يا رشته ‌ها يا كلاسها يا گروهاي سني را در بر مي‌گيرد و آيا مطالعه ما تنها مربوط به جامعه دانشجويان مرد مي‌شود و يا زنان و يا هر دو را در بر مي‌گيرد؟ و ابهامات يكديگر از اين قبيل...بنابراين مشاهده مي‌شود كه ابهامات و سئوالات بيشماري در مورد چنين موضوع مطرح مي‌شود كه جواب به تمام آنها از جانب محقق قبل از شروع تحقيق ضرورت كامل دارد .مشخص و محدود كردن دقيق جامعه مورد مطالعه و تعيين چارچوب موضوع, گذشته از آنكه نتايج بد